سینمای نوین رومانی از اوایل دههی ۲۰۰۰ میلادی با شکلگیری جریانی که بعدتر به موج نو شهرت یافت، با آثاری رادیکال، رئالیستی و برانگیزاننده، توانست جایگاهی ویژه در نقشهی سینمای جهان کسب کند. کارگردانانی چون کریستین مونجیو، کریستی پوپو، رادو ژوده، کریستیان نمسکو، کالین پتر نتزر و کورنلیوس پورومبیو، با استفاده از دوربینی موقر ثابت، برداشتهایی بلند، و تمرکز بر جزئیات ناپیوسته و روزمرهی زندگی، نهتنها گذشتهی کمونیستی و نظام اداری رومانی را نقد کردند، بلکه فرمی تازه از رئالیسم اجتماعی را به دنیای سینما پیشنهاد دادند. اما با گذشت بیش از دو دهه از شکلگیری این موج، سوال اصلی این بود که نسل تازهی فیلمسازان رومانیایی چگونه میخواهند خود را از زیر سایهی سنگین غولهای سینمای کشورشان رها سازند؟
فیلم زیبای تو به اینجا تعلق نداری (۲۰۰۶) انگار پاسخیست به همین پرسش: اثری غافلگیرکننده از فیلمسازی جوان و نوجو که پیش از این سوابق چندانی از او در محافل بینالمللی نمیشناختیم. این فیلم نهتنها نشاندهندهی پویایی مداوم سینمای اروپای شرقی، که در حکم هشداریست در باب چند مسئلهی اساسی این روزها و سالها: شکافهای طبقاتی، هویت فردی و بیگانگی اجتماعی در دنیای معاصر. این مضامین همچنان بهوضوح قابلیت بازتعریف در قالبی مدرن و اثرگذار را دارند.
میدانیم که فیلمسازان باتجربه معمولاً تحت تاثیر انتظارات قبلی منتقدان یا فرمولهای جوابپسدادهی سینمایی تا حد زیادی دستبهعصا حرکت میکنند. در مقابل، این فیلمساز جوان با ذهنی بدون پیشفرض و جسارتی ناشی از نوجویی وارد میدان شده است. او فرم نوین سینمای رومانی را میشناسد، اما در دام تقلید کورکورانه از بزرگان موج نو نمیافتد. نگاهش به جامعهی امروز رومانی، نگاه نسلیست که هم تلخیهای گذشته را حس کرده و هم در مواجههی مستقیم با بازار آزاد، سرمایهداری افسارگسیخته و سرخوردگیهای زیست شهری مدرن قرار دارد. این آگاهی نسلی به فیلم، اصالت و طراوتی بخشیده که در آثار فیلمسازان مسنتر بهندرت یافت میشود.
عنوان فیلم یعنی تو به اینجا تعلق نداری، در وهلهی اول شعاری تند و بیپرده به نظر میرسد. این نامگذاری مستقیماً از شعاری برگرفته شده که جوانان معترض و سرخوردهی فیلمنامه روی سواریهایی خاص مینویسند. انتخاب این شعار، چند لایهی معنایی مهم را آشکار میسازد:
بیگانگی فضایی و زیستی: عنوان پیش از هر چیز احساس عدم تعلق سوژه به محیط پیرامونش را فریاد میزند. شخصیتهای فیلم در شهری زندگی میکنند که روزبهروز برای آنها بیگانهتر و دستنیافتنیتر میشود.
نزاع طبقاتی در حوزهی عمومی: هدف این تهدید تنها طبقهی مرفه، تازهبهدورانرسیدهها و صاحبان سرمایه نیستد. سواری را میتوان نمود تحرک اجتماعی، پرستیژ و ثروت هم گرفت. در نتیجه هدف گرافیتها و شعارنویسی نسل جوانی قرار میگیرد که خود را بازندهی این مناسبات میدانند.
آگاهی کاذب یا حقیقت عریان: این شعار دو رو دارد؛ از یک سو خطاب به صاحبان قدرت و ثروت است (شما به این شهر و این مردم تعلق ندارید)، و از سوی دیگر انعکاس صدای درونی خودِ جوانانیست که حس میکنند جایی در آیندهی کشورشان ندارند و باید مهاجرت کنند یا در حاشیه بمانند.
از این روی فرم و سبک کارگردانی با تاکید بر دوربین پرحوصله و غیرمداخلهگر در چنین مسیری معنا مییابد. به باور نگارنده از منظر ساختار بصری و زبان سینمایی، تو به اینجا تعلق نداری یکی از فیلمهای بالغ و مثالزدنی در سیاههی آثار سالهای اخیر سینمای اروپاست. آنچه در نخستین مواجهه با فیلم جلب توجه میکند، اعتمادبهنفس بالای فیلمساز در کنترل فرم است. بر خلاف بسیاری از فیلمسازان جوان که تمایل دارند حضور خود را با حرکات پیچیدهی دوربین، زوایای عجیب یا تدوین پرضرباهنگ به رخ بکشند، کارگردان این فیلم راهبرد خویشتنداری را انتخاب کرده است. عدم مداخله هم بالطبع به معنای رهاکردن صحنه نیست. تلاش برای ایجاد فضاییست که در آن وقایع، رفتارها و مناسبات انسانی، بیتحمیل احساسات ساختگی از سوی کارگردان، جلوهگر شوند. دوربین نه آنقدر دور است که حضورش علیالسویه باشد، و نه آنقدر نزدیک که با ورود به خلوت شخصیتها لحنی ملودراماتیک به خود بگیرد.
اعتمادبهنفس فیلمساز در قاببندیها و میزانسنهای دقیقش هم نمایان است. خوشبختانه شربان از قطعهای بیمورد خودداری میکند و به بازیگرانش اجازه میدهد تا درون قاب حرکت کنند و جغرافیا و محیط را زنده پیش چشم آورند. قابها با دقت چیده شدهاند؛ خطوط عمودی در معماری شهری رومانی و تقابل فضاهای بسته و دلگیر خانهها با فضاهای سرد و مدرن شهری، هم همگی در خدمت بازنمایی همان درونمایهی اصلی یعنی «عدم تعلق» هستند.
نقطهی عزیمت معنایی فیلم، را میتوان مواجههاش با مسئلهی طبقه و بیعدالتی اجتماعی دانست. فیلم در برخی بخشها برای پرداختن به شکافهای طبقاتی، به سراغ کلیشههای آشنای سینمای اجتماعی هم میرود. تقابل فقیر و غنی در آن گاهی بیش از حد سادهانگارانه به نظر میرسد و تحلیل ساختاری عمیقی از اقتصاد سیاسی ارائه نمیدهد. فیلم بیشتر روی «معلولها» و تجلیات بیرونی فقر و ثروت تمرکز دارد تا «علتها» و ریشههای پیچیدهی هژمونی اقتصادی یک تبار. با وجود این نقیصه، اثرگذاری فیلم را میتوان در چند مولفه برشمرد:
-آسیبهای طبقاتی در شعارهای ایدئولوژیک خلاصه نمیشوند، بلکه در جزئیات رفتاری و حس ممتد حقارت در خریدهای روزمره، و ناتوانی در ادغام در جامعهای ناپذیراست که خود را نشان میدهد.
-رنج طبقاتی در فیلم، انتزاعی نیست. بیننده فشار خفهکنندهای که بر گردهی طبقه ضعیف وارد میشود را با تمام وجود حس میکند. اثرگذاری فیلم از تحلیلهای اقتصادی ناشی نمیشود. بیشتر ملموسکردن «تجربهی زیستهی تحقیر» است که به این حاصل انجامیده.
-بدون شک یکی از برجستهترین ابعاد فیلم، عملکرد گروه بازیگران و بهویژه آدریان وانچیکا در نقش اصلی است. بازیگری او را باید به دو بخش مجزا تقسیم کرد: سگرمههای در هم و حالات کنترلشدهاش در بخش عمدهی فیلم، و انفجار در فصل پایانی. تا لحظات پایانی حضور او جلوهایست از آدمی جاسنگین و فوقالعاده خویشتندار. او شخصیتی را به تصویر میکشد که گویی سالها تمام خشم، سرکوب، و ناکامیهایش علیرغم عزم والا و توفیق حرفهایاش را در درون خود انباشته کرده است. بازی بازیگر با چشمها، بدن، و سکوتهای طولانی، خشم فروخوردهای را نشان میدهد که مانند یک انبار باروت آمادهی اشتعال است. تمام این خویشتنداریها و فشارهای انباشتهشده، در فصل پایانی فیلم به یک انفجاراحساسات بینظیر ختم میشود.
خشم، گریه، فریاد و فروپاشی جسمانی وانچیکا در فصل پایانی، صرفاً خودنمایی بازیگرانه نیست؛ بلکه نتیجهی منطقی و دراماتیک تمام فشارهاییست که در طول فیلم بر او وارد شده است.
-یکی از تصمیمات فرمی هوشمندانهی فیلمساز، نوع استفادهاش از موسیقی متن است. در طول فیلم، موسیقی به طور کامل حذف شده یا در حد صداهای محیطی باقی میماند. این تمهید باعث میشود وجه اینادی اثر حفظ شود، اما فیلمساز موسیقیای ملودیک را در حکم پرانتزی برای تیتراژ آغازین و پایانی در نظر گرفته است که میتواند متممی باشد بر رفتارش با دوربین و رویکرد دکوپاژی. این موسیقی در تیتراژ ابتدایی، لحن و اتمسفر کلی اثر را پایهگذاری میکند و حس پیشآگاهی از یک فاجعه یا یک مرثیهی شهری را به مخاطب القا میکند. به این شکل گویی ما همه مهیای ورود به جهان فیلم میشویم.
پس از انفجار احساسات پیشگفته در فصل پایانی و فرجام هولناک اثر، موسیقی تیتراژ پایانی مانند یک نقطهی توقف عمل میکند، و بار احساسی صحنهی قبل را امتداد میدهد.
رویهمرفته سینمای تو به اینجا تعلق نداری همواره به عمق معنایی، باجندادن به مخاطب و استانداردهای بالای هنری شناخته میشود. فیلم صاعقهای در زمان حال را زیر ذرهبین میبرد، مسئلهاش آن بهروز است، و دقیقاً دست روی بلایای مبتلابه انسانِ این روزگار میگذارد: چالشهای امروز نسل جوان، فضای مجازی، خشم شهری و شکافهای طبقاتی نوظهور.
شایسته است اگر نام فلورین شربان را به خاطر بسپاریم.


