«زنان چه میخواهند؟» این سوالی است که مردها همیشه از خودشان پرسیدهاند. این سوال در واقع نشان میدهد که دنیای زنان برای مردها، مانند یک سرزمین ناشناخته و پر از رمز و راز است. حتی فروید هم نتوانست جواب روشنی به این پرسش بدهد. سالها بعد، متفکران دیگری مانند ژاک لاکان و شاگردانش، چون ژاک آلن میلر، تلاش کردند تا با نگاهی جدید، این سرزمین را کشف کنند. پاسخ آنها این بود: زنان به دنبال چیزی هستند که در دنیای مردانه پیدا نمیشود.

این عکس به شکلی سوررئال و کنایهآمیز، رازآمیز بودن دنیای زن را از منظر نگاه خیرهی مردانهی سردرگم به تصویر میکشد.
برای اینکه بفهمیم زنان چه میخواهند، باید به سرآغاز داستان زن شدن بازگردیم: به «عقدهی ادیپ دخترانه» یعنی بحران کودکی دختر. ماجرای عقدهی ادیپ پسر بسیار ساده است. پسر با داستانی روشن از عشق، حسادت، و ترس از پدر روبرو میشود. اما مسیر دختر پر از پیچ و خم است. دختر هم در ابتدا، مثل پسر، عاشق مادر است، ولی برای اینکه وارد دنیای زنانگی شود باید عشقش را متوجه پدر خود کند. این تغییر نتیجهی یک کشف تلخ است: دختربچه میفهمد خودش و مادرش چیزی را ندارند که در نظام پدرسالاری نشانهی اصلی قدرت به حساب میآید؛ همان چیزی که فروید اسمش را گذاشت «رشک فالوس» یا «رشک آلت رجولیت».

این عکس، به گونهای ظریف و قدرتمند، پیچیدگی، رقابت پنهان در رابطهی مادر- دختری را به تصویر میکشد.
این کشف تلخ، دنیای دختربچه را برای همیشه تغییر میدهد.او دیگر نمیتواند مادرش را یک تکیهگاه کامل ببیند، چون میفهمد که هر دوی آنها فاقد آن نماد قدرت مردانه هستند. به همین دلیل، توجهش را از مادر برمیدارد و به سوی پدر معطوف میکند که صاحب آن قدرت است. اما با این کار، یک رقابت پنهانی را با مادرش آغاز میکند، زیرا حالا هر دو برای جلب محبت پدر تلاش میکنند. پسر، از ترس اخته شدن بدست پدرش، دیر یا زود عقب نشینی میکند و با او کنار میآید. اما دختر، چون چیزی برای از دست دادن ندارد، هرگز به طور کامل از این رقابت با مادر خود دست نمیکشد. عقدهی ادیپ در دختر هرگز بطور کامل بسته نمیشود، یعنی بحران کودکی در دختر هیچوقت کامل حل نمیشود، و همین موضوع، کلید فهم روان پیچیدهی زنانه است.

این عکس، به شکل نمادین، زن را در جایگاه ابژهی میل و در مرکز نگاه خیرهی مردان به تصویر میکشد.
اینجا اولین جواب به پرسش ما پیدا میشود. زن، در مسیر دشوار زن شدن، راهی اساسی برای معنا دادن به زندگیاش پیدا میکند، و آن چیزی نیست جز عشق زنانه. از آنجا که زن فاقد آن نماد قدرت مردانه است، یاد میگیرد که ارزش خود را در نگاه دیگران جستجو کند. او تلاش میکند تا معشوق و خواستنی باشد تا از این طریق، احساس ارزشمندی کند. همانطور که میلر میگوید، زنان اغلب دوست دارند که دیگران دوستشان داشته باشند و همین دوست داشته شدن، باعث میشود خودشان هم عاشق شوند. پس، یک پاسخ به پرسش «زن چه میخواهد؟» این است: او میخواهد که دیگران او را بخواهند. زن میخواهد خواسته شود.
اما این همهی ماجرا نیست. اینها همه در چارچوب دنیای مردانه و قوانین آن اتفاق میافتد. لاکان، لذت در این دنیا را «لذت فالوسی» (لذت آلت محور) مینامد، یعنی مرتبط با نماد قدرت مردانه. این لذت، شامل چیزهایی مثل رسیدن به اهداف، به دست آوردن قدرت یا ارگاسم جنسی (به معنای کلاسیک آن) است؛ یعنی هر لذتی که قابل تعریف و اندازه گیری باشد. هم مردان و هم زنان این نوع لذت را تجربه میکنند، چون هر دو در جامعه و قوانین آن زندگی میکنند. اما این لذت، هیچ وقت برای یک زن کامل نیست و همیشه با یک حس کمبود همراه است.

این اثر نشان میدهد که چگونه زن در چارچوب قوانین جهان مردانه (لذت فالوسی)، با یک حس کمبود و پوچی روبرو است. حضور آینه در صحنه، این حس کمبود را تشدید میکند.
لاکان استدلال میکند که زن، چون هرگز به طور کامل با قوانین دنیای مردانه یکی نمیشود، همیشه بخشی از وجودش در جای دیگری است. این جایگاه خاص، دریچهای به سوی یک تجربهی کاملا متفاوت به روی زن باز میکند: یک «لذت دیگر» (ژوئیسانس دیگر). این «لذت دیگر»، دومین و عمیقترین جواب به پرسش ماست. این یک لذت اضافی، بینهایت و فراتر از کلمات است که در چارچوبهای منطقی جهان مردانه نمیگنجد. این یک تجربهی مستقیم، رازآلود و غیر قابل توصیف است؛ چیزی شبیه به تجربهی عارفان بزرگ یا عشقهای بسیار پرشور. بنابراین، وقتی میپرسیم «زنان چه میخواهند؟»، پاسخ دو بخش دارد:
در سطح اجتماعی: آنها عشق، احترام و جایگاه میخواهند؛ یعنی چیزهایی که در دنیای ما قابل درک است.
در سطح درونی و عمیق: آنها به یک لذت دیگر، یک «افق دیگر» دسترسی دارند که حتی خودشان هم نمیتوانند آن را به طور کامل توضیح دهند.

این تصویر، ما را با یک راز روبرو میکند. این همان «افق دیگر» است: یک لحظهی خلسهآمیز و غیر قابل توصیف که به مفهوم «ژوئیسانس دیگر» نزدیک میشود.
این دوگانگی، باعث بسیاری از سوءتفاهمها میان زن و مرد میشود. مرد، که در دنیای «منطق فالوسی» یا آلت محور زندگی میکند، تلاش میکند تا خواستهی زن را با چیزهایی مثل هدیه، امنیت، و جایگاه اجتماعی برآورده کند. اما زن، حتی پس از گرفتن همهی اینها، باز هم احساس میکند «یک چیز دیگر» میخواهد. این «چیز دیگر»، همان لذت ناشناخته است؛ چیزی که قابل خریدن یا هدیه دادن نیست، چون فراتر از منطق مالکیت و معناست.
به همین دلیل، لاکان به شوخی میگوید که گفتگوی واقعی میان زن و مرد غیر ممکن است. آنها از دو دنیای متفاوت صحبت میکنند: مرد از دنیای محدود و قابل تعریف؛ و زن، از دنیایی که هم در اینجاست و هم در جایی فراتر از آن.
در نهایت، پاسخ به پرسش «زنان چه میخواهند؟» ساده نیست. آنها همهچیز را میخواهند و در عین حال، هیچچیزِ مشخصی را. آنها هم در دنیای ما هستند و هم نیستند.آنها عشق و احترام را در چارچوب قوانین ما میخواهند، اما همزمان به لذتی دسترسی دارند که تمام این قوانین را به بازی میگیرد. شاید بزرگترین خواستهی زن، نه پیدا کردن جوابی برای این سوال، که باقی ماندن در خود این راز باشد؛ رازی که او را تعریف میکند و همیشه یک قدم از دنیای مردانه جلوتر نگه میدارد.


