اکران «استخر» به عنوان سومین فیلم بلند سروش صحت، بیش از آنکه صرفاً ورود یک فیلم تازه به چرخه اکران باشد، فرصتی است برای مرور مسیری که او طی نزدیک به دو دهه در تلویزیون و سینما پیموده است. فیلمسازی که برخلاف بسیاری از کمدیسازان ایرانی، دغدغهاش خنداندن به هر قیمت نیست، بلکه خنده را به منزله راهی برای اندیشیدن انتخاب کرده است. در آثار او، شوخی نه مقصد که وسیله است، پلی برای رسیدن به پرسشهایی درباره تنهایی، دوستی، مرگ، زندگی و معنای زیستن.
اگر «جهان با من برقص» نقطه تولد جهان مؤلفانه سروش صحت بود و «صبحانه با زرافهها» تلاش کرد این جهان را بسط دهد، «استخر» اکنون در موقعیتی قرار گرفته که میتواند نشان دهد این جهان سینمایی به بلوغ رسیده یا در معرض تکرار قرار گرفته است. پاسخ به این پرسش، مستلزم بازخوانی کارنامه هنرمندی است که سالها پیش از ورود به سینما، امضای شخصی خود را در تلویزیون شکل داده بود.
از کمدی موقعیت تا انسانشناسی روزمره
سروش صحت را نمیتوان صرفاً کارگردان دانست. او پیش از آنکه فیلم بسازد، نویسندهای بود که جهانش را از دل آدمهای معمولی استخراج میکرد. از همکاری با مهران مدیری تا نگارش «پژمان»، «ساختمان پزشکان» و بعدتر «لیسانسهها»، همیشه یک ویژگی ثابت در آثارش وجود داشت؛ شخصیتهایی که نه قهرمان بودند و نه ضدقهرمان. آدمهایی معمولی، با آرزوهای کوچک، شکستهای بزرگ و ناتوانی در فهمیدن خودشان.
در کمدیهای رایج، شخصیتها معمولاً تیپ هستند، وسیلهای برای تولید موقعیتهای خندهدار. اما در جهان صحت، شخصیتها پیش از آنکه خندهدار باشند، آشنا هستند. مخاطب آنها را در همسایه، دوست، برادر یا حتی خودش پیدا میکند. همین آشنایی است که طنز را از سطح شوخیهای کلامی فراتر میبرد و به تجربهای انسانی تبدیل میکند.طنز در آثار صحت، محصول تضاد میان آنچه انسانها میخواهند و آن چیزی است که زندگی برایشان رقم میزند. این همان طنزی است که بیشتر لبخند میآورد تا قهقهه و بیشتر تلنگر میزند تا سرگرم کند.
جهان، جای آدمهای شکستخورده است
یکی از مهمترین مؤلفههای جهان سروش صحت، علاقه او به شخصیتهای بازنده است. آدمهایی که جامعه موفقشان نمیداند اما هنوز امید را از دست ندادهاند.
قهرمانان او معمولاً ثروتمند نیستند، جاهطلب نیستند و حتی برنامه مشخصی برای آینده ندارند. آنها درگیر بحرانهای بزرگ اجتماعی هم نیستند. مسئله اصلیشان، خود زندگی است. اینکه چگونه باید با تنهایی کنار آمد، چگونه باید دوستی را حفظ کرد، چگونه باید با مرگ آشتی کرد و چگونه میتوان میان این همه بیمعنایی، هنوز دلیلی برای خندیدن پیدا کرد.این نگاه، سینمای صحت را به جریان سینمای انسانگرای معاصر نزدیک میکند، جایی که درام از دل اتفاقات بزرگ بیرون نمیآید، بلکه از جزئیات زندگی روزمره متولد میشود.
مرگ؛ مهمان همیشگی جهان صحت
کمتر فیلمسازی در سینمای ایران توانسته مانند سروش صحت، درباره مرگ حرف بزند بیآنکه به دام تلخی یا شعار بیفتد.
در «جهان با من برقص»، مرگ بهانهای برای جشن گرفتن زندگی بود. شخصیتها دور هم جمع میشدند تا با مرگ روبهرو شوند اما در نهایت، زندگی را دوباره کشف میکردند. در «صبحانه با زرافهها» نیز اگرچه مرگ حضوری استعاریتر داشت، اما همچنان سایهاش بر روابط شخصیتها سنگینی میکرد.
در جهان صحت، مرگ پایان نیست؛ یادآوری شکنندگی زندگی است. شاید به همین دلیل شخصیتهای او اینقدر مشتاق دوستی، گفتوگو و کنار هم بودن هستند. آنها میدانند فرصت کوتاه است.
رفاقت؛ آخرین سنگر انسان معاصر
اگر بخواهیم تنها یک کلمه برای توصیف سینمای صحت انتخاب کنیم، شاید «رفاقت» بهترین گزینه باشد.
دوستی در آثار او نه یک رابطه فرعی، بلکه ستون اصلی روایت است. شخصیتها هرچقدر از خانواده، جامعه یا حتی خودشان فاصله گرفته باشند، در جمع دوستان دوباره معنا پیدا میکنند.این رفاقت البته آرمانی نیست. سوءتفاهم، حسادت، دلخوری و اختلاف هم در آن وجود دارد، اما در نهایت، آنچه باقی میماند میل به کنار هم ماندن است. در روزگاری که فردگرایی، انسانها را بیش از همیشه تنها کرده، آثار صحت نوعی دفاع شاعرانه از جمعهای کوچک انسانی است.
گفتوگوهایی که ظاهراً درباره هیچ چیزند
دیالوگهای سروش صحت ویژگی عجیبی دارند. شخصیتها ساعتها درباره موضوعاتی پیشپاافتاده حرف میزنند؛ غذا، خاطره، سفر، شوخیهای بیاهمیت یا خاطرات کودکی. اما درست در دل همین گفتوگوهای ظاهراً بیاهمیت، مهمترین پرسشهای فلسفی مطرح میشود.
این شیوه، یادآور سنتی در سینمای جهان است که معنا را نه در حادثه، بلکه در مکالمه جستوجو میکند. مخاطب بعد از پایان فیلم، شاید داستان را فراموش کند، اما جملهای کوتاه یا سکوتی چندثانیهای در ذهنش باقی میماند.
طبیعت؛ شخصیتی خاموش
در آثار صحت، طبیعت صرفاً لوکیشن نیست. کوه، جنگل، جاده، باران یا حتی یک استخر، بخشی از روایت هستند. شخصیتها زمانی که از شهر فاصله میگیرند، بیشتر به خودشان نزدیک میشوند.
این استفاده از طبیعت، بیش از آنکه جنبه بصری داشته باشد، کارکرد معنایی دارد. جهان بیرون، بازتاب جهان درون شخصیتهاست؛ سکوت طبیعت، جایگزین هیاهوی زندگی شهری میشود و فرصت تأمل را فراهم میکند.
کمدیای که از دل اندوه میآید
سروش صحت برخلاف جریان غالب کمدی ایران، از شوخیهای گلدرشت فاصله میگیرد. طنز او از موقعیتهای انسانی بیرون میآید، نه از اغراق یا هجو.به همین دلیل است که مخاطب هنگام تماشای آثارش، هم میخندد و هم احساس اندوه میکند. خنده در سینمای او واکنشی به تراژدی زندگی است؛ نه انکار آن.این همان کیفیتی است که آثارش را از بسیاری از کمدیهای تجاری متمایز میکند.
«استخر»؛ تداوم یا نقطه عطف؟
اکنون با اکران «استخر»، پرسش اصلی این است که آیا سروش صحت همچنان در حال گسترش جهان شخصی خود است یا در حال تکرار آن؟
هر مؤلفی دیر یا زود با این خطر مواجه میشود که امضای شخصیاش به فرمول تبدیل شود. اگر مؤلفههایی مانند رفاقت، مرگ، شوخیهای فلسفی و آدمهای سرگشته، صرفاً تکرار شوند، جذابیت اولیه خود را از دست میدهند. اما اگر هر بار در بستری تازه و با نگاهی متفاوت بازتعریف شوند، همان امضا به هویت هنری تبدیل خواهد شد.
«استخر» از همین منظر فیلم مهمی در کارنامه صحت است. نه فقط به خاطر کیفیت خودش، بلکه به این دلیل که جایگاه آینده سینمای او را مشخص میکند.
همنشینی با مؤلفان؛ از کیارستمی تا الکساندر پین
با این همه، قرار دادن سروش صحت در کنار فیلمسازان مؤلف جهان، نه از سر قیاس ارزشی بلکه از منظر خویشاوندی جهانبینی، نکات قابل تأملی را آشکار میکند. او اگرچه نه به مینیمالیسم رادیکال عباس کیارستمی نزدیک میشود و نه دغدغههای فرمال او را دنبال میکند، اما در یک نقطه با او همداستان است؛ باور به اینکه حقیقت زندگی در لحظههای ظاهراً بیاهمیت پنهان شده است. همانگونه که کیارستمی از جاده، درخت، باد یا گفتوگویی کوتاه، امکانی برای تأمل درباره هستی میساخت، صحت نیز از دورهمی دوستان، یک وعده غذا یا سفری کوتاه، به پرسشهایی بنیادین درباره زیستن میرسد. هر دو به جای آنکه معنا را بر زندگی تحمیل کنند، اجازه میدهند معنا از دل تجربه روزمره سربرآورد.
