نوشتۀ کارول گ. سیلور
ترجمۀ افشین رضاپور
تابوهای فراوانی در ارتباط با خوردن و نوشیدن وجود دارند، از جمله تابوهایی علیه خوردن در مکانی خاص، خوردن خوراکیهای خاص، خوردن در زمانهای خاص (تابوهای جداگانهای برای نوشیدن در همهی این شرایط وجود دارند). بسیاری از این تابوها در اعمال فرهنگی دیده میشوند و صرفاً بخشی از صناعات ادبی نیستند، مخصوصاً تابوهایی بر علیه غذاهای خاص مثل گوشت خوک و گوشت گاو.
یکی از مشهورترین تابوهای خوردن در عهد عتیق دیده میشود که در آن به آدم و حوا صراحتاً گفته میشود که از میوهی درخت دانش نخورند. حوا که مار وسوسهاش کرده است، میوه را میخورد و آدم را نیز برمیانگیزد تا همین کار را بکند و خدا آنها را از بهشت اخراج میکند.
در موتیف «دوشیزه در برج»، جادوگری در باغِ خود با مردی مواجه میشود و فرزند او را (پس از تولد) به عنوان تاوان طلب میکند. در مشهورترین نمونهی این قصه، «راپونزل»، زنِ مرد مدام تعقیب میشود و از سبزیجات باغ جادوگر میخورد.
این فصل به تابوهای علیه غذا خوردن و نوشیدن در جهان دیگر میپردازد، تابوهایی که ظاهراً جهانشمول هستند.
خوردن و نوشیدن در جهان دیگر
تابوی خوردن در جهان دیگر، که به روزگاران نخست برمیگردد، در اسطوره و فولکلور بسیاری از گروهها وجود دارد و هنوز هم در بسیاری از فرهنگها پذیرفته شده است. در کهنترین داستانها، محل وقوع قصه عالم سفلی، یا جهان مردگان است؛ داستانهای بعدی در جهان دیگر مبهمتری مثل سرزمین پریان اتفاق میافتند.
اسطورهی سببشناختی پِرسِفونه، که به اشکال گوناگون ــ از «سرودی برای دِمِتر»که به سبک هومری است گرفته تا آثار شعرای لاتین ــ روایت شده است، پِرسِفونه یا کوره را ایزدبانوی باکرهای توصیف میکند که مادرش، دِمِتر، ایزدبانوی غلات، از او محافظت میکند. هادِس، ایزد جهان زیرین، از پِرسِفونه خوشاش میآید و او را، که در حال گلچیدن است، میرباید. دِمِتر در عزای دختر ازدسترفتهاش باروری را نفرین میکند و مانع تکثیر موجودات زمینی و روییدن و به عمل آمدن خوراکیها میگردد. سرانجام زئوس هِرمِس را میفرستد تا از هادس بخواهد پِرسِفونه را نزد مادرش بازگرداند. هادس موافقت میکند اما پنهانی دانهی اناری به پِرسِفونه میدهد و او را وادار به خوردن میکند و همین باعث میشود که پِرسِفونه به ناچار بخشی از هر سال را به جهان زیرین بازگردد. مادرش به او میگوید: «اما هنگامی که زمین با همهی گلهای خوشبو در بهار به شکوفه مینشیند، تو از قلمرو سایهها بیرون خواهی شد.»
