فیلم «کنعان» یک درام آسیبشناسانه بر محور رابطه یک زوج است که با حضور دو کاراکتر مکمل این واکاوی از حال تا گذشته بسط یافته و آینده آنها را به شکل تلویحی بازنمای میکند. یک رابطه زناشویی ظاهراً ایدهآل که در فرسایش روزمرگی و تغییر روحیات طرفین در آستانه فروپاشی قرار دارد.
مانی حقیقی؛ بازیگر، نویسنده و کارگردان ایرانی است که حضور در سینما را با بازیگریِ ناخواسته در کودکی آغاز کرد ولی ورود آگاهانه او به سینما سالها زمان برد تا با نگارش فیلمنامه و کارگردانی وارد عرصه فیلمسازی شود.
دهه ۸۰ برای او با کارگردانی سه فیلم سینمایی و دو مستند، طوفانی آغاز شد. با توجه به اینکه «آبادان» (۱۳۸۱) و «کارگران مشغول کارند» (۱۳۸۴) توقیف شده و به اکران عمومی درنیامدند، سومین فیلمش، «کنعان» (۱۳۸۶) بدل به اولین فیلم به نمایش درآمده او در سینماها شد.
حقیقی در این فاصله با همکاری در نگارش فیلمنامه «چهارشنبه سوری» (۱۳۸۴) در کنار اصغر فرهادی، قدمی بلند در حیطه نویسندگی برداشت که این همکاری بعدتر در نگارش «کنعان» با فرهادی تکرار شد. مشارکتی که اصغر فرهادی در دهه ۸۰ با چهار فیلم از دیگر فیلمسازان انجام داد ولی دیگر در کارنامهاش تکرار نشد.
«ارتفاع پست»، «کنعان»، «دایره زنگی» و «محاکمه در خیابان» حاصل این همکاریها هستند. ذکر این نکته از آنجا اهمیت مییابد که دیدگاه فرهادی در جایگاه نویسنده/ همکار فیلمنامهنویس را متأثر از نگاه کارگردان اما با تکیه بر جهانبینی و دغدغهمندی او، به گونهای ثبت کرده که قابل ردیابی است.
به گفته بهتر، هرچند این فیلمها کاملا شبیه به آثار خود او نیستند اما میتوان نمود تفکر و دیدگاه فرهادی را در لایههای درونیتر درام محوری در پیوند با سبک و سیاق خاص هر یک از این فیلمسازان مورد توجه قرار داد.
«کنعان» سال ۱۳۸۶ بر اساس فیلمنامهای مشترک از حقیقی و فرهادی ساخته و نامزد بهترین فیلمنامه در دومین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی شد. همچنین این فیلم با حضور در بیست و ششمین جشنواره فجر دیپلم افتخار بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را کسب کرد.
فیلم بر محور درامی خطی پیش میرود که متمرکز بر رابطه مینا (ترانه علیدوستی) و مرتضی (محمدرضا فروتن) در مقطعی بحرانی از زندگی زناشویی است. بحرانی که با تصمیم مینا به مهاجرت، بارداری ناخواسته، بازگشت ناگهانی خواهر بزرگ او، آذر (افسانه بایگان) از خارج و احیایِ زیرپوستیِ عشق دوران دانشگاهش به علی (بهرام رادان) شدت میگیرد.
پیشآگاهی تمثیلی نویسنده و کارگردان به مخاطب برای حرکت درام به عمق این رابطه فروپاشیده، با سکانسی معنادار در همان ابتدای فیلم داده میشود. سکانس فنر انداختن به چاه فاضلاب آشپزخانه که برای سال 86 تازگی و بداعت داشت و این چنین نخنما نشده بود!
بخصوص که این سکانس از دید مینا به تصویر درمیآید؛ گویی بوی گند این فاضلاب/ زندگی بیش از همه خاطر او را آزرده که به دنبال چارهجویی برآمده و تنها راه رهایی را جدایی البته به بهانه مهاجرت و ادامه تحصیل میداند.
