Close Menu
مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس

    Subscribe to Updates

    Get the latest creative news from FooBar about art, design and business.

    What's Hot

    حضور پررنگ سینمای ایران در جشنواره SECIME 2026 

    پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

    زندگی دیگران بیست سال بعد، هنوز صدای نفس‌ها شنیده می‌شود

    Facebook X (Twitter) Instagram Telegram
    Instagram YouTube Telegram Facebook X (Twitter)
    مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس
    • خانه
    • سینما
      1. نقد فیلم
      2. جشنواره‌ها
      3. یادداشت‌ها
      4. مصاحبه‌ها
      5. سریال
      6. مطالعات سینمایی
      7. فیلم سینمایی مستند
      8. ۱۰ فیلم برتر سال ۲۰۲۴
      9. همه مطالب

      اخلاق، ایدئولوژی و تعلیق زیبایی‌شناسی در «یک تصادف ساده»

      ۶ اسفند , ۱۴۰۴

      پس از آنچه می‌کُشیم چگونه زندگی می‌کنیم؟ | تحلیل تماتیک فیلم «چیزهایی که می‌کُشی»

      ۱۱ دی , ۱۴۰۴

      شک در برابر یقین، انتقام در برابر اخلاق | نگاهی به فیلم «یک تصادف ساده»، ساخته‌ی جعفر پناهی از منظر فلسفه‌ی دیوید هیوم

      ۲۳ آذر , ۱۴۰۴

      «تمام آنچه از تو باقی مانده است»، روایت تراژیک سه نسل از یک خانواده فلسطینی

      ۱۷ آذر , ۱۴۰۴

      گزارش حضور «ایفما» یا کانون فیلمسازان مستقل ایران در بازار فیلم اروپا، برلین ۲۰۲۶

      ۵ اسفند , ۱۴۰۴

      وقتی پنجره به خط مقدم بدل می‌شود

      ۳ اسفند , ۱۴۰۴

      برلیناله ۲۰۲۶ | «اگر زنده بودم»؛ غلبه رویا بر واقعیت

      ۲۷ بهمن , ۱۴۰۴

      روایت یک زندان، در میانه‌ی بحث‌های جهانی درباره‌ی سرکوب و آزادی هنر

      ۲۶ بهمن , ۱۴۰۴

      یک پنجره برای دیدن؛ ایرانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها | مسافران

      ۱۷ دی , ۱۴۰۴

      یک پنجره برای دیدن؛ کلاسیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها | به بهانه ۶۵ سالگی فیلم «حقیقت»

      ۱۳ دی , ۱۴۰۴

      روایتی یگانه از حقیقت پاره پاره | بازخوانی فیلم «روز واقعه»  به نویسندگی بهرام بیضایی

      ۹ دی , ۱۴۰۴

      یک پنجره برای دیدن؛ کلاسیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها | به بهانه ۵۰ سالگی فیلم «بعد از ظهر سگی»

      ۶ دی , ۱۴۰۴

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      گفت‌و‌گوی اختصاصی محمد عبدی با بلا تار؛ راز و رمز جهان سیاه و سفید 

      ۱۳ آذر , ۱۴۰۴

      این انتخاب تک ‌تک افراد است که در این برهه کجا بایستند: در کنار مردم یا در سمت منفعت شخصی | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: مریم مقدم

      ۶ آذر , ۱۴۰۴

      خوشحالم که کنار مردم ایستادم | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: زهرا شفیعی دهاقانی

      ۲۲ آبان , ۱۴۰۴

      رحیم شاگرد نجار یا مانکن گوچی و بربری | نگاهی به چهار قسمت اول سریال «بامداد خمار»، ساخته‌ی نرگس آبیار

      ۱۸ آبان , ۱۴۰۴

      بازنمایی ملتهب فرودستی و روایت‌های تکرارشونده | درباره سریال‌های نمایش خانگی

      ۱۳ آبان , ۱۴۰۴

      «قلب‌های سیاه»؛ جذاب و تاثیرگذار اما ناموفق در بازنمایی واقعیت جنگ با داعش

      ۱۷ شهریور , ۱۴۰۴

      مرز باریک بین جبر و اختیار | نگاهی به سریال «وحشی» ساخته هومن سیدی

      ۳ شهریور , ۱۴۰۴

      زندگی دیگران بیست سال بعد، هنوز صدای نفس‌ها شنیده می‌شود

      ۱۴ فروردین , ۱۴۰۵

      اخلاق، ایدئولوژی و تعلیق زیبایی‌شناسی در «یک تصادف ساده»

      ۶ اسفند , ۱۴۰۴

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      بازنمایی جنون در «وویتسک» کارل گئورگ بوشنر، «وویتسک» ورنر هرتزوگ و «پستچی» داریوش مهرجویی

      ۲۱ مهر , ۱۴۰۴

      مستند «ترانه» پگاه آهنگرانی: معرفی، واکنش‌ها و تحلیل

      ۴ دی , ۱۴۰۴

      ایستادن مستند در زمین تاریخ | درباره سینمای مستند و مسائل آن در ایران امروز

      ۲۵ آذر , ۱۴۰۴

      پیتر واتکینز و سینمای مقاومت

      ۱۹ آبان , ۱۴۰۴

      گم شدن در خانه دوست | درباره مستند «درخت زندگی» به بهانه درگذشت احمد احمدپور

      ۶ آبان , ۱۴۰۴

      حضور پررنگ سینمای ایران در جشنواره SECIME 2026 

      ۲۹ فروردین , ۱۴۰۵

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      زندگی دیگران بیست سال بعد، هنوز صدای نفس‌ها شنیده می‌شود

