فیلم «بانی لیک گم شده» (Bunny Lake Is Missing) یک درام معمایی-روانشناختی بر محور ناپدید شدن دخترکی است که گویی هیچ نشانه ای دال بر موجودیت او وجود ندارد؛ جز در ذهنیات مادرش. به همین واسطه کلیت اثر با بسط این شبهه بر مرز باریک میان توهم و واقعیت و عدم قطعیت به گونه ای پیش می رود که ذهن و باور مخاطب را به چالش کشیده و یک گره گشایی غافلگیرانه برایش تدارک ببیند.
اُتو پرمینجر، فیلمساز اتریشی- لهستانی ورود به عرصۀ هنر را با تئاتر و دنیای نمایش آغاز کرد و از دهۀ ۳۰ میلادی شروع به فیلمسازی در آمریکا کرد که حاصل آن در طول ۵ دهه ساخت بیش از ۳۵ فیلم سینمایی و اجرای گاهوبیگاه نمایش بر صحنه است.
این فیلمساز سال ۱۹۵۵ برای کارگردانی فیلم «کارمن جونز» خرس برنزی جشنواره بینالمللی برلین را دریافت کرد. همچنین جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم موزیکال/ کمدی را برای این اثر از آن خود کرد که بر اساس «اُپرانامه» به قلم اسکار همرستاین دوم نوشته شده بود.
۱۰ سال بعد، سال ۱۹۶۵ پرمینجر فیلمی ساخت بر اساس فیلمنامۀ مشترک جان مورتیمر، پنه لوپه مورتیمر و آیرا لوین (فیلمنامهنویس مشترک «بچه رزماری»). فیلمنامه «بانی لیک گم شده» که نامزد دریافت جایزه ادگار آلن پو شد، اقتباسی است از رمانی به همین نام نوشته ماریام مادل که با نام مستعار اِوِلین پایپر این اثر را به نگارش درآورد.
این فیلم انگلیسی نامزد دریافت جایزه بهترین کارگردانی هنری و بهترین فیلمبرداری از جوایز بفتا شد که در کنار نامزدی در جوایز ادگار آلن پو، جایگاه این اثر را در کارنامۀ سازندهاش مورد توجهی ویژه قرار داد.
«بانی لیک گم شده» بر محور سفر (آن) لیک (کارول لینلی) و دختر خردسالش، بانی از نیویورک به لندن برای زندگی در کنار برادر (آن)؛ استیو لیک (کی یر دالیا) پیش میرود. اما روز اول مدرسه بانی ناپدید میشود و (آن)، استیو و یک کارآگاه پلیس، بازرس نیوهاوس (لارنس اولیویه) به جستوجوی او برمیآیند.
فیلم در طول ۱۰۷ دقیقه به نوعی باور و قضاوت مخاطب را به چالش کشیده و بازی ظریفی را بهواسطۀ روند افشای کاراکترها و توزیع تدریجی اطلاعات آغاز میکند تا مخاطب را نه فریب بلکه بر مرز باور و ناباوری به همراهی با درام محوری وادارد.
درامی که بر شانههای زن/ مادری تنها در جهانی مردانه پیش میرود که حس بیاعتمادی به خود و باورهایش بسط مییابد. حالا اگر مبنای این ناباوری، موجودیت دختر خردسالش را زیر سؤال برده و او را زاییده توهم ذهن (آن) بداند، چه کاری از دست این زن/ مادر برمیآید و تکلیف چیست؟
پرسشی که از دل آن؛ (چه می شود اگر) کلاسیک به شکلی برانگیزاننده بر محور فیلمنامه طرح میشود: چه میشود اگر یک زن/ مادر برای اثبات وجود دخترش که ناپدید شده، مجبور به اثبات سلامت عقل خود شود؟!
این همان وضعیتی است که به شکلی مشابه، بانی خردسال نیز دچارش شده و بهواسطۀ حسادت و رقابت عشقی داییاش، گرفتار یک بازی مرگ و زندگی شده است. جهانی در انحصار مردان که موجودیت زنانه/ دخترانه برای اثبات خود، نیاز به ادلهای دارد که توسط همان مردان مخدوش شده، جهانی که به یک زندان شبیه است، تنها کمی بزرگتر از آسایشگاه روانی که انتظار (آن) را میکشد!
فیلمساز تلاش کرده با تکیه بر فضاها و لوکیشنهای داخلی و مانور ندادن بر جغرافیای آشنای شهر لندن و همچنین سیاهوسفید بودن فیلم، هرچه بیشتر بر ذهنی و درونی کردن اتمسفر کار تمرکز کرده و این وجه را حتی در قاببندیها و اندازه نماها لحاظ کند.
بهخصوص برای بازنمایی ذهنیت زنی که برای اثبات خود، حرفها و داشتههایش در زنجیرهای از بیاعتمادی و فریب غرق میشود. به گونهای که تلاش جنونآسای او برای اثبات وجود دخترش و سلامت عقل خود، نتیجه عکس داده و بدل به حربهای علیه خودش و تأیید دیوانگی او میشود تا راهش را به آسایشگاه روانی هموار کند.
در چنین جهانی حرکت کاراکتر زن بهمثابۀ حرکتی خلاف جهت جریان آب تلقی میشود که باید در برابر کارشکنیهای بیمارگون برادرش استیو در پاک کردن نشانههای وجود بانی و شک فزاینده بازرس نیوهاوس، همچون سوزنی در انبار کاه به دنبال نشانهای عینی از موجودیت دخترش باشد و… عروسکی که برای تعمیر به مغازه سپرده، همان نشانه است.
نقل است که در رمان اولیه، شخصیتی که بانی لیک را دزدیده، معلم زن او بوده که به نظر پرمینجر جذاب نیامده و به پیشنهاد پنه لوپه مورتیمر؛ این کاراکتر را به برادر (آن) تغییر داده و با این تغییر، درام محوری و فیلم را واجد ساحتی جدید و لایهمندی کرده است.
در فیلم (آن) برای استیو نهتنها خواهر بلکه حکم مادری را دارد که پس از مرگ پدر در کودکی/ نوجوانی آنها را ترک کرده و همین وجه میتواند وابستگی و عشق بیمارگون او را به (آن) متأثر از گرههای درونی و سویه روانشناختی شخصیت و درام محوری جلوه دهد.
حتی شیوه معرفی این دو کاراکتر و نوع رابطهشان در ابتدای فیلم نیز واجد همین ابهام و چندپهلو بودن است که فیلمساز با ظرافت آن را بازنمایی کرده و مخاطب را با این پرسش که این زن و مرد جوان زوج و همسر هستند یا … مواجه میکند تا کمی بعد نسبت خواهر و برادری آنها آشکار شود.
جالب آنکه سکانس جستوجوی (آن) و استیو در مدرسه بانی که به مواجهه آنها با زن مسن مرموز و حرفهای چندپهلوی او میانجامد، به شکلی ظریف برآمده از همان خوانش اشاره شده در رمان اولیه است که در ابتدای مسیر جستوجو، یک کد و گزینه مشکوک را در ذهن مخاطب میکارد.
علاوهبر آنکه نقد موقعیت تضعیف شده زن در جامعه نیز در فیلم تشدید شده که میتوان آن را در راستای نگاه پرمینجر دانست که در دیگر آثارش همچون «تشریح یک قتل» (۱۹۵۹) که برگرفته از یک پرونده جنایی واقعی است، مورد توجه او قرار گرفته است.
به این ترتیب در «بانی لیک گم شده» با درامی چندلایه سر و کار داریم که بر بستر یک پرونده جنایی به جایگاه متزلزل زن در جهانی مردانه نقب میزند تا با تلاش دیوانهوار (آن) برای اثبات موجودیت خود و دخترش، این بیپناهی فراتر از ابعاد درام و فیلم، به جامعه و جهانی بزرگتر تعمیمپذیری پیدا کند.
مطالب پیشین:


