لی میلر عکاس شگفتانگیزی بود که به یکی از چهرههای مهم هنری نیمه اول قرن بیستم بدل شد؛ زنی زیبا و دلربا که در ابتدا کارش را به عنوان مدل آغاز کرد، اما خیلی زود از آمریکا راهی اروپا شد تا با خلق هنری راهش را ادامه دهد و در واقع با تلاش و سماجت راه خود را باز کند تا به یکی از هنرمندان مهم دهه سی و چهل بدل شود که منش، رفتار، نوجویی و جسارتش به اندازه آثارش سر و صدا به پا کرد، تا آنجا که با شجاعت تمام جزو عکاسانی شد که جنگ دوم جهانی را از نزدیک و با صراحت ثبت کرد؛ از جنایتهای اردوگاه داخائو تا وان حمام هیتلر.
دختر زیبای بلندقد و موطلایی آمریکایی بسنده نکرد به چاپ عکسهایش روی جلد مجلههای مد، برای همین چمدانش را بست و در تابستان ۱۹۲۹ راهی پاریس شد، جایی که قلب تپنده هنر بود. به سراغ منری یکی از شاخصترین چهرههای هنری آوانگارد آن زمان رفت و گفت شاگرد تازهاش است! منری با تعجب نگاه کرد و گفت او شاگردی نمیپذیرد و به هر حال الان دارد به تعطیلات میرود. میلر با جسارت پاسخ داد: «میدونم. من هم با شما میآم!» و این سرآغاز دوستی و رابطه عاشقانه و چندین سال همکاری آنها شد که حالا اتاقی از نمایشگاه تازه تیت بریتانیا (با نام «لیلی میلر») به این رابطه و حاصل هنری آن اختصاص دارد؛ عکسهایی که این دو از هم گرفتهاند و در آنها به تجربیات گوناگون و تازهای دست زدهاند که در آن زمان – که هنوز کسی عکاسی را به عنوان هنر جدی نمیگرفت- درهای زیادی را به روی این هنر گشود.

اما میلر به یک هنرمند در سایه منری قناعت نکرد و سال بعد استودیوی خودش را باز کرد، هرچند تا دو سال بعد با منری همکاری میکرد و کنکاش آنها درباره بدن انسان و هوس (از جمله بدن برهنه خود لی میلر)، مرزهای عکاسی را جلوتر برد. بعدها میلر ادعا کرد که برخی از کارهای او با نام منری منتشر شده، اما اضافه کرد: «مسألهای نیست، نمیتوانم ادعایی داشته باشم چون ما وقتی با هم کار میکردیم انگار یک نفر بودیم.»
میلر در حلقه روشنفکران اروپایی رفت و آمد زیادی داشت و با بسیاری از چهرههای مطرح هنر دوستی کرد. در نتیجه در این نمایشگاه عکس خیل زیادی از چهرههای سرشناس عالم هنر را شاهدیم که جلوی دوربین میلر قرار گرفتهاند؛ از پابلو پیکاسو تا هنری مور، از ژان کوکتو تا چارلی چاپلین، همگی در شکل و شمایل و حالتهایی متفاوت.
اما لی میلر به آنها تنها به عنوان سوژه عکاسی نگاه نکرد؛ با دوستیهای نزدیک به یک بدهبستان هنری رسید. مثلاً تنها نقش او در سینما، جلوی دوربین ژان کوکتو بود که در فیلم «خون یک شاعر» (۱۹۳۲) نقش مجسمهای را به عهده گرفت که به طرز شگفتانگیزی جان میگیرد.

میلر اما خیلی زود از استودیوی خودش هم بیرون آمد و به عکاسی از پاریس پرداخت، عکسهایی متفاوت که روح شهر را ثبت میکرد. او به مکانهای دوردستی چون مصر هم رفت و عکسهای جذابی گرفت، از جمله عکس اهرام مصر که شباهتی به همه عکسهای این مکان ندارد: میلر روی یکی از اهرام ایستاد و سایه آن را بر فراز شهر ثبت کرد. جمله زیبایی از او درباره صحرای سینا بر دیوار این نمایشگاه تیت نقش بسته است: «کوههای سینا را در سپیدهدم دیدم. شگفتانگیزترین انفجار یک نقاشی سوررئالیستی که میشد تصور کرد… مثل نقاشیهای ماکس ارنست با رنگهای ترنر. احساس شگفتی و آسودگی داشتم، و چیزی فراتر از واقعیت.»
آخرین اتاقهای نمایشگاه، لی میلر شجاع و جسور را تصویر میکند (بخشی از شخصیت او که در فیلم «لی» با بازی کیت وینسلت هم مورد توجه قرار گرفته بود): عکاس جنگ. او از اوایل دهه چهل به عنوان عکاس جنگ ثبتنام کرده بود اما به دلیل زن بودن، تا سال ۱۹۴۴ اجازه حضور در خط اول نبرد را به او ندادند. ولی از آن سال به بعد او شماری از مهمترین عکسهای دوران جنگ و روزهای پایانی آن را ثبت کرد: از رسیدن به داخائو پس از آزادی و ثبت جنایتهای دلخراش نازیها (از اجساد روی هم تا عکس نگهبانانی که لباس مبدل پوشیده بودند تا شاید مورد مؤاخذه قرار نگیرند) تا رسیدن به خانه هیتلر و عکس گرفتن در حمام او که به تصویری جهانی از لی میلر بدل شد.


