ساندرا روث بم، روانشناس و نظریهپرداز مشهور آمریکایی میگوید: « افراد از دوران کودکی، انتظارات فرهنگی دربارهی جنسیت را درونی میکنند که این امر درک آنها از نقشها و رفتارها را شکل میدهد.» به عبارت دیگر هر انسان از همان سالهای نخستین تولد و رشد، همان رفتارها و نقشهای جنسیتیای را میپذیرد و درونی میکند که برگرفته از فرهنگ حاکم بر خانه و خانواده و سرزمینی است که هویت او را شکل دادهاند. منظور همان کلیشههای جنسی و جنسیتی است که اغلب موضوع گفتمانهای مدرنیستی و فرا مدرنیستی در دهههای اخیر بوده اند.
فیلم «دختر بچه» یا «بیبی گرل» (Babygirl) ساختهی «هالینا رجین» فیلمساز زن هلندی، فیلمی جسورانه و تابوشکنانه در مورد «رومی»، زنی میانسال با بازی نیکول کیدمن است که با داشتن همسر، دو دختر و شغلی به عنوان مدیر یک شرکت ساخت ربات، وارد رابطهای غیرمعمول و پیچیده با کارآموز جوان خود به نام «ساموئل» میشود. فیلم از همان سکانس آغازیناش با قدرت و بدون پرده پوشی، کلیشهها و رفتارهای درونی شدهی جنسی و جنسیتی را زیر سئوال میبرد. فیلم دختر بچه با صحنهای آغاز میشود که رومی با همسرش در حال معاشقه است. بلافاصله بعد از تمام شدن معاشقه، رومی را میبینیم که با عجله خودش را به اتاقی دیگر میرساند تا با دیدن فیلمهای پورنو و خودارضایی، به آن نقطهی اوج جنسی که مد نظرش است برسد. فیلم در همان ابتدا این فکت را با مخاطب خود در میان میگذارد که با یک زن متاهل، موفق، باهوش و ثروتمندی روبروست که زندگیاش پر از رفاه و ثروت و موفقیت شغلی و خانهی عظیم و ویلای آنچنانی با استخر بزرگ آب گرم وسط باغ است اما به همان اندازه زندگیاش تکراری، یکنواخت و خالی از هیجان، لذت و رضایت جنسی است.
اما با ورود یک کارآموز جوان، زندگی رومی دگرگون میشود. ساموئل که رفتار سگها را خوب میشناسد، انقدر باهوش هست که در اولین برخورد با خانم مدیر شرکت، بفهمد که او سالهاست که از نظر تمایلات و فانتریهای جنسی سرکوب شده است. مرد جوان خیلی زود موفق میشود رومی را وارد بازیهایی کند که در بخش سرکوب شدهی امیال زن دفن شدهاند. بازیهایی غیر معمول و البته محبوب هر دویشان. این همان نقطه ای است که فیلم، الگوهای کهنهی مد نظر خانم بم را به چالش میکشد و یک پرسش اساسی مطرح میکند: آیا همسر رومی که رفتاری معمول و کلیشهای در روابط جنسیاش دارد، نرمال و طبیعی است و یا رومی و آنگونه که ارضا شدن را تجربه میکند و دوست دارد؟ اینکه کلیشهها چقدر طبیعی هستند و یا ساختهی دست فرهنگ، پرسش دومی است که فیلم به دنبال پاسخ آن است.
اما آنچه که این فیلم را برجسته میکند، فقط مطرح کردن تابوهایی چون درخواست ارضا شدن از سمت زن در رابطه نیست، بلکه نشان دادن آن به عنوان راهی برای کشف خیال و شناخت درونی یک زن است. تمایلات رومی، که ابتدا در چارچوبی رضایتمندانه و ایمن و در مقابل همسرش بیان شده و البته نادیده گرفته می شوند، نشان میدهد که چگونه احساسات سرکوبشده میتوانند بهصورت تمایلات جنسی پیچیده و شاید خطرناک بروز یابند. این جنبهی روانشناختی فیلم بیانگر آن است که میل هرچقدر غیرمتعارف، اگر با آگاهی و پذیرش همراه باشد، میتواند راهی برای رهایی و التیام باشد نه شرم و رنج. اگرچه که رومی با مرد جوان به صورت پنهانی وارد رابطه میشود اما در جهت پذیرش هر آن چیزی است که شخصیت زن قدرتمند و موفقی چون او را تشکیل داده است. در همان اوایل فیلم، رومی از همسرش میخواهد آنطور که او دوست دارد، رابطه برقرار کنند اما همسرش (با بازی درخشان آنتونی باندراس)، با آنکه کارگردان تئاتر در نیویورک و هنرمند و روشنفکر است، از انجام آن چیزی که همسرش میخواهد سرباز میزند. یکی از درخشانترین صحنههای فیلم جاییست که همسر رومی در اتاق خواب سراغش میرود اما رومی عصبی و کلافه است و برای اولین بار به شوهرش میگوید که هیچ گاه در معاشقههایشان ارضا نشده است. اعترافی که فردا صبح آن را انکار میکند. بازی نیکول کیدمن در آن صحنه و در کل فیلم فراتر از باور و اعجاب آور است. او که استاد بازی با میمیک و چهره است، در این فیلم نیز تغییر حسها را در صورتش و در دستهایش و در زبان بدنش به طرز حیرتانگیزی نشان میدهد.
شخصیت رومی نمونهی شاید نادری از زنی است که قدرت و آسیبپذیری جنسی را بهطور همزمان در آغوش میگیرد. مخاطب در طول دیدن فیلم با دینامیکی روبهرو میشود که در گذشته یا تابو بوده یا نادیده گرفته شده: زنی مسن که میل خود را بیان میکند و رابطهای را هدایت میکند و در لحظاتی هم، چون سگی دستآموز هدایت میشود. از این منظر، فیلم به عنوان ابزاری آموزشی عمل میکند و باورهای عمیقاً نهادینهشدهی جنسی و جنسیتی را به چالش میکشد. فیلم همچنین این فرض را که چه کسی حق ابراز میل دارد و چه کسی حق رهبری در رابطه را دارد، زیر سؤال میبرد. از سوی دیگر فیلم دختر بچه، تسلیمشدن را نه به عنوان ضعف، بلکه به عنوان انتخابی آگاهانه و رضایتمندانه به تصویر میکشد. اگرچه این تسلیم شدن در نهایت باعث تالم روحی و روانی رومی شده و او را چنان دچار عذاب وجدان میکند که خود موجب رویارویی دو مرد زندگیاش میشود اما در نهایت، امیال، تمایلات و فانتزیهای جنسی خود را، هر چقدر غیرمعمول (حتی در جامعهی لیبرال نیویورک در شرق آمریکا)، در زندگی زناشوییاش تثبیت میکند.
فیلم «دختر بچه» اثری تحریکآمیز و در عین حال ژرف در باب جنسیت و تمایلات جنسی مدرن است. از دریچهی نظریههای روانشناسی، فیلم تنها یک درام روانشناختی نیست، بلکه ابزاری فرهنگی برای آموزش و بازاندیشی به شمار میآید. این اثر از مخاطب میخواهد که با پیشفرضهای خود مواجه شود و طبیعت سیال و متغیر میل، هویت و قدرت را بازشناسی کند.
روز هشتم اوت، روز جهانی ارگاسم برای زنان نامگذاری شده است. روزی برای شناختن حق لذت بردن و رضایت جنسی زنان و صحبت کردن در مورد آن و برای افزایش آگاهی عمومی از لذت جنسی زنان، برابری و عدالت در رابطهی جنسی. چون در بیشتر فرهنگهای دنیا حرف زدن زنان در مورد لذت جنسی همچنان تابوست و حتی در کشورهای پیشرفته و یا در جوامع مدرن، بسیاری از زنان از صحبت کردن در مورد ارگاسم شرم دارند و نمیتوانند راحت از آنچیزی که به آنها لذت جنسی میدهد، حتی با شریک زندگیشان صحبت کنند. از سوی دیگر میلیونها زن در جهان، مخصوصا در کشورهای جهان سوم و مذهبی زندگی میکنند که چیزی در مورد ارگاسم و رضایت جنسی نمیدانند و حتی یک بار هم آن را تجربه نکردهاند.
فیلم «دختر بچه» اگر چه پایان خوشی دارد و با صحنهی معاشقهی رومی و همسرش آنطور که رومی میخواهد، تمام میشود اما بسیاری از زنان در جهان هنوز حتی با ابراز آن دنیای جنسی ایدهآل خود، فرسنگها و سالها فاصله دارند. ساخت فیلمی چون دختر بچه، تلنگری است بر ذهنهای جنسیت زده، پر از تبعیض، نابرابری و افکار زنگ زده از تعصب و کلیشه.
در جایی از فیلم، همکار رومی از نام عجیب او میپرسد و رومی جواب میدهد: «نام یک مرشد است.» رومی این بار در هیات یک زن ظاهر شده و در دل و ذهن مالیخولیایی خود، آتشی ویرانگر دارد پر از تمناهای ممنوع. آنجا که رومی می فرماید:
«حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و انـدر دل آتش درآ پروانه شـو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
و آنگه بیا با عاشقان هم خانـه شـو هم خانه شـو»


