پیتر ل. دو رُز
ترجمهٔ افشین رضاپور
ردهبندی تقریباً جامع استیت تامپسون از جانوران اسطورهای، در کتاب نمایهی موتیفها، نُه گروهی را که گاهی همپوشانی دارند در فهرست خود ثبت میکند. بزرگترین این گروهها «حیوانات و دورگههای اسطورهای» است که اژدها، سوسمار یالدار، تکشاخ، خیمایرا[1]، جانورانی با اعضا و جوارح عجیبوغریب مثل هیدرا[2]، جانوران ویرانگری مثل گراز اِریمانتوس، جانوارن ستیزهجو، بِهیموت[3] و دیگر حیوانات اسطورهای را دربرمیگیرد. گروه «انسان-جانوران» شامل قنطورَس[4]، بزمرد، سگمردها، لامیا[5] و آمیزههای دیگری از جانور و انسان میباشند. در میان «پرندگان اساطیری» رخ و ققنوس از همه آشناترند. اسب بالدار، اسب پرنده، گریفون[6] و فیل پرنده نیز در گروه «جانور-پرندگان» قرار میگیرند. لویاتان مشهورترین «ماهی اسطورهای» است. مار بالدار، مار شاخدار، مار دریایی و دیگر خزندگان و جانوران عجیبوغریب را شامل میشود. در واقع نمونههای معروف گروه «انسان-پرنده»ها زن هستند: اسفینکس[7]، هارپی[8]، سیرن[9]، مثل شکل متداول «انسان-ماهی» که پری دریایی است.
اژدها تقریباً موتیفی جهانی است، خزنده یا یک موجود دورگهی مارمانند یا جانوری مرکب که بدناش پوشیده از پولکهای ماهی است و گاهی دارای چنگال و بال و سر عقاب، باز یا قوش میباشد. اژدها که جثهی عظیمی دارد اغلب زمین را نابود میکند یا نگهبان گنجی مثل پشم زرین است که یاسون و آرگونائوتها دزدیدند. کشندگان معروف اژدها در غرب، پِرسِئوس، سن جرج و شوالیههای آرتوری هستند. اژدهای شرقی بهویژه در چین و ژاپن، بر خلاف پسرعموی غربیاش، به جای این که مایهی هراس مردم گردد، به آنها سود میرساند.
دیگر جانور دورگه سوسمار یالدار، سوسماری اسطورهای یا ماری است که صدای فشفشاش دیگر مارها را دور میکند. در دوران باستان و قرون وسطا باور بر این بود که این سوسمار یالدار نگاهی کشنده و نفسی آتشین دارد که جانوران و درختان را به یک شکل از میان میبرد. چون این جانور لشکر اسکندر کبیر را نابود کرد، اعتقاد بر این است که اسکندر سوسمار را فریفت تا در آینه نگاه کند و با این شیوه خود را از شر او خلاص کرد.
تکشاخ افسانهای، جانوری است به شکل اسب یا بز که تک شاخاش نیرویی جادویی یا شفابخش دارد. اگرچه بر اساس افسانه فقط باکرهها میتوانند تکشاخها را بگیرند، اما قهرمان قصهی برادران گریم، خیاط کوچک شجاع، به دعوت پادشاه به پا میخیزد تا تکشاخ بازیگوشی را که جنگلها را ویران میکند بگیرد؛ پس از این کار خیاط میتواند با دختر پادشاه ازدواج کند. در غرب، تکشاخ، نماد شهامت، نجابت، پاکدامنی و غرور و خشم و نیروهای ویرانگر است. شباهت بین تکشاخ اروپا و کیـلین مغرور اما مهربان چین ــ که شبیه گوزن بزرگی است با دم گاو، سم اسب و تکشاخ ــ نشان میدهد که برخی موجودات واقعی یا افسانهای ممکن است خاستگاه مشترکی داشته باشند.
