فیلم «مرغ» (Hen) ساخته گیورگی پالفی پایانبخش شصت و ششمین دوره جشنواره جهانی تسالونیکی بود: فیلمی که سفرهای جشنوارهایاش را با جشنوارههای تورنتو و سنسباستین آغاز کرده بود.
مرغ اودیسه عجیبی است درباره زندگی یک مرغ، از به دنیا آمدن تا بچهدار شدن. فیلم با نمای ماتحت یک مرغ آغاز میشود که برای تخم گذاشتن زور میزند و بالاخره تخم بیرون میآید. این تخم جوجه میشود اما برخلاف بقیه، جوجهای سیاهرنگ است. ما او را در این محیط صنعتی پرورش مرغ دنبال میکنیم تا بزرگ میشود و زمانی که یک راننده کامیون این مرغ سیاهرنگ را جدا میکند تا برای همسرش ببرد و «سوپ خوشمزهای» از آن درست کنند. اما این مرغ به این چرخه صنعتی نه میگوید و سرنوشت خودش را به دست میگیرد: در یک فرصت مناسب از کامیون این مرد فرار میکند.
شرح سرگشتگی و شیدایی این مرغ در کشف جهان و پیدا کردن راهحلی برای ادامه زندگی، باقی فیلم را جلو میبرد. مرغ به قهرمان فیلم بدل میشود و در نیمه اول فیلم میتواند تماشاگر را به راحتی با خود همراه کند، چه جایی که از دست روباه میگریزد و چه زمانی که به سختی از یک اتوبان رد میشود.
روایت احوال یک حیوان به عنوان شخصیت اصلی، پیشینه قابل توجهی در سینما دارد. یکی از اولین فیلمهایی که به خاطر میآید، «ناگهان بالتازار»، اثر شناخته شده روبر برسون است که جهان الاغی به نام بالتازار را در رابطه با صاحبان مختلفش میکاود. فیلم تأثیرگذار برسون اما در حین روایت دنیای حیوان، به جهان شخصیتهای اطراف او میپردازد و هنوز پیوندش را با انسان و روایت وضعیت بشر نگه میدارد. دههها بعد در ادای دین یرژی اسکولیموفسکی به این اثر، فیلم «عرعر» (EO) خلق شد که این بار روایت احوال انسانها به حداقل رسید و با فیلم جذابی روبرو شدیم که به طور کامل از دید یک الاغ به جهان نگاه میکند(به جز یک صحنه اضافی در داخل خانه). اسکولیموفسکی میتوانست این جهان ویژه را با آوردن این الاغ بر روی فرشهای قرمز جشنواره کن تکمیل کند اما افسوس که این موقعیت استثنایی از دست رفت.

از پالفی درباره الهام گرفتن از فیلم عرعر پرسیدم، در جواب گفت: «فکر میکنم برسون و اسکولیموفسکی به طور کامل به شکل دیگری درباره حیوان فکر میکنند. البته که حیوان با خود نقطه دید متفاوتی را میآورد، اما آنها این حیوان را بیشتر به عنوان یک نماد به کار گرفتند، اما ما مرغ را واقعاً به عنوان یک مرغ نگاه کردیم، هر چند این هم یک فیلم است و همه چیز خود به خود نمادین و استعاری میشود. الاغ برای آنها با مذهب مرتبط است، اما مرغ فقط یک مرغ است. البته خروس معنای زیادی دارد، از یونان باستان تا ملت بزرگی مثل فرانسه، اما یک مرغ این طور نیست. این روزها فیلمهای زیادی درباره حیوانات میشود دید؛ از یک فیلم سیاه و سفید تازه درباره یک خوک تا درباره یک گاو و حتی به تازگی فیلم ایلدیکو انیدی درباره درخت. به نظر میرسد که به یک موج بدل شده، اما من از آن بیخبر بودم.»
در نیمه اول مرغ به نوعی با یک زاویه دید کامل از نگاه یک حیوان روبرو هستیم که اما باز فیلمساز روایت جهان مرغ را کافی نمیداند و در نیمه دوم در حاشیه آن به زندگی انسانها و از جمله مشکلات اجتماعی نظیر پناهجویان و وضعیت آنها میپردازد. این مرغ که به یک روستا پناه برده آنجا شاهد قاچاق پناهجویان است و ناخواسته سرنوشت بدی را هم برای چند تا از آنها رقم میزند.
فیلم در نیمه دوم تا حدی از نقطه دید مرغ فاصله میگیرد و درگیر آدمهای اطرافش میشود؛ و چه حیف. فیلمی از این نوع به گمانم نیازی به طرح مسائل اجتماعی- سیاسی انسانها ندارد و میتوانست به طور کامل از زاویه دید یک مرغ و تلاش او برای بقا روایت شود.


