در سکانسی از قسمت اول سریال «سرخ و سیاه»، به کارگردانی «آیدا پناهنده» که به تازگی از شبکهی نمایش خانگی «فیلیمو» پخش میشود، دختر کولیای بنام «فانوس» دارد با دایرهای که در دستش است، میرقصد و پول جمع میکند. او وقتی به «نوروز»، جوان خطاط و نقاش شهر میرسد، با ناز و کرشمه و چشمک از او طلب سکهای میکند تا در داخل کاسهاش بیاندازد. و این ناز و کرشمه چشمان زیبا و آهویی فانوس، سرچشمهی اتفاقات بعدی سریال است. سکانس درخشانی، که در آن زن کنشگر است و گرهی اصلی ماجرا با کنش او رخ میدهد. فانوس با بازی توانای «ندا جبرئیلی»، یکی دیگر از شخصیتهای زن تاثیرگذاری است که خالق آن کسی نیست جز آیدا پناهنده.
آیدا پناهنده که ۴۷ سال دارد، حالا بیشتر از یک دهه است که نام خود را به عنوان یک فیلمساز موفق زن، در تاریخ سینمای ایران تثبیت کرده است. او که فارغ التحصیل دانشکده سینما و تئاتر تهران در رشتهی سینما و در مقطع فوق لیسانس است، از همان اولین فیلماش، «ناهید» نشان داد، نه تنها تکنیک سینما و ابزار آن را میشناسد، بلکه میخواهد ادامه دهندهی راه کارگردانهای بزرگی چون بهرام بیضایی باشد. بیضایی از اولین فیلمسازانی است که در سینمای ایران، زنان را محور اصلی روایت خود قرار داده و در آثار خود زنانی خلق کرده که نظیرشان را تا پیش از آن در سینمای ایران، سراغ نداشتهایم.
زنان فیلمها و سریالهای آیدا پناهنده نیز منحصر به فرد با خصوصیاتی ویژه هستند. در آنها وجود مختلفی همزمان وجود دارند که همدیگر را نقض نمیکنند. قرار نیست مادر بودن، مانعی برای معشوقه بودن باشد و یا معشوقه بودن مانعی برای مادر بودن. زن نه صرفا قربانی مناسبات مردسالارانه است و نه قهرمانی شکستناپذیر که بتواند با یک تصمیم جادویی، زندگیاش را دگرگون کند. زنان او اغلب در فاصلهی میان خواستن و نتوانستن زندگی میکنند؛ زنانی که میل به عشق، استقلال، امنیت و لذت را در خود دارند، اما جهان پیرامونشان مدام برای این امیال، مرز تعیین میکند. آنچه زنان آثار پناهنده را متمایز میکند، بیش از هر چیز، پیچیدگی رابطهی آنها با «آزادی» است. آزادی برای این زنان مفهومی انتزاعی یا صرفا سیاسی نیست. آنها آزادی را زندگی میکنند. آزادی در جزئیترین انتخابهای زندگی روزمرهشان حضور دارد: انتخاب مردی برای دوست داشتن، حق ترک کردن یک رابطه، تصمیمگیری دربارهی بدن، یا حتی امکان تجربهی خوشبختی بدون احساس گناه.
در جهانی که آیدا پناهنده خلق میکند، زن همواره با پرسشی بنیادین روبهروست: آیا حق دارد زندگی را آنگونه که میخواهد تجربه کند، حتی اگر خواستهاش با انتظارات خانواده، جامعه و اخلاق مسلط در آن، در تضاد باشد؟ خانم پناهنده در فیلمها و حتی سریالهایش به دنبال جواب این پرسش است. به همین علت است که زنان در فیلمهایش، جسارت دارند و صدایشان بلند است. هیچ مرد، سنت و یا قانونی نمیتواند جلوی آنها را بگیرد. آنها با سربلندی، با زندگی خود و حتی با شکستهایشان روبرو میشوند. چرا که زنان هم حق دارند شکست بخورند و نیابد به خاطر شکستهایشان، تحقیر شوند.
ناهید در اولین فیلم بلند آیدا پناهنده، «ناهید»، با بازی «ساره بیات» زن جوانی است مطلقه و صاحب یک پسر نوجوان که نمیخواهد میان مادر بودن و کنار مرد مورد علاقهاش بودن، یکی را انتخاب کند، چون از نظر او این دو راه، منافانی با هم ندارند اما مناسبات جامعه این اجازه را به او نمیدهد. در بسیاری از روایتهای سنتی، مادر بودن به معنای فداکردن خواستههای فردی است. اما ناهید هم فرزندش را میخواهد و هم حق عاشق شدن را. تعارض اصلی او میان خیر و شر نیست؛ میان دو حق مشروع است که ساختار اجتماعی جامعهای مثل ایران، اجازهی جمع شدنشان را نمیدهد. ناهید زنی کاملا مستقل و رها نیست. گاهی پنهانکاری میکند، گاهی میترسد، گاهی تصمیمهای متناقض میگیرد و زیر فشارهای اقتصادی در حال خرد شدن است. همین نقصهاست که او را به شخصیتی باورپذیر تبدیل میکنند. ناهید نمونهی زنی است که میخواهد مادری را از مفهوم قربانیکردن خود جدا کند. این فیلم در سال ۱۳۹۳ ساخته شده و جوایز بسیاری از فستیوالهای معتبر بینالمللی دریافت کرده است.
فیلم دوم خانم پناهنده، «اسرافیل» داستان زن میانسالی به نام «ماهی»، با بازی هدیه تهرانی، در شهری در شمال ایران است که پسر جوانش را به تازگی از دست داده و حضور عشق قدیمیاش، بهروز، در آن شهر کوچک، گذشتهی نه چندان خوشنام او را زنده میکند. ماهی یکی از زنان مهم در سینمای پناهنده است، زیرا مسئلهی او فقط عشق نیست؛ حق داشتن آینده پس از تجربهی فقدان و بدنامی است. او زنی زیبا در آستانهی میانسالی است که جامعهی بستهی دور و اطرافش از او انتظار دارد در گذشته و در سوگ فرزند باقی بماند. گذشتهی عاشقانهای که به سرانجام نرسیده، مادری که فرزندش را از دست داده و جوانیای که سپری شده است. در این فیلم، سن باروری و امکان مادری نیز به عواملی برای ارزشگذاری زن مطرح میشوند. ماهی در برابر سارا، زن جوانترو عشق امروز بهروز، قرار میگیرد و انتخاب عاطفی به مسئلهای دربارهی جوانی، باروری و شایستگی برای عشق تبدیل میشود. اما در این فیلم یک تناقض نیز وجود دارد. اگرچه فیلم میکوشد ماهی را صاحب اختیار نشان دهد، ولی در نهایت تصمیم پایانی او، نوعی بازتولید همان فداکاری زنانه است که روایت، قصد نقد آن را دارد. آیا ماهی واقعاً انتخاب میکند؟ یا انتظارات اجتماعی چنان درونی شدهاند که انصراف از خواستهی شخصی، برای او به فضیلتی اخلاقی تبدیل شده است؟ این فیلم در سال ۱۳۹۵ ساخته شده.
یکی از شاخصترین، متفاوتترین و زیباترین شخصیتهای زنی که آیدا پناهنده در فیلمهایش خلق کرده است، «تیتی» با بازی الناز شاکردوست در فیلم مهم «تیتی» است که در سال ۱۳۹۷ ساخته شده است.
تیتی زن جوانی است که در بیمارستانی در شمال ایران، به عنوان نظافتچی مشغول به کار است، او همچنین به اصرار مردی که با او زندگی میکند، رحم خود را برای باروری اجاره میدهد. او که قدرتهای عجیبی از جمله حرف زدن با حیوانات و دیدن آیندهی افراد را دارد، زنی به شدن حساس و مهربان است. اگر ناهید برای حفظ حقوقش مبارزه میکند، ماهی زیر بار گذشته و سنت قرار دارد، تیتی اما جهان را با منطقی متفاوت تجربه میکند. او جهان را نه صرفاً از منظر سود و زیان، بلکه از مسیر عاطفه، بخشندگی و پیوند انسانی میبیند. ویژگی منحصربهفرد او توانایی حفظ میل به زندگی در جهانی است که پیوسته او را تحقیر و استثمار میکند. شاید برای همین است که حتی با مردی که رحم او را، علیرغم رضایتاش میفروشد، مهربان است. در شخصیت تیتی میتوان نوعی مقاومت غیرمستقیم دید؛ مقاومتی که نه با زبان اعتراض آشکار، و یا صدای بلند، بلکه با سکوت و نپذیرفتن منطق مسلط قدرت مردانه در جهان، شکل میگیرد. تیتی یکی از همان فرشتههای آسمانی است که معلوم نیست چطور و چگونه سر از شمال ایران درآورده است، جایی که با قدرت عاطفه و بخشندگی زنانهی خود، نه تنها ابراهیم، استاد فیزیک دانشگاه با بازی «پارسا پیروزفر»، بلکه جهان را به زانو درمیآورد.
آیدا پناهنده که در کارنامهی هنری خود، ساخت چند فیلم کوتاه و چندین مستند را نیز دارد، در اولین سریال خانگی خود، «در انتهای شب» با خلق شخصیت «ماهرخ» با بازی «هدی زینالعابدین»، نیز خوش درخشید. ماهرخ زنی از طبقهی متوسط و مادر یک فرزند خردسال است که فشار اقتصادی و فرسودگی عاطفی، زندگی مشترکش را با بحران روبهرو کرده است. او نه زنی بینقص است و نه صرفاً قربانی همسرش. گاهی کنترلگر، خشمگین، سختگیر و ناتوان از گفتوگوست. اما همین ویژگیها او را از تصویر کلیشهای زن صبور و همیشه فداکار دور میکنند. ماهرخ زنی است که دیگر نمیخواهد تمام بار حفظ خانواده بر دوش او باشد. اگر«ناهید» برای حق عاشق شدن مبارزه میکند، ماهرخ برای حق خسته شدن و پایان دادن به یک زندگی فرسوده، میجنگد. در این سریال، پناهنده به جای حادثهای بزرگ، بر انباشت فرسودگیهای کوچک تمرکز میکند: مشکلات مالی، رفتوآمدهای جانفرسا، مسئولیت سنگین فرزند، عدم رضایت جنسی، بیتوجهی عاطفی، سکوتها و دلخوریهای تکرارشونده. ویژگی منحصربهفرد ماهرخ این است که برای ترک یک رابطه، به فاجعهای تراژیک نیاز ندارد. گاهی فرسودگی در عشق، خود یک واقعیت عینی برای بازاندیشی در ادامهی زندگی مشترک است. ماهرخ که در زمان دانشجویی رشتهی نقاشی، عاشق بهنام، استاد خود با بازی «پارسا پیروزفر» شده است، دیگر تحمل بیتوجهیها، سردیها، بیپولیها و عصبانیتهای همسرش را ندارد، حتی اگر آن همسر چهرهای به جذابی پارسا پیروزفر داشته باشد. این رویکرد منجر به خلق یکی از پختهترین وجوه شخصیتپردازی زنان، در آثار پناهنده، شده است.
به گمان من، مهمترین ویژگی زنان آیدا پناهنده، در تناقضهای آنهاست. آنها میتوانند عاشق باشند و خشمگین، مستقل باشند و آسیبپذیر، مهربان باشند و پراشتباه. پناهنده در بهترین لحظات سینمایش، به زنان اجازه میدهد از دوگانهی آشنای زن قربانی و زن قهرمان فاصله بگیرند. از ناهید تا ماهرخ ، میتوان این مسیر جسورانه مشاهده کرد: از زنی که برای به رسمیت شناخته شدن خواستههایش مبارزه میکند تا زنی که دیگر حاضر نیست برای حفظ ظاهر یک زندگی، از خود چشم بپوشد. پناهنده پرسش اساسیتری را هم در آثارش مطح میکند: چرا در زندگی زنان ایرانی، حق داشتن یک زندگی معمولی، حق عاشق شدن، اشتباه کردن، لذت بردن و حتی خسته شدن، تا این اندازه دشوار و پرهزینه است؟ پاسخ این پرسش را باید نه فقط در سرنوشت زنان فیلمهای ایرانی، بلکه در مناسبات اجتماعی و فرهنگی جستوجو کرد که آنان را وادار میکند برای ابتداییترین حقوق انسانی خود، پیوسته توضیح بدهند، بجنگند، و یا چیزی از وجود خود را قربانی کنند.
مهمترین وجه زنان خلق شده توسط آیدا پناهنده، زنانی هستند که برای قهرمان شدن مبارزه نمیکنند؛ آنها فریاد میزنند: بگذارید ابتدا انسان باشیم و بعد، زن.


