مایکل مدسن، بازیگری قدرتمند و بیپروا که با نقشهای فراموشنشدنیاش در فیلمهای سگهای انباری و مجموعه بیل را بکش از کوئنتین تارانتینو و همچنین فیلم تحسینشدهی مافیایی دانی براسکو به یکی از چهرههای سرسخت و ماندگار هالیوود تبدیل شد، روز پنجشنبه در خانهاش در مالیبو، کالیفرنیا درگذشت. او ۶۷ سال داشت.
مدیر برنامههایش، ران اسمیت، اعلام کرد که علت مرگ ایست قلبی بوده است. مدسن هرگز به جایگاه یک ستاره اصلی مانند همسبکهایش، چارلز برانسون یا جیمز گاندولفینی نرسید — اما شاید از نظر تعداد نقشها، از آنها هم پیشی گرفت. او یک «قلدرِ قلدرها» بود؛ در دهه ۹۰ میلادی آنقدر در فیلمها ظاهر شد که حضورش همهجا احساس میشد — از آن دسته بازیگرانی که میگفتی: «این همونیه که تو همه فیلمها هست»، مثل دان چیدل یا لوئیس گازمان. در پایگاه داده IMDb، برای او ۳۴۶ عنوان بازیگری ثبت شده؛ در حالی که برانسون — که سالها در نقشهای اصلی ظاهر میشد و با آثاری مثل مجموعه آرزوی مرگ شناخته میشود — تا زمان مرگش در سال ۲۰۰۳، تنها ۱۶۴ نقش بازی کرده بود.
با حالوهوایی شبیه به میکی رورک، رگههایی از سیلوستر استالونه و هیکل ورزشکاریاش، مدسن تجسم کامل یک ضدقهرمان کلاسیک هالیوودی بود — انگار که مستقیم از دل یک فیلم نوآر دهه ۴۰ بیرون آمده باشد. خودش هم به این موضوع آگاه بود. او در مصاحبهای با روزنامه گاردین در سال ۲۰۰۴ گفته بود: «شاید من توی دورهی اشتباهی به دنیا اومدم، رفیق. یه جورایی برگشتم به دوران فیلمهای سیاه و سفید. اون موقعها، بازیگرها یه صداقت خاصی توی کارشون داشتن. فیلمنامهها ساده بودن، ولی همین سادگی، یه نوع ضدقهرمان خلق میکرد که شاید به من بیشتر بخوره.» اگر نقشی لازم داشت ذرهای سادیسم چاشنیاش شود، مدسن انتخاب اول بود — درست مثل نقشش در سگهای انباری (۱۹۹۲)، تریلر درخشان و خونین تارانتینو درباره گروهی از دزدهای خوشپوش که در انجام یک سرقت الماس افتضاح به بار میآورند. او در کنار بازیگرانی مانند هاروی کایتل، تیم راث، کریس پن و استیو بوشمی در این فیلم ایفای نقش کرد.
سکانسی که بهراحتی از ذهن بیرون نمیرود — و شاید باعث شود بعد از دیدنش نتوانی بخوابی — بازی خونسرد و دلهرهآورش در نقش آقای بلاند بود. او با نوار کاستی در دست، درحالیکه با تیغ مستقیم و آرامشی روانپریشگونه در انبار قدم میزد، آهنگ «وسط گیر افتادم با تو» قطعهای از گروه Stealers Wheel محصول ۱۹۷۳ را پخش میکرد و با بیرحمی تمام، شکنجهی یک مأمور پلیس را به تصویر میکشید — کسی که تا چند لحظه بعد دیگر گوش نداشت. با گذر زمان و پیشرفت حرفهاش، مایکل مدسن همچنان در حلقه نزدیک کوئنتین تارانتینو باقی ماند. او بار دیگر آن وزن و وقار قلدرمآبانهاش را به فیلمهای خونبار و ساموراییوار تارانتینو، یعنی بیل را بکش: قسمت اول (۲۰۰۳) و بیل را بکش: قسمت دوم (۲۰۰۴) آورد. در این دو فیلم، مدسن نقش «باد»، ملقب به “سایدویندر” را بازی میکرد — بادیگارد یک کلوب استریپ روستایی و آدمکش سابقی که شخصیت اوما تورمن، خود نیز یک آدمکش، قسم خورده بود که او را بکشد.
در سال ۲۰۱۵، او بار دیگر با تیم راث، همبازیاش در سگهای انباری، در فیلم حماسی وسترن-انتقامجویانه تارانتینو یعنی هشت نفرتانگیز همبازی شد؛ این بار در نقش جو گیج، گاوچرانی عبوس با ذوق خاص در پوشش و ظاهر. مایکل مدسن همچنین در فیلم روزی روزگاری در هالیوود (۲۰۱۹) — اثر تحسینشدهای از تارانتینو که آمیزهای از دنیای سینما و ماجرای خانواده منسون بود — نیز حضوری کوتاه (کمیو) داشت. مایکل مدسن برای یکی دیگر از نقشهای خلافکارانهاش نیز تحسین منتقدان را برانگیخت: نقش سانی، رئیس خونسرد اما تهدیدآمیز مافیا در فیلم دانی براسکو (۱۹۹۷). این فیلم که بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده، روایتگر مأمور مخفی (با بازی جانی دپ) است که با یک گنگستر خسته و فرسوده (با بازی آل پاچینو) دوست میشود تا به درون یکی از باندهای خانواده جنایی بونانو نفوذ کند.
مدسن در مصاحبهای با وبسایت Film.com در سال ۲۰۰۸، درباره جایگاهش به عنوان گزینه همیشگی هالیوود برای نقشهای خشن، احساسات متناقضی ابراز کرد. او گفت: «وقتی فقط به خاطر اینکه قبلاً اینطور نقشها رو بازی کردم، میخوان منو تو فیلمشون بذارن و فکر میکنن قراره فیلمشون رو نجات بدم — اونوقته که تبدیل میشه به یه دردسر. ولی اگه اطرافت پر باشه از آدمایی که میفهمن موضوع فراتر از صرفاً ماشه کشیدنه و یه پیچیدگی توش هست، اونوقته که بازی توی اون نقش واقعاً لذتبخش میشه.»
مایکل مدسن در ۲۵ سپتامبر ۱۹۵۷ در شیکاگو به دنیا آمد. او یکی از سه فرزند کالوین و ایلین (ملسون) مدسن بود. مادرش تهیهکننده و فیلمساز بود و پدرش بهعنوان آتشنشان کار میکرد. یکی از دو خواهرش، ویرجینیا مدسن، بازیگر شناختهشدهای است که برای بازی در کنار پل جیاماتی در فیلم سایدویز (۲۰۰۴) به کارگردانی الکساندر پین، نامزد دریافت جایزه اسکار شد — فیلمی در ستایش زندگی شرابدوستان. در سالهای اولیه زندگی، مدسن مدتی بهعنوان مکانیک و سپس بهعنوان تکنسین اورژانس کار کرد. اما مسیر زندگیاش در سال ۱۹۸۰ بهطور جدی تغییر کرد؛ وقتی یکی از دوستانش را همراهی کرد تا نمایشی از موشها و آدمها (بر اساس رمان جان اشتاینبک) را ببیند، تولیدی از کمپانی تئاتر استپنوولف در شیکاگو. اجرای درخشان جان مالکوویچ در این نمایش چنان او را شیفته کرد که بعد از اجرا به پشت صحنه رفت تا با او صحبت کند. مدسن در مصاحبهای در سال ۲۰۱۶ با روزنامه ایندپندنت بریتانیا گفت: «اون ازم آدرس خواست و گفت بروشور کلاسهای بازیگری رو برام میفرسته. فکر کردم فقط میخواد منو رد کنه و خلاص شه.»