      ۱۴ فروردین , ۱۴۰۵

      جنگ و تاثیرات مرگبار آن بر محیط زیست ایران

      ۸ فروردین , ۱۴۰۵

      زندگی دیگران بیست سال بعد، هنوز صدای نفس‌ها شنیده می‌شود

      ۱۴ فروردین , ۱۴۰۵

      اخلاق، ایدئولوژی و تعلیق زیبایی‌شناسی در «یک تصادف ساده»

      ۶ اسفند , ۱۴۰۴

      گزارش حضور «ایفما» یا کانون فیلمسازان مستقل ایران در بازار فیلم اروپا، برلین ۲۰۲۶

      ۵ اسفند , ۱۴۰۴

      وقتی پنجره به خط مقدم بدل می‌شود

      ۳ اسفند , ۱۴۰۴
    • ادبیات
      1. نقد و نظریه ادبی
      2. تازه های نشر
      3. داستان
      4. گفت و گو
      5. همه مطالب

      «رئالیسم کثیف» و بازنمایی جهان از طریق فقدان و غیاب | نگاهی به داستان‌کوتاه‌نویسان آمریکایی دهه‌ی هشتاد

      ۱۸ دی , ۱۴۰۴

      دربارۀ «بد دیده شد، بد گفته شد» ساموئل بکت

      ۱ دی , ۱۴۰۴

      آخرین پیامبر ادبیات مدرن جهان: ناباکوف

      ۲۴ آذر , ۱۴۰۴

      معصومی که سانسور شد؛ نگاهی به داستان «معصوم چهارم» هوشنگ گلشیری

      ۲۰ آذر , ۱۴۰۴

      جادوی روایتگری در رمان کوتاه «بدرودها» نوشته‌ی خوآن کارلوس اونتی

      ۱۶ مرداد , ۱۴۰۴

      بررسی فمنیستی رمان «گوگرد» نوشته‌ی عطیه عطارزاده

      ۱۰ خرداد , ۱۴۰۴

      نگاهی به رمان «رؤیای چین» نوشته‌ی ما جی‌ین

      ۹ خرداد , ۱۴۰۴

      نگاهی به داستان «خانواده‌ی مصنوعی» نوشته‌ی آن تایلر

      ۲ فروردین , ۱۴۰۴

      ماشین پرواز | داستان کوتاه از ری برادبری

      ۱۴ دی , ۱۴۰۴

      ژانوس | داستان کوتاه از آن بیتی

      ۲ آذر , ۱۴۰۴

      چارلز | داستان کوتاه از شرلی جکسون

      ۱۱ آبان , ۱۴۰۴

      محدوده | داستان کوتاه از جویس کَری

      ۶ مهر , ۱۴۰۴

      جادویی از جنس واقعیت، حقیقتی از جنس تخیل

      ۲۰ اسفند , ۱۴۰۴

      گفتگو با مهدی گنجوی درباره تصحیح نسخۀ جدید کتاب «هزار و یکشب»

      ۲۴ شهریور , ۱۴۰۴

      اعتماد بین سینماگر و نویسنده از بین رفته است | گفتگو با شیوا ارسطویی

      ۲۴ اسفند , ۱۴۰۳

      هر رابطۀ عشقی مستلزم یک حذف اساسی است | گفتگو با انزو کرمن

      ۱۶ اسفند , ۱۴۰۳

      جادویی از جنس واقعیت، حقیقتی از جنس تخیل

      ۲۰ اسفند , ۱۴۰۴

      وقتی شعر، وجدان بیدار جهان می‌شود

      ۳ اسفند , ۱۴۰۴

      شما بسیارید و آنان اندک | تفسیر یک شعر

      ۱۱ بهمن , ۱۴۰۴

      «رئالیسم کثیف» و بازنمایی جهان از طریق فقدان و غیاب | نگاهی به داستان‌کوتاه‌نویسان آمریکایی دهه‌ی هشتاد

      ۱۸ دی , ۱۴۰۴
    • تئاتر
      1. تاریخ نمایش
      2. گفت و گو
      3. نظریه تئاتر
      4. نمایش روی صحنه
      5. همه مطالب

      تئاتر با عشق آغاز می‌شود | نگاهی به حضور محمود دولت‌آبادی در تئاتر ایران

      ۲۱ تیر , ۱۴۰۴

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      گفتگو با فرخ غفاری دربارۀ جشن هنر شیراز، تعزیه و تئاتر شرق و غرب

      ۲۸ آذر , ۱۴۰۳

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴

      فرانتس زاور کروتس، صدای مردم فلاکت‌زده و خاموش

      ۳ آذر , ۱۴۰۴

      جشن نور و شعر و سکون در دنیای نابغه‌ی تئاتر تجربی جهان | نگاهی کوتاه به دنیای تئاتری رابرت ویلسون

      ۲۶ مرداد , ۱۴۰۴

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴

      خروج از دوزخ به میانجی عریان کردن روح | دربارۀ نمایش «آیا چشم پس از مدتی به تاریکی عادت می‌کند؟» به نویسندگی و کارگردانی علی فرزان

      ۲۳ مهر , ۱۴۰۴

      بازیابی بدن محتضر پدر از طریق آیین قربانی‌کردن | درباره نمایش «مادر» به نویسندگی و کارگردانی حسین اناری

      ۵ شهریور , ۱۴۰۴

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴
    • نقاشی
      1. آثار ماندگار
      2. گالری ها
      3. همه مطالب

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      زیبایی و عدالت | بررسی ایده‌های اصلی الین اسکاری

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۴

      پنجاه تابلو | ۴۹- سه تصویر ماندگار در فرهنگ بصری آمریکا

      ۱۹ خرداد , ۱۴۰۴

      پنجاه تابلو | ۴۸- پنج نمونۀ‌ برتر از فیگورهایی با نمای پشت در نقاشی

      ۱۱ خرداد , ۱۴۰۴

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      من لئونور فینی‌ هستم

      ۱۶ تیر , ۱۴۰۴

      «کیفر/ون گوگ»؛ وقتی دو نابغه به هم می‌رسند

      ۱۳ تیر , ۱۴۰۴

      ادوارد بورا؛ فراموشی درد با نقاشی 

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۴

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      زیبایی، صرفا وعده‌ی خوشبختی‌ست نه بیشتر

      ۱۳ مرداد , ۱۴۰۴

      زیبایی و عدالت | بررسی ایده‌های اصلی الین اسکاری

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۴

      من لئونور فینی‌ هستم

      ۱۶ تیر , ۱۴۰۴
    • موسیقی
      1. آلبوم های روز
      2. اجراها و کنسرت ها
      3. مرور آثار تاریخی
      4. همه مطالب

      کابوس‌ها به مثابه امتداد بیداری: سیزدهمین سوگنامه کاتاتونیا (Katatonia)

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۴

      در فاصله‌ای دور از زمین | تحلیل جامع آلبوم The Overview اثر استیون ویلسون

      ۱۷ فروردین , ۱۴۰۴

      گرمی ۲۰۲۵ | وقتی موسیقی زیر سایه انتقادات و مصالحه قرار می‌گیرد

      ۱۲ اسفند , ۱۴۰۳

      دریم تیتر و Parasomnia:  یک ادیسه‌ی صوتی در ناخودآگاه ما

      ۲ اسفند , ۱۴۰۳

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      شنبه‌ی مقدس (سبث)، شیطان‌پرستی و درخشش‌های انفرادی: ۱۰ اجرای برتر آزی آزبورن

      ۱ مرداد , ۱۴۰۴

      وودستاک: اعتراضی فراتر از زمین‌های گلی

      ۲۳ دی , ۱۴۰۳

      کیمیاگر و شاهزاده تاریکی: چگونه شارون آزبورن افسانه آزی را ساخت

      ۱۱ شهریور , ۱۴۰۴

      شنبه‌ی مقدس (سبث)، شیطان‌پرستی و درخشش‌های انفرادی: ۱۰ اجرای برتر آزی آزبورن

      ۱ مرداد , ۱۴۰۴

      چرا ما می­‌خواهیم باور کنیم که جیم موریسون هنوز زنده است؟

      ۱۸ فروردین , ۱۴۰۴

      زناکیس و موسیقی

      ۲۷ دی , ۱۴۰۳

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      کیمیاگر و شاهزاده تاریکی: چگونه شارون آزبورن افسانه آزی را ساخت

      ۱۱ شهریور , ۱۴۰۴

      کابوس‌ها به مثابه امتداد بیداری: سیزدهمین سوگنامه کاتاتونیا (Katatonia)

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۴
    • معماری

      دو عبادتگاه، دو رویکرد، یک جغرافیا | نگاهی به معماری دو نمازخانه‌ی پارک لاله

      ۱۲ دی , ۱۴۰۴

      فرانک گری، معماری که با ساختمان‌هایش رقصید

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴

      زیر سایه‌ی یک ستون | برداشتی از کیفیت فضایی شبستان‌ها

      ۳۰ آبان , ۱۴۰۴

      موزه‌ی هنرهای معاصر تهران؛ سیالیت و صلبیت درهم تنیده

      ۲ آبان , ۱۴۰۴

      معماری می‌تواند روح یک جامعه را لمس کند | جایزه پریتزکر ۲۰۲۵

      ۱۴ فروردین , ۱۴۰۴
    • اندیشه

      جنگ و تاثیرات مرگبار آن بر محیط زیست ایران

      ۸ فروردین , ۱۴۰۵

      وقتی صلح به ایدئولوژی بدل می‌شود: نقدی بر صلح‌طلبی مطلق در افق ایران

      ۱۱ اسفند , ۱۴۰۴

      تحلیل دیکتاتور از منظرِ روانکاوی با احتسابِ فیلمی از «یورای هرتز»

      ۲ اسفند , ۱۴۰۴

      وقتی به ایران فکر می‌کنم، به نور فکر می‌کنم

      ۱۶ بهمن , ۱۴۰۴

      انقلاب به مثابه نوسان

      ۱۴ بهمن , ۱۴۰۴
    • پرونده‌های ویژه
      1. پرونده شماره ۱
      2. پرونده شماره ۲
      3. پرونده شماره ۳
      4. پرونده شماره ۴
      5. پرونده شماره ۵
      6. همه مطالب

      دموکراسی در فضای شهری و انقلاب دیجیتال

      ۲۱ خرداد , ۱۳۹۹

      دیجیتال: آینده یک تحول

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      رابطه‌ی ویدیوگیم و سینما؛ قرابت هنر هفت و هشت

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      Videodrome و مونولوگ‌‌هایی برای بقا

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      مسیح در سینما / نگاهی به فیلم مسیر سبز

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      آیا واقعا جویس از مذهب دلسرد شد؟

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      بالتازار / لحظه‌ی لمس درد در اتحاد با مسیح!

