فیلم «صبحانه در تیفانی» (Breakfast at Tiffany’s) یک درام عاشقانه با مایههای طنز بر محور زندگی دختر جوان و بلندپروازی است که در ظرف هیچ محدودیتی نمیگنجد و این سرکشی در پیوند با تجربه عشقی که از سر میگذراند، داستان زندگی او را واجد کشش و جذابیت پیگیری میکند.
بلیک ادواردز؛ نویسنده، کارگردان، تهیه کننده و بازیگر آمریکایی است که بیشتر به واسطه فیلمهای کمدی و سبک سیاقی خاصی که در آثار خود داشت، شناخته میشود. هرچند این فیلمساز در گونه ملودرام و دلهره و وحشت نیز آثاری ساخته است.
از جمله آثار کمدی او میتوان به مجموعه فیلمهای «پلنگ صورتی» و «پارتی» اشاره کرد که حاصل همکاری او با پیتر سلرز، بازیگر و کمدین صاحبسبک انگلیسی هستند. فیلمهایی که برای او جوایز و نامزدیهایی از جشنوارههای معتبر جهانی همچون اسکار، سزار، گلدن گلوب، جشنواره مسکو، سن سباستین و… به همراه داشتند.
ادواردز سال ۱۹۸۳ برای کارگردانی کمدی رمانتیک موزیکال «ویکتور ویکتوریا» با بازی همسرش جولی اندروز، نامزد دریافت اسکار بهترین فیلمنامه شد و بالاخره سال ۲۰۰۴ برای ساخت مجموعه آثارش جایزه اسکار افتخاری یک عمر فعالیت هنری دریافت کرد.
جرقه ساخت کمدی رمانتیک «صبحانه در تیفانی» سال ۱۹۶۱ روشن شد و بلیک ادواردز این فیلم کالت را بر اساس رمان کوتاه ترومن کاپوتی با فیلمنامهای از کاپوتی و جرج اکسل رود که فیلمنامههایی همچون «کاندیدای منچوری» و «خارش هفت ساله» را در کارنامه دارد، ساخت.
موتور محرکه و پیشبرنده اصلی فیلم را باید رمان کوتاه «صبحانه تیفانی» دانست که اولین بار سال ۱۹۵۸ در مجله اسکوایر و بعد همراه با سه داستان کوتاه در کتابی مستقل چاپ شد و از مشهورترین آثار کاپوتی محسوب میشود. نویسنده آمریکایی که اقتباسهای متعددی از آثارش انجام شده و به واسطه این داستان و رمان جنایی «در کمال خونسردی» (۱۹۶۶) شهرت دارد.
فیلمی که ابتدا قرار بود بنا بر تصمیم ترومن کاپوتی، نقش محوری آن یعنی هالی گولایتلی را مریلین مونرو ایفا کند اما با تغییر استودیوی فیلمسازی و مشاوره لی استراسبرگ که آن مقطع مربی بازیگری مونرو بود و اعتقاد داشت این نقش میتواند به وجهه او خدشه وارد کند، مریلین هم علیرغم موافقت اولیه از بازی در این نقش انصراف داد.
نقشی که با حضور او قطعاً بدل به خوانشی متفاوت از هالیِ بی سر و سامان میشد! اما این آدری هپبورن بود که با وجود مخالفت اولیه کاپوتی، تردیدی که خودش در ایفای یک کاراکتر برونگرا داشت و البته اختلاف سن با کاراکتر هالی، این نقش چالشبرانگیز را ایفا کرد و به افسانهٔ هالی گولایتلی از فیلتر شمایل ماندگار خود جان داد.
«صبحانه در تیفانی» در اسکار نامزد 5 جایزه شد؛ از جمله بهترین بازیگر نقش اول زن برای آدری هپبورن و بهترین فیلمنامه برای جرج اکسل رود که اسکار بهترین موسیقی متن برای هنری مانچینی و بهترین صدا را به خود اختصاص داد. همچنین فیلم نامزدیهایی در جوایز گلدن گلوب، جوایز گرمی و… کسب کرد.
