سوال این است که چه کسی قربانی میشود؟ در افسانهها کسی که طرف «شر» میایستد قربانی میشود اما در واقعیت اینگونه نیست. در واقعیت عموماً کسی که مقابل شر یا مقابل ساختار بایستد قربانی میشود. داستان «پاگرد سوم» داستان همین موضوع است. لادن، دختربچهی نه ساله، راوی داستان است. راوی روایتی که منجر به مرگ برادرش شده است. بخش زیادی از داستان حاصل سپیدخوانی خواننده است چون راوی کودک است و سطح فهم او نسبتبه مسائل با سطح فهم خواننده متفاوت است.
بررسی شخصیت «کامران» و «لادن» و رفتارهایشان میتواند راه خوبی برای نزدیک شدن به داستان باشد. در این داستان دو شخصیت کاملاً متضاد با یکدیگر داریم که رفتارهایشان در داستان اهمیت زیادی دارد؛ شخصیت راوی، یا همان «لادن»، و شخصیت «کامران». در ابتدای داستان روی این تضاد تأکید زیادی میشود:
“یه درس توی کتاب فارسیمون هست به اسم «خواهر مهربان و برادر پشیمان» من و کامران مثل اون دو تا بودیم. “
لادن دختر نه سالهای است که در درسهایش موفق است، بیشتر از بازی کردن به درس خواندن میپردازد، در کنار خانواده شام و ناهار میخورد و علایق عجیبی ندارد. در مقابل کامران از همه جهت نقطهی مقابل اوست. مهمترین تفاوتشان تمایل جدا بودن از خانواده توسط کامران است. در جایی از داستان دربارهی این موضوع چنین آمده است:
“دیگه از چیزهای خوبی که داشت همون چادر آپاچیاش بود. رفته بود توی پاگرد سوم چادر زده بود و کیسه خوابشو پهن کرده بود و با خودش تنهایی بازی میکرد. بابام یهبار حسابی دعواش کرد که حق نداره با لباس سرخپوستیاش بیاد سر میز شام، بشقابشو پر کنه و برگرده توی چادرش بخوره. ولی وقتی فردا شب هم اومد همین کارو بکنه، نزدیک بود بابام جریمهاش کنه شب را همونجا توی چادرش بخوابه.”
این ویژگی کامران در رفتار دربارهی مسئلهی پیشآمده در خانواده بسیار مهم است. مسئلهی مهمی که خانواده درگیر آن است رابطهای است که میان مادر و شوهرعمه (که بهنام «عمو نگهدار» در داستان آمده است) وجود دارد. این موضوع بهنظر میرسد که در فهم لادن، که راوی داستان است، نمیآید اما رفتار لادن در مقابل مادر و در مقابل اتفاقی که در حال وقوع است کاملاً مطیعانه است. این موضوع را بهخوبی میتوان در صحنهای که مادر کامران را زندانی کرده است، دید:
“دستگیرهی در چرخید ولی در باز نشد. فهمیدم که مامان در را روش قفل کرده. گفتم: «بذار برم در را واسهش باز کنم.» گفت: «سوپت داره سرد میشه، اینقدر حرف نزن.» از نگاهش فهمیدم نباید دخالت کنم.”
همچنین بهنظر میرسد که لادن متوجه رابطهی میان مادر و عمونگهدار شده است زیرا در دو جا از داستان به این موضوع اشاره میشود:
“نصف شب هم که میشه مامانم یواش در را باز میکنه و پاورچین میآد ببینه یهوقت لحاف از روم پس نرفته باشه. اونوقت من هم خودمو میزنم به خواب و زیر چشمی نگاه میکنم ببینم، باز دکمههای بلوزشو عوضی نینداخته باشه.”
و در جایی دیگر:
“چرخ و فلک که راه افتاد عمو نگهدار و مامان رفتند ته ته ها وایسادن منتظر من. یه بار که از اون بالا واسه مامانم بای بای کردم، اصلاً منو ندید و با عمو نگهدار که حرف میزد، مثل وقتی که با بابام دعوا میکرد، دستاشو تکون میداد.”
لادن با رفتاری منفغلانه بازنمایی شده است. او حتی زمانی که صدای برادرش را از پشت در میشنود به دستور مادر رفتاری مخالف میل او نمیکند.
در مقابل لادن، کامران زمانی که متوجه رابطهی میان مادر و عمو نگهدار میشود در مقابل آن میایستد. در داستان دربارهی او چنین میخوانیم:
“مامان گفت: «آنتریکم نکن دیگه، خیکی.»
کامران گفت: «آنتریک هر چی هست خودتی.»
مامان گفت: « الان بهت نشون میدم، زبون درازی یعنی چه.»
اونوقت کامران بهجای اینکه دربره وایساد گفت: «شهر هرته مگه؟»
مامانم یکی زد تو دهنش و گفت: «هست یا نه، نکبت؟»
از لب کامران خون زد بیرون و همونطور که با آستین دهنشو پاک میکرد گفت: «پاشو بذاره اینجا، حالا نگاه کن.»
مامانم گفت: «برو گمشو، عنتر!»
اونوقت کامران خون دهنشو تف کرد و یهراست برگشت توی چادرش.”
مادر نیز به واسطهی ایستادن کامران مقابل ساختاری که بر خانواده حاکم است و بهنظر میرسد حتی همسر عمونگهدار، یعنی عمه، از آن مطلع است، او را در پشت بام زندانی میکند. کامران تنها کسی است که در خانواده مقابل ساختار و رابطهی میان مادر و عمونگهدار میایستد و اوست که تبدیل به «دیگری» میشود. این موضوع در ابتدای داستان نیز خود را نشان داده بود. علایق کامران شباهتی به رفتارهای لادن ندارد و به همیندلیل مطابق میل خانواده نیست زیرا با قوانین خانه، مانند سر میز غذا خوردن اعضای خانواده، سازگار نمیشود.
تقابل میان لادن و کامران که از ابتدای داستان به آن اشاره میشود پایانبندی را بهطور کامل میسازد. در پایان کامران با عقربی که مادرش قصد ترساندنش را با آن دارد میمیرد و از پلهها سقوط میکند.
با توجه به روند داستان و پیرنگ آن میتوان خوانشی سیاسی از داستان «پاگرد سوم» داشت. کامران شخصیتی کنشگر است که مقابل شخصیت منفعل لادن قرار میگیرد. نویسنده سن کامران و لادن را بسیار نزدیک به هم گرفته است تا شرایط و فهم سنی آنها یکسان باشد. زمانی که کامران مقابل ساختار خانوادگی که انگار برای همه مشهود است، میایستد تبدیل به کنشگری مقابل ساختار میشود. پس از اعتراض و تابآوریها مادر، بهعنوان شخصیت سرکوبگر، کامران را به پشتبام میبرد و بهگونهای او را زندانی و تبعید میکند. همچنین تصمیم بر آن است که با عقرب، تنها چیزی که کامران را میترساند، او را به شکل روانی شکنجه کنند تا دیگر تصمیم به ایستادن مقابل مادر و رابطهاش نگیرد. عقرب کامران را نیش میزند و او میمیرد. مرگ او اتمام کنشگریست. در ابتدای داستان، وضعیت پس از مرگ کامران را میبینیم. لادن ایستاده و به صدای آهنگ مادر گوش میدهد. و زندگی همچنان در جریان است.
داستان «پاگرد سوم» نوشتهی یارعلی پورمقدم در «فصلنامهی فرهنگ و ادبیات باران» در بهار ۱۳۸۲ به چاپ رسیده است.


