فیلم «رز ارغوانی قاهره» (The Purple Rose of Cairo) یک درام بازیگوشانه از تداخل جهان واقعیت و خیال؛ مبتنی بر جادوی سینماست که به زندگی زنی سرخورده از رئالیسم، نوری گذرا میتاباند تا با خاموشی دوباره؛ او باشد و پرده سینما و فیلمی برای غرق شدن در رویای محالش!
وودی آلن؛ بازیگر، نویسنده و کارگردان نامآشنای آمریکایی در دهۀ شصت میلادی بهعنوان یک استندآپ کمدین قهار و البته نویسنده تلویزیونی شناخته میشد. در ادامه همین مسیر بود که شروع به نگارش فیلمنامه و کارگردانی آثار سینمایی کرد که کارنامۀ درخشان او را در طول شصت سال تا امروز همچنان پربار و کنجکاویبرانگیز نگاه داشتهاند.
با توجه به اینکه آلن در بخش اعظم فیلمهایی که ساخته نقشآفرینی کرده، ذکر این نکته لازم است که این نقشها به نوعی برگرفته از کاراکتری بودند که در دوران اجرای استندآپ کمدی خلق کرد و به تدریج آن را بسط و گسترش داد به گونهای که تمایز آنها را از خودش سخت کرد.
این نقطۀ تلاقی طلایی بین واقعیت و نمایش یا رئالیسم و خیال، میتواند حلقۀ مشترک نگاه این فیلمساز مؤلف به جهان پیرامون، آدمها و سینما باشد که تبدیل به ایده درخشان و خلاقانه فیلم «رز ارغوانی قاهره» شده که از آثار نمونهوار کارنامۀ او و تاریخ سینما محسوب میشود.
فیلم سال ۱۹۸۵ بر اساس فیلمنامهای از آلن ساخته شد که بهواسطۀ رویکرد اثر به نوعی فیلم در فیلم و پشت صحنه سینما و همچنین ارتباط خالق اثر با مخلوق خود، قابل ارجاع به فیلمها و نمایشنامههایی است.
از مهمترین آنها؛ نمایشنامۀ ایتالیایی «شش شخصیت در جستوجوی یک نویسنده» نوشته لوئیجی پیراندلو است که سال ۱۹۲۱ نوشته شده و از آثار مهم جنبش مدرنیسم است که به رابطۀ یک نویسنده با شخصیتهای نمایش و عوامل صحنه میپردازد.
«رز ارغوانی قاهره» در جشنوارههای معتبر جهانی مورد توجه قرار گرفت و جوایز و نامزدیهای متعددی کسب کرد. از مهمترین آنها میتوان به نامزدی برای بهترین فیلمنامۀ غیر اقتباسی از جوایز اسکار و دریافت جایزه بفتای بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه، جایزه فیپرشی جشنواره کن، بهترین فیلم خارجی جوایز سزار و جایزه گلدن گلوب بهترین فیلمنامه اشاره کرد.
فیلم در دوران رکود بزرگ دهۀ سی آمریکا؛ در حالوهوای فقر و بیکاری ایالت نیوجرسی میگذرد و محور آن زنی پیشخدمت به نام سیسیلیا (میا فارو) است که در کار و زندگی زناشویی فرسایشی غرق شده و تنها روزنۀ رو به نور در زندگیاش، تماشای فیلم در سینما است.
زنی که بدون عشق و امید به بهبود در کار و زندگی حقیرانهاش، تنها به جادوی سینما و رویاپردازی در سالن تاریک، میان غریبهها دلخوش کرده و جسارت ترک شوهرش؛ مونک (دنی آیلو) که کلکسیونی از شر (لاابالی، خشن، الکلی، قمارباز، خیانتکار) است را ندارد.
نقطۀ آغازی زیر صفر برای قهرمانی که در الگوهای کلاسیک باید به خودش آید و خود، تواناییها و مهارتهایش را احیا کند که این مهم جز با حرکت و تغییر دادن نقطهای که بر آن ایستاده، حاصل نمیشود.
این موقعیت آشنا در خوانش فیلمساز بر بستری ملهم از واقعیت و خیال و با تکیه بر عشق سیسیلیا به فیلم و سینما بدل شده به نقطهای طلایی برای تمایز و ارتقا درام در مسیری غیر منتظره. مسیری که ابتدا به نظر میآید متأثر از ذهن خیالپرداز زن باشد که کاراکتر مرد فیلمِ روی پرده؛ «رز ارغوانی قاهره» وارد دنیای واقعی شده است.
اما خیلی زود مشخص میشود این ماجراجوی جوان و جذاب که در پی افسانه رز ارغوانی به قاهره آمده؛ تام بکستر (جف دانیلز)، تحتتأثیر سیسیلیا قرار گرفته که بارها به تماشای فیلم آمده است. به گفته بهتر مرد چون دل به زن بسته، از دنیای فیلم وارد جهان واقعی شده است!
این چنین است که برخلاف مسیر آشنای تخیل که فردی از دنیای رئال وارد جهان فیلم/ خیال میشود، این بار کاراکتری نمایشی از جهان خیال پای به دنیای واقعی میگذارد؛ آن هم فقطوفقط به دلیل سر نهادن بر آستان عشق.
وودی آلن در بسط و گسترش این ایده جذاب، به موقعیتهای قابل انتظار برآمده از این تداخل بسنده نکرده بلکه باز هم با نگاهی بدیع؛ رقابت در مثلث عشقی را بازخوانی کرده است. او این بار زن را در مقابل دو مرد قرار داده که یکی خیالی (تام بکستر) است و دیگری واقعی (گیل شپارد/ بازیگر نقش تام بکستر).
به این ترتیب رقابت دو مرد علاوهبر آنکه نیازهای دراماتیک پیدا (تام عشق زن را می خواهد) و پنهان (گیل اعتبار حرفه ای خود را در تظاهر به عشق می خواهد) آنها را افشا میکند، سیسیلیا را نیز به چالش وامیدارد.
چالش انتخاب میان خیال یا واقعیت که نتیجۀ این رقابت را برای مخاطب غیر قابل پیشبینی میکند. غافلگیرکنندهتر اینکه سیسیلیا با وجود تجربه سرخوردگی از جهان و آدمهای واقعی که باعث شده بود به دنیال خیال پناه ببرد، باز هم اسیر رئالیته گیل شپارد شده و به تام بکستر و جادوی خیال پشت میکند. آن هم با این منطق (باید مرا درک کنی، من باید دنیای خودم؛ دنیای واقعی را انتخاب کنم!)
فیلم جایی به پایان میرسد که به نوعی جرقه درام روشن شده؛ سالن سینما که دوباره مأمن سیسیلیایی شده که از گیل شپارد (جهان واقعیت) رودست خورده است. او این بار در فیلمی از فرد آستر و جینجر راجرز غرق میشود که ترانه (بهشت) را زمزمه میکنند… باز هم پناه بر سینما!
«رز ارغوانی قاهره» در عین بداعتی که بهواسطۀ خوانش مدرن از قصهای آشنا دارد، آمیخته به شوخیهای مفهومی چندلایه است که امضای سرخوشانۀ وودی آلن را به همراه دارد.
نمونه تأملبرانگیز آن هم درگیری بازیگران فیلم روی پرده است که در غیبت تام بکستر دچار سردرگمی شده و با تماشاگر ناراضی در سالن سینما وارد بحث و جدل میشوند، اما حاضر نیستند دنیای خود را با جهان واقعی تاخت زده و پای از پرده نقرهای بیرون بگذارند (از کجا معلوم که دنیای بیرون، خیالی نباشد و دنیای این داخل، واقعی؟)
مطالب پیشین:


