فیلم «دکتر ژیواگو» (Doctor Zhivago) یک درام اقتباسی از زندگی پرفرازونشیب پزشکی شاعر و عاشق بر بستر وضعیت روسیۀ قرن بیستم میلادی است که حکومت استالین، کمونیسم و انقلاب اکتبر را تجربه کرده و تبدیل به آیینهای از سرخوردگی، شکست و ناکامی بشری در همه ابعاد میشود.
دیوید لین، نویسنده، کارگردان، تهیهکننده و تدوینگر صاحبنام انگلیسی است که مؤلفه تکرارشونده کارنامۀ او؛ توجه ویژه به امر اقتباس و مشارکت در نگارش فیلمنامه برای ساخت فیلمهای عظیم و باشکوه است. فیلمهایی که برای او نامزدی و جوایز متعددی از جشنوارههای معتبر جهانی به همراه داشتند.
از «برخورد کوتاه» تا «آرزوهای بزرگ»، «الیور تویست» تا «انتخاب هابسن»، «پل رودخانه کوای» تا «لورنس عربستان»، «دختر رایان» تا «گذرگاهی به هند» و… که در طول بیش از ۴۰ سال فیلمسازی در کارنامه او ثبت شدند.
لین بعد از ساخت فیلم عظیم «لورنس عربستان» در سال ۱۹۶۲ که جایزه اسکار و جایزه گلدنگلوب بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را برای او به همراه داشت، تصمیم به ساخت فیلمی اقتباسی از رمان جنجالی نویسنده روسی، بوریس پاسترناک گرفت.
نگارش رمان «دکتر ژیواگو» سال ۱۹۵۶ به پایان رسید، ولی به علت اینکه اجازه انتشار در شوروی را نیافت، یک سال بعد توسط یک ناشر در ایتالیا منتشر شد و مورد توجه جهانیان قرار گرفت. به گونهای که جایزه نوبل ادبیات را به خود اختصاص داد، اما پاسترناک به دلیل جو سیاسی حاکم بر سرزمینش و فشارهای حکومت کمونیستی، مجبور به عدم پذیرش این جایزه شد.
بالاخره این رمان سال ۱۹۸۸ امکان انتشار در زادگاه نویسندهاش را پیدا کرد، درحالیکه ۲۸ سال از مرگ پاسترناک میگذشت. عجیبتر آنکه فیلم «دکتر ژیواگو» تازه سال ۱۹۹۴ اجازه نمایش در روسیه را پیدا کرد و سال ۲۰۰۵ هم سریالی بر مبنای این رمان در روسیه ساخته شد.
فیلم «دکتر ژیواگو» سال ۱۹۶۵ بر اساس فیلمنامهای از رابرت بولت ساخته شد. نویسندهای که فیلمنامه آثاری همچون «لورنس عربستان»، «دختر رایان» و «مردی برای تمام فصول» را در کارنامه دارد و برای فیلم فرد زینه مان، اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را از آن خود کرد.
«دکتر ژیواگو» در جوایز اسکار نامزد ۱۰ جایزه مهم شد که نیمی از آنها را به دست آورد، از جمله اسکار بهترین فیلمنامه، فیلمبرداری، طراحی صحنه، طراحی لباس و موسیقی متن. همچنین جایزه گلدنگلوب بهترین فیلمبرداری، کارگردانی، بازیگر نقش اول مرد (عمر شریف)، فیلمنامه و موسیقی متن را به خود اختصاص داد. علاوهبر آنکه نامزد جوایز متعددی در جشنواره کن، جوایز بفتا و … شد.
فیلمی که کارگردان اثر، دیوید لین، بهعنوان پردردسرترین پروژه سینماییاش از آن یاد میکرد و البته تبدیل به پرفروشترین فیلم سینمایی سال ۱۹۶۵ شد. اثری که با 11 میلیون دلار بودجه ساخته شد و در گیشه به فروش ۱۱۱ میلیون دلاری دست یافت!
همانطورکه از عنوان فیلم میتوان حدس زد، «دکتر ژیواگو» در طول سه ساعت همچون اثری زندگینامهای بر محور خط داستانی زندگی پرفراز و نشیب کاراکتر اصلی یعنی یوری ژیواگو (عمر شریف) تا بزرگسالی و تبدیل شدن به پزشکی شاعر و عاشق پیش میرود.
درامی که به انتخاب و خواست کارگردان اثر، مایههای سیاسی آن نسبت به رمان تعدیل شد تا بیشتر بهعنوان بستری متمایز برای جاری شدن قصه عشقی عمیق و چندلایه بین زوج محوری فیلم، یوری و لارا (جولی کریستی) شرح و بسط بیاید نه بیشتر.
البته همین سویه سیاسی تقلیل یافته (نسبت به رمان) هم باعث انتقاد و سرخوردگی برخی منتقدان و علاقهمندان رمان در زمان نمایش فیلم شد و واکنشهای مختلفی را به همراه داشت. اما واقعیت این است که امروز بعد از گذر ۶۰ سال؛ «دکتر ژیواگو» بهعنوان درامی عاشقانه بر بستر جنگ و سرما و کمونیسم حاکم بر شوروی/ روسیه تبدیل به اثری قابل رجوع شده است.
به همین واسطه چه بسا نتوان استناد و تعمیمپذیری رمان را به جهت رویدادهای سیاسی-اجتماعی و بهخصوص رویکرد و مواجهه کاراکترهای متعدد با بحران و خفقان بیرونی، همچون اثر پاسترناک در فیلم حس و تجربه کرد. اما واقعیت این است که دیوید لین هوشمندانه و مدیریت شده، این بستر شناسنامهدار را برای روایتی ماندگار از قصه عشقی پر پیچوخم و تأثیرگذار، مورد بهرهبرداری قرار داد و به نتیجه هم رسید.
کاراکتر دکتر ژیواگو در کشاکش انقلاب و شرایط بحران زده روسیه؛ با تونیا (جرالدین چاپلین) ازدواج کرده اما گرفتار عشق لارا میشود. فیلم در روندی موازی بین این زندگی مشترک و عشق پنهانی، گذری دارد بر رویدادها، کاراکترها و روابط میان آدمها و واقعیتهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه روسیه که در ارتباط و تعامل با هم پیش میروند.
ترسیم دقیق و جزئینگرانه و به اندازه شرایط زمانی، مکانی و جغرافیایی از یک دوران با تکیه بر بحران جنگ و انقلاب و ناآرامی و محرومیتهای متوالی، شرایطی فراهم میکند تا در این موقعیت نامتوازن، جرقه عشق روشن شود.
آنچه در فیلم اهمیت مییابد این است که مخاطب این مسیر پرالتهاب را همراه با کاراکترها به گونهای تنگاتنگ دنبال میکند؛ مسیر تبدیل شدن این جرقه کمسو به نوری زندگیساز و گرمابخش برای امیدواری و ادامه دادن به زندگی در دل تباهی و تاریکی و ناامیدی.
این همان خوانشی است که عشق یوری و لارا را علیرغم تعهد هر یک به همسرانشان و تجربههای متعارف و نامتعارف عاطفی که از سر گذراندهاند، متمایز کرده و مخاطب را نیز به همدلی و همذاتپنداری با آنها در دل این چندراهی اخلاقی/ انسانی/ عاشقانه؛ علیرغم گسستها و پیوندهای متوالی وامیدارد.
تضاد هُرم این عشق و کشش میان کاراکترها با اتمسفر سرد روسیه و وضعیت پرآشوب جامعه درگیر جنگهای متوالی، جداییهای پیدرپی و ناکامیهای متأثر از وضعیت سیاسی-اجتماعی- فرهنگی جامعه است که این قصه عاشقانه را از تکساحتی شدن و بهخصوص شبیه شدن به روایتهای عشقی مکرر و مشابه رهانیده و بدل به آیینهای تمام نما از روزگار و زمانه خود میکند، از پسِ پرالتهابترین تجربه انسانی یعنی عشق و وصال و ناکامی… .
مطالب پیشین:


