فیلم «عقل و احساس» (Sense and Sensibility) یک درام عاشقانۀ اقتباسی بر محور تقابل این دو وجه در دو خواهر انگلیسی قرن هجدهمی است که در پیچوخم بحرانهای خانوادگی، مالی و عاطفی یاد میگیرند متعادل شوند و به خود فرصتی برای تعامل و تغییر بدهند.
آنگ لی؛ کارگردان چینی تایوانی تبار در طول سه دهۀ فیلمسازی آثار مختلفی در ژانرهای گوناگون ساخته که موید پایبندی او به جایگاه فیلمساز/ تکنسین است که بهنوعی نقطۀ مقابل فیلمساز/ مؤلف قرار میگیرد.
البته آثار لی واجد یک مؤلفه مشترک هستند آنهم اینکه او در هرگونهای فیلم ساخته؛ تلاش کرده وجهی تازه به آن بیفزاید و تکرارگر صرف درامهای آشنا و پیشبینیپذیر نباشد. ضمن دغدغهمندی نسبت به تکنولوژی روز که متناسب با قصه محوری در فیلمهای متأخرش نمود یافته، آثار او همواره بدل به خوانشی متمایز از زاویه نگاه یه شرقیِ مسلط بر فرهنگ و سنت خود و آشنا با فرهنگ و مناسبات غرب و سرزمینی که به آن مهاجرت کرده، آمریکا شدهاند.
از «ضیافت عروسی» (۱۹۹۳) تا «بخور بنوش مرد زن» (۱۹۹۴)، «ببر خیزان، اژدهای پنهان» (۲۰۰۰) تا «کوهستان بروکبک» (۲۰۰۵)، «شهوت، احتیاط» (۲۰۰۷) تا «زندگی پی» (۲۰۱۲) میتوان ردپای این نگاه جستوجوگرانه را بر محور فیلمی استاندارد و قابل تأمل دنبال کرد.
سفارش اقتباس از رمان «عقل و احساس» جین آستن از سوی لیندسی دوران، تهیهکننده به اِما تامپسون، بازیگر- نویسنده انگلیسی داده شد. تهیهکننده آمریکایی که به این رمان و آثار آستن علاقهای ویژه داشت و پنج سال برای آماده شدن نسخۀ نهایی فیلمنامه صبر کرد.
رمانی که بهعنوان اولین اثر این نویسنده انگلیسی در سال ۱۸۱۱ با نام مستعار لیدی ال و با هزینۀ شخصی نویسنده منتشر شد. نسخۀ اولیه این رمان در بیست سالگی آستن با عنوان «الینور و ماریان» به نگارش درآمد، اما طی بازنویسیهای متعدد به «عقل و احساس» تغییر نام داد.
چالش حضور اما تامپسون در یکی از نقشهای محوری، کاراکتر الینور داشوود علاوهبر نویسندگی، از سوی استودیوها با نگاهی تردیدآمیز روبهرو شد، اما بالاخره تهیهکننده با انتخاب آنگ لی بهعنوان کارگردان به این تردیدها خاتمه داد و همانطور که پیشبینی میکرد، این انتخاب به نفع فیلم تمام شد.
فیلم سال ۱۹۹۵ ساخته شد و در گیشه و حضور جشنوارهای و محافل سینمایی مورد توجهی ویژه قرار گرفت. همچنین بدل به یکی از بهترین اقتباسهای سینمایی از آثار جین آستن و موجب محبوبیت و توجه بیشتر به آثار این نویسنده انگلیسی شد. به گونهای که رویکرد اقتباسی به رمانهای آستن در سینما و تلویزیون رو به فزونی گذاشت.
«عقل و احساس» با هفت نامزدی، جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را کسب کرد. همچنین در جوایز گلدن گلوب با شش نامزدی، جایزه بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم را به دست آورد. دوازده نامزدی در جوایز بفتا و کسب جایزه بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول زن (اما تامپسون)، بهترین بازیگر نقش مکمل زن (کیت وینسلت) و دریافت خرس طلایی بهترین فیلم از جشنواره برلین از دیگر موفقیتهای پرشمار فیلم هستند.
