هانده بیرکالان
ترجمۀ افشین رضاپور
اژدهایان موجوداتی تخیلی و ترکیبیاند. آنها، گرچه در موارد جزئی با هم فرق دارند، هیولاهای خزندهای هستند که اغلب با دو بال و چنگالهای غولپیکر و نفَسی آتشین به تصویر کشیده میشوند. فرهنگ اسطوره و فولکلورِ فانک و وَگنلز، اژدها را موجودی معمولاً نر و ترکیبی از مار و کروکودیل با بدنی پوشیده از فلس توصیف میکند. با این که اژدهای ماده کمیاب است اما کتاب نمایهی موتیفها به موتیف «اژدهای ماده» در اساطیر و افسانههای ایرلندی اشاره میکند.
دستها و سر اژدها ممکن است شبیه دستها و سر شیر، عقاب یا باز باشند. اسمیت، اژدها را مار، مارمولک، ماهی، جانور صدف دار، وزغ، فیل، اسب، قوچ، گوزن، یا حیوان تغییریافتهی دیگری میداند. بنابراین اگر تصویرسازیهای همعصر وجود نداشته باشند، بهدشواری میتوان فهمید که آیا آنچه ادبیات نخستین از این موجودات توصیف میکند همان اژدهایی است که ما در نظر داریم یا هیولایی دیگری.
آنچه تعریف اژدها را پیچیدهتر میکند این حقیقت است که در بعضی فرهنگها، اژدهایان خیرخواه هستند ــ مثلاً، در چین، بهطور سنتی آنها را نشانههای خوششانسی در نظر میگیرند ــ و در بعضی فرهنگهای دیگر، بدخواه. در سنت اروپایی که معمولاً اژدهایان را ساکنین قلمروهای دور و زیرزمینی میداند، اژدهایان «حاصل آمیزش موتیفهای بومی ژرمنی و سِلتی با نمادگرایی الاهیات انجیلی مسیحی هستند که بر شالودهی مفاهیم اسطورهنگارانه و کیهان-پیدایشی خاورمیانهای، آناتولیایی و ایلیریایی[1] استوارند».
اِوَنز، هنگام بحث از اژدها در ادبیات و فولکلور قرون وسطا، توضیح میدهد که حضور همیشگی اژدها در افسانهی اروپایی نتیجهی پیوندهای انجیلی آن با انگارهی اصلی شرارت اهریمنی است (اژدها به مثابهی نیروی شر است، بنابراین در همه جا، به غیر از شرق که اژدهایان نیکوکار در آن سکنا دارند، دیده میشود). اما این پیوند اژدها با شرارت به دلیل ترجمههای غلط واژههای عبری متفاوت به «اژدها» اتفاق افتاد. «تا پایان قرون وسطا، بیش از صد قدیس شهرت یافتند که مواجهات خطرناکی با دشمنان اهریمنی داشتهاند، دشمنانی که به شکل اژدها یا ماری غولپیکر ظاهر میشدند».

اسطورهشناسی اژدها
اژدها به نحو مشهودی در اساطیر کشورهای گوناگون آسیایی ظاهر میشود. داستانهای اولیهی اژدها پیرامون آفرینش و تلاش برای حفظ آفرینش از آشوب میگردد. لیمینگ اژدها را مهمترین جانوران اساطیری چینی ترسیم میکند: «نمود مثبت یانگ (اصل نرینه) که با یین مادینه، که ققنوس مظهر آن است، متعادل میشود»). در اساطیر چینی، پس از این که تیاندیِ خدا زمین را با سیل پوشاند تا انتقام شرارت انسان را بگیرد، گون سرزمین جدیدی آفرید. کارِ گونْ تیاندی را به خشم آورد و او با شمشیر زخمی به گون زد. از درون زخم، یو، پسر گون، سربرآورد و جلوی سیل را گرفت و تبدیل به اژدهای زردی شد که از آن پس در میان آبها میزیست.
اولین داستان اژدها در اسطورهی سومری، در حدود سال ۵۰۰۰ پیش از میلاد، از اژدهایی به نام زو حرف میزند که خدای توفان سومری است و به آنزو نیز مشهور است. این اسطوره شرح میدهد که چگونه زو الواح قانون را، که قوانین جهان را شرح میدهند، از اِنلیل خدا میدزدد. اِنلیل، خدای خورشید، نینورتا را میفرستد تا الواح را بازپس بگیرد و زو را به قتل برساند. گاهی در این اسطوره نینورتا و مردوک جای خود را با یکدیگر عوض میکنند.
یک داستان باستانی دیگر در مورد اژدها اسطورهی آفرینش بابلی اِنوما اِلیش را در برمیگیرد. در این داستان، تیامت، آشوب آب، تبدیل به هیولای عظیمالجثهای، شاید یک اژدها، میگردد که از مردوکِ خدا شکست میخورد. در اساطیر مصری، یک اژدهای دریایی به نام آپوفیس میکوشد بر رَع، خدای مصری خورشید، غلبه کند. سِت او را به قتل میرساند.
در اساطیر یونانی، نژادی از مارهای دنداندار عظیمالجثه به نام دراکونها وجود دارد که برخی از آنها دارای چند سر، بال و/ یا زهری کشنده هستند که در چشمبرهمزدنی میکشد. جنس مادهی این مارها (دراکاینیای) بالاتنهای همچون بالاتنهی زنان جوان زیبا دارد اما، به جای پا، دمهای کلافشدهی دراکونها روییده است.
در اسطوره و ادبیات اژدهاکشهای معروفی وجود دارند، از جمله: پرسِئوس، مردوک، آپولو، زیگفرید، سن میشل، سن جرج، بیوولف، آرتور و تریستان.
یاسون با کمک مِدِئا، شاهزادهی جادوگر، به جستوجوی پشم زرینی بر میخیزد که در اختیار شاه آرِس اهل کولخیس است و خولکیان دراکون نگهبانیاش را میدهد. آپولونیوس در آرگوناتیکا (قرن سوم پیش از میلاد) مینویسد:
سپس هیولا دم عظیم خود را که همچون زره با فلسهای سختی پوشیده شده بود پیچ و تاب داد… یاسون، هراسناک، از پس [مِدِئا] حرکت میکرد؛ اما اژدها، که شیفتهی افسونهای خود شده بود، گردن طویل کالبد پرپیچوخم خاکیاش را شل کرد، کلاف دمهای بیشمار خود را گشود، چنان که موج تاریکی، پنهان و بیصدا، بر فراز پهنهی آرام اقیانوس میغلتد.
یازدهمین خان هِراکلس رفتن و آوردن سیبهای هِسپِریدِس است که اژدهایی صدسر یا ماری به نام لادون (دراکون لادون) بر فراز کوه اطلس نگهبان آنهاست. طبق گفتهی آپولونیوس در آرگوناتیکا، هِراکلس اژدها را میکشد: «اکنون مار، که هِراکلس ضربهای بر او وارد کرده بود، زیر تنهی درخت سیب دراز کشید و فقط نوک دماش هنوز میجنبید؛ سرش فرو افتاده و در گردن تیرهاش هیچ علامتی از حیات دیده نمیشد». هِراکلس همچنین هودرای لِرنا، یک دراکون آبی نُهسر غولپیکر و اسکولا، یک دراکاینا، را نیز مغلوب میکند.
پرسِئوس، آندرومِدا را از دست نوع دیگری مار-هیولا یعنی کتوس، که بر اساس تصویری بر روی یک گلدان معاصر شبیه اژدهاست، نجات میدهد. آندرومِدا قرار بود برای این هیولا قربانی گردد، هیولایی که پوسئیدون فرستاده بود تا مادر آندرومِدا را مجازات کند که لاف زیباتربودن از نِرِئیدها را زده بود. پرسِئوس عاشق آندرومِدا میشود و با او ازدواج میکند.
قصههای عامیانه
مضمون داستانی اروپایی و متداول نجات شاهدختی از دست اژدها، توسط قهرمانی جوان، شاید مستقیماً از داستان پرسِئوس و آندرومِدا ناشی نشود اما قطعاً شبیه آن است.
«کشندهی اژدها» یک نوع داستانی اصلی در اروپاست. قصهی دو برادر نوع داستانی مرتبطی است که داستان کشتن اژدها را در دل خود دارد. تامپسون گفتهی کورت رانکه را نقل کرده که در داستان دو برادر (۱۹۳۴) در حدود 1100 نمونه از هر دو نوع قصه وجود دارد که با هم ترکیب شدهاند. این داستانها از جمله قدیمیترین داستانهای سنت اروپایی هستند و احتمالاً در فرانسه پدید آمدهاند.
قصههای فولکلور قبایل وحشی شمال اروپا نیز اژدهایانی دارد و در این قصهها اشارات گوناگونی به سرشت مارگونهی اژدها میشود. در آوازهای نیبِلونگ، زیگفرید اژدهایی را میکشد و به آخرین موجودی که بیوولف رودرروی آن قرار میگیرد تحت عنوان اژدها اشاره شده وجزئیات فراوانی برای وصف او به کار رفته است. دیگر قصههای اژدها محور اروپای شمالی را میتوان در داستان تئودوریک، روایت نورس باستانی اِدای منظوم، و وقایعنامهی شاهان نروژی یافت.