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      آخرین وسوسه شریدر

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      هنرمند و پدیده‌ی سینمای سیاسی-هنر انقلابی

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      پایان سینما: گدار و سیاست رادیکال

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      گاوراس و خوانش راسیونالیستی ایدئولوژی

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      انقلاب به مثابه هیچ / بررسی فیلم باشگاه مبارزه

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      پورن‌مدرنیسم: الیگارشی تجاوز

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      بازنمایی تجاوز در سینمای آمریکا

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      تصویر تجاوز در سینمای جریان اصلی

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      آیا آزارگری جنسی پایانی خواهد داشت؟

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      سیاست‌های سینما و جشنواره‌های ایرانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      خدمت و خیانت جشنواره‌ها

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      اوج و حضیض در یک ژانر / فیلم کوتاه ایرانی در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      درباره حضور فیلم‌های محمد رسول اف در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      سیاست‌های سینما و جشنواره‌های ایرانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      اوج و حضیض در یک ژانر / فیلم کوتاه ایرانی در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      درباره حضور فیلم‌های محمد رسول اف در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      ناشاد در غربت و وطن / جعفر پناهی و حضور در جشنواره‌های جهانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰
    • ستون آزاد

      «هر دم گویی به سنگ منجلیقم می‌کوبند»

      ۲۲ بهمن , ۱۴۰۴

      پیتر واتکینز و سینمای مقاومت

      ۱۹ آبان , ۱۴۰۴

      اعترافات آرتیست ریدر

      ۸ مهر , ۱۴۰۴

      آرتیست ریدر و نبرد حماسی آبادان

      ۳۱ شهریور , ۱۴۰۴

      در سرزمینی که حرف زدن خطر دارد، یک هوش مصنوعی گوش می‌دهد

      ۱۱ تیر , ۱۴۰۴
    • گفتگو

      ساندنس ۲۰۲۵ | درخشش فیلم‌های ایرانی «راه‌های دور» و «چیزهایی که می‌کُشی»

      ۱۳ بهمن , ۱۴۰۳

      روشنفکران ایرانی با دفاع از «قیصر» به سینمای ایران ضربه زدند / گفتگو با آربی اوانسیان (بخش دوم)

      ۲۸ شهریور , ۱۴۰۳

      علی صمدی احدی و ساخت هفت روز: یک گفتگو

      ۲۱ شهریور , ۱۴۰۳

      «سیاوش در تخت جمشید» شبیه هیچ فیلم دیگری نیست / گفتگو با آربی اُوانسیان (بخش اول)

      ۱۴ شهریور , ۱۴۰۳

      مصاحبه اختصاصی با جهانگیر کوثری، کارگردان فیلم «من فروغ هستم» در جشنواره فیلم کوروش

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۳
    • درباره ما
    مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس
    مقالات سینما پیشنهاد سردبیر

    دیوید لینچ، تصویرگر بزرگ فضاهای تاریک آمریکایی

    دیوید فیردیوید فیر۲۸ دی , ۱۴۰۳
    اشتراک گذاری Email Telegram WhatsApp
    دیوید لینچ
    اشتراک گذاری
    Email Telegram WhatsApp

    ترجمه: پرویز جاهد

    «من منطق رؤیاها را دوست دارم… هر چیزی می‌تواند اتفاق بیفتد و باز هم منطقی به نظر می‌رسد.» (دیوید لینچ)

    دیوید لینچ، پنجشنبه در سن ۷۸ سالگی درگذشت. او فیلمسازی بود که با ترکیب معصومیت دوران آیزنهاور و سینمای تجربی، یکی از نوآورانه‌ترین و طنزآمیزترین نوع سینما را در تاریخ فیلمسازی آمریکا رقم زد.

    “اولین چیزی که به ذهنم رسید، حشرات بودند.”

    اگر فیلم «مخمل آبی» (۱۹۸۶) را دیده باشید، احتمالاً سکانس شروع آن را به یاد دارید. چه این شاهکار دیوید لینچ را دوست داشته باشید یا نه، نمی‌توانید آن را فراموش کنید. دوربین از روی نرده‌ای سفید می‌گذرد، در حالی که بابی وینتون، ورسیون ۱۹۶۳ ترانه عنوان فیلم را می‌خواند. گل‌های سرخ تکنی کالر در پایین قاب چشم را آزار می‌دهد. یک ماشین آتش‌نشانی، با یک سگ خالدار روی رکاب آن، از مقابل دوربین می‌گذرد. یک مأمور عبور و مرور مدرسه به کودکان دبستانی کمک می‌کند تا از خیابان عبور کنند. زنی در اتاق نشیمن خانه‌اش در حومه شهر قهوه می‌نوشد و فیلمی را از تلویزیون تماشا می‌کند. شوهرش، بیرون، در حال آب دادن به حیاط است. یک روز عالی در یک شهر کوچک آمریکایی.

    آنگاه مرد تلاش می‌کند شلنگ آب را باز کند و ناگهان به زمین می‌افتد. سگی به آب‌پاشی که به هوا می‌رود دندان نشان می‌دهد، در حالی که کودکی با یک آب‌نبات چوبی از پس‌زمینه وارد صحنه می‌شود. و در این لحظه دوربین شروع می‌کند به حرکت به سمت پایین، پایین، و پایین‌تر در میان چمن‌ها. صداهای ناگواری فضای فیلم را پر می‌کند و ده‌ها حشره سیاه براق که به هم می‌پیچند و می‌جنبند در قاب ظاهر می‌شوند. شاید این موجودات با توجه به سطح براق بدنشان، سوسک باشند و شاید مورچه‌هایی باشند که در ادامه فیلم بر روی گوش بریده‌شده‌ای حرکت می‌کنند. اما به هر حال، این حشرات، دقیقاً زیر فضای آرام و به‌ظاهر بی‌نقص دهه آیزنهاور، در حال جنب و جوش‌اند. همه‌چیز در سطح بالای زمین عالی به نظر می‌رسد. اما زیرِ زمین، داستان کاملاً فرق می‌کند.

    لینچ، عاشق ماجرای اسرارآمیزی بود که یکی از طراحان صدا برایش تعریف کرده بود؛ ماجرای پسربچه ای در همسایگی او که مستقیم به‌ سمت یک لولو خورخوره در انتهای خیابان می‌رفت: “انگار که نورمن راکول با هیرونیموس بوش ملاقات کند.” بااین‌حال، وقتی کریس رودلی در مصاحبه مفصل کتاب «لینچ دربارۀ لینچ» از او درباره این فیلم پرسید، لینچ، توضیح روشنگرانه‌ای ارائه داد: “این همان آمریکای مورد نظر من است. زندگی کیفیتی بسیار معصومانه و ساده‌لوحانه دارد، اما در عین حال، وحشت و بیماری هم هست. همه چیز همین جوریه.”

    این منطقه مرزی بین این دو وجه زندگی، جایی بود که لینچ تمام زندگی حرفه‌ای‌اش را در آن سپری کرد: در نقاشی‌ها و نوشته‌هایش، فیلم‌های کوتاه و برنامه‌های تلویزیونی‌اش، و حتی گزارش‌های روزانه آب‌وهوای آنلاین‌اش که به شکل عجیبی هم کودکانه بودند و هم تهدیدآمیز. این کیفیت دوگانه، اما به‌ویژه در فیلم‌هایش نیز دیده می‌شد؛ جایی که رؤیاها- دغدغه همیشگی لینچ- می‌توانستند سریع‌تر از زمانی که بتوانید یک فنجان قهوه عالی بنوشید، به کابوس تبدیل شوند.

    دیوید لینچ

    تولد و رشد دیوید لینچ

    لینچ در سال ۱۹۴۶ در میسولا، در ایالت مونتانا به دنیا آمد و به‌دلیل شغل پدرش در وزارت کشاورزی آمریکا، دوران کودکی‌اش را در نقاط مختلف کشور گذراند. او سال‌های شکل‌گیری شخصیتش را در اسپوکن (واشنگتن)، بویزی (آیداهو)، دورهام (کارولینای شمالی) و الکساندریا (ویرجینیا) سپری کرد. لینچ دوران کودکی‌اش را چنین توصیف کرده است: «خانه‌های شیک، خیابان‌های پوشیده از درخت، شیر‌فروش، ساختن قلعه‌های حیاط پشتی، صدای هواپیماهایی که بالای سرمان می‌چرخیدند، آسمان آبی، نرده‌های سفید، چمن سبز، درختان گیلاس. آمریکای میانه همان‌طور که باید می‌بود.» او یک ایگل اسکات / پیشاهنگ عقاب (Eagle Scout) بود که گروهش در مراسم تحلیف جان اف. کندی حضور داشت.

    وقتی از آدم‌هایی که با لینچ کار کرده بودند می‌پرسیدند همکاری با لینچ چه حسی داشت، اولین چیزی که معمولاً می‌گفتند این بود که چقدر او به‌طور سنتی «خوش‌برخورد» و «آراسته» است. به کارگیری مداوم جمله‌هایی مثل «وای خدای من» از سوی لینچ، آن‌قدر کهنه و متناقض به نظر می‌رسید، (به‌ویژه از جانب کسی که فیلم‌هایش سرشار از تاریکی و انحراف واقعی بود)، که بسیاری قسم می‌خوردند این رفتار او فقط یک امر متظاهرانه است. اما این واقعاً شیوه صحبت کردن او بود. بااین‌حال، او به‌خوبی از نوع حشراتی که زیر این ظاهر زیبا می‌جنبیدند، آگاه بود.