آداپه، پسر اِئا، خدای خرد در اساطیر بابل، نشان میدهد که از پِرسِفونه عاقلتر است. او در طول دیدارش از جهان دیگر زیرآبی («خانهی ماهی») حتی از خوردن نان و آب نیز امتناع میکند و بدین ترتیب، گرچه نامیرایی خود را فدا میکند، میتواند به زمین بازگردد و بازمیگردد. به همین ترتیب، وایناموینِن، قهرمان پیر و خردمند کالِوالای فنلاندی، از نوشیدن آبجوی کفکردهای که در تونِلا، جهان مردگان، به او داده میشود امتناع میکند و بدین ترتیب ممکن است به جهان زندگان بازگردد. ایزانامی، ایزدبانوی ژاپنی، اقبال کمتری دارد. او هنگام بهدنیاآوردن ایزد آتش میمیرد و به جهان زیرین میرود. وقتی شوهرش میکوشد او را بازپس بگیرد، ایزانامی خبر میدهد که از غذای این قلمرو خورده است و نمیتواند به زمین بازگردد. در عوض او تبدیل به ایزدبانوی جهان زیرین میگردد. یک قصهی مائوری نیوزیلندی داستان دوشیزهای را روایت میکند که به خاطر عشق میمیرد و عاشقاش به درگاه خدایان التماس میکند تا اجازه دهند او را در رِینگا[1]، جهان زیرین مائوری، ببیند. به عاشق اجازهی ملاقات داده میشود اما به او اخطار میکنند که چیزی در آنجا نخورد.
این ممنوعیت در برابر نوشیدن و خوردن غذای مردگان یا غذای جهان دیگر در شمال آمریکا نیز در میان اقوام هایدا[2]، سیمشیَن[3] و کواکیوتِل[4] و همچنین قبایل پاونی[5] و چِروکی[6] دیده میشود. یک قصهی آپاچی داستان دو پسربچه را روایت میکند که غذای گانها[7] (ارواح پریگونهی جهان زیرین) را میخورند و میتوانند به زمین بازگردند، اما دیگر قادر نخواهند بود غذای موجودات فانی را بخورند. در میان برخی از گروهها ــ تلینگیتها[8]، سیمشیِنها و کواکیوتلها ــ باور بر این این است که افرادی که در آب غرق شدهاند در حقیقت غذای سمورهای آبی پریگونه را خوردهاند و دیگر نمیتوانند به زندگی معمولی بازگردند.
مردم کالدونیای جدید[9]معتقدند که هنگامی که شخص تازهمرده به جهان ارواح میرسد،از او با ولیمهی موز پذیرایی میشود. اگر شخص مرده از آن ولیمه بخورد، دیگر نمیتواند بازگردد؛ اگر از خوردن سر باز بزند، این احتمال وجود دارد که او را به زمین بازگردانند. ملانزیاییها به زندگانی که از پانوی[10] (جهان زیرین آنها) دیدار میکنند هشدار میدهند که دست به غذاهایی که آنجاست نزنند وگرنه باید در جهان زیرین بمانند.
در فولکلور بریتانیا، سرزمین پریان اغلب جهان دیگری است که در آن غذایی خورده نخواهد شد و حالوهوایی پریوار بر آنجا حاکم است. لوئیس اسپنس[11] میگوید هیچ تفاوت اساسیای بین تابویی که «موجود فانی را از خوردن غذای جنها منع میکند و تابویی که او را از خوردن غذای تعارفشده در سرزمین مردگان بازمیدارد» وجود ندارد و بسیاری از فولکلورشناسان پریها و جهانشان را قلمرو مردگان میدانند. در بسیاری از افسانههای جزایر بریتانیا، این دوست مرده یا همسایهای است که به قهرمان در مورد خوردن غذای پریان هشدار میدهد. اشکال گوناگونی از یک قصه در سراسر جزایر بریتانیا روایت میشود؛ مشهورترین نمونه، به نام «پریای که به سِلِنا مور[12] فکر میکند» ، این اعتقاد را نشان میدهد که پریان مردگانِ کافر هستند و همچنین خطرات خوردن غذا در سرزمین پریان را به نمایش میگذارد:
وقتی آقای نوی[13]، یک کشاورز محلی، راهاش را گم میکند و در سرزمین پریان سرگردان میشود، درمییابد که خیلی تشنه است و تقاضای آب میکند. اما دوشیزهی جوان سپیدپوشی که آقای نوی او را معشوقهی سابق خود میپندارد و فکر میکند سه یا چهار سال پیش مرده است به او علامت میدهد. گرچه دخترک با خود آبجو حمل میکند، اما به او نوشیدنی نمیدهد و اخطار میکند که اگر آقای نوی میخواهد دوباره به خانهاش بازگردد، میوهای نخورد و گلی نچیند. دخترک به او هشدار میدهد: «خوردن یک آلوی وسوسهانگیز در این باغ افسونشده مایهی بدبختی من شد.» میوهای که او را به اسارت کشید در دهاناش تبدیل به «آب تلخ» شد. مثل همهی چیزهای دیگر در سرزمین پریان، غذای پریان نیز تله و توهم است: «چیزهایی که همچون سیب سرخ و دیگر میوههای خوشمزه به چشم میآیند، فقط کفشک ماهی و زالزالک و تمشک سیاهند.» آقای نوی فرار میکند اما به ما گفته میشود که همچون دیگر مسافران سرزمین پریان، او پس از این سفر، اشتیاق خود را برای زندگی معمولی از دست داد.
