«زن، زندگی، آزادی، راه بیبازگشت»، نام مجموعه مصاحبههایی است که با زنان سینمای ایران صورت گرفته. زنانی که بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، به علت همراهی با مردم معترض و برداشتن حجاب اجباری، دیگر نخواستند و نتوانستند در حرفهی خود باقی بمانند و ممنوعالکار شدند.
در همراهی سینماگران زن با مردم معترض در جنبش «زن، زندگی، آزادی» بیشتر نام بازیگران در رسانهها و شبکههای اجتماعی مطرح شده است. اگرچه سینماگرانی چون کارگردانان، فیلمنامه نویسان، طراحان صحنه و لباس و دیگر عوامل پشت دوربین هم بخشی از این همراهی بودند. در این گفتوگو، نظرات و صحبتهای لیلا نقدیپری را شاهد خواهید بود. یکی از موفقترین طراحان صحنه و لباس سینمای ایران در دو دههی اخیر. او را زمانی که برای نمایش فیلم مستقل و مطرح «پرویز» به همراه همسرش مجید برزگر، کارگردان و تهیه کننده به فستیوال فیلمهای ایرانی پراگ آمده بودند، شناختم. زنی پرشور و شجاع، طراحی خلاق و پر از انرژی و با کارنامهای درخشان پر از فیلمهای مستقل سینمای ایران. خانم نقدیپری برای همراهی با اعتراضات سال ۱۴۰۱ و حضور مداوم با پوشش اختیاری در فضاهای عمومی، بازداشت و مدتی را در زندانهای قرچک ورامین و اوین تهران گذارنده است. بازداشت او بازتاب گستردهای در جوامع سینمایی بینالمللی مانند فستیوال برلین داشت و دهها سینماگر خواستار آزادی او شدند. لیلا نقدیپری همواره یکی از یاران متعهد در سینمای مستقل و زیرزمینی ایران بوده و از آخرین کارهای او میتوان به طراحی صحنه و لباس فیلم «یک تصادف ساده» به کارگردانی جعفر پناهی اشاره کرد که توانست نخل طلای فستیوال کن ۲۰۲۵ را از آن خود کند و نمایندهی کشور فرانسه برای حضور در جوایز اسکار ۲۰۲۶ باشد.
خانم نقدیپری، شما از آن دسته از سینماگرانی هستید که در اعتراض به قتل مهسا ژینا امینی توسط نیروهای امنیتی حکومت اسلامی، در سال ۱۴۰۱، ویديویی از خود بدون حجاب اجباری، در شبکههای مجازی منتشر کردید و کنار کسانی چون ترانه علیدوستی، هنگامه قاضیانی، شقایق دهقان و خیلی دیگر از سینماگران زن ایرانی ایستادید و مهمتر از آن کنار مردمی ایستادید که معترض بودند. چه چیزی در این اتفاق بود که شما را به چنین کنشی رساند؟
لیلا نقدیپری: درست وقتی که مهسا در بستر مرگ بود، مجید برزگر، همسرم به خاطر امضای یک بیانیه، توسط قاضی افشاری محکوم به یک سال حبس تعزیری و ممنوعیت از کار و خروج از کشور و خیلی حکمهای مضحک دیگر شد. همان شب مهسا از دنیا رفت و نام و یادش آغازگر جنبشی شد که از آن به نام مهسا یاد میکنیم.
از همان آغاز اعتراضات، خشمگین بودم و این نقطهی شروع خشم من نبود. این دگرگونی از سال ۷۸ و کوی دانشگاه شروع شده بود و در سال ۸۸ اوج گرفته بود و مرا به ورطهی افسردگی کشیده بود. سال ۹۸ و همهی ظلمهایی که در این سالها به جوانان و زنان و مردان شده بود، هر لحظه من و خیلیها را نا امید کرده بود. در این سالها مسیح علینژاد با چهارشنبههای سفید و پخش ویدیوهای اعتراضی زنان، یکباره در ذهنم این سوال را به وجود آورده بود که چرا از سال ۵۹ که مدرسه رفتم و حجاب اجباری شد هیچ وقت اعتراضی نکردهام. مگر نه این که در محافل خصوصی و خارج از کشور حجاب نداشتهام، چرا تا کنون فکر نکردهام میتوان نافرمانی مدنی کرده و برای خواستههایم بجنگم. من به عنوان یک پوشش زینتی، به حجاب فکر میکردم. انگار بخشی از دیزاین لباسم بود. آن را قبول نداشتم اما چونان عنصری رنگین بر سر میکردم. کمی قبل از ماجرای انقلاب مهسا، شروع کرده بودم در کنار زنان دیگر حجاب از سر بردارم. در روزهای اول خشم بینهایت جوانان مرا هم تهییج میکرد. برایم عجیب بود که چرا فقط بچههای دهه ۸۰ در خیابان هستند؟ یعنی هیچ کس اعتراضی ندارد؟ بزرگترها از دور تماشا میکردند و احتمالا فکر میکردند ماجرای مهسا هم مثل همهی اعتراضات قبلی فراموش میشود. کشته شدن یک دختر جوان به هر دلیلی یا ترس یا کتک یا هر چیز دیگری تنها به دلیل مثلا کم حجابی، که در فیلمها دیدیم که این طور نبود، باعث شد مثل هر انسان متفکری به رفتار غیر انسانی دولت و عوامل اجرایی معترض شوم. در جلسات کاری سینمایی میدیدم که همه کار خودشان را انجام میدهند و قرار بررسی و تحقیق در مورد مقولهی حجاب و تاثیرش در سینما میگذارند، در حالی که ما خیلی از بچههای خیابان و کاری که میکردند، عقب بودیم. به نظرم زیاد محتاطانه و بی دردسر و در خفا شعار میدادیم. این مجموعه اتفاقات باعث شد از همه کنار بکشم و سعی کنم در میان و کنار بچههای جوانی که بی گناه کشته میشوند، یک ویدیو ضبط کرده و نظرم را علنی کنم. با برخی از همکاران سعی کردیم که یک تجمع اعتراضی در خانهی سینما راه بیندازیم که با تهدیدهای امنیتی و فشار خانهی سینما منصرف شدیم. اما وقتی خبر دستگیری هنگامه قاضیانی را شنیدم، یک ویدیوی اعتراضی دیگر در حمایت از او و نماد بستن مو از خودم منتشر کردم که باعث ممنوع الخروجی من از کشور شد. از آن پس دیگر از سوی همکاران موافق و مخالف هیچ پیشنهادی برای کار نداشتهام، جز آقایان نادر ساعی ور در فیلم «شاهد» و جعفر پناهی در فیلم «یک تصادف ساده» که هر دو زیر زمینی بودند، پیشنهاد همکاری دادند و من مشتاقانه پذیرفتم. دوستان شجاع فیلم کوتاه که فیلم زیرزمینی میسازند هم، گاهی پیشنهاد کار میدهند که سعی میکنم همکاری کنم.
شما جزو سینماگرانی هستید که در اولین سالگرد «جنبش زن، زندگی، آزادی» بازداشت و مدتها در زندان قرچک ورامین بودید و بعد هم در سلول انفرادی زندان اوین. حکم قضایی هم داشتهاید، از جمله ممنوعالکاری و ممنوعالخروجی، اما شما با روحیهای قوی، استوار و پر انرژی همچنان حضوری پررنگ در جامعه دارید. این قدرت از کجا میآید؟
لیلا نقدیپری: من فکر میکنم نا امیدی و خشم و شنیدن دروغ و تزویر و ظلم، هر انسانی را شجاع میکند. من هم گاهی میترسم .حتما دلم نمیخواهد وقتم را در زندان از بین ببرم، اما در برابر کشتار و اعدام این همه جان جوان، چگونه میتوانم سکوت کنم؟ دلم میخواست آن قدر قدرت داشتم که میتوانستم جلوی این همه فقر و تبعیض و کشتار و دروغ و دزدی را بگیرم. پس از قتل داریوش مهرجویی عزیز و همسرشان، به جرم بی حجابی، یک سال و نیم دیگر حکم ممنوعیت از خروج از کشور گرفتم که واقعا برایم مهم نبوده و نیست. مگر جعفر پناهی ۱۳ سال در ایران نماند؟ مگر آقای امیر انتظام این همه در زندان نبود؟ من چه فرقی دارم با بقیه که تاوان بسیار سنگینی دادهاند؟ اصلا در برابر این همه زجری که زنانی که فرزندانشان را از دست دادند یا جانشان و یا چشمشان، من چه میکنم؟ باور کنید خجالت میکشم بگویم تاوان میدهم. با اشتیاق و هیجان برای وطنم هر کاری بتوانم میکنم.
شما به عنوان یک طراح صحنه و لباس که از بیش از دو دهه است در عرصه سینما فعال بودهاید، چطور با وجود ممنوعالکاری امرار معاش میکنید؟ چون تعدادی از سینماگران، دغدغهی مالی را در عدم حمایت از کنش اعتراضی مدنی گروه مقابل عنوان کردهاند.
لیلا نقدیپری: من شروع کارم از سال ۷۴ و با سریال دو قلوها بوده است. اما با همه گیر شدن کرونا، شروع به آفرینش آرزوی دیرینهام که داشتن یک مجموعهی اجارهی اکسسوری و لباس بود، کردم. در همان زمانی که مردم خودشان را در خانههایشان حبس کرده بودند، من میساختم و تقریبا از صفر و طی یک قرارداد سینمایی برای تهیهی اکسسوار کارم را شروع کردم و طی این سالها اگرچه کم، ولی توانستم مخارج زندگی خودم و مجید را تامین کنم. مجید هم اگر چه در این سال ها خیلی تلاش کرد ولی چون اجازهی کار نداشت، در مدارس خصوصی مثل هیلاج و کارنامه و ماجرا و فرش فیلم تدریس کرد تا زمانی که هیلاج و کارنامه به دستور ارشاد، مجید را حذف کردند. اما فرش فیلم، تا زمانی که فعالیت میکرد و همچنین مدرسهی ماجرا پای او ایستادند و من از بهنام بهزادی و مرتضی فرشباف برای شجاعتشان تشکر میکنم. خب میدانید فقط تدریس نمیتواند هزینههای یک زندگی را تامین کند. ما ناچار بودیم در کنار هم مقاومت کنیم و هر دو تا کنون سخت جنگیده ایم. شاید روزی دربارهی روزهای سختمان بنویسم اما فعلا با توجه به این که مردم شرایط بدتری از ما دارند، شرم میکنم از نوشتن مشکلاتمان. خوشبختانه مجموعهی «چیدمان»، الان به مجموعهی مفید و معروفی در زمینهی حرفهی طراحی تبدیل شده و ما اندکی بی دغدغهتر زیست میکنیم.
شما یکی از سینماگرانی هستید که همیشه از سینمای مستقل حمایت کردهاید و حتی بدون گرفتن دستمزد برای نفس کشیدن و بالیدن این سینما تلاش کردهاید. سینمای مستقل ایران در حال حاضر چه جایگاهی دارد و چه آیندهای را برایش متصور هستید؟
لیلا نقدیپری: سینمای مستقل برای من معنای سینمای واقعی را دارد. در دل این سینما من دنیای بدون دروغ را تجربه میکنم و واقعا از کار کردن در این حیطه و با انسانهای شریف لذت میبرم. من هم برای زندگی نیاز مالی دارم اما ترجیح میدهم به هر قیمتی وارد سینمای بدنه نشوم. چند روز پیش با آقای پناهی در مورد فیلمهایی که به اسکار معرفی شدهاند، حرف میزدیم. همان طور که میدانید ،همهی فیلمهای ایرانی معرفی شده به اسکار، فیلمهای مستقل بودهاند. و میدانیم که فیلم «یک اتفاق ساده» شانس زیادی دارد .من به آقای پناهی گفتم هر فیلمی که به مرحله ی نهایی برسد، چه فیلم ما باشد یا نه، افتخار بزرگی برای سینمای مستقل ایران خواهد بود. به نظر من نمایندهی سینمای ایران در جهان، فیلمهای مستقل بودهاند. از استاد عزیزم آقای کیارستمی تا آقای جعفر پناهی و محمد رسولاف و خیلیهای دیگر که میشناسیم. اگرچه دولت با این مدل همیشه مخالفت کرده و همراه نبوده است، اما انتخاب فیلم «علت مرگ نامعلوم» نشان داد که حتی دولت هم نمیتواند مخالفت با جریان فیلم سازی مستقل را ادامه بدهد. شوخیاش این است که ما مثل نفت، نشت میکنیم و راه خروج از زیر زمین را خواهیم یافت.
به عنوان هنرمندی که همچنان در ایران زندگی میکند، «جنبش زن، زندگی، آزادی» چقدر در عرصهی هنر و فرهنگ امروز ایران نقش داشته و چقدر در زندگی عادی مردم؟
لیلا نقدیپری: پس از این ماجرا، تعداد بیشتری از کارگردانان مستقل شروع به کار بی سانسور کردند. اگر چه در سالهای گذشته فیلمهایی ساخته شده بود که یا از کلاه گیس استفاده کرده بودند یا موی زنان را تراشیده بودند که اولینشان فکر میکنم فیلم سرب بود. دیگر حجاب و دیگر مسائل از (دید دولت سانسوری)، دغدغهی خیلی مهمی نیست و طراحان یا به فکر ابداع در پوشش سر بازیگران هستند یا اگر فیلم مستقل باشد و نگرانی پخش در ایران بگذارد، بسته به شجاعتشان، حجاب که هیچ، در مضمون هم راحتتر کار و انتخاب میکنند. در این سالها تعداد بسیار زیادی فیلم کوتاه و بلند، بدون مجوز و بدون سانسور ساخته شدهاند. من فکر نمیکنم دیگر کسی بتواند جلوی این مسیر را بگیرد. اما در زندگی مردم باید بگویم بستگی به منطقه و تعصبات دارد. در تهران، زنان آزادی عمل بیشتری با حمایت خانواده دارند اما در شهرستانهای کوچک، کمتر زن بی حجاب میبینیم. من فکر میکنم زمان بیشتری برای تغییر نیاز داریم. من نمیگویم عقاید مردم باید عوض شود. خیر هرگز تغییر نمیکند. اما روشن تر دیدن مسائل، برای عموم مردم، مدت زمان خیلی زیادی خواهد برد. البته که در ایران مردم به اعتراض به شکل غر زدن عادت کردهاند ولی هیچ کس تلاشی در جهت بهبود نمیکند. اگر کسی هم به شکل واضح اعتراض کند، صدایش را در نطفه خفه میکنند. حتما میدانید پس از جنگ دوازده روزه هر کسی در رسانههای اجتماعی خوشحالی کرد یا جملهای اعتراضی نوشت، به جرم همکاری با اسراییل زندانی شد و حکم گرفت.