موجود دورگهی دیگر، خیمایرا را هومر این گونه توصیف میکند: «… و از نژاد خدایان بود… سرش مانند سر شیر و پیکرش مانند پیکر بز مادهای بود و دم آن اژدهایی بود، چون دمی سهمگین برمیآورد شرارهای سوزان از آن بر میجست» (ایلیاد، ۶، ۱۵۴-۱۵۸). اگرچه آینئاس با دیگر هیولاها و خیمایراهایی که نفَس آتشین دارند و هیدراهایی که فشفش میکنند در نواحی دوزخ مواجه میشود . خیمایرا فقط در یک اسطوره نقش کلیدی بازی میکند ــ در اسطورهی بِلِروفون، که این جانور را در نبرد خطرناکی میکشد، نبردی که انتقام اغفالکردن آنتیا دختر ایوباتِس شاه را میگیرد. خیمایرا در طول زمان مترادف هر چیز عجیبوغریبی شده است که از شدت غرابت باید موجودی خیالی باشد.
هیدرا، مار آبی نُهسر یا هیولایی مارگونه که در مردابهای لِرنا زندگی میکند، را میتوان در زمرهی آنجانورانی قرار داد که اعضا و جوارح غیرمعمول دارند. یکی از دوازده خان هراکلس نابودکردن این جانور است، اما هراکلس در کشتن این مار با دشواری بزرگی مواجه است زیرا هر گاه یکی از سرهای او را قطع میکند، دو سر به جایش میروید. موجود دیگری که در گروه جانورانی با اعضا و جوارح غیرمعمول قرار میگیرد کِربِروس است، تازی غولپیکری با سه سر، دم مار و تودهی مارهایی که بر بدناش پیچ و تاب میخورند. کِربِروس سگ نگهبانی است که در بخش دوزخی رود استوکس زندگی میکند. او نگهبان دروازهی ورودی جهان زیرین است و مانع خروج ارواح از هادس میشود. کِربِروس به ارواح مردگانی که سوار بر قایق قایقران پیر، خارون، از راه میرسند، دوستانه خوشآمد میگوید اما به میرایان زندهای که میکوشند وارد جهان زیرین شوند اجازهی ورود نمیدهد. برای گذشتن از کنار او، اورفئوس باید با موسیقی خوشنوا فریباش دهد و سیبولای کومای، که آینِئاس را راهنمایی میکند، نان خیسانده در شراب آغشته به مادهی بیهوشی به سویش پرتاب میکند (عبارت «ترید کِربِروس» از همین داستان برگرفته شده است).
«جانوران ویرانگر»، بسیاری از جانورانی را در برمیگیرند که از روی گونههای اهلی ترسیم شدهاند: گربههای غولپیکر، سگهای شکاری، مادیانهای آدمخوار، خوکها، گاوهای غولپیکر و گوسفندان ویرانگر. جانوران وحشی این گروه عبارتاند از: روباهها، ببرها، شیرها، گرگها، خرسها، فیلها، گرازها، گوزنها، موشها، گاومیشها، پرندگان، خزندگان، حشرات و ماهیها. لویاتان غولپیکر و گراز اِریمانتوس که در چهارمین خان از دوازده خان هراکلس به قتل میرسندنمونههایی از گروه دوم هستند.
«جانوران تندخو» شامل گریفون و بِهیموت میباشند. بِهیموت، که شاید بزرگترین جانوران بعد از لویاتان است، در تلمود این گونه توصیف میگردد: «جانوری گاومانند که طولی به اندازهی هفت مایل دارد و روزانه در بهشت بر هزار مایل علف میچرد و در نهایت مسیحای یهودی او را به قتل خواهد رساند».
دومین گروه اصلی تامپسون از جانوران اساطیریْ «انسان-جانور» است که هیأت جانور و انسان را در هم تلفیق میکند. دو نوع اصلی موجودات انسان-جانور آنهایی هستند که سر انسان و تن حیوان و تن حیوان و سر انسان دارند. مثلاً، قُنطورَسها نژادی از موجوداتی هستند با بالاتنه و سر انسان و بدن اسب؛ آنها در کوه پلیون در تِسالی زندگی میکنند. بسیاری از این جانوران حریص، وحشی و شهوتراناند و تعدادی از اساطیر مرتبط به آنها به جنگ قُنطورَسها با کشور همسایه مربوط میشوند . اما خیرون قُنطورَسی بود که به نیکی و خرد شهرت داشت. مشهورترین شاگرد او آسکلِپیوس، خدای یونانی شفا و درمان، است .
بر خلاف قُنطورَس، مینوتائور ــ که فرزند پاسیفای، همسر شاه مینوس، و گاوی فوقالعاده زیبا است ــ بدن انسان و سر گاو دارد. گاوِ پدر به مینوس داده میشود تا آن را برای پوسِئیدون قربانی کند اما مینوس آن را برای خود نگه میدارد. پوسِئیدون برای این که او را مجازات کرده باشد، کاری میکند که پاسیفای سخت عاشق گاو گردد و مینوتائور را از او حامله شود. مینوس به دایدالوسِ معمار و مخترع دستور میدهد که هزارتوی بزرگی بسازد تا هیولای وحشی را در آن زندانی کند اما تِسِئوس، یکی از چهارده جوان آتنی که قرار است برای مینوتائور قربانی گردد، با او گلاویز شده، به زمین میزندش و او را میکشد.
بزمردها، که نیم انسان و نیم بز هستند و در میانشان پان خدای اصلی است، دیوهایی مولدند که گلهها و رمهها را به وجود میآورند. شمایل تصویری بزمردها دو دورهی کلی تحول را آشکار میسازد: در دورهی اول، عنصر انسانی غالب است و آنها معمولاً «صاحب سر و بدن انسان و اندامهای جانوری مثل شاخ، دم، گوشهای نوک تیز، موی در هم برهم و پاهای بز یا اسب هستند» یا «جوانان زیبایی هستند که اینجا و آنجا شکل و شمایل خود را عوض میکنند و همین به سرشت نیمهجانوری آنها اشاره دارد». در دروهی دوم، عناصر حیوانی غالباند و پان، خدای علفزارها، معمولاً با «پاها و نگاه موذیانهی بزمانند و سیمایی شهوانی دیده میشود که فلوتی از جنس نی و عصای چوپانی به دست دارد و پوست بز تناش را پوشانده است».
لامیاها «موجوداتی اسفینکسمانند و تیزچنگال هستند با بالاتنهای شبیه بالاتنهی زنان. آنها به مردان و پسران حمله میکنند و خون آنها را میمکند». در برخی از روایتهای اشعیا 13: 22 گفته میشود که یهوه لامیایی را که همراه با دیگر موجودات شرور در شهر بابل رفتوآمد میکند نابود میکند. کیتز در شعرش «لامیا» لامیا را جاودانه کرد، شعری دربارهی جوانی اهل کورِنت که به دست مار-زنی خوشخطوخال اغوا میشود و مار-زن این گونه توصیف میگردد «ماری چنبرهزده با رنگی خیره کننده/ و خالهای سرخ و طلایی و سبز و آبی» (بند 48-47).

ماهیها و پرندگان اسطورهای
رخ از جمله حیرتانگیزترین پرندگان اسطورهای است، پرندهای غولپیکر که میتواند انسانها و فیلها را با چنگالاش از زمین بردارد. رخ که احتمالاً خاستگاهی در عربستان و چین دارد، به خاطر حضورش در هزارویک شب و سفرنامهی مارکوپولو برای غرب نیز کاملاً شناختهشده است. رخ اسطوره حتماً بر اساس پرندهای چون عقاب ساخته شده که در بسیاری از قصههای عامیانهی اروپایی قابلیتهای مشابهی را به نمایش میگذارد، مثلاً در قصهی «بچهی سرراهی» اثر برادران گریم، پرندهای غولپیکر پسربچهای را از زمین بر میدارد و در «سفیدبرفی و گل سرخ»، چنگالهای عقابی مرد کوتولهای را از زمین بر میدارد. در قصهی «حمله به گوزن اِلک»، قصهای که مربوط به سرخپوستان جنوب غربی آمریکاست، عقابی غولپیکر قهرمان را بر میدارد و به لانهی خود میبرد . در اساطیر هاوایی نیز یک مرغ دریایی عظیمالجثه اولین مرد آفرینش، کومو-هونوا، و زناش، لالو-هونوا، را بر میدارد و به جنگل میبرد.
ققنوس، که بزرگتر و زیباتر از عقاب است، پرندهای است که در آتش میسوزد و ققنوس تازهای از خاکستر آن سر بر میآورد. این پرنده در شمایلنگاری و متون مصری باستان، یونانی، هندی، عربی، روسی، و سنتهای یهودیان حضور دارد . گرچه اسطورهی ققنوس را، در ادبیات مسیحی، تمثیلی برای رستاخیز مسیح در نظر گرفتند، این پرنده، در متنهای غیردینیتر، مظهر موجود زندهی آفریننده مورد استفاده قرار گرفت.
بخش «پرنده-جانوران» اسب بالدار، اسب پرنده و گریفون را در بر میگیرد. طبق گفتههای هِزیود و پیندار، اسب بالدار، پِگاسوس، هنگامی که پرسِئوس گردن مِدوسای گورگون را قطع میکند، از خون این هیولا پدید میآید. بلِروفونِ کورِنتی جوان روزی تلاش میکند تا سوار بر پِگاسوس به کوه المپ برود، اما زئوس خرمگسی را میفرستد تا اسب را بگزد. بلِروفون به زمین سقوط میکند و تا آخر عمر لنگ میشود. بعدها زئوس پِگاسوس را رام میکند و در کنار دیگر اسبهایش به گردونهی خود میبندد تا او را در آسمان بکِشند و زئوس صاعقه پرتاب کند. در اساطیر نورس، اسب هشتپای پرنده، اسلیپنیر، اُدین را از میان دریا و هوا میبرد. هنگامی که پسر اُدین، بالدِر، کشته میشود، هِرماد سوار بر اسلیپنیر به نزد هِل میرود تا سَربَها بدهد. گریفون وحشی و حیلهگر، نیم شیر و نیم عقاب، نگهبان افسانهایِ معادن بزرگ طلا در هند و سیتیا است. گریفون که اغلب با فرمانروایان زمین و آسمان در ارتباط است، در نشانهای خانوادگی، نسخ خطی و بر روی دیوارهای کلیساهای جامع دیده میشود.
اسفینکس، هارپی و سیرِن آشناترین «پرنده-انسانها» هستند. اسفینکس چهرهی زن، بدن شیر و بالهای پرنده دارد. این هیولای وحشتانگیز، که در جادههای تِبِس به کمین مسافران نشسته، با تهدید به مرگ معمایی را برای اسرایش طرح میکند که آنها باید جواب دهند: «کدام جانور صبحها با چهار پا راه میرود، ظهرها با دو پا، و شبها با سه پا؟». فقط اودیپوس شجاع و باهوش قادر است پاسخ دهد که اسفینکس در معمایش سه مرحلهی زندگی انسان را مد نظر دارد. هارپیها پرندگان نفرتانگیزی هستند با دستها و سینههای زنان. شرح روشنی از رفتار منزجرکنندهی آنها در داستان یاسون و آرگونائوتها دیده میشود که آنها را میتارانند و اجازه نمیدهند پیشگوی پیر کور، فینئوس، را عذاب دهند. آینِئاس نیز شرح هولناکی از مواجههی سربازاناش با هارپیها به دست میدهد: «آنها ضیافت را از هم میپاشند و همه چیز را با دستان حیوانیشان آلوده میکنند. صداهای هولناکی در میآورند و بویی مهوع ما را در بر میگیرد» (انئید ۳، ۲۲۷-۲۲۸). سیرِن پرندهای است با سر یک زن (گاهی به شکل پری دریایی). در اساطیر یونان، سیرِنها با آوازهای زیبایشان دریانوردان را فریفته و آنها را گرفتار نسیان و مرگ ناشی از گرسنگی میکنند. ادوسِئوس گوش همراهاناش را با موم پر میکند و خود را محکم به دکل کشتیاش میبندد تا گرفتار هراس سیرِنها نگردد.
