«زن، زندگی، آزادی، راه بیبازگشت»، نام مجموعه مصاحبههایی است که با زنان سینمای ایران صورت گرفته. زنانی که بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، به علت همراهی با مردم معترض و برداشتن حجاب اجباری، دیگر نخواستند و نتوانستند در حرفهی خود باقی بمانند و ممنوعالکار شدند.
خانم احترام برومند را از برنامهی کودک قبل از انقلاب به یاد داشتم و داوود رشیدی را در سریال درخشان «هزار دستان» ساختهی علی حاتمی. لیلی رشیدی را اما اول در مدرسهی راهنمایی «گلشن فروتن» شناختم. دختر شیرین و خوش زبانی که میتوانستم از همان موقع تصور کنم که بازیگر خواهد شد و در این حرفه نامی. لیلی رشیدی با حضور در برنامههای تلویزیونی خالهاش مرضیه برومند کار بازیگری را شروع کرد. در سریالی عروسکی برای بچهها به نام «تا به تا» در سال ۱۳۷۳، وقتی تنها ۲۱ سال داشت. سریالی که محبوب کوچک و بزرگ شد و او را به عنوان بازیگر به مردم شناساند. اگرچه لیلی رشیدی روی صحنهی تئاتر بود که خود را به عنوان بازیگری توانا تثبیت کرد. لیلی رشیدی بازیگری در تئاتر، سینما و سریالهای تلویزیونی در ایران را ادامه داد تا سال ۱۴۰۱. او جزو سینماگران زنی بود که با انتشار عکس بی حجابی از خود و با هشتگ «زن، زندگی، آزادی» در صفحهی اینستاگرامش نوشت: «من حرف خودم را خواهم زد.» لیلی رشیدی در سال ۱۴۰۴ در فیلم مستقل «بیداد» ساختهی «سهیل بیرقی» با پوشش اختیاری به ایفای نقش پرداخت. در فیلمی که به موضوع مهم آواز خواندن زنان در ایران میپردازد. این فیلم توانست جایزهی بزرگ فستیوال معتبر «کارلوویواری» را از آن خود کند.
خانم رشیدی، پدر شما داوود رشیدی از چهرههای بنام و مشهور تئاتر، سینما و تلویزیون بودند، مادرتون خانم احترام برومند، از چهرههای شاخص گویندگی قبل از انقلاب و البته فعال در بعد از انقلاب هستند. خالهتون خانم مرضیه برومند، کارگردان و بازیگر مطرح و از مسئولین سینمایی بوده و هستند و کلا در یک خانوادهی هنرمند به دنیا آمدید. خودتان هم از سنین کم وارد عرصهی بازیگری شدید و چند دهه هست که نام و چهرهی پرکار، آشنا و محبوبی دارید. چه اتفاقی در جنبش «زن، زندگی، آزادی» افتاد که حجاب از سر برداشتید؟
لیلی رشیدی: اتفاق سختی در مملکت ما افتاد. اتفاقی بود که همهی ما را شوکه کرد. بعد از آن روز، خیلی چیزها تغییر کردند. آنجا بود که من دنبالهروی مردم کشورم شدم. دنبالهروی نوجوانها و جوانها شدم. من در آن روز یک تصمیمی برای خودم گرفتم اما نمیدانستم تا چه زمانی این تصمیم را ادامه خواهم داد. در روزی که مهسا کشته شد و خیلی از نوجوانها و جوانهای دیگر، خیلی از ما ناگهان متوجه شدیم باید یک قدم به جلو برداریم. باید یک دورویی و یک دروغی که با خودمان داشتهایم را بگذاریم کنار. من فکر میکنم نوجوانها و جوانهای ما، در آن روزها خیلی چیزها به من یاد دادند.
