ماجرای برنامهی «بازمانده» و شوخی با نمادهای باستانی ایران (شیردال و درفش کاویانی)، از یک برنامه سرگرمکننده به یک بحران هویتی و رسانهای تبدیل شده است. ابتدا سکوت بود؛ سکوتی که نشان از بی توجهی یا شاید اعتماد به نفس کاذب سازندگان داشت. اما به محض آنکه تیغ تیز اعتراضات مردمی و «توقیف» حکومتی بر گردن پلتفرم عرضه کنندهی این مسابقه نشست، زبانها به عذرخواهی باز شد. ابتدا تهیه کننده و اکنون سیامک انصاری، مجری برنامه، در برابر دوربین قرار گرفتند تا از مردمی که «رنجیدهاند» دلجویی کنند. اما آیا این عذرخواهی، یک کنش اخلاقی است یا یک تاکتیک اقتصادی؟
ژاک دریدا، فیلسوفی که پیچیده ترین مفاهیم را دربارهی «بخشش» و «مسئولیت» مطرح کرده است، ابزارهایی به دست میدهد که نشان میدهد چرا پذیرش عذرخواهی سیامک انصاری در این موقعیت خاص، از نظر فلسفی «ناممکن» یا دستکم «ناقص» است.
۱. عذرخواهی بمثابهی «باج»
دریدا در تحلیلهای خود میان «بخشش شرطی» و «بخشش ناب» تمایز قائل میشود. او معتقد است هرگاه بخشش یا طلب بخشش در یک «چرخهی مبادله» قرار گیرد، دیگر بخشش نیست؛ بلکه یک معاملهی سیاسی یا اقتصادی است.
به زمان بندی عذرخواهی سیامک انصاری دقت کنید. این عذرخواهی زمانی رخ داد که پلتفرم توقیف شد. دریدا میپرسد: «اگر مجازاتی در کار نبود، آیا عذرخواهیای در کار بود؟»
از منظر دریدا، عذرخواهی انصاری آلوده به «غایتمندی» است. او عذرخواهی میکند تا پلتفرم باز شود، «تا» برنامه ادامه یابد، «تا» بحران فروکش کند. این یک کنش استراتژیک برای بقاست، نه یک لرزش وجودی از ارتکاب گناه.
دریدا میگوید بخشش واقعی باید خارج از منطق سود و زیان باشد. وقتی انصاری عذرخواهی را به عنوان کلیدی برای قفل توقیف به کار میبرد، ما با یک «دیپلماسی تجاری» روبروییم، نه یک پشیمانی اخلاقی. در اینجا کلمات انصاری، نه حامل اندوه، بلکه حامل «ارزش مبادلهای» برای بازگشت به بازار هستند.
۲. مسالهی «نیت»: من نمیخواستم توهین کنم
در توضیحات مسئولان برنامه در همان آغاز کار، یک بهانهی تکراری مدام شنیده میشد: «قصد توهین نداشتیم»، «سوء تفاهم پیش آمده»، «هدف فقط خنداندن بود».
دریدا در نقد مفهوم سنتی بخشش، به این نکته ایراد میگیرد. وقتی کسی میگوید «قصد بدی نداشتم»، در واقع دارد ادعای «بیگناهی» میکند. او میگوید: «من در نیتم پاکم، فقط در رفتارم ناشی بودهام.»
دریدا معتقد است که «بهانه» دشمن درجهی یک «بخشش» است. اگر انصاری واقعا قصد توهین نداشته، پس خطای او یک «اشتباه فنی» است و اشتباه فنی نیازی به بخشش تراژیک ندارد؛ نیاز به اصلاح دارد. اما توهین به درفش کاویانی و شیردال، یک زخم نمادین به پیکرهی تاریخ است. زخم نمادین با جملهی «منظوری نداشتم» درمان نمیشود. دریدا از «مسئولیت نامتناهی» حرف میزند؛ یعنی حتی اگر تو نیت توهین نداشتی، وقتی کلامت ساختار توهین را خلق کرد، تو «کاملا» مقصری. تلاش دستاندرکاران برنامه برای تقلیل فاجعه به «شوخی» یا «بیغرضی»، از نگاه دریدا، فرار از مواجهه با «امر تروماتیک» (زخم وارده) است.
۳. غیبت قربانی: چه کسی امضا میکند؟
پیچیدهترین بخش ماجرا از نظر دریدا اینجاست: چه کسی حق دارد سیامک انصاری را ببخشد؟ دریدا در کتاب «کتاب جهان وطنی و بخشایش» تاکید میکند که بخشش باید «چهره به چهره» باشد. تنها کسی که آسیب دیده، حق دارد ببخشد. اما در ماجرای «بازمانده»، قربانی کیست؟ «ایران»؟ «تاریخ»؟ «کوروش»؟ «غرور ملی»؟
اینها مفاهیم انتزاعی هستند. هیچ فرد مشخصی وجود ندارد که نمایندهی تامالاختیار «درفش کاویانی» باشد و بگوید: «من سیامک انصاری را بخشیدم.»
وقتی انصاری خطاب به دوربین (خطاب به تودهی مردم) عذرخواهی میکند، در حال اجرا در یک سالن خالی است. مردمی که کامنت میگذارند، نمایندگان قانونی تاریخ نیستند. دریدا معتقد است وقتی جنایت یا توهین علیه یک «امر کلی» (مثل بشریت یا میراث فرهنگی) رخ میدهد، بخشش «ناممکن» میشود، زیرا قربانی حضور فیزیکی ندارد تا امضا کند. بنابراین، عذرخواهی انصاری در خلاء معلق میماند؛ نه رد میشود و نه پذیرفته، چون مرجعی برای پذیرش آن وجود ندارد.
۴. پارادوکس مجری: عروسک یا فاعل؟
سیامک انصاری در این ماجرا در وضعیتی پارادوکسیکال (ناسازه) گیر افتاده است. از یک سو، او «فقط مجری» است (سناریو را کسان دیگری نوشتهاند) و از سوی دیگر، او «چهرهی» برنامه است.
دریدا همواره بر اهمیت «امضا» و «حضور» تأکید داشت. وقتی انصاری آن برنام را اجرا میکرد و عمل توهینآمیز در حال وقوع بود، او با حضور و اجرایش به این اهانت «تجسد» میبخشد. او نمیتواند حالا پشت عنوان «عوامل برنامه» پنهان شود. دریدا میگوید مسئولیت مجری، مطلق است.
اینکه مهران غفوریان (دیگر مجری برنامه) هنوز سکوت کرده و عذرخواهی نکرده، وضعیت انصاری را پیچیده تر میکند. آیا انصاری قربانی همکارانش شده؟ یا او به عنوان ویترین برنامه، سپر بلا شده تا سرمایهگذاران نجات یابند؟ در هر دو صورت، این عذرخواهی از نظر دریدا فاقد «اصالت» است، زیرا تحت فشار ساختار (توقیف) و برای نجات برنامه، بیان شده است.
۵. نتیجهگیری: صلح مصلحتی، نه بخشش اخلاقی
بر اساس فلسفهی ژاک دریدا، ماجرای عذرخواهی سیامک انصاری در پروندهی «بازمانده» را نمیتوان در ساحت اخلاق والا پذیرفت. این یک «توافقنامهی آتشبس» است.
۱. بخشش شرطی است: انصاری عذرخواهی میکند تا برنامه برگردد؛ ما میبخشیم تا تنش تمام شود. این تجارت است.
۲. قربانی غایب است: کسی نمیتواند از طرف «شیردال» رضایت دهد.
۳. اجبار حاکم است: عذرخواهی پس از توقیف، اعتراف زیر شکنجهی اقتصادی است.
بنابراین، شاید پلتفرم رفع توقیف شود و سیامک انصاری دوباره لبخند بزند، اما در دادگاه فلسفه، آن توهین «بخشوده» نشده است؛ بلکه صرفا توسط سازوکارهای رسانهای و مصلحتهای اقتصادی «روپوشانی» شده است. آن شکستگی نمادین روی شیردال، با چسب عذرخواهیهای اجباری ترمیم نخواهد شد.