در رمانس قرون وسطایی توماسِ ارسلدون[14]، ملکهی پریوار به شاعر در مورد خوردن میوهی پریان هشدار میدهد؛ در رمانسِ نریان دانمارکی[15]، قهرمان با خوردن سیبی از باغ پریانِ مورگان لا فِیِ[16] ساحره تقریباً نابود میشود. کانلا[17]، سومین حلقهی فینین[18]های افسانههای ایرلندی سیبی را که شیِ[19] زیبا (زنی پریوار) به او میدهد میخورد و ناچار میشود با او تا تیر-نا-نوگ[20]، جهان دیگر سِلتی، برود و هرگز به زمین بازنمیگردد.
لیدی وایلد[21] دو قصهی ایرلندی را روایت میکند که مشابه «سِلِنا مور» هستند، گرچه مانند آن پرورانده نشدهاند. در یکی از قصهها، مرد ناشناسی به زن جوانی که به رقص پریان دعوت شده و بعد هم سر از ضیافتی در میآورد هشدار میدهد که هیچ غذایی نخورد و شرابی ننوشد وگرنه هرگز به خانهی خود نخواهد رسید. مردی موسرخ دختر را، که بفهمینفهمی مجبور به نوشیدن شده، نجات میدهد. او به دختر گیاهی جادویی برای فرار میدهد. در قصهی دیگر، «افسانهی اینِس سارک»[22] ، مرد جوانی که به هنگام خواب به سرزمین پریان منتقل شده در ابتدا صحنهی وحشتناکی را در یک آشپزخانهی پریان میبیند ــ پیرزنی قیمهقیمه و برای خوردن پخته شده است ــ و کمی پس از آن بخشی از غذای خوشمزهی ضیافت باشکوه پریان را به او تعارف میکنند. مرد با هشیاری از خوردن غذا سر باز میزند و میگوید نمیتواند بخورد چون کشیشی حضور ندارد تا غذا را تبرک کند. کمی از شراب پریان مینوشد و در نتیجه قصر ناپدید میگردد و او بیدار میشود. مرد بلافاصله دلاش برای پریان پرپر میزند و میمیرد و این سرنوشت مشترک همهی کسانی است که ممنوعیتی را زیر پا میگذارند.
جالب این که در جزایر سِلتی، که زادگاه بسیاری از این داستانها هستند، برای مردمی که به نظر میرسید ربوده یا «دور» شدهاند (یعنی، در حالت اغما فرو رفته، فلج یا فقط غایب شدهاند) غذا میگذاشتند تا مجبور نباشند از غذای پریان بخورند که تا ابد آنها را به سرزمین پریان متعهد میکرد
غذای تو هویت توست
مفاهیم پشت این قصههای گوناگون بسیار شبیه به هم هستند. همه میگویند «غذای تو هویت توست». خوردن غذای روحْ سهیمشدن در سرشت روح است. بنابراین فرد قرابتی با ساکنین جهان ارواح به دست میآورد که هزینهای دارد و هزینهاش چشمپوشی از سرشت انسانی است. خوردن غذای پریانْ سرشت پریوار و گاهی قدرت به انسان میدهد اما شاید فرد دیگر نتواند غذای موجودات فانی را بخورد. در اثر معروف جان کیتز، «بانوی زیبای سنگدل»[23]، شوالیه در غار پریان از غذای پریان خورده است اما در بحبوحهی رؤیای «لبهای گرسنگیکشیده» در حال مرگ به زمین بازگردانده میشود. خوردن غذا یا نوشیدن، در سرزمین مردگان، مسافر را علاقهمند و فرد را شیفتهی ساکنان آن سرزمین میکند و دیگر قادر نیست آنجا را ترک کند یا به سرزمین زندگان بازگردد. در این حالت، ترس از آلودهشدن توسط مردگان یا ترس از تماس با آنها ممکن است نقش مهمی بازی کند. چرا که پس پشت مفهوم «غذای تو هویت توست» یا «ما تبدیل به همان چیزی میشویم که میخوریم» قانون تماس و سرایت وجود دارد. هنگامی که کسی با چیزی یا کسی قدرتمندتر از انسانها یا انواع دیگر موجودات تماس پیدا میکند ماهیت او را کسب میکند.
اعتقاد به این که بعضی از غذاها را ــ در جهان زیرین، جهان دیگر یا هر جای دیگری ــ نباید خورد از دیگر نمودهای مرتبط با این تابوست چون این غذاها [جانوران] ارواح تناسخیافتهاند. گیاهخواری گاهی اوقات بر مبنای این فرض قرار دارد؛ بر اساس مسخِ اووید، فیثاغورس از این بحث استفاده کرد. عقیدهی مشابه دیگر این است که چون غذای جهان دیگر ممکن است میرایان را نامیرا کند (مثل پسوخهی یونانی) موجودات آن جهانی باید از غذای انسان اجتناب کنند تا مبادا میرا گردند. یک قصهی اسکاندیناویایی ماجرای پری-دوشیزهای را روایت میکند که غذای میرایان را میخورد تا با عاشق خود بماند؛ داستانهای سلتیای در مورد شیها (دوشیزگان پریوار) وجود دارد که از زندگی پریوار خود صرفنظر میکنند و با خوردن غذای انسان میرا میشوند. در عین حال قصههای فراوان در مورد غذاهایی وجود دارد که اگر خورده شوند، نامیرایی را به خورندهی خود اعطا میکنند. به پسوخه طعام خدایان داده میشود و او تبدیل به ایزدبانو میگردد. گیلگمش، در حماسهی بزرگ بینالنهرینی، فرصت بازیافتن جوانی خود را از دست میدهد زیرا مارْ گیاه جادوییای را که او باید بخورد میدزدد. در باور تائوئیستی، هلویی از سرزمین پریان بهشتی که تحت سیطرهی هیز وانگ مو[24]، ملکهی مادر چینی غرب، است میتواند شخص را نامیرا سازد. با وجود این، اسطورهها، قصهها و خرد عمومی به یاد ما میآورند که حتی وقتی پاداشی وجود دارد، هزینه سنگین است. زیرا به محض این که تیتونوس[25] ــ که با طعام خدایان نامیرا گشت اما از جوانی و زورمندی خود محروم شد ــ از واقعیت ماجرا مطلع میشود، خدایان نمیتوانند هدیهشان را پس بگیرند؛ خوردن طعام خدایان به معنای ازدستدادن سرشت انسانی است.
[1]. Reinga
[2]. Haida
[3]. Tsimshian
[4]. Kwakiutl
[5]. Pawnee
[6]. Cherokee
[7]. ga’n
[8]. Tlingit
[9]. New Caledonia
[10]. Panoi
[11]. Lewis Spence
[12]. Selena Moor
[13]. Noy
[14]. Thomas of Erceldoun
[15]. Ogier the Dane
[16]. Morgan La Fay
[17]. Conla
[18]. Fenian: جنگجویان افسانهی ایرلند ــ م.
[19]. Sidhe
[20]. Tir-na-nog
[21]. Lady Wilde
[22]. The Legend of Innis Sark
[23]. La Belle Dame sans Merci
[24]. His Wang Mu
[25]. Tithonus