شما در ایران بودید و همچنان در ایران زندگی میکنید. آیا آگاه بودید که ممکن است بعد از این کنش سیاسی-مدنی امکان کار کردن در فضای رسمی هنری ایران را نخواهید داشت؟
لیلی رشیدی: بله معلوم بود. به هر حال هر چیزی یک بهایی دارد. این واضح است. اما در آن روزها ما داشتیم چیزهای خیلی مهمتری را از دست میدادیم. یعنی کار کردن یا نکردن من کوچکترین مسئله بود. خیلی از آدمها داشتند جانشان را از دست میدادند. خیلی از جوانهای ما توی زندان بودند. البته آن روزی که من این تصمیم را گرفتم، فکر کردم تا مدتی کار نمیکنم، تا زمانی که بتوانم. هیچ وقت فکر نمیکردم که تا همیشه کار نمیکنم. آن زمان فکر کردم من باید چنین واکنشی داشته باشم. گفتم کارهای دیگری انجام میدهم، مثل تدریس تئاتر برای کودکان و نوجوانان. اما کاری که در آن بخواهم یک دروغ دیگری را به مردم نشان دهم، نخواهم کرد. اما نمیدانم تا کی بتوانم سر این تصمیمم بایستم. بعضیها قدرتمندتر هستند، بعضیها هم کمتر میتوانند یک چیزی را ادامه دهند. شاید هم آدم به یک برههای از زمان برسد که فکر کند که کار کند بهتر است. آن زمان رفتم سمت تدریس بیشتر تئاتر.کاری بود که قبلا هم میکردم اما کردمش هفتهای پنج یا شش روز. چون کارکردن به مفهوم کار کردن مهم است و البته برای پول درآوردن هم بود. خیلی هم اذیت شدم. چون برای خیلی از جاها که تبلیغ کلاسم را میکردم، از ارشاد زنگ میزدند که خانم رشیدی اجازهی کار ندارد، چرا تبلیغ کارش را میکند. اما جاهای دیگر خوب بود، اگر تبلیغ کارم را نمیکردم.
واکنش خانواده و نزدیکانتان چه بود؟ اولین واکنش منفی و یا مثبت از سوی همکاران یا سینما گران دیگر؟ آیا قرارداد یا پروژهای را به این دلیل از دست دادید؟
لیلی رشیدی: راستش کسی واکنش نشان نداد که چرا اینکار را میخواهی بکنی یا نه. واقعا روزهای عجیبی بود آن روزها. خیلیها داشتند یک کاری میکردند. خیلی از هنرمندان ما داشتند به روشهای مختلفی واکنش نشان میدادند. خیلی از هنرمندان زن آشکارا گفتند که کار نمیکنند اما خیلی از هنرمندان زن ما بودند که بدون اینکه بگویند، کار نکردند. آنها را نادیده نگیریم. روزهایی بود که هر کسی داشت یک بهایی میداد.من واکنش منفی نگرفتم. ممکن بود بحث کنیم. مثل هر اتفاق سیاسی دیگری که ممکن است موجب بحثهای خانوادگی و دوستانه شود. بعضیها موافقند، بعضیها مخالف. در آن زمان تئاتری بازی میکردم که بعد از شروع «زن، زندگی، آزادی» خودم نخواستم دیگر بازی کنم، اما گروه ادامه دادند.
شما از معدود بازیگران مطرح بودید که در یک فیلم از سینمای مستقل ایران در سال جاری بازی کردید. در فیلم «بیداد» ساختهی سهیل بیرقی، شما در یک نقش متفاوت و با پوشش اختیاری ظاهر شدید. این فیلم در خود ایران فیلمبرداری شده و بدون مجوز ارشاد ساخته شده است. این همه شجاعت از کجا سرچشمه و الهام میگیرد؟
لیلی رشیدی: فیلم سهیل بیرقی مجوز ساخت داشت. فیلمنامهاش مجوز گرفته بود. ولی ما با پوشش اختیاری ظاهر شدیم. البته موهای من کوتاه و زیر سه سانت بود. من قبل از این فیلم هم یکی دو کار دیگر هم بدون حجاب اجباری بازی کرده بودم اما کارهای کوچکتری بودند. بازی در این فیلم همان کاری بود که فکر میکردم درست است. همهی گروه سهیل بیرقی، این تصمیم را گرفتیم و پایش ایستادیم. موهای من کوتاه زیر سه سانت بود و در دادگاه هم همین را گفتم. ولی فیلی بود که موضوعاش هم مهم بود. موضوع حق آواز زنان و آزادی زنان. نباید فراموش کنیم که هنر و هنرمند وظیفه دارد که نشان دهد چه اتفاقاتی افتادهاند. ما نیابد نسبت به اتفاقاتی که در کشورمان میافتد، بیتفاوت باشیم. امکان ندارد که روی کار ما تاثیر نگذارد. معلوم است که فیلمهایی که ساخته میشوند باید فرق کنند. معلوم است که ما باید فرق کنیم. برای همین کار هنرمند و خود هنر به دل مینشیند. هنر نباید مثل مرداب راکد باشد.
