سریال «وحشی» ساختهی هومن سیدی در فصل نخست خود، تلاشی جاهطلبانه برای ورود به ژانر تریلر جنایی–معمایی با مایههای نوآر است؛ سریالی که ازنظر فضاسازی و سبک بصری، و نیز در پرداخت مضامین اجتماعی و اگزیستانسیالیستی، تا حد زیادی خوب عمل میکند اما ازنظر روایت و شخصیتپردازی، لغزشهای جدی و ضعفهای آشکاری دارد که مانع از انسجام کامل آن میشود.
درونمایۀ محوری سریال، خشونت است؛ خشونتی که نه در ذات افراد، بلکه ریشه در شرایط اجتماعی و فشارهای اقتصادی دارد. سقوط تدریجی داوود اشرف از یک کارگر آرام و سربراه به انسانی درگیر چرخهی خشونت، طرحی دراماتیک برای کاوش مرز باریک میان جبر و اختیار است. سیدی با این تمهید، دغدغههای اجتماعیاش را با پرسشهای اگزیستانسیالیستی گره میزند و از این منظر، «وحشی» در ادامهی رویکرد تماتیک آثار پیشین او قرار میگیرد. او با قرار دادن شخصیت محوریاش در موقعیتهای پیچیده، مرز میان قربانی و مجرم را مخدوش میکند و پرسشهایی درباره اختیار، تقدیر و نقش جامعه در سقوط فرد مطرح میسازد. سیدی در بازآفرینی حالوهوای آثار نوآر و تریلر جنایی موفق عمل کرده است. نورپردازی سایهدار، استفاده از رنگهای سرد و مرده، قاببندیهای تنگ و بسته، و تداوم فضایی تیره و خفقانآلود، دنیایی را خلق میکند که قهرمان آن ناگزیر در باتلاقی از تقدیر شوم گرفتار میشود. این ویژگی در سکانسهای زندان به اوج میرسد؛ جایی که خشونت، ناامنی و بیرحمی بهخوبی حس میشود. شخصیت «رها»، وکیل جوان، مرموز و دوپهلو (با بازی تحسین برانگیز نگار جواهریان)، بهعنوان فم فتال قصه نیز به این جهان نوآرگونه جان میبخشد. حضور او نهتنها دراماتیک، بلکه تماتیک است: زنی جذاب، اغواگر و رازآلود که هم ناجی و هم نابودکنندهی داوود میتواند باشد و همین ابهام، لایهای از تعلیق روانی به سریال میافزاید.

تعلیقهای مکرر، ضرباهنگ کند اما نفسگیر، و میزانسنهای پرجزئیات، از لانگتیک آغازین سریال با کارگران معدن تا سکانس دوش زندان، بیانگر تسلط سیدی بر زبان سینماست.از همان ابتدای سریال، سیدی در نمایی لانگتیک و با میزانسنی دقیق، فضای معدن، کارگران و شخصیت محوری داستان را به ما معرفی میکند. این نوع میزانسنها را در فضای زندان هم داریم به ویژه در صحنه دوش گرفتن داوود که دوربین از بالا در نمایی «های انگل»، از روی زندانیانی که در حال دوش گرفتناند عبور کرده و به داوود میرسد. این صحنه از این جهت اهمیت دارد که فیلمساز، ما را از قبل با فضا و آدمهای خشن، بیرحم و خطرناک درون زندان که میتوانند تهدیدی برای جان داوود در زیر دوش حمام باشند آشنا کرده است. استفاده از نورپردازی سایهدار و رنگهای سرد، فضایی خفقانآلود و پرتعلیق میسازد که جهان تلخ و بیرحم شخصیت اصلی را بهخوبی معرفی میکند. توجه سیدی به جزئیات تصویری و تواناییاش در خلق اتمسفری سنگین، یادآور تجربۀ پیشیناش در «مغزهای زنگزده» است. حتی جزئیات کوچکی مانند ماشین قراضهی داوود بهعنوان یک موتیف بصری، که استعارهای دقیق از وضعیت روحی و جسمی داوود به مثابه انسانی فرسوده، زخمی و در آستانه فروپاشی است، نشاندهندهی دقت کارگردان در طراحی عناصر نمادین است.