    از نقاشی تا فیلمسازی

    لینچ به توصیۀ دوست خوب و همکار آینده‌اش، جک فیسک، به فیلادلفیا رفت و در مدرسه هنر ثبت‌نام کرد. او قصد داشت نقاش شود، اما خیلی ‌زود جذب سینما شد و چندین فیلم کوتاه ساخت که به‌خاطر حال‌وهوای سوررئال و نامطبوع آنها و نیز ترکیب انیمیشن با تصاویر زنده شهرت یافت. در نهایت، او همراه همسرش پگی و دختر کوچکشان جنیفر به لس‌آنجلس نقل مکان کرد.

    احساسات ناخوشایند لینچ نسبت به پدر شدن و همچنین تجربه‌هایش در محله‌های صنعتی فیلادلفیا، تأثیر زیادی بر اولین فیلم بلندش گذاشت. ساخت «کله پاک‌کن» نزدیک به پنج سال طول کشید، که با دریافت چندین کمک‌هزینه مالی، توقف‌ها و شروع‌های مکرر همراه بود. این فیلم سیاه‌وسفید، حکایتی تمثیلی درباره مردی به نام هِنری است که نقش او را جک نانس، همکار قدیمی لینچ، ایفا می‌کند و با مدل موی عمودی‌اش شناخته می‌شود. هِنری به‌طور غیرمنتظره‌ای پدر شده و حالا باید با نوزادی زِر زِرو که مدام جیغ می کشد روبرو شود که شبیه یک حیوان کوچک پوست‌کنده است. (وقتی در کتاب «فیلم‌های نیمه‌شب» از لینچ پرسیدند که این نوزاد سینمایی را چگونه خلق کرده، او از پاسخ مستقیم طفره رفت و فقط گفت: «واقعاً نمی‌خواهید بدانید.» با توجه به اینکه او بعدها از چیزی که «کیت‌های مرغ» می‌نامید (یعنی مرغ‌های واقعی که اعضای جداشده‌شان به کیت‌های مدل هواپیماهایی که در کودکی می‌ساخت شبیه بودند)، عکس می‌گرفت، کاملاً احتمال دارد که واقعاً نخواهیم که بدانیم!)

    دیوید لینچ

    هرگونه شباهت میان اضطراب هِنری در برابر فرزندش و احساسات واقعی نویسنده-کارگردان فیلم درباره پدر شدن، احتمالاً تصادفی نبود؛ حتی وقتی همه‌چیز به شکل وهم‌انگیزی درمی‌آمد. این فیلم، به نوعی تصویر شخصی از سایۀ خود لینچ بود. نمایش «کله پاک کن» در سال ۱۹۷۷، مخاطبان را غافلگیر کرد و آنها را در بهتی عجیب فرو برد. این فیلم تا وقتی که بن بارن‌هولتز، تهیه‌کننده و پخش کننده اش، شروع به نمایش آن در نیمه‌شب‌ها در سراسر کشور کرد، به فیلم کالت مخاطبان خاص خود تبدیل نشد؛ مخاطبانی که با موج عجیب و ناآرام فیلم همگام بودند. جی هابرمن، منتقد جوان و تازه‌کار ویلج وویسدربارۀ آن نوشت: “این فیلمی نیست که برایش اسید مصرف کنم، اما اگر کسی یک حلقه از آن را وسط جنگ ستارگان بیندازد، این را یک عمل انقلابی می‌دانم.”

    خبر این فیلم به شکل عجیبی به مل بروکس رسید. او فیلم را دید و شیفته‌اش شد. شرکت تولیدی بروکس‌فیلمز که مشغول ساختن فیلم «مرد فیل‌نما» بود- فیلمی دربارۀ زندگی واقعی جوزف مریک (که نامش در فیلم به جان تغییر یافت)، مردی که به دلیل ظاهر عجیب و ناهنجاری‌های ژنتیکی در قرن نوزدهم شهرت یافت – تصمیم گرفت لینچ را برای کارگردانی آن انتخاب کند. لینچ گفته بود که فیلمنامه را صرفاً به دلیل عنوانش انتخاب کرده و بروکس به‌رغم تردیدهایی که تهیه‌کنندگانِ فیلم دربارۀ صلاحیت لینچ برای کارگردانی این فیلم عجیب داشتند، برای استخدام او جنگید. نتیجه، فیلمی شد که هشت نامزدی اسکار را برای «مرد فیل‌نما» به ارمغان آورد، از جمله نامزدی بهترین کارگردانی برای لینچ. او حالا به یک کارگردان مورداعتماد در هالیوود تبدیل شده بود، کسی که حتی جرج لوکاس و دینو دلارنتیس نیز می خواستند کارگردانی فیلم‌های علمی-تخیلی پرهزینه‌شان را به او بسپارند. لینچ گزینه دلارنتیس را انتخاب کرد: اقتباسی از رمان حجیم «تل‌ماسه» (Dune) اثر فرانک هربرت. پروژه‌ای که تقریباً او را از مسیر حرفه‌ای نوپای او خارج کرد و او را در هم شکست.

    نسخه لینچ از یک “مسیح میان‌ستاره‌ای” که توانایی‌های خود را کشف می‌کند، در دهۀ گذشته، مورد بازخوانی انتقادی عظیمی قرار گرفت. اما این فیلم، در زمان خود، تقریباً باعث ‌شد که لینچ به‌طور دائم در “زندان کارگردانان” باقی بماند. او همچنان یک پروژه دیگر به دلارنتیس بدهکار بود، بنابراین شروع به کار بر روی فیلمنامه‌ای کرد که می‌گفت منبع الهامش یک رؤیا بود. لینچ در کتاب زندگی‌نامه/خاطرات خود «اتاقی برای رؤیا» (۲۰۱۸) گفته است: “من آهنگ «مخمل آبی» را دوست نداشتم. بعد شبی در حالی که به آن گوش می‌دادم، این آهنگ با چمن‌های سبز در شب و لب‌های قرمز زنی که از پنجره یک ماشین دیده می‌شد، پیوند خورد — نوری روشن بر چهره سفید و لب‌های قرمز او می‌تابید.”

    «مخمل آبی»، شاید فیلم شاخص دوران ریگان در سال ۱۹۸۶ باشد- بازگشتی به دورانی در گذشته که اسطوره “شهر درخشان روی تپه” را به طرز خشونت‌آمیزی از هم می‌پاشد و از ما می‌خواست به مردان شنی آب‌نباتی‌رنگی که پشت درهای بسته کارهای غیرقابل‌تصوری انجام می‌دهند، توجه کنیم. این فیلم جایی بود که اصطلاح “لینچی” به‌عنوان توصیفی برای ترکیب ویژه سوررئالیسم، طعنه، طنز خشک، و هراس جدی در فیلم‌های لینچ متولد شد. صفتی که بیانگر تمام کارهای بعدی او بود چه در مقایسه با این حس و چه در تضاد با آن. (شگفت‌انگیزترین فیلم لینچ تا به امروز همچنان «داستان استریت» (۱۹۹۹) است، فیلمی از دیزنی درباره پیرمردی که با یک ماشین چمن‌زنی سفری طولانی در جاده را برای دیدن برادر دورافتاده‌اش انجام می‌دهد، فقط به این دلیل که او داستان را کاملاً سر راست روایت می‌کند.) و اگر فیلم بعدی او، «وحشی در قلب» (۱۹۹۰)، که ادای احترامی به «جادوگر شهر اوز» بود، نشان می‌داد که “لینچی بودن” مزه‌ای اکتسابی است، پروژه دیگر او در همان سال ثابت کرد که مخاطبان عام، آمادۀ پذیرش نسخه‌ای تلویزیونی از سبک داستان‌گویی خاص او هستند.

    توصیف اینکه «توئین پیکس»، همکاری رادیکال و محبوب لینچ و مارک فراست در ابتدای دهه ۱۹۹۰، چقدر انقلابی بود یا اینکه چگونه شخصیت‌های عجیب و حال‌وهوای “پیتون پلیس با اسید” آن به بخشی از فرهنگ روزمره تبدیل شد، دشوار است. لینچ روی جلد مجله تایم رفت و همه، خواهان سهمی از “پای گیلاسی” بودند. این سریال، در فصل دوم خود به‌طرز عجیبی شکست خورد، اما تا آن زمان لینچ و فراست نشان داده بودند که این قالب برای داستان‌های دختران مرده در واقع روایتی از سوءاستفاده است؛ نمایی دیگر از فضای بیرونی آرام حومۀ شهر که زیر این آرامش، اسرار ملتهبی در حال جوشیدن بود.

    در سال ۱۹۹۲، پیش‌درآمد «توئین پیکس: با من بر آتش گام بزن»، حتی بیشتر به تروماهای خانوادگی پرداخت- هرچند مخاطبان، باز هم در آن زمان آن را پس زدند، اما سال‌ها بعد این فیلم به‌عنوان یک “جواهر زِبر” شناخته شد. وقتی لینچ سرانجام در سال ۲۰۱۷ با «توئین پیکس: بازگشت» دوباره به این سریال رجوع کرد، نوستالژی را با موادی حتی قوی‌تر و روان‌گردان‌تر آمیخت. قسمت هشتم آن که ریشۀ شر مدرن را به انفجار بزرگ دوران اتمی بازمی‌گرداند، همچنان یکی از هولناک‌ترین صحنه‌هایی است که تا به حال از تلویزیون پخش شده است.

    لینچ همچنان، “سس کابوس اختصاصی‌اش” را به آب روان جمعی ما می‌ریخت و فیلم‌های خوبی مثل «بزرگراه گمشده» (۱۹۹۶)، و فیلم‌های عالی‌ای مثل «مالهالند درایو» (۲۰۰۱)- که ابتدا به‌عنوان یک سریال تلویزیونی نیمه‌کاره آغاز شد و احتمالاً تنها شاهکار واقعی درباره خودویرانگری لس‌آنجلس در قرن ۲۱ است- و آثار غیرقابل‌درکی مثل «امپراتوری درون» (۲۰۰۶) را به ما هدیه داد.

    دیوید لینچ

    او پیش از آنکه سیستم دیجیتال، تبدیل به رویه‌ای استاندارد شود، فیلم‌سازی با ویدئوی دیجیتال را جایگزین شیوه قدیمی فیلمسازی کرد-نه به‌خاطر استانداردهای صنعتی، بلکه به‌دلیل انتخاب‌های هنری، چرا که ویدئوی دیجیتال، بافت بصری رؤیاهایش را بهتر منعکس می‌کرد. او در «توئین پیکس»، نقش کاراکتری تکرارشونده، معاون ناشنوا و گوردون کول، مدیر FBI را بازی کرد و گه‌گاه در مقابل دوربین های دیگران ظاهر می‌شد، از لویی سی کِی گرفته تا «فیبلمن‌ها»ی استیون اسپیلبرگ، جایی که نقش جان فورد را ایفا کرد.

