شاید هنوز زود باشد که درباره درآمد واقعی انتشار یک فیلم در یوتیوب با قطعیت سخن بگوییم؛ بهخصوص درباره فیلمی مانند «بی داد» که همزمان در معرض بازنشر در کانالهای تلگرامی و دیگر بسترهای غیررسمی نیز قرار گرفته است. اما یک نکته را نمیتوان نادیده گرفت؛ سینما دیگر الزاماً برای دیدهشدن به سالن سینما نیاز ندارد
وقتی صاحبان یک فیلم تصمیم میگیرند اثر خود را مستقیماً در یک پلتفرم عمومی در اختیار مخاطب قرار دهند، در واقع بخشی از منطق سنتی اکران را کنار میگذارند؛ منطقی که در آن فیلمساز باید از هزارتوی دریافت مجوز، تعیین گروه اکران، پیدا کردن سالن، تبلیغات، پخش، سهم سینمادار، سهم پخشکننده، درصدهای متعدد و البته مناسبات و گاه رانتهای پیدا و پنهان عبور کند تا تازه به مخاطب برسد.
در مدل سنتی، فیلم پیش از آنکه با مخاطب مواجه شود، باید از میان مجموعهای از دروازهها عبور کند اما یوتیوب و دیگر بسترهای دیجیتال، این دروازهها را تا حد زیادی حذف کردهاند.
نمیدانم صاحبان «بی داد» دقیقاً چه میزان درآمدی از انتشار فیلم در یوتیوب داشتهاند و اساساً آیا این درآمد در مقایسه با درآمد احتمالی اکران سینمایی برای آنان بیشتر بوده است یا نه. برای چنین مقایسهای به اطلاعات دقیق قراردادها، تعداد واقعی بازدیدهای درآمدزا، کشور محل تماشای مخاطبان، نوع تبلیغات و سهم پلتفرم نیاز داریم. اما حتی اگر رقم نهایی چندان چشمگیر نباشد، خودِ انتخاب این مسیر نشانه یک تغییر بزرگتر است؛ فیلمساز دارد به جای اکران، دسترسی را مسئله اصلی خود قرار میدهد، این تغییر کوچک نیست.
در ایران، مسئله البته پیچیدهتر است. فیلمی که در یوتیوب قرار میگیرد، ممکن است چند ساعت یا چند روز بعد در کانالهای تلگرامی نیز بازنشر شود. بنابراین درآمد مستقیم صاحب اثر الزاماً بازتابدهنده تعداد واقعی مخاطبان نیست. بخشی از اقتصاد فیلم در این میان از دست میرود و مسئله کپی غیرمجاز نیز همچنان پابرجاست. با این حال، حتی همین بازنشرها نیز یک حقیقت مهم را آشکار میکنند؛ مخاطب دیگر الزاماً منتظر نمیماند تا صنعت رسمی برای او تصمیم بگیرد چه فیلمی، چه زمانی و در کجا دیده شود، مخاطب مسیر خودش را پیدا میکند و شاید همینجا نقطه آغاز بحران مدل سنتی سینما باشد.
سینما دیگر فقط سالن نیست
برای دههها، تعریف «اکران» تقریباً با «سالن سینما» گره خورده بود. فیلم باید وارد چرخه رسمی میشد، روی پرده میرفت و سپس مخاطب به سوی آن میآمد، اما امروز این رابطه در حال معکوسشدن است. فیلم میتواند در خانه ساخته شود، با گروهی کوچک تولید شود، در یک بستر اینترنتی منتشر شود، از طریق شبکههای اجتماعی تبلیغ شود و مخاطب نیز مستقیماً به سراغ آن بیاید. در چنین شرایطی، سالن سینما از «تنها دروازه ورود به بازار» به یکی از چندین دروازه ممکن تبدیل میشود.
در این مدل جدید، چیزی به نام «مخاطب شخصی» اهمیت پیدا میکند. فیلمساز دیگر فقط صاحب یک فیلم نیست؛ میتواند صاحب یک جامعه مخاطب نیز باشد.
نمونههای جهانی این تغییر را بهخوبی نشان میدهند. سازندگان جوانی که کار خود را از یوتیوب و تولید محتوای مستقل آغاز کردهاند، پیش از آنکه وارد ساختار رسمی صنعت سینما شوند، مخاطب خود را ساختهاند. آنان سالها تجربه تولید، آزمونوخطا، شناخت ذائقه مخاطب و حتی بازاریابی را در فضای دیجیتال پشت سر گذاشتهاند، در چنین شرایطی، وقتی وارد سینمای حرفهای میشوند، با دست خالی وارد نشدهاند. آنها چیزی دارند که بسیاری از فیلمسازان سنتی برای بهدستآوردنش هزینههای سنگین پرداخت میکنند؛ مخاطب.
فیلمهایی مانند Back room و Absession را نیز میتوان در همین چارچوب مورد توجه قرار داد؛ فارغ از تفاوتهای ساختاری و اقتصادی آنها با نمونههای ایرانی، نکته مهم در تجربه نسل جدید فیلمسازان این است که بخشی از آنان ابتدا در یوتیوب مخاطب و اعتبار حرفهای خود را ساختهاند و سپس وارد بازار رسمیتر شدهاند. در واقع، یوتیوب برای این نسل مدرسه فیلمسازی، آزمایشگاه مخاطبشناسی، رسانه تبلیغاتی و سکوی پرتاب به صنعت حرفهای است. این اتفاق باید برای سینمای ایران جدی باشد
پروانه ساخت و اکران؛ آیا تاریخ مصرف آنها تمام میشود؟
شاید هنوز نتوان گفت که پروانه ساخت و پروانه نمایش بهزودی از میان خواهند رفت، اما میتوان پرسید اگر تکنولوژی امکان تولید و توزیع فیلم را از کنترل ساختارهای سنتی خارج کند، این ساختارها تا چه زمانی میتوانند با منطق گذشته ادامه پیدا کنند؟
نسل جدید فیلمسازان ممکن است دیگر حاضر نباشد سالها برای ورود به یک سیستم بسته انتظار بکشد. دوربین ها دسترس تر شده است. نرمافزارهای تدوین و جلوههای ویژه در دسترستر شدهاند. هوش مصنوعی هزینه بخشی از فرایند تولید را کاهش خواهد داد. پلتفرمهای انتشار نیز دیگر منحصر به شبکههای تلویزیونی و سالنهای سینما نیستند. در چنین وضعی، مرز میان «فیلمساز»، «یوتیوبر»، «تولیدکننده محتوا» و حتی «مخاطب» بهتدریج در حال فروپاشی است.
جوانی که امروز با یک دوربین گوشی همراه و یک لپتاپ فیلم کوتاه میسازد، ممکن است فردا فیلم بلند خود را بسازد و بدون عبور از مسیرهای سنتی آن را به میلیونها نفر نشان دهد، این همان نقطهای است که سینمای زیرزمینی میتواند معنای تازهای پیدا کند.
سینمای زیرزمینی دیگر الزاماً فیلمی نیست که در زیرزمین ساخته شود و نسخهای محدود از آن دستبهدست شود. ممکن است سینمای زیرزمینی آینده، سینمایی باشد که بیرون از ساختار رسمی تولید و توزیع میشود اما در فضای عمومی، مخاطب و حتی درآمد گستردهای دارد و این پارادوکس بزرگی است؛ چیزی که زمانی حاشیه محسوب میشد، میتواند بهتدریج به متن تبدیل شود.
هوش مصنوعی و پایان انحصار تولید
هوش مصنوعی میتواند بخشی از اقتصاد تولید فیلم را نیز دگرگون کند. از طراحی و پیشتولید تا جلوههای بصری، صدا، تدوین، تولید محتوای تبلیغاتی و حتی توسعه ایده، بسیاری از مراحل تولید در حال تغییرند در نتیجه، هزینه ورود به سینما برای بخشی از نسل جدید کاهش خواهد یافت.
اما این اتفاق هم فرصت است و هم تهدید، فرصت است چون استعدادهایی که پیشتر امکان ورود به سینما را نداشتند، میتوانند خود را نشان دهند و تهدید است چون ساختارهای رسمی اگر همچنان تصور کنند سینما همان صنعتی است که دهههای گذشته میشناختند، ممکن است بخش بزرگی از آینده را از دست بدهند.
مسئله فهم تغییر است
بحث آینده سینمای ایران فقط این نیست که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چه مجوزی بدهد یا ندهدمسئله عمیقتر است، ساختار فرهنگی اگر میخواهد سینما را مدیریت کند، ابتدا باید تحول خود سینما را بفهمد. نمیتوان با قواعد عصر سالنهای محدود، صنعت سرگرمی عصر پلتفرمها را مدیریت کرد.
اگر سیاستگذار فقط به ممنوعیت، فیلتر، مجوز و کنترل فکر کند، ممکن است بهجای حذف یک جریان، آن را به سمت زیرزمین دیجیتال هل دهد؛ جایی که کنترل آن بسیار دشوارتر است.
در این شرایط، ممکن است روزی برسد که سینمای رسمی همچنان درگیر گرفتن پروانه، تعیین اکران و تقسیم درصدهای فروش باشد، اما مخاطب و فیلمساز در جای دیگری مشغول ساختن و دیدن سینما باشند. آن روز چالش این است که آیا هنوز سینمای رسمی، سینمای اصلی جامعه خواهد بود؟
«بی داد» شاید هنوز یک استثنا باشد؛ شاید اقتصاد این مدل هنوز به بلوغ نرسیده باشد و شاید یوتیوب و دیگر پلتفرمها نتوانند بهسادگی جای سالن سینما را بگیرند، اما تاریخ رسانهها معمولاً با جایگزینی ناگهانی آغاز نمیشود؛ با استثناها آغاز میشود.
یک فیلم در یوتیوب منتشر میشود، مخاطب پیدا میکند، فیلمساز متوجه میشود که برای رسیدن به مخاطب الزاماً به سالن نیاز ندارد، فیلمساز بعدی این مسیر را آگاهانهتر انتخاب میکند، بعد پلتفرمها شکل اقتصادی پیدا میکنند و سرانجام ساختاری تازه شکل میگیرد.
به همین دلیل، اهمیت «بی داد» شاید نه در میزان درآمدش، بلکه در نشانهای باشد که از آینده به ما میدهد. سینما در حال پوستاندازی است؛ از شیوه ساخت تا شیوه توزیع، از اقتصاد تولید تا رابطه فیلمساز و مخاطب. نسل تازهای در راه است که الزاماً برای ورود به سینما از در اصلی عبور نخواهد کرد و اگر سینمای ایران این تحول جهانی را جدی نگیرد، ممکن است روزی متوجه شود که سینمای بهاصطلاح «زیرزمینی» دیگر زیرزمین نیست؛ روی صفحه همه ماست، آن زمان، دیگر کاری از دست مجوز، پروانه و ساختارهای رسمی برنخواهد آمد؛ زیرا مخاطب پیش از آنکه منتظر اجازه بماند، مسیر خودش را پیدا کرده است.


