ایلدیکو انیدی پس از وقفه نه چندان خوشایندی چون «داستان همسر من»، باز به حال و هوای فیلم برنده خرس طلایش، «در جسم و روح»، بازگشته و حالا تجربیتر و جسورانهتر از قبل، سینمایی را ادامه میدهد که بیش و بهتر از سینمای قصهگوی هالیوودی میشناسد: «دوست ساکت» (Silent Friend) تجربه غریبی است که در میان فیلمهای بخش مسابقه، لیاقت شیر طلای جشنواره ونیز امسال را دارد.
فیلم از ایدهای فوقالعاده میآغازد؛ حکایت جملهای که در زبانهای مختلف به اشکال مشابه بارها شنیدهایم: «اگر به گیاهان با محبت آب بدهیم، بهتر رشد میکنند.» حالا فیلم تجربه علمی شگفتانگیزی است در رابطه انسان و گیاهان که مرزها را میشکند و رابطه را به شکلهای مختلفی بسط و گسترش میدهد و ملموس میکند تا آنجا که در صحنهای یک گیاه، در خانه را برای یکی از شخصیتهای فیلم باز میکند.
فیلم سه داستان مجزا را در سه زمان مختلف روایت میکند، جایی که هر کدام از شخصیتها در زمانهای گوناگون در تلاش برای برقراری دیالوگ با گیاهان و ثبت و ضبط احساسات آنها هستند. از این رو فیلم شباهتی به هیچ فیلم دیگری پیش از خود ندارد و همه چیزش را- از داستان تا فرم- از نو بنا میکند تا بیانگر رابطهای انتزاعی – و داستانی غریب- باشد که قرار است تنها با زبان تصویر به ما منتقل شود، آن هم به شکلی نو.
فیلم از ثبت و ضبط علمی نوسانات مغز شروع میشود و این که مغز یک بچه شش ماهه چطور عکسالعمل نشان میدهد. انیدی با تصاویری بدیع به سراغ این ثبت و ضبط میرود و تا انتها سعی دارد شیوهای تصویری برای روایت نقل و انتقال عصبها و شیوه درک و عکسالعمل در مغز بیابد و از آنجا به گیاهانی برسد که قرار است همین نوع عکس العملها را به شکلی دیگر داشته باشند، شکلی که ما در زندگی مادیمان قادر به درکش نیستیم.

فیلم عجلهای در روایت ندارد و بسیار آهسته پیش میرود. صحنهها به زیبایی تصویر شدهاند و دوربین روی هر تصویر با طمأنینه میایستد و به تماشاگر اجازه میدهد که در نوعی مدیتیشن تصویری سهیم شود. در واقع «دوست ساکت» تجربهای است برای شریک شدن در سکوت گیاه و فهم درک و احساس او از طریق تصویر. به همین دلیل فیلم رفتهرفته دست تماشاگرش را میگیرد و به دنیایی میبرد که منطق و ظاهر آن با جهان و دنیای ما متفاوت است، اما فیلم علم را هم به کار میگیرد تا واقعیاتی علمی- که به فانتزی شبیه هستند- را در روزمرهگی امروز ما شرح دهد و اصلاٌ و اساساً دعوتی باشد برای غرق شدن در جهان نادیدهها و جهان انتزاعیای که ما قادر به دیدنش نیستیم، اما این به معنی عدم وجود آن نیست.
در عین حال فیلم- در ادامه آثار انیدی- شخصیتهای زن قوی و جذابی خلق میکند که یک تنه در برابر جهان مردسالار میایستند. یکی از داستانها به دختری اختصاص دارد که با دانشاش برای اولین بار جهان مردانه بسته یک دانشگاه را به چالش میکشد و با تلاش و ممارست، خواستههای خود را به ثمر میرساند. دههها بعد هم باز با دختری روبرو هستیم که جرقه عشق و علاقه در گیاهان را در مرد مورد علاقهاش زنده میکند و در رفتاری پیشرو، ابایی ندارد که برای نزدیکی فیزیکی، گام اول را بردارد و آشکارا رابطه جنسی را به مرد مورد علاقهاش پیشنهاد دهد.
بخش معاصر با کووید و تنهاییهای آن پیوند میخورد، جایی که شخصیت اصلی، در یک مکان دانشگاهی گیر افتاده و حالا میتواند آزمایشات خود را با یک درخت کهن- که برای قرنها شاهد اتفاقات مختلفی بوده- زنده کند، گویی که بزرگترین شاهد تاریخ جهان همین درخت است و ایستاده و استوار، چیزهایی را میبیند و ثبت میکند که انسانها قادر به انجام آن نیستند. در لحظات نهایی با همین درخت، فیلم ابایی ندارد به نوعی فیلم علمی-تخیلی بدل شود که در تصاویری زیبا جان گرفتن درخت را تصویر کند و عاجز بودن انسان از درک آن را به تصویر بکشد. انیدی با زبان تصویر به ارتباط غریبی با گیاهان میرسد که مهمترین ویژگی این فیلم متفاوت را رقم میزند و تماشاگر را در تجربهای بدیع شریک میکند که مشابهش را به خاطر نمیآورد.