    مستندهایی مانند «لینچ» (یک)، که او را در حال کارگردانی «امپراتوری درون» دنبال می‌کند (این اثر در کانال کرایتریون در دسترس است)، و «دیوید لینچ: زندگی هنری»، که شما را همراه او به استودیویش در هالیوود هیلز می‌برد، بخش دیگری از حضور او در برابر دوربین دیگران بود. لینچ همچنان نقاشی می‌کرد، می‌نوشت و حضوری منحصربفرد در فضای آنلاین داشت.

    گاهی شایعاتی از پروژه‌‌های جدید او به گوش می‌رسید. سال گذشته، وقتی جان مولینی در برنامه گفت‌وگوی متای «همه در لس‌آنجلس هستند» او را دعوت کرد، لینچ دعوت را رد کرد و گفت: “من الآن مشغول کارم و باید حواسم به دونات باشد.” در مقاله‌ای در سایت‌اند ساوند در سپتامبر گذشته، لینچ که تمام عمرش سیگار می‌کشید، فاش کرد که به آمفیزم مبتلاست، اما قصد بازنشستگی ندارد.

    اکنون دیوید لینچ از میان ما رفته و کارنامه‌ای فوق‌العاده از خود به‌جا گذاشته است که چهره “آمریکای نو و عجیب” را که خود از نزدیک شاهدش بود، ترسیم می‌کند؛ دقیقاً در زمانی که حشرات پنهان، زیر چمن‌های مرتب حومۀ شهرها به‌صورت گسترده در حال ظاهر شدن اند. او گزارشگر بزرگ و شگفت‌انگیز تاریکی آمریکایی بود. اما مهم‌تر از همه، او یک هنرمند واقعی بود که با پیروی از ندای خلاقانه منحصربه‌فردش، فراتر از مرزهای تخیل و منطق گام برداشت. لینچ در مستندی در سال ۲۰۱۶ اعتراف کرد: “روح هنر به‌نوعی تبدیل به زندگی هنری شد و این ایده را داشتم که قهوه می‌نوشی، سیگار می‌کشی و نقاشی می‌کنی، و همین… اساساً شادی فوق‌العاده‌ای در کار کردن و زندگی در آن شیوه نهفته است.” مأموریت او به پایان رسید.

    دیوید لینچ
    دیوید لینچ
    اشتراک Email Telegram WhatsApp Copy Link
    مقاله قبلیزناکیس و موسیقی
    مقاله بعدی افسانه همفری بوگارت
    دیوید فیر

    مطالب مرتبط

    زندگی دیگران بیست سال بعد، هنوز صدای نفس‌ها شنیده می‌شود

    بی‌تا ملکوتی

    آن‌ها که رفتند: روایتی از درگذشتگان هنر و ادب ایران در ۱۴۰۴

    بی‌تا ملکوتی

    وقتی صلح به ایدئولوژی بدل می‌شود: نقدی بر صلح‌طلبی مطلق در افق ایران

    امیر گنجوی
    نظرتان را به اشتراک بگذارید

    Comments are closed.

    پیشنهاد سردبیر

    شکستن بت بزرگ | یادداشتی بر فیلم پیرپسر به کارگردانی اکتای براهنی

    دنیای نوآرگونه مسعود کیمیایی | تحلیل مولفه‌های تماتیک و بصری نوآر در سینمای جنایی کیمیایی

    مستند «ترانه» پگاه آهنگرانی: معرفی، واکنش‌ها و تحلیل

    ما را همراهی کنید
    • YouTube
    • Instagram
    • Telegram
    • Facebook
    • Twitter
    پربازدیدترین ها
    Demo
    پربازدیدترین‌ها

    حضور پررنگ سینمای ایران در جشنواره SECIME 2026 

    پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

    زندگی دیگران بیست سال بعد، هنوز صدای نفس‌ها شنیده می‌شود

    پیشنهاد سردبیر

    شکستن بت بزرگ | یادداشتی بر فیلم پیرپسر به کارگردانی اکتای براهنی

    امیرمهدی عسلی

    آن سوی فینچر / درباره فیلم Mank (منک)

    امین نور

    انقلاب به مثابه هیچ / بررسی فیلم باشگاه مبارزه

    پویا جنانی

    مجله تخصصی فینیکس در راستای ایجاد فضایی کاملا آزاد در بیان نظرات، از نویسنده‌ها و افراد حرفه‌ای و شناخته‌شده در زمینه‌های تخصصیِ سینما، ادبیات، اندیشه، نقاشی، تئاتر، معماری و شهرسازی شکل گرفته است.
    این وبسایت وابسته به مرکز فرهنگی هنری فینیکس واقع در تورنتو کانادا است. لازم به ذکر است که موضع‌گیری‌های نویسندگان کاملاً شخصی است و فینیکس مسئولیتی در قبال مواضع ندارد.
    حقوق کلیه مطالب برای مجله فرهنگی – هنری فینیکس محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

    10 Center Ave, Unit A Second Floor, North York M2M 2L3
    • Home

    Type above and press Enter to search. Press Esc to cancel.