همان گونه که انتظار میرود، «ماهیهای اسطورهای» در اساطیر هاوایی، تاهیتی و تونگایی فراواناند. مثلاً کوسههای نخستین در میان ماهیگیران به عنوان نگهبانان خانواده مشهور بودند، نگهبانانی که روزانه غذا رسانی میکردند و باور بر این بود که ماهیها را به سمت تورها میفرستادند، ماهیگیران را به هنگام وارونهشدن بلمشان از مرگ نجات میدادند، و به دیگر شیوهها خطر را دفع میکردند . اوهو-ماکای-کایِ ماهیْ مادر همهی ماهیها به شمار میرفت .در سنت توراتی، لِویاتان، ماهی عظیمالجثه و دشمن بزرگ خداوند، شاید نهنگی باشد، شاید هم نباشد. شرح گوناگون جانوران بزرگ دریایی را میتوان در مزامیر داوود ۷۴: ۱۴ و ۱۰۴: ۲۶، ایوب ۴۱ و در اشعیا 27: 1 پیدا کرد.
«پری دریایی» زنی با دم ماهی که در دریا زندگی میکند رایجترین شکل گروه «انسان-ماهیها» است. مانند سیرِنها، پریان دریایی نیز زیبایی خیرهکنندهای دارند. گرچه تعداد قصههای مربوط به پریان دریایی فراوان نیست، آنها همواره سوژههایی را برای آثار هنری فراهم کردهاند که مشهورترینشان مجسمهای برنزی در بندر کپنهاگ است. این مجسمه به یاد معروفترین داستان مربوط به پریان دریایی، یعنی «پری کوچک دریایی» اثر هانس کریستین اندرسن بر پا شده، داستانی که در آن پری کوچک حاضر است صدایش را با دوپای انسان معاوضه کند تا بتواند همسر شاهزادهای بشود. مرد دریایی، نوع نر این گونه، هرگز با پری دریایی جفتگیری نمیکند، ولی در عوض مثل مرد دریایی داستان ماتیو آرنولد، «مرد دریایی تنها»، زنی از میان انسانها را اغوا کرده، او را به درون غار سرد دریایی خود میکشد اما زن، با شنیدن صدای زنگهای کلیسا در ساحل، میرود و او را تنها میگذارد.
[1]. Chimera: اساطیر یونان. عفریتی با سر شیر، بدن بز و دم اژدها ــ م.
[2]. Hydra: اساطیر یونان. مار نُهسر که هرکول آن را کشت ــ م.
[3]. Behemoth: حیوان عظیمالجثهای که در کتاب ایوب از آن نام برده شده است ــ م.
[4]. Centarus: اساطیر سومر. موجودی با بالاتنهی انسان و پایینتنهی اسب ــ م.
[5]. Lamia: ملکهی زیبای کودکخوار در اساطیر یونان که بالاتنهاش زن و پایینتنهاش مار بود ــ م.
[6]. Griffin: حیوانی افسانهای که ترکیبی از جسم شیر، سر و بال عقاب ــ م.
[7]. Sphinx: هیولایی بالدار با سرِ زن و بدن شیر ــ م.
[8]. Harpy: زنانی نیمهحیوان و نیمهانسان در اساطیر یونان، با پایینتنه و دستان عقاب ــ م.
[9]. Siren: حوری دریایی در اساطیر یونان ــ م.


