ما لعبتکانیم و فلک لعبتباز
بازیگرِ ما دست خدا در پردهساز
بازی ما بر تختِ جهان این همه نیست
او پرده کشید و ما در آن، در پرواز
(خیام)
پیوند هنر و هویت از کلانشهر تا بلوچستان سرزمین اسطورههای ایران
لعبتباز روایتگر هنر و آیینی است ریشهدار و ماندگار اما رو به فراموشی، میراثی که از متن آیینها به قدمت تاریخ به یادگار مانده است. لعبتباز آمده است تا احیا کند هنر خیمهشببازی را، از میان موزهٔ شهر و مردمانی فرهنگدوست تا دل کوچههای خاکاندود روستاهای بلوچستان. روایت پوریا نوری از هیاهوی بلند شهر گرفته تا سکوت و حیرت کودکان چابهار به وسعت دریای جنوب، مملو از شور ملی و دلبستگی به آیینی گرانمایه است. لعبتباز داستان انسگرفتن استاد ستاری هنرمند خیمهشببازی همراه با «مبارک» یار همیشگی خود، تا لبخند معصومانه کودکان بلوچستان را با تاریخ این هنرِ بهیادرفته و از دل حافظه ملی پیوند بزند و یادداشتی مستند در صفحات تاریخ هنر خیمه شببازی به ثبت برساند.
روایت پوریا نوری در این مستند نشان میدهد که استاد ستاری مسرانه تلاش دارد لعبتباز را که سالها ازیادرفته دوباره بازخوانی کند. این بازخوانی آمیخته به هنر عشق و آگاهی و سنتگرایی است. حفظ سنتها نه به معنای کنار زدن روایتهای هنر مدرن است بلکه هنر مدرن که بازخوانی متفاوت کهنالگوها است زمینهساز عرصهای برای همزیستی با سنتها و الگوی پذیرش هنرهای سنتی است. پرداختن به هنری کهن که مسیر فراموشی را سالها طی کرده است و بازخوانی آن میان مخاطبی که سبک زندگی او مطابق با الگوی مدرن تعریف شده است، قطعاً مستلزم میزان زیادی جسارت، آگاهی از درک شرایط جامعه در پذیرش یا عدم پذیرش هنر بومی، به میزانی ذوق و قریحه هنری و دغدغهمندی فرهنگی است. که جملگی روند ساخت مستند لعبت باز را میسر کرده است.
مستند لعبتباز ساخته پوریا نوری و با اجرای نمایش خیمهشببازی توسط استاد سیاوش ستاری درباره هنری است که سالهای مدیدی غبار کهنگی بر قامت آنچنان سنگینی کرده است که در پیچیدگی دنیای مدرن سوی فراموشی گرفته بود. اما بیشک تلاش بیوقفه و رسالت هنری سازندگان مستند برای گرامیداشت هنر ایرانی و زدودن غبار کهنگی از این رهگذر، یادآور کوشش بزرگان این هنر میباشد که بخشی از سرمایههای انسانی و ملی این هنر به شمار میروند.
برخلاف فیلم های داستانی که اساساً متکی به ساخت دنیای خیالی و واقعیتهای درونی است مستند این قابلیت را دارد که روایت را از دل واقعیتها و مستندات بیرون بکشد و کاملاً بیواسطه با شخصیتها و موقعیتهای روایت مواجه شود. درواقع کار مستند لزوماً واقعیت بیپرده نیست بلکه بازنمایی بخشی از واقعیت است. مستند میتواند خالصترین و شخصترین شکل اندیشه سازنده را به مخاطب انتقال دهد. در همه موضوعات پرداختی بهویژه روایت هنری یکی از شیوههای درست و باورمندتر در انتقال ارزشِ هنرهای سنتی ایرانی شیوه ارائه مستند آن است. مستند لعبتباز از نوع مستند مشاهدهای توانسته روایتی بیواسطه، لحنی شاعرانه و فضایی انسانی از تاریخ هنر سنتیِ نمایش عروسکی ارائه دهد.
روایت پوریا نوری از طریق آرشیوهای تاریخی با ارجاع به میراثداران این هنر و تاریخچهٔ اصیل آن، بازنمایی سیر تاریخی و هنری نمایش عروسکی است و انتقال این میراث به نسل جدید و حفظ تداوم حیات فرهنگی در برابر فراموشی است. زیرا قدم اول پذیرش زیباییهای این هنر و و افقهای دوردست آن از ساحت فرهنگ در نگاه آنها است. نوجوانان نسلی هستند که در پیچیدگی ساختار عصر تکنولوژیکی بهشدت با این سازوکار تلفیق یافتهاند و این نسل با هنر فاخر و اصیل ایرانی تقریباً بیگانه است. در میان این نسل که ابزارهای هوشمند بخش مهم فراغت و زندگی و اساساً الگوهای فکری آنها را ساخته است هنرهای کهن و اصیل ایرانی و رسالت غایی آن، امری غریب است. اما نسل بازمانده از این هنر و افرادی که عاشقانه و بیمنت در این مسیر گام نهادهاند کلید بازیابی جذابیتهای سنتی این هنر هستند که رو به فراموشی گراییده. پوریا نوری به همراه استاد ستاری بیشک دغدغه حفظ هنر اصیل ایرانی را در خود یافته است که پیش از ساخت مستند، عکاسی از شخصیتهای هنر خیمه شببازی، او را به ساخت مستند ترغیب کرده است.
رسالت هنری و ملی آنها دلیلی است که داستانها و شخصیتهای خیمهشببازی را با هیاهوی عصر جدید به هر کوششی احیا کنند. از هنر هنرمندان پیشین بگویند که عمری از روزگار خود را با باور ملی و عشق بهعنوان سرمایه انسانی خود برای احیای این هنر هزینه کردند و اکنون دیگر در میان ما نیستند. اما هنر والا و رسالت آنها همچنان در حافظه فرهنگی و ملی ما تثبیت یافته. استاد ستاری به مدد پیشینه بزرگان این هنر تلاش دارد با آموزش به علاقمندان و اجرای این هنر در شهرهای مختلف ادامه دهندهٔ این مسیر و اعتلای آن باشد.
درباره تاریخ پیدایش نمایش عروسکی (نمایشی که عروسکهای آن عیان باشند) در ایران دیدگاههای متفاوتی وجود دارد که همگی به نمایش عروسکی و به ویژه سایهبازی (خیالبازی) و خیمهشببازی (شببازی) به قرن ۴ و ۵ هجری برمیگردد که در شهرها و روستاهای ایران رواج داشت. در کتاب (نمایش در ایران) اثر بهرام بیضایی و همچنین یوسف صدیق (کتاب پژوهشی در خیمهشببازی در ایران) درباره آن مطالعاتی به تفصیل صورت گرفته است. از این منظر احیای نمایشهای عروسکی شاید در نگاه نخست ماهیتی نمایشی و موزهای داشته باشد اما کوششهای بسیار برای تغییر نگرش جامعه و تاریخ نسبت به نمایشهای عروسکی شده است. این هنر بهمنزله رهآورد باعث تغییر وسعت دید مخاطبان آن و خود احیاگری و حیات مجدد این سنتهای دیرین شده است. طبق دستاوردهای پژوهشی در این حوزه بیان شده که عموماً نمایشهای سنتی عروسکی از جمله خیمهشببازی را میتوان در زمرهٔ سرگرمیها و آیینهای نمایشی برشمرد که اساساً فاقد نمایشنامه و نوشته مکتوب هستند مانند خیمهشببازی، سیاهبازی (و شخصیتهایی همچون مبارک، پهلوان کچل، سلطان سلیم و…) صرفاً مبتنی بر یک خط داستانی و بر اساس شرایط سیاسی اجتماعی فرهنگی و توانایی بداههگویی مرشد (بابا) و استاد (عروسکگردان) و نواختن کمانچه و تنبک توسط مرشد شکل گرفته است.
روند شکلگیری مستند لعبت باز طبق گفتههای پوریا نوری چنین بود: «سیاوش ستاری یکی از استادان خیمه شببازی در ایران است و من سال ۹۸ بهواسطه ستاره اسکندری با ایشان آشنا شدم آن زمان آقای ستاری و خانم اسکندری در تهران خانه موزه خیمهشببازی را راهاندازی کرده بودند و بهواسطه عکاسی از این عروسکها با آقای ستاری آشنا شدم. در آنجا متوجه شدم که قصد دارد سفری به چابهار داشته باشد و تصمیم دارد اولین تماشاخانه سیار نمایش عروسکی را در ایران راه اندازی کند. پیگیری آقای ستاری در خصوص آموزش و اجرای هنر نمایش عروسکی برایم شایان توجه بود. بهتدریج خود هنر خیمهشب بازی برایم جذاب شد و تلاش کردم فیلم مستقلی درباره این هنر بسازم که در دست فراموشی است.»
مبارک در جنوب، از کادر تا خاک
تیم سازندگان لعبتباز عزم سفری پرقصه به بلوچستان سرزمین رستم و اسطورههای ایرانی کردند. سفری که مجهز به پیشینهای تاریخی است و قرار است ما را از ورای آن به قلب تاریخ هنر خیمهشببازی هدایت کند و گذری خاطرهانگیز به نسلی از این هنر بیندازد که گویی آمیخته با عشق و خلوص این هنر است. ممارست و کوشش برای زندهنگهداشت هنر زیبا و سنتی خیمهشببازی بهعنوان یکی از کهنترین هنرهای نمایشی نه صرفاً برای آشنایی با تاریخچهٔ آن و گذشته پیشینیان این هنر است، بلکه غایت نهایی، ترویج این هنر زیبا که بخشی از فرهنگ غنی ما است میان نسل جوان و ثبت آن در حافظه تاریخی مخاطبان است.
در این سفر سیاوش ستاری و همراهانش در تدارک راهاندازی اولین تماشاخانه سیار نمایش عروسکی در ایران برآمدند. آنها با ساخت تماشاخانه سیار از افتتاح موزهٔ خیمهشببازی در تهران تا اجرا در موزهٔ «مردان نمکی زنجان» تا روستای «رمین» در بلوچستان قصه خود را بیشتر از دریچهٔ دنیای کودکان بازگو کردند. این نگاه تازه، همزیستی هنرخیمهشببازی میان شور خالصانه کودکانی است که محرومیت از ابتداییترین حقوق شهروندی، بخش عمده زندگی آنها را شکل داده است. ساختن صمیمانهترین و نابترین لحظات در میان کودکان محروم میان کوچهها و خانههای کاهگلی بلوچ، تجلی رسالت حقیقی هنرمند که همان نکوداشت و انتقال این هنر به نسل بعدی است. در این میان سختی راه نه تنها مانع دستیابی آنها به افقی تازه نشده است بلکه دستاوردی است که به کاستن فاصله فرهنگی نسلهای پیشین با نسل امروز و تداوم هنری نمایشهای عروسکی منتهی شده است.
شخصیت مبارک، راوی بیجان
اگر بخواهیم نگاهی موشکافانه به ماهیت و تیپشناسی شخصیت مبارک در ساختار نمایش خیمهشببازی بیندازیم عموماً این شخصیت با هرجو مرج و رویدادهای غیرمنتظره همسو است. مبارک شخصیتی است که از نظر شناختی و رفتاری پر شروشور و خستگیناپذیر، کنجکاو در تمام امور و صراحت کلام دارد. او توانایی این را دارد نقشه ریاکاران و دروغگویان را نقش بر آب کند. بر همین اساس ویژگیهای شخصیت مبارک این قابلیت را دارد که در نمایش خیمهشببازی او را در جهت تقویت تفکر نقادانه و الگویی منسجم برای مباحث آموزشی مناسب کودکان بهکار ببرد و خود راهبردی برای ترویج این آیین نمایشی محسوب میشود. مبارک با برقراری ارتباطی مداوم با مرشد، نمایش را از حالت ایستا خارج کرده و به یک روندی پویا و زنده تبدیل میکند. مبارک تنها شخصیتی است که «دیوار چهارم» را میشکند و با مرشد (استاد خیمهشببازی) دیالوگ برقرار میکند و بهنوعی واسطهای میان دنیای نمایش و تماشاگران رفتار میکند. بیان و لحن او طنزآمیز و کنایی است که تقریباً شباهتی به دلقک در تراژدیهای ویلیام شکسپیر دارد. نمیتوان تنها، ویژگی عروسکبودن را به مبارک نسبت داد بلکه او مانند نمادی است فعال که تقابل میان سنت (خیمهشببازی) و مدرنیته (زندگی معاصر) محسوب میشود. در این مستند مبارک راوی تنهایی و سکوت خارج از صحنه است در مقابل شور و هیجان صحنهای که برای تماشاگر خلق میکند.
در لعبتباز ارائه تصویری کلی و باورپذیر از ویژگیهای مبارک صرفاً به صحنه خیمهشببازی خلاصه نمیشود. مبارک گویی همراهی جدی و مصمم با استاد ستاری خلاء حضور آدمها را پر میکند، آدمهایی که از نزدیکترین روابط تا غریبهها را شامل میشود. حتی غریبهها و وارثانی که بخشی از ماجرایی سکوت و خلوت هنرمند خیمهشببازی را شامل میشوند. حضور پررنگ و دو وجهی مبارک هم بر صحنه نمایش که به گواه تاریخ بخشی از هویت ملی و سنتی ما را شکل داده است و هم در روایتی مستند از منظر پوریا نوری استعارهای است از جهان بیرون در مختصاتی کوچک. آنچنان که بهرام بیضایی در کتاب« نمایش در ایران» با نگاهی فلسفی ماهیت غایی این نمایش را اینگونه بیان کرده است: «خیمهشببازی نمایش جهان است در مقیاس کوچک؛ جهانی که در آن عروسکها بیآنکه بدانند، دستهای پنهانی را بر فراز خویش دارند که سرنوشت خندهآور و غمانگیزشان را رقم میزند. مبارک، تنها کسی است که این دستها را میبیند، به آنها میخندد و با این خنده، پوچی نمایش را بر همگان آشکار میکند.»