بعد از موفقیت این فیلم در جشنوارهی کارلوویواری، برای عوامل این فیلم، پروندهی قضایی باز شد. از این اذیت و آزارها برایمان بگویید. آیا همچنان فشارهای مسئولین سینمایی و مامورین امنیتی ادامه دارد؟
لیلی رشیدی: قبل از اینکه این فیلم در فسیتوال کارلوویواری نمایش داده شود، دادگاه ما را خواست. تمام آن روزها ما درگیر این داستان بودیم. یک روز برای فیلمی که ساخته بودیم، یک روز برای حرفی که زده بودیم، یک روز به خاطر روسریای که سرمان نبود. هر روز، ما مشغول جواب پس دادن بودیم. باز هم میگویم این کوچکترین بهایی بود که من دادم، در برابر بهایی که کسان دیگر دادند. این فیلم را در مراحل مونتاژ گرفته بودند و ما را دادگاه برده بودند و ما مجبور به پرداخت جریمه شدیم.
گروه زیادی از زنان هنرمند، با این کنش به اعتراضات مردمی پیوستند اما به نظر شما چرا تعداد زیادی از سینماگران و یا بازیگرانی که به حجاب اجباری اعتقادی نداشتند، به این جریان مهم و تاریخساز نپیوستند؟ برخی مشکلات مالی و برخی ترس از تهدید و آزار و یا زندان را دلیل میآورند و همچنان با ارشاد و تحت قوانین جمهوری اسلامی کار میکنند. نظر شما چیست؟
لیلی رشیدی: واقعا نمیشود قضاوت کرد. چیزی که خیلی مرا ناراحت میکند، همین قضاوت کردن دائمی همدیگر است. و اتفاقا اتفاقات «زن، زندگی، آزادی» به ما نشان داد که همدیگر را قضاوت نکنیم. من این را یاد گرفتم. همانقدر که من میخواهم اینطوری باشم، یک نفر دیگر دلش میخواهد طور دیگری باشد. هر کداممان شرایط خودمان را داریم. زندگیهای سخت خودمان را داریم. همیشه همینطوری است. بعضیها بهای سنگینتری میدهند، بعضیها بهای کمتری تا یواش یواش به آن خواستهای که داریم، برسیم. ولی نمیتوانیم بگوییم این خواسته، خواستهی آدمهای محدودی است. خیلی از بازیگرهای ما علنا موضعگیری نکردند اما میبینیم که در این یکی دو سال، فیلمی هم بازی نکردند. شرایط برای همهی ما فرق کرده. شایدم خیلیهایمان فکر میکردیم که بازیگری هم مثل شغلهای دیگر است. مثل کسی که توی بیمارستان کار میکند و مخالف حجاب هم هست اما صبح که به بیمارستان میرود، باید در محل کارش حجاب داشته باشد، فکر میکردند که وقتی هم بازی میکنند باید حجاب داشته باشند، اما توی خیابان بدون روسری بودند. به هر حال اتفاق مهمی افتاده است. یک عده بیشتر توی این قضیه بودند، یک عده کمتر. یک عده تا یک جایی همراهی کردند و بیشتر نتوانستند اما من فکر می کنم که تلاشهای همهمان قابل احترام است. اگر چه کار مهم را مردم و جوانها و نوجوانها انجام دادهاند. آنها توانستند خیلی چیزها بدست بیاورند، ما دنبالهرو بودیم.
جایگاه سینمای مستقل ایران را چگونه ارزیابی میکنید و به نظر شما «انقلاب ژینا» چقدر در روند و پیشرفت این سینما موثر بوده؟
لیلی رشیدی: این سینمایی که شکل گرفت بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، واقعا شگفتانگیز بود. اولا دیگر فیلم ساختن مثل قدیم نیست که با دوربین سنگین و وسائل و ابزار زیادی شکل بگیرد. الان جوانان ما با یک موبایل بهترین فیلمها را میسازند. دیگر موضوع سوپراستار هم مهم نیست. انقدر بازیگران جوان مستعد و درجه یک داریم که خیلی راحت و قشنگ در این فیلمها بازی میکنند. بهترین فیلمها دارند ساخته میشوند. اصلا احتیاجی به مجوز ارشاد نیست دیگر. اینجاست که به نظرم وزارت ارشاد باید به خودش بیاید. الان در ارشاد فقط تعدادی فیلمهای کمدی بدنه که فیلمهای متوسطی هستند، زیر نظر آنها کار میکنند. سینمای مستقل ما که حرفی برای گفتن دارد، دیگر وابسته به گیشه هم نیست. راه خودش را خوب پیدا کرده و یک علتاش هم باز جوانها هستند. در سینمای مستقل ایران امروز، ما رد پای جوانها را میبینیم. یک اتفاق مهمی که «زن، زندگی، آزادی» با خودش آورد، حضور پررنگ و مهم جوانها بود و اینکه چقدر حرف برای گفتن دارند. هم در سینما و هم در جاهای دیگر.