از طرفی تأثیرپذیری او از فیلمهایی چون «۲۱ گرم» ایناریتو در کشمکش فرد مجرم با وجدان در موقعیتی تقریبا مشابه یا «شکار» توماس وینتربرگ در روایت آدمی بیگناه که جامعه بر او انگ پدوفایل میزند، بهوضوح دیده میشود. او با رجوع به برخی تجربههای خاص و موفق سینمای جنایی و درامهای اخلاقی، موفق میشود همان دغدغهها را در فضایی بومی و متنی ایرانی بازآفرینی کند.
با وجود این، «وحشی» ازنظر روایت و شخصیتپردازی ضعفهای جدی و آشکار دارد. مهمترین ضعف اثر، ناپایداری در پرداخت شخصیت اصلی است. داوود در ابتدا بهعنوان کارگری آرام و مظلوم معرفی میشود، اما تصمیمات و واکنشهایش اغلب غیرمنطقی و غیرقابلباور جلوه میکند. دروغهای بیهوده، واکنشهای شتابزده و رفتارهای متناقض که نه با پیشینهی او سازگار است و نه با شخصیت کنونیاش، همذاتپنداری مخاطب را خدشهدار میکند. تماشاگر قرار است با انسانی بدشانس، مظلوم و تیرهبخت همراه شود، اما مدام از خود میپرسد چرا او با انتخابهای نابخردانه، خود را بیش از پیش در دردسر میاندازد.
از سوی دیگر، سریال از نظر ژانری دچار ازهمگسیختگی است. روایت با درامی کارگری آغاز میشود، سپس به تریلر جنایی و معمایی تغییر شکل میدهد و ناگهان در میانه به ملودرامی عاشقانه بدل میشود. این نوسان و جابهجاییهای ژانری بدون انسجام و پیوند ارگانیک باعث میشود که تمرکز روایت از بین برود. بخش عاشقانهی ماجرای داوود و رها و کشوقوسهای این رابطۀ عاشقانه، نهتنها باورپذیر ساخته نشده، بلکه بیش از آنکه به پیشبرد قصه کمک کند، همچون وصلهای ناجور بر پیکرهی درام نشسته است.

ضعف دیگر به منطق روایی سریال بازمیگردد. برخی گرههای داستانی، فاقد شفافیت و منطق روایی هستند. برای مثال اعتراف داوود به رها که نمی دانیم فایل صوتی آن چگونه به دست رها رسیده چون هرگز بهروشنی نمایش داده نمیشود. تنها میتوان حدس زد که یک شب که داوود به خانه رها میرود و شب را با او در آنجا میگذراند این اتفاق افتاده باشد. اما چون کارگردان به خاطر وجود سانسور و خط قرمزهای حاکم بر سینمای ایران، نمیتواند چنین صحنهای را نشان دهد، تماشاگر عملاً نمیداند آن شب بین رها و داوود چه گذشته است. همینطور تغییر ناگهانی شهادتها و ناقص بودن مستندات قضایی در دادگاه یا کنار گذاشته شدن خط اعتصاب کارگری بدون پرداخت کافی، همگی ضربهای جدی به انسجام روایت میزنند.
به علاوه، رابطهی داوود با همکاران، خانواده و حتی با رها نیز بهقدر کافی عمیق و ملموس نیست. دیالوگها اغلب سطحی و گلدرشتاند و بهجای ساختن پیچیدگی روانی شخصیتها، صرفاً به توضیح وضعیت بسنده میکنند. حتی بازی جواد عزتی با وجود لحظات درخشان در نمایش تنهاییهای داوود و انتقال درماندگی و اضطراب درونی او، در صحنههای جمعی و دادگاهی دچار اغراق میشود و بیثباتی فیلمنامه را نمیتواند جبران کند.
با همهی این کاستیها، «وحشی»، سریالی است که ارزش دیدن دارد. موفقیت آن در خلق فضای نوآر ایرانی، طرح پرسشهای جدی درباره خشونت و جبر اجتماعی، و بهکارگیری میزانسنهای دقیق و پرتعلیق، بیانگر مهارت سیدی در خلق درام های جنایی با گرههای اخلاقی و پرسشهای وجودی است. پایان غافلگیرکنندهی فصل اول نیز نوید آن را میدهد که در فصل دوم، کارگردان، مجال بیشتری برای پرداخت شخصیتها و گشودن ابهامات روایت خواهد داشت. اگر سیدی بتواند تناقضهای داوود را با جزئیات روانشناختی و اجتماعی توجیه کند و از آشفتگی ژانری بپرهیزد، «وحشی» این ظرفیت را دارد که در ادامه به یکی از آثار شاخص و ماندگار نوآر ایرانی بدل شود.