از سوی دیگر، طنز وجودی آثار صحت، ناخودآگاه یادآور جهان وودی آلن است. جهانی که در آن شوخی، سپری در برابر اضطرابهای اگزیستانسیال است. البته تفاوت مهمی میان این دو وجود دارد. اگر شخصیتهای وودی آلن اغلب در هزارتوی اضطرابهای ذهنی، وسواسهای روشنفکرانه و بحرانهای فردی گرفتارند، آدمهای سروش صحت چندان اهل نظریهپردازی نیستند. آنها فلسفه را زندگی میکنند، نه اینکه درباره آن سخنرانی کنند. اضطراب آنها از دل زندگی روزمره میآید؛ از ترس تنهایی، از گذر زمان، از فقدان و از این پرسش ساده اما عمیق که «بعد از این چه؟»
در این میان، شاید نزدیکترین نسبت را بتوان میان سینمای صحت و آثار الکساندر پین برقرار کرد. فیلمساز آمریکایی نیز سالهاست از دل شخصیتهای شکستخورده، میانسال و حاشیهنشین، روایتهایی خلق میکند که هم تلخاند و هم شیرین. در آثار هر دو، شکست پایان داستان نیست، بلکه بخشی از هویت انسان است. آدمها یاد میگیرند با نقصهایشان کنار بیایند و معنای زندگی را نه در موفقیت، بلکه در کیفیت رابطه با دیگران جستوجو کنند. این همان چیزی است که فیلسوفان فضیلتگرا از آن به «زیستن خوب» تعبیر میکنند، زیستنی که الزاماً با کامیابی بیرونی مترادف نیست.
از سوی دیگر، سکوتها و مکثهای آثار صحت، بیاختیار ذهن را به سینمای نوری بیلگه جیلان میبرد؛ فیلمسازی که معتقد است سکوت گاهی بیش از هر دیالوگی سخن میگوید. البته صحت برخلاف جیلان، هیچگاه در مالیخولیای ممتد غرق نمیشود. او حتی در اندوه نیز روزنهای برای لبخند باقی میگذارد. اگر جیلان تنهایی را سرنوشت محتوم انسان میبیند، صحت هنوز به امکان نجات از خلال رفاقت ایمان دارد. همین تفاوت، جهان او را گرمتر و امیدوارانهتر میکند.
در لایهای عمیقتر، سینمای سروش صحت را میتوان از دریچه فلسفه اگزیستانس نیز خواند. شخصیتهای او، بیآنکه نامی از کییرکگور، کامو یا هایدگر ببرند، با همان پرسشهای بنیادین دستوپنجه نرم میکنند؛ چگونه باید در جهانی که مرگ، فقدان و بیثباتی جزء جداییناپذیر آن است، زندگی معناداری ساخت؟ پاسخ صحت نه در قهرمانسازی است و نه در آرمانگرایی. پاسخ او به شکلی شگفتآور ساده است؛ دوستی، گفتوگو، شوخطبعی و توانایی لذت بردن از لحظههای کوچک. انگار او نیز، همدل با آلبر کامو، باور دارد که انسان، با وجود آگاهی از پوچی جهان، همچنان میتواند زیستن را انتخاب کند، نه از سر خوشبینی، بلکه به احترام خود زندگی.
آینده یک جهان سینمایی
سروش صحت امروز دیگر صرفاً یک کمدیساز محبوب نیست. او یکی از معدود فیلمسازان ایرانی است که توانسته جهان شخصی خود را خلق کند؛ جهانی که مخاطب با دیدن چند پلان، چند دیالوگ یا حتی ریتم روایتش، صاحب آن را تشخیص میدهد.
این جهان بر پایه اتفاقات بزرگ بنا نشده است؛ بر پایه لحظههای کوچک است. بر مکثها، سکوتها، نگاهها، دوستیها و آدمهایی که شاید از نگاه جامعه معمولی باشند، اما از نگاه سینما، ارزش روایت دارند.
در روزگاری که سینمای ایران میان کمدیهای صرفاً گیشهای و درامهای تلخ اجتماعی سرگردان است، آثار سروش صحت مسیر سومی را پیشنهاد میکنند؛ سینمایی که هم لبخند میآورد و هم اندیشه، هم سرگرم میکند و هم تأمل برمیانگیزد.
شاید راز ماندگاری جهان او نیز همین باشد. اینکه به جای قضاوت کردن آدمها، کنارشان میایستد. به جای آنکه برایشان نسخه بپیچد، صدایشان را میشنود. و به جای آنکه از زندگی تصویری قهرمانانه ارائه دهد، زیبایی را در شکستها، نقصها و لحظههای معمولی جستوجو میکند.
اگر «استخر» بتواند این جهان را یک گام دیگر به پیش ببرد، سروش صحت بیش از گذشته به جایگاهی نزدیک خواهد شد که سینمای ایران سالهاست به آن نیاز دارد؛ فیلمسازی که نه اسیر فرمولهای بازار است و نه گرفتار روشنفکری نمایشی، بلکه با زبانی ساده و انسانی، پیچیدهترین تجربههای زیستن را روایت میکند.