با وجود مهم بودن حمایت سینماگران زن از هم، در چنین جنبش عظیم و مردمی، به نظر شما چرا بسیاری از زنان سینماگر به این کنش مدنی و پویا نپیوستند؟
لیلا نقدیپری: اتفاقا خیلی از زنان سینماگر به این کنش پیوستند ولی رسانهها بیشتر بازیگران را مطرح میکنند. تقریبا هیچ رسانهای به اعتراضات و زندانی شدن زنان پشت صحنهی سینما، توجه نمیکند. گاهی عجیب و دردناک است که فقط از زنان بازیگر به عنوان هنرمند معترض یاد میشود. نقش زنان و مردانی که تصمیم گرفتند با سانسور همراهی نکنند، چه میشود؟ من به واسطهی شیوهی انتخابیام پس از بازداشت، توسط همکارانم، نامم مطرح شد اما بقیه که در خاموشی و سکوت در زندان ماندند، چه باید بکنند؟ یکی از دوستانم به نام زهرا شفیعی دهاقانی که کارگردان انیمیشن است و با من بازداشت شد و به هنگام دستگیری خیلی کتک خورده بود، در سه ناحیهی مغزش به واسطهی ضربههایی که بر سرش زده شده بود، در زندان سکته کرد. او دو ماه بیشتر از من در حبس ماند و پس از آزادی موقت، دیگر برای درمانش دیر شده بود و طبق اسناد، چشم راستش به شدت آسیب دیده. غیر از من چه کسی در مورد او حرف زد؟ خیلیهای دیگر چه در حوزهی تئاتر و چه در سینما، به همین شکل آسیب دیدهاند، اما کسی خبری ندارد. چون آنها بازیگر نیستند. اکنون در پشت صحنهی فیلمها تقریبا هیچ زنی با حجاب نیست. کسانی که تصمیم گرفتهاند با این شرایط کار کنند، اغلب به دلیل مسائل مالیست و من به تصمیمشان احترام میگذارم. ما فقط کار خودمان را برای کسب درآمد بلدیم و در صورت بیکاری با توجه به این که آبرو برایمان مهم است، سکوت میکنیم. آیا در این مدت کسی تصمیم گرفته از مثلا هنگامه قاضیانی یا ترانه علیدوستی حمایت مالی یا معنوی کند؟ حالا مدام تصویرشان را منتشر کنند که در کنار مردم بودهاند. که من البته مخالف این واژهی (در کنار مردم) هستم. مگر هنرمندان از میان همین جامعه نیستند؟ اصلا در برابر خانوادهی کشته شدگان و زجری که کشیدهاند ،هنرمندان چه کردهاند؟ باید بگویم زنان سینماگر و هنرمندان همه در کنار هماند اما نمیتوانند علنی اعلام کنند. به همان دلایلی که گفتم.
آن چیزی که در ماههای اخیر در فضاهای عمومی در ایران شاهد هستیم، حضور دختران و زنان بسیاری بدون حجاب و با پوشش اختیاری است. در مراسمهای سینمایی و بزرگداشتها، از جمله اخیرا در مراسم خاکسپاری آقای ناصر تقوایی، تعداد زنان بیحجاب چشمگیر بود. آیا مطالبات شما به عنوان یک زن هنرمند، همین است؟ قدمهای بعدی برای سینماگران چه میتواند باشد؟
لیلا نقدیپری: مسئلهی حجاب، فقط یک نافرمانی مدنی و یک نماد، جهت اعتراض به شرایط موجود است. اگر کسی شجاعت میکند و بدون حجاب اجباری در جامعه و مراسم مختلف ظاهر میشود، فقط نمیخواهد بگوید من مالک بدن خودم هستم و تشخیص میدهم هر طور که بخواهم در خیابان ظاهر میشوم. حداقل در میان نسل من که دهه ی پنجاهی هستم و نسل بعدی دههی شصتی، این عدم رعایت حجاب مورد نظر حکومت را نشانهی مخالفتمان با هر آن چه که بر سرمان در این چهل و چند سال آمده است، میدانیم. اگر چه در قرآن هم هیچ جا اشارهای به پوشش سر برای حجاب نکرده است و نسل به نسل با سلایق شخصی و جامعهی مرد سالار برای آن که زن را در پستو و پنهان و ضعیف نگهدارند، حجاب را امری واجب کردهاند و در پاسخ به اعتراض ما در عدم وجود مأخذ دینی، میگویند قانون است. اما در مورد زنان سینماگر باید بگویم تا کنون که ایستادهایم و برای رهایی از استثمار مردانه تلاش میکنیم. اما میدانم که با ساخت فیلمهای زیر زمینی، سنگر حجاب و سانسور هم به زودی نابود خواهد شد. من فکر نمیکنم هیچ کس بتواند با اندیشهی آزاد مخالفت کند. ما زنانی که با گرگها دویدهایم، راه را خواهیم یافت. برایمان داشتن و نداشتن حجاب، مهم نیست. ما آزادی را به دست خواهیم آورد و این مهم را روزی جشن میگیریم. به امید رهایی