فیلم به خانواده متمول دشوود در اواخر قرن هجدهم میلادی میپردازد که با مرگ پدر، برادر ارشد، جان (جیمز فلیت)، سه خواهر ناتنی خود؛ الینور (اما تامپسون)، ماریان (کیت وینسلت)، مارگارت (میریام امیلی فرانکویس) و مادرشان (جما جونز) را بهنوعی از ارث محروم میکند. در شرایطی که آنها باید با بحران مالی و تغییر طبقۀ اجتماعی کنار بیایند، الینور (نماد عقل گرایی) و ماریان (نماد احساساتگرایی) درگیر ماجراهایی عاطفی میشوند.
فیلم بر محور مضامین و مؤلفههای آشنای آثار جین آستین و بهطور خاص اثر مشهور او، «غرور و تعصب» پیش میرود که عشق را در کشوقوس تفاوت طبقانی و اختلاف روحیات، در جامعه آن روزگار انگلستان به چالش کشیده و اهمیت پول و ثروت و رسیدن به تعادل روحی را در شکل دادن به یک ازدواج موفق موکد میکند.
همچنانکه «غرور و تعصب» مبنای خود را بر تقابل دو خصیصۀ انسانی، غرور و تعصب بین الیزابت و دارسی قرار داده که عشق آنها را متعادل میکند تا پذیرای اعتراف عاشقانۀ خود و دیگری شوند، در «عقل و احساس» نیز تبعات دو خصیصه، عقلانیت و احساساتگرایی صرف، با تکیه بر کاراکتر دو خواهر دراماتیزه شده است.
الینور که با عقلانیت و صبر از مشکلات اقتصادی خانواده تا گرههای عاطفی خود را در سکوت و سکون تاب میآورد، بدون آنکه اعتراض و گله و شکایتی داشته باشد. ماریان که با شور و شیفتگی در حسرت عشقی سودایی همچون داستانهای رمانتیک، به دنبال قهرمان و ناجی افسانهای است.
در طول فیلم این دو سویه بهواسطۀ شرایطی که پیش روی خانواده دشوود قرار میگیرد، مرتب در کشوقوس و تقابل با یکدیگر و پذیرش تبعات هستند. بهخصوص میتوان این تقابل را در مواجهه دو خواهر با مردانی که دل به آنها میبازند، مورد توجه قرار داد.
ادوارد فرراس (هیو گرانت) که وعده ضمنی به الینور داده و یکباره ناپدید میشود، بدون آنکه توضیحی برای رفتارش بدهد و دو مرد عاشق به ماریان با اختلاف سنی زیاد. تضاد میان جان ویلوفی (گرگ وایز) که ماریان دل به شمایل ناجی گون او داده و کلنل براندون (آلن ریکمن) که دچار عشق یکطرفه به ماریان شده نیز واجد سویههایی تعریف شده از خصایل انسانی است که سرانجامِ این روابط عاطفی را قابل تأمل میکند.
فیلم در بخش ابتدایی ضمن معرفی کاراکترها و بهطور خاص الینور و ماریان که سویه رئال/ تمثیلی تلویحی دارند، به چینش موقعیت و روابط و پیچیدگیهایی که در شکلگیری روابط عاشقانه زیر سایه پول و ثروت و طبقۀ اجتماعی نقش دارند، میپردازد.
در بخش میانی آنچه برجسته میشود، شکست عاطفی این دو خواهر است که هر یک به گونهای با تقدم و تأخر؛ فقدان معشوق را تجربه کرده و در این موقعیت دراماتیک، نقش دو سویۀ آنها کارکرد پیدا میکند. در واقع مواجهه الینور و ماریان با فقدان عشق، بهواسطۀ وامداری آنها به عقل و احساس، دراماتیزه شده و قرار است هر یک به روش خود مورد آزمون قرار گیرند.
به این ترتیب با رسیدن به بخش پایانی میتوان ردپای تفکر محوری و دغدغهمندی نویسنده را که رسیدن به نقطۀ تعادل در نسبتی متناسب از عقل و احساس است، در سرانجام این دو ماجرای عاشقانه مورد توجه قرار داد.
به همین واسطه است که «عقل و احساس» فراتر از یک فیلم عاشقانۀ قرن هجدهمی که جذابیتهای بصری و دراماتیک دارد، به واکاوی خصایل و رفتارشناسی نوع بشر در دوراهیهای آشنا میماند که در نهایت نسخه تعادل را برای رسیدن به یک رابطۀ باثبات و ماندگار توصیه میکند، بدون آنکه به ورطۀ شعار و پند و سطحینگری سقوط کند.
مطالب پیشین:


