والت ویتمن یک شاعر نبود، یک پیامبر بود؛ مسیح مدرن آمریکا. رستاخیز او نه در اورشلیم، که در خیابانهای نیویورک اتفاق افتاد. و کتابش، «برگهای علف»، کتاب مقدس سکولارهاست، انجیل انسان سرگشته. این کتاب موعظه نمیکند، بلکه به روح انسانی که در هیاهوی جهان صنعتی گم شده، قدرت و امید میبخشد تا دوباره خود را پیدا کند.
به باور هارولد بلوم، جهان هنوز به عمق دستاورد هنری ویتمن پی نبرده و آن را آنگونه که شایسته است، ستایش نکرده است. او ویتمن را بزرگ ترین هنرمندی میداند که ملت آمریکا تا امروز پدید آورده؛ چهرهای بیهمتا که در چهار قرن گذشته، در سراسر قارهی آمریکا هیچ هنرمند دیگری را نمیتوان همسنگ او دانست.
بلوم مینویسد که اشعار ویتمن «تنها با شاهکارهایی چون «بهشت گمشده» میلتون، خلاقیت بی کران باخ، و شکوه سقف کلیسای سیستین اثر میکل آنژ قابل قیاس هستند؛ آثاری که همگی محصول نبوغ استادان باروک در خلق والایی و عظمتاند.»
از منظر سیاسی، دیوان شعر «برگهای علف» را میتوان والاترین تجلی آرمانهای دموکراتیک آمریکا دانست؛ دستاوردی چنان عظیم که بدون آن، هم مفهوم آمریکا و هم خودِ ایدهی دموکراسی، بسیار فقیرتر و ضعیفتر پدیدار میشدند. بنیاد این نگاه، دیدگاه ویتمن بود که آمریکا را همچون دینی سکولار و شاعرانه میدید؛ دینی مبتنی بر دموکراسی که آرمانش عدالت اجتماعی، رهایی فرد عادی و در نهایت، رهایی تمام جهان بود.
ویتمن، با شور و ایمانی که تنها از پیامبران برمیآید، «برگهای علف» را با هزینهی شخصی به چاپ رساند و نسخهای از آن را به پیشگاه استاد خود، رالف والدو امرسون، فرستاد. این یک تقدیم ساده نبود؛ بلکه تجلی یک رابطهی معنوی بود. امرسون، آن فیلسوف بزرگ، معمار «دین آمریکایی» بود، و ویتمن، شاگردی که به آن کالبد و روحی جاودانه بخشید.
امرسون با نامهای سرشار از قدردانی صمیمانه پاسخ داد و نوشت: «من آن را خارقالعاده ترین قطعهی هوش و خردی مییابم که آمریکا تا به حال عرضه کرده است.» امرسون ادامه داد:
«از خواندن آن لذت فراوان بردم، زیرا چنین نیروی بزرگی مایهی شادی ماست… به شما برای اندیشهای آزاد و شجاعانه تبریک میگویم. از آن بسیار لذت بردم؛ در آن چیزهایی یافتم یگانه و بیانشان نیز بی مانند است، آن چنان که باید باشد…»
از دیدگاه بلوم، نامهی مشهور امرسون یک نامهی ساده نبود؛ بلکه آیینی معنوی و یک «غسل تعمید ادبی» بود که ویتمن را تقدیس کرد. اما نکتهی کلیدی در تحلیل بلوم این است که امرسون، ویتمن را نه برای شعارهای دموکراتیک و مردمیاش، بلکه برای «هوش و خرد» عمیقش ستود. و همین نکته، گواهی بر تیزبینی خود امرسون بود که از همان ابتدا، هنرمند پیچیده را در پس چهرهی شاعر مردمی تشخیص داده بود.
شعر «سرود خویشتن» را باید قلب تپندهی «برگهای علف» دانست. این سروده، نه فقط بلندترین و محوری ترین شعر کتاب، که به راستی سنگ بنا و مانیفست اصلی ویتمن است. همچون یک سرآغاز بزرگ، تمام ایدههای بنیادین ویتمن در همین شعر برای نخستین بار با قدرتی شگفتانگیز زاده میشوند: ستایش از خویشتن دموکرات، آشتی تن و روح، و احساس یگانگی با تمام هستی.