این کمدی رمانتیک بر محور زندگی بی قید و آزادانه هالی گولایتلی در نیویورک سال ۱۹۶۰ به تصویر درمیآید؛ زنی جوان با گذشتهای مبهم و پررمز و راز که خود را متعلق و متعهد به هیچ چیز و هیچکس جز پول نمیداند و هرجا احساس وابستگی کند، صحنه را ترک میکند. ولی قرار است در روند این درام دو ساعته، خدشهای در همین تنها اصل زندگیاش ایجاد شود؛ خدشهای به واسطه حادثه عشق!
هالی شخصیتی چندوجهی است که بر منحنی پر اوج و فرودی نوسان دارد؛ از دخترکی سرکش تا زنی شکارچی، از خواهری عاشق برادر تا زنی عاشق مد و پول، از یک آوازه خوان معصوم تا زنی بیتعلق/ بیهویت که حتی روی گربهاش اسم نمیگذارد تا مبادا صاحبش شود، از…
همه این نوسانات و تضادها و تناقضات از هالی کاراکتری منحصر به فرد ساخته که در عین واقعی بودن و در بر گرفتن سویههای مختلف انسانی/ زنانگی، باورپذیری و همذاتپنداری با او فراتر از صفحات کاغذ، مدیون بازنمایی بازیگر این نقش است.
بازیگری همچون آدری هپبورن که با تکیه بر تمایزهای هالی، در رمان و فیلم، میتوان مدعی شد از ماهیت خود به کاراکتر افزوده و سویههایی به نقش داده که در پیوند ظرافت، زیبایی، معصومیت، شکنندگی، سرکشی و… شمایلی ملموس، وسیع و نامیرا از او ساخته است.
فیلم همراهی با هالی و زندگی پرماجرای او را با تکیه بر یک موقعیت طراحی شده پیش میبرد که در عین حال چند هدف را تأمین کند. در واقع مخاطب همراه با ورود یک تازه وارد، پل وارجک (جرج پپارد) به آپارتمان و زندگی زن جوان، در موقعیتی مشابه با این جوان نویسنده قرار گرفته و از دید او با هالی و آنچه پیرامونش میگذرد، مواجه می شود تا در انتها به حسی مشابه برسد.
مواجههای مبتنی بر کنجکاوی از هر دو طرف که به تدریج آنها را به ورطهای فراتر درمیکشد؛ ورطه عشق و حسادتهای عاشقانه که برای هر یک به گونهای تازگی و تمایز دارد. طراحی چنین موقعیتی بخصوص در مواجهه مخاطب کمک میکند تا او نیز حسی نزدیک به تجربه کاراکترها را از سر بگذراند.
البته این انتخاب برآمده از ساختار رمان و حضور این نویسنده جوان، به عنوان راوی بینام کلیت داستان است که در فیلمنامه و فیلم با هوشمندی به این شیوه روایت تغییر یافته تا بخشی از تأثیرپذیری و همذاتپنداری مخاطب با هالی را به این تقارن و تجربه مشابه و البته بخش مهم دیگر را به بازآفرینی آدری هپبورن از کاراکتر واگذارند.
در «صبحانه با تیفانی» با عاشقانهای سر و کار داریم که نسبت به رمان تلخی و گزندگی درام محوری بخصوص در شخصیتپردازی هالی و گذشته و حال زندگی او تلطیف شده و یک پایان خوش انتظار زوج عاشق محوری را میکشد که مخاطب را سرخوش و راضی میکند.
اما پس از این پایان خوش هم نمیتوان به خلأهای عاطفی، روحی، روانی و جسمی دختری که مجبور شد:
زود بزرگ شود، زن شود، لبخند بزند، نام واقعیاش را فراموش کند، منتظر شاهزاده اسب سوار نمانَد، قهرمان زندگی خودش شود، خودش باشد بینقاب، اخلاق را به بازی بگیرد، عشق را نشناسد، در تمنای پول باشد، صبحش را مقابل ویترین جواهرفروشی تیفانی آغاز کند… و چرایی شکل گرفتن این عادت پوچ در ذهن او فکر نکرد!