اما مالکوویچ به وعدهاش عمل کرد. مدسن به کلاسهای بازیگری رفت و در نهایت در نسخه دیگری از همان نمایش از کمپانی استپنوولف، در نقش یکی از کارگران مزرعه بازی کرد. مدسن خیلی زود راهی هالیوود شد. از نخستین نقشهای سینماییاش میتوان به فیلم بازیهای جنگی (۱۹۸۳) — تریلری کامپیوتری با بازی متیو برودریک — و مسابقه با ماه (۱۹۸۴) اشاره کرد؛ داستانی درباره بلوغ نوجوانان در زمان جنگ جهانی دوم با بازی شان پن و نیکلاس کیج. او در فیلم The Doors ساخته الیور استون (۱۹۹۱) در نقش تام بیکر — شاعر مغرور و دوست جیم موریسون — صحنهها را از آن خود کرد، و در سقوط در مالهالند (۱۹۹۶) در نقش یک کارآگاه سرسخت لسآنجلسی هم خوش درخشید.
مدسن گاهی از قالب همیشگی «قلدر با پنجهبوکس» فاصله میگرفت. برای مثال در فیلم فمینیستی و پیشرو تلما و لوییز (۱۹۹۱)، او نقش معشوق وفادار لوییز (با بازی سوزان ساراندون) را بازی کرد — نقشی که، بهقول جانت مسلین از نیویورک تایمز، «سایههایی از شخصیت و استایل الویس پرسلی» در آن دیده میشد. او بار دیگر این وجه لطیف خود را در فیلم خانوادگی و پرمحبت نهنگ آزاد (۱۹۹۳) به نمایش گذاشت — فیلمی درباره دوستی میان یک پسر نوجوان و یک نهنگ اورکا. مایکل مدسن گاهی موفق میشد نقش اصلی را هم از آن خود کند — از جمله در فیلم قدرت و شرافت (۲۰۰۷)، که در آن نقش یک بوکسور خسته و از پا افتاده ایرلندی را بازی میکرد که ناچار میشود دوباره دستکشهایش را به دست کند تا هزینه جراحی قلب پسرش را تأمین کند.
با این حال، او درگیر تعداد زیادی فیلم درجهدوی بیکیفیت هم شد — بیشتر از آنچه دلش بخواهد دربارهاش حرف بزند. او به گاردین گفته بود: «گیرت میافته تو یه پروژهی وحشتناک که قراره مستقیم بره بازار دیویدی، با یه دستمزد ناچیز… بعد میری جشنواره کن، میبینی یه پوستر ۱۲ متری از خودت زدن تو بدترین فیلم دنیا. با خودت میگی: «خدایا… اینو جمع کنید!» (او در واقع جملهاش را با یک ناسزا تندتر کرده بود).
از جمله بازماندگان او، خواهرش ویرجینیا، همسر سومش دیآنا مدسن، چهار فرزندش — کریستین، مکس، لوک و کالوین — مادرش و خواهر دیگرش، شریل مدسن، هستند. پسرش، هادسن، در سال ۲۰۲۲ در ۲۶ سالگی بر اثر شلیک گلوله به خود جانش را از دست داد. مدسن در زندگی شخصی هم گاهی چهرهای خشن از خود نشان میداد. در آگوست گذشته، به اتهام «خشونت خانگی خفیف» علیه همسرش دستگیر شد؛ هرچند این اتهامها بعداً رد شدند. شخصیتهای خشن و سرسختی که در فیلمها بازی کرده بود، بر نحوه برخورد مردم در زندگی واقعی با او هم تأثیر گذاشته بود. او در مصاحبهای با هالیوود ریپورتر در سال ۲۰۱۸ گفته بود: «فکر میکنم مردم واقعاً ازم میترسن.» اما بلافاصله اضافه کرده بود: «ولی من اون آدم نیستم. من فقط یه بازیگرم. یه پدرم. هفتتا بچه دارم. زن دارم. بیست ساله ازدواج کردم. وقتی فیلم بازی نمیکنم، خونهام، با لباس راحتی، دارم The Rifleman (سریال وسترن قدیمی) تماشا میکنم… امیدوارم بچه دوازدهسالهم هم یه چیزبرگر برام درست کنه.» و با لحنی تلخ و واقعبینانه ادامه داده بود: «منم روزگار آشوب و شیطنت خودمو داشتم — ولی بالاخره یه روزی باید از اون دوره عبور کنی و بری جلو.»
منبع: نیویورک تایمز