مشهورترین کشندهی اژدها در مسیحیت سن جرج، حامی مقدس انگلستان و قدیس مهم کلیسای ارتودوکس شرقی، است. با این که جرج ظاهراً شخصی حقیقی در قرن سوم و از نوکیشان مسیحی بود، ویژگی کشندهی اژدها باز هم فرد را به یاد به اسطورهی یونانی پرسِئوس و آندرومِدا میاندازد. نسخهی اولیهی این داستان در کتاب افسانهی طلایی، یا زندگی قدیسین پدیدار میگردد که یاکوبوس دِ وُراجینه، سراسقف جنوآ، در سال ۱۲۷۵ گردآوری کرده است. این افسانه نقل میکند که چگونه سن جرج دختر شاه لیبی را از دست اژدها نجات داد و همهی رعایای شاه به پاس حقشناسی از او تعمید یافتند. قصهها و بالادهای مربوط به سن جرج را میتوان در فولکلور کشورهای سراسر اروپا از قبیل لهستان، آلمان، روسیه و انگلستان یافت. در کتاب هفت مدافع مسیحیت (۱۵۹۷) اثر ریچارد جانسون، بالادی دربارهی سن جرج وجود دارد.
داستانهای اژدها در سنتها و افسانههای شرقی نیز متداول هستند. داستانهای شاه اژدها مورد توجه اِبرهارت قرار گرفتهاند. در اساطیر چینی، کشندهی اژدها، هسو سون، در کشتن دو اژدها در یک قایق نقشی کلیدی بازی میکند. اژدها در سنت قصههای عامیانهی ترکیه در زیرمجموعهی نوع دراخه قرار میگیرد. مثلاً در مجموعهی عمارت بلور در قصهی «زمرد و عنقا» موتیف کشندهی اژدها مطرح میشود: شاهزادهی جوان اژدها را میکشد تا شاهدخت را، که در چاهی زندانی است، نجات دهد و در پایان قصه با او ازدواج میکند.
ادبیات نخبهگرا و فرهنگ عامه
ضُحاک، که به ضَحاک یا ضُحّاک نیز معروف است، شاهی ماردوش در شاهنامهی فارسی است که فردوسی آن را در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم میلادی گردآوری کرده و نوشته است. شیطان ضحاک را میبوسد و او را گرفتار تور شرارت خود میکند. دو مار، که باید با مغز انسان تغذیه گردند، از شانههای پادشاه میرویند. کاوهی آهنگر، پس از این که همهی فرزندان ضحاک را به جز فرزند آخرش میکشد و به خورد او میدهد، شاه را به قتل میرساند[2].
در نوشتههای جی. آر. آر تالکین، اژدهایان زمینِ میانه موجودات شروری هستند که اندامی غولپیکر و نیرویی حیرتانگیز دارند. سه گونه از این اژدهایان موجودند: گونهی اول مارهای عظیمالجثهای هستند که بر روی زمین میخزند، گونهی دوم خزندگانی دارای دست و پایند و نوع سوم بالهایی همچون بال خفاش دارند که قدرت پرواز به آنها میدهد و سرزمینی را که بر فرازش میپرند غرق در توفان میکند. چون اژدهایان با کمک جادو آفریده شدهاند، خود را از آب دور نگه میدارند و تاریکی را بر نور، حتی نور ستارگان، ترجیح میدهند. بیلبو بگینز، قهرمان کتاب هابیت، هابیت میانسالِ زمین میانه است و با گروهی از کوتولههای جوان به سفری میرود تا گنج اجدادی را از اژدهای کوهِ تنها بازپس بگیرد. پایان مورد انتظار از قصهی فولکلور، که در آن قهرمان اژدها را میکشد، در این رمان شکل دیگری به خود میگیرد و شخصیتی فرعی اژدها را به قتل میرساند. او سهم کوچکی از گنج را برای خود برمیدارد.
افسانههای دیگری دربارهی مارهای دریایی وجود دارد که به اشکال گوناگون همچون اژدها توصیف شدهاند (شاهدان عینی آنها را دارای سرهای اسبمانند و گردنهای مارگونه توصیف میکنند) مانند چِسی در مریلند و ویرجینیا، لاکنِسِ هیولا در اسکاتلند و استورهویاورِت در دریاچهی بزرگ شهر اوسترسوند در مرکز سوئد.
فیلم شِرِک، که در سال ۲۰۰۱ ساخته شد، تحولی در نوع داستانی کشندهی اژدها به وجود آورد؛ در این فیلم، غول (شرِک) نقش شاهزادهای را به عهده میگیرد که باید اژدها را بکشد و شاهدخت جوان را از قلعه نجات دهد.
[1]. Illyrian-Illyrai: نام سرزمینی باستانی در غرب شبهجزیرهی بالکان ــ م.
[2]. برخلاف نظر نویسنده، ضحاک (اژیدهاک) به دست کاوهی آهنگر کشته نمیشود بلکه فریدون به دستور سروشی او را در شکاف یک غار در کوه دماوند با زنجیرهایی که وی را از شش جهت در هوا معلق نگهداشتهاند به زنجیر میکشد ــ م.