از دیدگاه بلوم، «سرود خویشتن» ویتمن یک شعر ساده نیست؛ بلکه انجیل آن دین نو ظهوری است که او «دین آمریکایی» مینامد. در آیین این دین فردگرا، خدا نه در آسمانها، که در اعماق روح انسان و در همان «خود» کشف میشود. آن «خویشتن» که ویتمن میسراید، نه شاعر نیویورکی با نام ویتمن، بلکه یک «خود» کیهانی و یک «آدم» نوین آمریکایی است؛ وجودی الهی که با این وعدهی شگفتانگیز، «آنچه از آنِ من است، از آنِ تو نیز خواهد بود»، هر خوانندهای را فرا میخواند تا جرقهی الوهیت را در درون خویش بیابد.
بلوم تصویر ویتمن به عنوان یک شاعر بداهه پرداز و بی نظم را قاطعانه رد میکند. او در عوض، «سرود خویشتن» را شاهکاری از هنر آگاهانه و دارای فرمی پیچیده معرفی میکند؛ فرمی که الهام بخش آن نه آشفتگی، که آهنگ با شکوه و قدرتمند کتاب مقدس شاه جیمز است. از دیدگاه بلوم، این فرم هنری پیچیده، خود هدف نیست، بلکه ابزاری ضروری برای رسالت پیامبرانهی شعر است. آن رسالت، فراخوانی است به یک سفر دشوار درونی، که در آن ویتمن در نقش یک «مسیح آمریکایی»، خواننده را نه به سوی بهشتی موعود، که به سوی جهان بینهایت درون روح خویش هدایت میکند.
ویتمن این وعدهی پیامبرانهی خود را در بخشهای آغازین، با صراحت و قدرت بیان میکند:
بودنم را به بزم میگیرم، و میسرایم خویشتن راو آنچه میپندارم، خود پندار توست
هر ذره از من، به نیکی همانا ذرّات توست.
یکی از شعرهای مجموعهی «برگهای علف» شعری است با عنوان «درود بر جهان!» که با این جمله آغاز میشود: ««ای والت ویتمن، دستم را بگیر!» در این شعر، ویتمنِ کیهانی سفری به سراسر جهان میکند و همهی شکل های ممکن از بشریت را میستاید و به آنها درود میفرستد. او میگوید:
«تو، هر که هستی!»، و این همان ویتمن در دوست داشتنی ترین حالت اوست. در میان این «هر که هستی» ها، تصویری از یهودیای که کتب و مزامیر خود را میخواند نیز دیده میشود: «ای یهودی که در کهنسالی، با وجود همهی خطرها، سفر میکنی تا یکبار دیگر بر خاک سوریه بایستی! «ای دیگر یهودیان که در سرزمینهای خود در انتظار مسیحای خویش هستید!» ویتمن به همه یکسان درود میفرستد.
و در پایان، باید شعر«پرچم پرُ ستاره» را به یاد آوریم، آنجا که ویتمن میسراید:
«ای پرچم سرنوشت، راهی دراز در پیش داری،
راهی که با خون و مرگ سنگفرش شده است؛
چرا که غایت این پیکار، به دست آوردن تمام جهان است.»
از دیدگاه ویتمن، آمریکا نه برای خود، که برای پیروزی دموکراسی در سراسر جهان میجنگد. هنگامی که به «پرچم ستارگان» مینگرد، آنچه در برابر چشمانش به اهتزاز درمیآید، نه پرچم یک کشور، که «پرچم انسان» است. این پرچم آزادی دموکراتیک در پهنهی گیتی است؛ پرچم آن سرشت حقیقی انسان که قرنها پنهان مانده بود و اکنون، سرانجام آشکار و شکوفا شده است.
ویتمن در تار و پود آن پرچم، سرنوشت آیندهی جهان را میخواند: نبردی طولانی و سهمگین در راه است؛ نبردی علیه اشرافیت، ستم و خرافه.