در طول فیلم با زنجیرهای از کجرفتاریهای این زوج مواجه میشویم که نوعی سردی و کدورتِ ناگزیر گریبانشان را گرفته و قادر به حل و یافتن پاسخ چرایی آن نیستند. در عین حال مرتضی در کشمکش برای یافتن راهحلی برای اینکه مانع جدایی مینا شود، به در بسته میکوبد و ناموفق است.
در این موقعیت اولیه که هوشمندانه و بدون توضیح اضافی، می تواند بازنمایی زناشوییِ فرسایشیِ قابل تعمیمِ آنها طی ۱۰ سال باشد، با ایجاز و رفت و برگشتهای کاربردی تصویری همه شمول از این زندگی به انتها رسیده شکل میگیرد.
با این چینش اولیه است که بازگشت آذر در بزنگاهی تعیینکننده، معادلات درام و البته ذهن مینا را بهم ریخته و به نوعی این حضور ناگهانی در تقابل با سفر اجباری این زوج به شمال برای دیدار با مادر مرتضی قرار میگیرد که شرط مرد برای وفا به عهد طلاق است.
در چنین شرایطی ورود کاراکتری غیر قابل پیشبینی همچون آذر با گذشتهای مبهم، سویهای جدید از گذشته و حال مینا را برملا کرده و در عین حال چالشهایی جدید خلق میکند. همانطور که حضور علی، ابعادی فراموششده از گذشتهٔ رابطهٔ این زوج و البته لایهٔ پنهان کاراکتر مینا و چه بسا احیای عشق گذشته او به علی را بازنمایی میکند.
تا مقطع سفر مینا و مرتضی به شمال، میتوان ردپای واکاوی چندلایه و نشانهگذاریشده در درام روابط زناشویی را که از مولفههای آشنایی سینمای فرهادی است، مورد توجه قرار داد که بعدتر در فیلمهای خودش به بروز و نمودی قوامیافته رسید.
اما در نیمهٔ دوم یا به گفته بهتر پارهٔ دوم فیلم، با نگاه تقدیروار و معناگرای مانی حقیقی مواجه هستیم که در چند فیلم اولیه او لحاظ شده و به گونهای منفک از نیمه اول، درام را در مسیری متفاوت پیش میبرد تا به پرسشهای ایجاد شده، پاسخهای معنایی و چندپهلو بدهد.
نوع نگاه به مرگ مادر مرتضی، بخصوص زمانبندی وقوع آن و تأثیری که بر مینا میگذارد؛ هرچند با موقعیت بارداری او میتواند منجر به تأثیر و تأثراتی خاص شود اما واقعیت این است که چنین باور تقدیری و نشانهشناسانهای در کاراکتر نهادینه نشده است. به همین واسطه به نظر میآید کنش و واکنشهای مینا نه برآمده از نیاز و ذهنیت کاراکتر بلکه ناشی از خواست فیلمساز است.
سفر، جاده، مرگ، مراسم خاکسپاری و عزا، جاده مهگرفته، تصادف با گاو، مواجهه با درخت آرزو، دخیل بستن و… از مولفههای آشنا یا به گفته بهتر کلیشهای درامهای معناگرا محسوب میشوند که قرار است با کاشت عجولانه آنها، زمینهای برای تحول کاراکتر مینا و تغییر تصمیم او از سقط به ادامه زندگی زناشویی فرسایشی با مرتضی ایجاد شود اما… این چینش موفق از کار درنیامده و از باورپذیری بازمیماند.
به این ترتیب در مواجهه با «کنعان» با فیلمی سر و کار داریم که دچار دوپارگی و انقطاع در روند درامپردازی شده و هر یک از دو پاره میتوانند سازنده فیلمی مجزا با پایان و آغازی متفاوت و متناسب با نیمه دیگر باشند.
اما در شمایل حاضر، با یک نیمه آغازین تأثیرگذار، موجز و عمیق سر و کار داریم که با نیمه دوم فیلم همساز نشده و کاراکترهای پردازششده را به حال خود رها کرده و قصهای دیگر را پیش میگیرد؛ بدون آنکه این دو پاره یک کل منسجم و یکپارچه را شکل بدهند.


