وقتی از علیرضا داوودنژاد حرف میزنیم در واقع از یک خانواده سینمایی سخن میگوییم اما اگر بخواهیم یک مولفه مهم را محور رویکرد داوودنژاد در کارگردانی بدانیم باید از جسارت تجربهگرایی او بگوییم. میل شدید علیرضا داوودنژاد به تجربهگرایی از یک طرف، ارضای تمایلات ذوقی و سینمایی از سوی دیگر، همچنین پاسخ به دغدغههای اجتماعی باعث شده فیلمهای کارنامهاش ترکیبی از سینمای بدنه، گیشه و گاه آثار شگفتانگیز باشد. در واقع تجربهگرایی او آوانگاری هنری صرف نیست بلکه آن را در بستر و ساختار سینمای متعارف بازنمایی میکند. او هم ژانرهای گوناگون را تجربه میکند و هم در همان ژانر موقعیتهای تازه و خلاقه خلق میکند. حتی آنقدر جسارت دارد که در میانسالی دست به تجربهای نو بزند و با گوشی همراه فیلم بسازد. «روغن مار» حاصل همین تجربهگرایی جسورانه است. او در آثار متاخرش از قصهگویی با قواعد کلاسیک فاصله گرفته و سعی کرده تا شمایل گوناگونی از روایت مدرن را تجربه کند. اما در میان این تجربههای متعدد او همواره تلاش کرده تا لنز دوربینش را به سمت زندگی بچرخاند و در روایتی رئالیستی، آن را به تصویر بکشد. این از روحیه پرسشگر و کنشگر او برمیخیزد. خودش گفته: «روحیه کنجکاوی و پرسشگری علت اصلی ورود من به سینما بود. چرا که همیشه و هنوز ذهنم درگیر سوالهای بیشماری است که برای آنها پاسخ میخواهم. این سوالها دامنه وسیعی دارند و از کنجکاوی درباره چرایی و چگونگی سینما تا کنجکاوی درباره آدمیزاد و خانواده و جامعه را شامل میشود. مجموع سوالاتی که در ذهنم وجود دارد باعث شده جستوجویم در زمینههایی که درباره آنها کنجکاو هستم زیاد شود و شاید نتیجه همین جستوجوگری من را به سمتی نزدیک کردن سینما به اصل زندگی هدایت کرده است. در این تلاش سعی کردهام به لایههای پنهان مناسبات و روابط خانوادگی بیشتر دقت کنم و با دوربینم که معمولا روشن است نزدیکترین حالت را به اصل آن چیزی که در جریان است به ثبت برسانم.» در واقع این میل به تجربهگرایی در داوودنژاد را باید همان میل به پرسشگری در روحیه و رویکرد او دانست که همواره ادامه داشته است و او را از بسیاری از همنسلانش متمایز میکند. داوودنژاد همواره از زندگی گفته و آن را در کانون درامهای خود قرار داست است و برای اینکه زندگی را به تصویر بکشد روابط آدمها را روایت میکند. او معتقد است: «وقتی دنبال ثبت جریان زندگی پیش روی دوربین هستید، باید به درستی آدمها و روابطشان را بشناسید و با دقت روندی که مناسبات آنها را رقم میزند دنبال کنید. برای برگرداندن زندگی به سینما ناچار هستید به زندگی عمیقتر توجه کنید، دقتتان به ظرایف آدمها بیشتر شود و برخوردهایشان از زیر ذرهبینتان در نرود. در این صورت شانس این را دارید که روابط را عمیقتر درک کنید و موفق به فراهم کردن زمینهای شوید که زندگی مقابل دوربینتان اتفاق بیفتد و جریان طبیعی داشته باشد» داوودنژاد بر این باور است که سینمای تجربی و شخصی در کنار سینمای صنعتی و جمعی معنا پیدا میکند و این دو سینما نوعی خویشاوندی با یکدیگر دارند. میتوان از تجربههای سینمای مستقل در سینمایی که برای انبوه مردم فیلم میسازد استفاده کرد. چراکه فناوری روز همچون یک نیروی کمکی به داد فیلمسازان مستقل رسیده و امکان فیلمسازی با حداقل هزینهها را برای آنها فراهم کرده است. از این طریق فیلمساز و سینماگر مؤلف میتواند سراغ تجربههای نو برود و از کلیشههایی که بر بدنه سینمای عمومی مسلط شده است عبور کند. سینمایی که برای انبوه مردم فیلم تولید میکند به دلیل قیدهایی که سرمایه سر راه آن قرار میدهد و برای به مخاطره نیفتادن این سرمایه به ناچار گرفتار کلیشهها میشود. راه تجربهگری و خطر کردن بر این سینما بسته شده و به همین دلیل دائم درصدد استفاده از قواعد امتحان پس داده است، تا تضمینی برای فروش و نگه داشتن گیشه باشد.
خانواده سینما و سینمای خانوادگی
وقتی از سینمای داوودنژاد حرف میزنیم در واقع هم از سینمای خانوادگی میتوان گفت و هم از یک خانواده سینمایی. به قول نیما حسنی نسب منتقد سینما، اندوه از دست رفتن رضا نشان میدهد که علیرضا داوودنژاد خانوادهاش را به خانوادهها الصاق کرده است. در واقع فیلمسازی برای علیرضا داوودنژاد بستری بوده تا خانوادهاش را دور هم جمع کند و یک کمپانی فیلمسازی خانوادگی راه بیندازد. نگاهی به فیلمهایش هم تاییدی است بر این موضوع. از فرزندان تا مادرش (احترامالسادات حبیبیان) و برادر کوچکترش (محمدرضا داوودنژاد) در فیلمهایش ایفای نقش میکنند او فعالیتش را با فیلمنامهنویسی از دهه پنجاه شمسی آغاز کرد. از شاخصترین فیلمهای او باید به مصائب شیرین اشاره کرد که در دهه ۷۰ ساخته شد. فیلم روایتگر زندگی نوجوانی به نام رضا است. او با مادربزرگ مادری و پدرش زندگی میكند. رضا و دختر دايیاش مونا، دل به هم میبندند ولی اين وضع خانوادهها را دچار نگرانی میكند و رضا و مونا از طرف خانوادههايشان توبيخ میشوند. اختلافها بالا میگيرد. در اين بين دوستی مشترک تصميم میگيرد كه با دعوت دو خانواده به ويلای خود مجال بيان ناگفتهها را به آنها بدهد. سرانجام خانوادهها تصميم میگيرند دست از سختگيری بردارند. گفته میشود با ساخت مصائب شیرین او نوع جدیدی از سینما را به وجود آورد: سینمای کم خرج خانوادگی. فیلم بچههای بد از دیگر فیلمهای خاطرهانگیز داوودنژاد با ایفای نقش رضا و زهرا داوودنژاد است. این فیلم یکی از فیلمهای بحثبرانگیز او بود. در خلاصه داستان این فیلم آمده است رضا، که برای گذراندن زندگی مسافرکشی میکند، دوستش سیاوش را که در دبیرستان همکلاسی او بوده، بهطور اتفاقی میبیند و تصمیم میگیرند برای تفریح به شمال بروند. آنها در جاده چالوس دختری به نام رویا را سوار اتومبیل خود میکنند که پس از یک مشاجره خانوادگی و ارتکاب چند قتل از خانه گریخته است. اکران این فیلم با حواشی مختلفی روبهرو شد و آن زمان چنین فیلمی را حرکت به سوی «ابتذال» خوانده بودند.نیاز یکی دیگر از ساختههای تحسینشده این کارگردان است. داستان فیلم درباره نوجوانی به نام علی است که پس از مرگ پدرش، تصمیم میگیرد نانآور خانه شود. علی پس از چند روز در چاپخانهای مشغول به کار میشود. همزمان نوجوان دیگری به نام رضا نیز برای همان کار وارد چاپخانه میشود. با وجود درگیریهای اولیه بین آن دو، به تدریج بین آنها پیوند عاطفی برقرار میشود. نیاز در دهمین جشنوارهٔ فیلم فجر نامزد دریافت پنج جایزه بود و توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم را از آن خود کند.مرهم محصول سال ۱۳۸۹ است. داستان «مرهم» دربارهی دختر معتادی است که از خانه فرار میکند و مادربزرگش او را تعقیب میکند. بهرام بیضایی در آن خطاب به علیرضا داوودنژاد درباره این فیلم نوشت: «خوشحالم که مرهم را به لطف تو دیدهام و به آن چنان نزدیکم که گویی از راه دور میان تماشاگران آن در تهران نشستهام. حالا همه میدانند که تو همیشه میتوانستهای مرهم یا بهتر از آن را بسازی، اگر سینمای مستقل ایرانی را اندکی امنیت مالی بود. در نبودِ شرایط یکسان برای سینمای پشتیبانیشده و سینمای مستقل، ساختن مرهم خطر است و این خطری است که تو و هر فیلمساز مستقل دیگری به آن دست میزنید. زخمهای بسیاری هست که نیازمند مرهم است.» این فیلم درباره خانوادهای است که گران شدن سکه و ارث و میراث، تبدیل به مهمترین دغدغه زندگیشان شده است و صمیمیت و احترام به یکدیگر را از خاطر بردهاند. از طرف دیگر «کلاس هنرپیشگی» داستان یک عشق مثلثی را روایت میکند که یک ضلع این مثلث پسری عاشقپیشه اما بیپول و ضلع دیگرش مردی ثروتمند که هر دو خواهان رسیدن به عشق مشترکشان هستند. فیلم کلاس هنرپیشگی در سال ۱۳۹۰ ساخته شده است. در این فیلم علیرضا داوودنژاد، رضا داوودنژاد، محمدرضا داوودنژاد، زهرا داوودنژاد، احترامالسادات حبیبیان، کبری حسنزاده و پردیس احمدیه بازی کردهاند.
تجربه بازیگری و فیلمنامهنویسی
سریال در انتهای شب نخستین تجربه بازیگری او نبوده است. سینه سرخ، کلاس هنرپیشگی، شنای پروانه و دو روز دیرتر با ایفای نقش او همراه بودهاند. حالا هم او در سریال در انتهای شب با سالها تجربه کارگردانی توانسته نقش پدری ایرانی را به تصویر بکشد که در عین خشمگین بودن، دلرحم است و در عین دلسوز بودن از سنتهایش عبور نمیکند. داوودنژاد به جز آثار خود در نگارش فیلمنامههایی چون “در محاصره”،”مزدوران”، “تاراج”، “گردباد”، “عروس”، “طوطیا” و “دختری در قفس” نیز همکاری داشته و در حال حاضر مجری طرح جدیدترین فیلم سینمایی بهرام بیضایی با نام “ما همه خوابیم” است.”نازنین”، “شاهرگ” و”قدغن” آثار قبل از انقلاب این فیلمساز هستند. دو فیلم اول بر اساس فیلمنامههای مشترک با رضا عطایی در سال ۱۳۵۴ و فیلم سوم بر اساس فیلمنامهای مشترک با ایرج مطلبی در سال ۱۳۵۷ ساخته شدند. فیلمهایی که در عین وامداری به مضامین رایج در سینمای آن دوران نگاه خاص داوودنژاد را برجسته کردند و بخصوص “نازنین” به عنوان فیلمی متفاوت از یک فیلمساز جوان در ذهن همه ماند. “جایزه” بر اساس فیلمنامهای مشترک با ابراهیم مکی در سال ۱۳۶۱ ساخته شد. فیلمی که با حضور علی نصیریان در نقش یک کارمند آموزش و پرورش که به برنده یک هواپیمای دو موتوره میشود و به شهر میآید، یادآور حضور خاص این بازیگر در نقش آدمهای حاشیه ای جامعه است که از مهاجرت لطمه میبینند. استیصال و بهم ریختگی مرد وقتی حیثیت خود و خانوادهاش را بربادرفته میبیند، عواقب آشنای مهاجرت و مدرنیته را در مدلی اینجایی ترسیم میکند. “خانه عنکبوت” بر اساس فیلمنامهای مشترک با مسعود بهنود در سال ۱۳۶۲ ساخته شد. حضور جمشید مشایخی، عزتالله انتظامی، داوود رشیدی و محمدرضا داوودنژاد در فیلمی با موضوعی سیاست زده، به نوعی متفاوت از دیگر آثار این فیلمساز و بیشتر متأثر از فضای موجود در جامعه است. در کشاکش حمله نظامی طبس چهار وابسته نظام سابق در ویلایی انتظار کودتا را میکشند و هر کدام در موقعیتی شکست خورده از ترس گرفتاری به جان هم افتاده و یکدیگر را از پا در میآورند. “بیپناه” بر اساس فیلمنامهای از خودش در سال ۱۳۶۵ ساخته شد. این فیلم تأثیری مستقیم از ملودرامهای دهه شصت گرفت و البته حضوری تأثیرگذار از فریماه فرجامی و عبدالرضا اکبری را ثبت کرد. فیلم داستان کشمکشهای زنی است میان شوهر سابق معتاد و همسر جدیدش که مأمور کمیته است. در ادامه هم به نوعی تصویر تخت و مثبت یک مأمور کمیته با بازی عبدالرضا اکبری تثبیت میکند. “نیاز” بر اساس فیلمنامهای مشترک با علیاکبر قاضی نظام در سال ۱۳۷۰ ساخته شد و نقطه عطف و تکرار نشدنی کارنامه داوودنژاد لقب گرفت. فیلم رابطه و تقابل دو نوجوان را برای به دست آوردن کار در یک چاپخانه به گونهای تأثیرگذار ترسیم میکند. در نهایت آنچه از ورای تلخی این رئالیسم اجتماعی قابل ردیابی است چیدمان شرایطی است که آدمها را مقابل هم قرار میدهد. شهره لرستانی با بازی در این فیلم اولین گام خود را در سینمای حرفهای محکم برداشت و حضوری خاطره انگیز از خود باقی گذاشت. “نیاز” موفق به دریافت پروانه طلایی و دیپلم افتخار بهترین کارگردانی و فیلمنامه از هفتمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان در سال ۷۰، سیمرغ بلورین بهترین فیلم از جشنواره دهم فجر در سال ۷۰ و جایزه ویژه هیئت داوران، جوایز نقدی بهترین فیلم و کارگردانی و … از جشنواره سه قاره نانت در سال ۷۱ شد. “خلع سلاح” بر اساس فیلمنامهای از خودش در سال ۱۳۷۳ ساخته شد. فیلمی که با وامداری به تاریخ معاصر و واقعه کشف حجاب به شکلگیری رابطه عاطفی میان یک رهبر نهضت آزادی نسوان و معاون فرماندار روستایی دورافتاده میپردازد. محمدرضا داوودنژاد برادر این فیلمساز همچنان به عنوان یکی از بازیگران ثابت در این فیلم هم حضور دارد که ادامه منطقی فیلمهای به نظر نمیآید. «هشت پا» عاشقانه ای بر اساس فیلمنامهای مشترک با محمد آفریده و اسماعیل رحیمزاده در سال ۱۳۷۴ ساخته شد. فیلمی که با انتخاب زوج جوان و ناآشنا بهاره رهنما و پیمان قاسمخانی حضوری خاص را از آنها ثبت کرد که بعدها هر دو بدل به چهرههای شناخته شده عرصه بازیگری و فیلمنامه نویسی شدند. خسرو شکیبایی، سهیلا رضوی و محمدرضا داوودنژاد از دیگر بازیگران این فیلم تلخ با فضا و حال و هوای خاص هستند. فیلم فضای تلخ یک رابطه عاطفی تو در تو را با امتیاز تازه بودن در زمان خودش محور قرار میدهد. عشق هوسآلود یک مرد پولدار به غزال؛ دختر جوان مباشرش که نامزد دارد و این رابطه غلط نامزد و مرد را مقابل هم قرار میدهد. سکانسی که مرد، نامزد غزال را از بالای برج آویزان میکند تا چشمش را بترساند تأثیر خاص خود را در زمانی داشت که هنوز قبح دو زنهگی مردان و مثلث عشقی مانند امروز در سینما و جامعه از بین نرفته بود. “مصائب شیرین” بر اساس فیلمنامهای از خودش در سال ۱۳۷۷ ساخته شد. فیلمی با حضور اعضای فامیل داوودنژاد که به عشق دوران نوجوانی بین یک دختر و پسر میپردازد. موضع گیریهای تند خانوادهها که آنها را به جان هم انداخته با میانجیگری یک دوست مشترک منجر به کمرنگ شدن سخت گیریها میشود. “بهشت از آن تو” با فیلمنامهای از خودش در سال ۱۳۷۹ ساخته شد. فیلم میتواند پیام مستقیم کارگردان برای پناه بردن به آغوش طبیعت و زندگی بهتر و بیدغدغهتر را بر بستری کمرنگ از درام، جذاب روایت کند و در این میان حضور مهتاب کرامتی را که آن زمان به شناخته شدگی امروز نبود در کنار تجربه بازیگری علی واجدسمیعی، تهیه کننده سینما مورد توجه مخاطب قرار دهد. موسیقی و ترانههای فیلم هم توانست با فضای کلی فیلم همخوانی پیدا کرده و تأثیرگذاری آن را بیشتر کند. “بچههای بد” با فیلمنامهای مشترک با پسرش رضا داوودنژاد در سال ۱۳۷۹ ساخته شد. فیلمی جوانانه درباره همراهی اتفاقی دو دوست قدیمی که آنها را در مسیری غیرقابل پیش بینی با یک دختر جوان قرار میدهد که شخصیتی عجیب و مبهم دارد. نسخه به نمایش درآمده فیلم بسیار مدیون شیوه تدوین متفاطع مصطفی خرقهپوش، تدوینگر فیلم بود که ساختار خطی قصه را به هم ریخت و از این شیوه لایههایی جدید را به فیلم الحاق کرد. حضور یک دختر جوان با سر تراشیده بدون حجاب هم از موارد خاص فیلم بود که به حاشیههای آن افزود. “ملاقات با طوطی” بر اساس فیلمنامهای از خودش در سال ۱۳۸۲ ساخته شد. یکی از دوگانه غریب کارنامه داوودنژاد که از حضور بازیگران چهره و حرفهای سینمای ایران در فیلمنامهای هجوگون و نامتعارف بهره میبرد. محمدرضا فروتن، مهتاب کرامتی، میترا حجار، مرجان شیرمحمدی، ماهایا پطروسیان و ایرج نوذری از بازیگرانی هستند که در قصهای غریب از توطئه و اعدام و آدمربایی گرد هم میآیند. شکلگیری گروههای زنانه که برای حل مشکلات دست به عملیات انتخاری و غیرقابل پیش بینی میزنند از دیگر نکات این فیلم است که در دل پیچیدگیهای متظاهرانهاش چیزی برای ارائه ندارد. “هوو” با فیلمنامهای از خودش در سال ۱۳۸۴ ساخته شد. فیلم با محور قرار دادن تقابل سنت و مدرنیسم در معضل دو زنهگی مردان، نگاهی تا حدی تازه به رابطههای این چنینی دارد. بخصوص حضور رضا عطاران در فیلم موجب میشود جنسی خاص از شوخی و کمدی وارد کار شود که سطح این ساخته داوودنژاد را از دو فیلم متأخرش متمایز میکند.
سینمای امید
یکی دیگر از مولفه های سینمای داوودنژاد را می توان برجستگی مفهوم و حس «امید» در فیلم هایش دانست. در واقع امید؛ یکی از شاخصههای اصلی فیلمهای علیرضا داوودنژاد است. فیلمهایی که در محوریت آن جامعه تلخ را به تصویر میکشد اما در پایان آنها، امیدواری را به مخاطب القا میکند و با این وجود هرگز به ورطه شعار وارد نمیشود. این امید در زندگی شخصی این پیر سینما هم وجود دارد تا آنجا که زندگی را ذاتا شیرین میداند و معتقد است این ما هستیم که با گرایشهای افراطیمان آن را تلخ میکنیم. او که همواره نسبت به بازنمایی زندگی در سینما معتقد بوده نمی تواند از امید نگوید که آدمی و زندگی به امید زنده است. او گفته «من همیشه در مسیر نزدیک کردن زندگی به سینما تلاش کردم و فکر میکنم در این فیلم بهتر عمل کردهام.» به اعتقاد داوودنژاد اساسا هنر سینما با اصلیترین ویژگی انسانی که همان فاصلهگذاری با واقعیت و عقب نشستن از وضعیت و قرار دادن زندگی در قاب صحنه است پیوند دارد؛ همان ویژگی که به شناخت تمایزات صوتی و ریتم و هارمونی منجر میشود و به کشف یا آفرینش زبان میانجامد و در طول تاریخ هنر از خلال موسیقی، شعر، هنرهای تجسمی، ادبیات آیینی، قصهنویسی، نقشآفرینی، کارگردانی و تئاتر گذر میکند و در هنر سینما کمال خود را باز مییابد. حالا او هم در کارنامه سینمایی اش، مصائب شیرین زندگی را روایت کرده و هم اکنون تلخ ترین مصیبت زندگی اش را بر دوش می کشد. باید دید علیرضا داوودنژاد بعد از این اگر فرصت و توانی برای فیلمسازی داشته باشد زندگی را چطور برای ما روایت می کند اما تا همینجا او فیلمسازی است که در یک عمر تجربه فیلمسازی، مخاطب را به تماشای زندگی و رمز و رازهایش نشانده است.


