فیلم «سوتهدلان» درامی عاشقانه با تکیه بر یک خانواده قدیمی ایرانی است که نقبی میزند به روابط و مناسبات درونی آنها با محوریت برادری که اختلال جسمی و روحی او همه خانواده را تحتتأثیر قرار میدهد، حتی عشق و دلدادگیاش.
علی حاتمی، فیلمساز مؤلف و صاحبسبک سینمای ایران از دهۀ چهل با نگارش نمایشنامه و نویسندگی برای تئاتر فعالیت هنری خود را آغاز کرد. ورود به عرصۀ سینما برای او با ساخت اولین موزیکال ایرانی بر محور قصه فولکلور «حسن کچل» در سال ۱۳۴۹ رقم خورد که با استقبال مخاطبان روبهرو شد.
دوران پرکاری حاتمی در دهۀ پنجاه پس از ساخت چند فیلم و سریال، به یکی از مهمترین آثار کارنامۀ او و البته سینمای ایران گره خورد. «سوتهدلان» سال ۱۳۵۶ بر اساس فیلمنامهای به قلم منحصربهفرد کارگردان ساخته شد که امضای شخصی همیشگی او در آثارش محسوب میشود.
فیلمی به تهیهکنندگی علی عباسی که تکرار همکاری موفق آنها در اولین فیلم حاتمی؛ «حسن کچل» بود. دَه سال بعد در «جعفر خان از فرنگ برگشته» این همکاری تکرار و متأسفانه پرونده فعالیت این تهیهکننده در سینمای ایران بسته شد.
علی عباسی در سینمای دهۀ چهل و پنجاه ایران تهیهکنندگی فیلمهایی از مسعود کیمیایی، امیر نادری، نصرت کریمی، پرویز صیاد، جلال مقدم، علیرضا داوودنژاد، ایرج قادری و… را برعهده داشت. «سوتهدلان» همان سال ۱۳۵۶ در ششمین جشنواره فیلم تهران، برنده جایزه ویژه و دیپلم افتخار بهترین فیلم شد، اما در تلاقی با روزهای ملتهب و پرآشوب این سرزمین آن گونه که لایقش بود، دیده نشد و قدر ندید.
قصه فیلم در حوالی سال ۱۳۲۰ و در تقارن با جنگ جهانی دوم در قلب تهران، میان خانوادهای قدیمی میگذرد، خانواده ظروفچی که بهعنوان کاسبان خوشنام بازار به کرایه ظرف و ظروف برای مجالس عروسی و عزا مشغول هستند.
خانوادهای شامل سه برادر، حبیب (جمشید مشایخی)، کریم (سعید نیکپور) و مجید، برادر ناتنی (بهروز وثوقی) و مادر (رقیه چهرهآزاد) که زندگی برادر بزرگتر تحتتأثیر معلولیت ذهنی مجید دوکله و مسئولیت سرپرستی از مادر دچار اختلال شده است. به گونهای که در میانسالی هنوز نتوانسته با زن مورد علاقهاش، فروغ الزمان (فخری خوروش) ازدواج کند.
به این ترتیب در فیلم با مفاهیم و مضامین انسانی و اخلاقی اصیل سر و کار داریم که همواره از دغدغههای تکرارشونده حاتمی در آثارش بوده است. مضامینی که چه بسا ساده، ابتدایی یا حتی کلیشهای به نظر بیایند، اما این نگاه هیچگاه باعث نشده از پرداختن به آنها غفلت کند.
چراکه او خود را به نوعی وامدار و پاسدار این اصول، ارزشها، چارچوبها و در کل تاریخ و گذشته سرزمینش (با خوانش شخصی) میدانست و به تناسب درام فیلمهایش تلاش میکرد گامهایی در جهت حفظ آنها بردارد.
در فیلم با تکیه بر خانوادهای که پدر را از دست داده و پسر بزرگتر نقش حمایتی او را بر عهده گرفته، همچنان با جایگاه سترگ عنصر خانواده در رأس درام سر و کار داریم با این تفاوت که شرایط خاص برادر ناتنی کوچکتر، موقعیت خانواده و بهخصوص حبیب را تحتتأثیر قرار داده و او باید به هر بهایی سکاندار این کشتی باشد.
انتخاب شغل ظروفچی هم تمهید/ بهانهای است تا حاتمی بتواند با ارجاع به مراسم، آداب و آیینهای قدیمی هم یادآور و حافظ آنها باشد، هم بهنوعی تقارن زندگی و مرگ، شادی و غم و چنین دوگانههایی را در رویه و عمق زندگی روزمره لحاظ کند و بهمثابۀ بستری برای جاری شدن درام محوری در روند قصه بگستراند.
در چنین شرایطی میتوان خوانش سه برادر از عشق را بهنوعی در تقابل یا حتی تضاد با هم قرار داد که در حبیب با سرکوب عشق شخصی او به فروغالزمان، به عشق خانواده بسط یافته است. در کریم به عشق پرندهبازی و در مجید به عشقی خالص به زن بهعنوان معشوق، بدون در نظر گرفتن نقص و کاستی گسترش یافته است.
با تکیه بر همین تمایز است که کاراکتر مجید در میان اعضای خانواده و روابط و مناسبات جاری بین آنها، محوریت یافته و روند درام متأثر از عملکرد، کنش و واکنشها و مواجهه او با جهان و آدمهای اطرافش پیش میرود.
جهانی که با تکیه بر موتیف سه گانه کلاسیک؛ سه بار عاشقیّت را نصیب مجید میکند: عشق به عکس دختر پشت ویترین عکاسخانه، عشق به دختر افلیج بلیت فروش سینما (مینو ابریشمی) و عشق به اقدس (شهره آغداشلو)؛ زن معروفهای که در نقش بِپای خانه، دل از او میرباید و… وصال به مفهوم مواجهه با حقیقت پیامدی جز وخامت حال مجید و فنا ندارد.
هرچند این حقیقت، ناخواسته و از سر خیرخواهی توسط حبیب بر سر مجید آوار میشود، اما همینجاست که مفهوم اخلاق و راستگویی و حتی عشق و تعهد به خانواده بسط یافته و فراتر از چارچوبهای کلیشهای تعریف شده، عشق دو برادر را در نقطه مقابل هم قرار میدهد.
چراکه عشق مجید به اقدس میتوانست جادوی زندگی این زوج خوشبخت باشد، اگر و اگر… حبیب بابت عشق به حریم خانواده او را محکوم به مواجهه با حقیقت نمیکرد!
فیلم به تناسب جهانی که در تلاقی نگاه مجید با خانواده و برادرانش ثبت میکند، واجد لحن و زبان تصویری است که به گونهای با روایت و ساختار درام همخوان و همساز شده و کلیت اثر را بدل به زبان حال کاراکتری میکند که کودکانه، صادقانه و پاکباخته زندگی میکند، جوبگردی میکند، عاشقیّت میکند و دیر میکند تا نرسیده به امامزاده داوود، شفا را نه در حیات که در مرگ پیدا کند.
در «سوتهدلان» ترکیبی همگون از مونولوگها و دیالوگهای شعرگون و چندلایه در نسبتی دقیق و درست با ساختار درام، روایت، زبان تصویری، رنگ و نور و صدا و حسهای زندهای که در شخصیتها جاریست؛ همگی در کنار هم کلیت فیلم را بدل کردهاند به یک شعر بلند نغز و آهنگین با فینالی تراژیک در ستایش مقام عاشقیّت.


