پیتر واتکینز، که در سن ۹۰ سالگی درگذشت، فیلمسازی با استعداد فوقالعاده و دوراندیش بود که در دهه ۱۹۶۰ تأثیری انفجاری بر تلویزیون بریتانیا گذاشت. او با دو فیلم مستند-درام بیبیسی درباره رویدادهای تاریخی برجسته شناخته شد،کالودن که به نبرد خونینی در گذشته با تفنگ، شمشیر و توپ میپرداخت، و بازی جنگ، که در آن آیندهای احتمالی در دوران هستهای به تصویر کشیده میشد.
او نه تنها پیشگام تلفیق درام و مستند بود، بلکه در استفاده از دوربینهای سبک دستی برای دنبال کردن صحنهها و ایجاد حس فوریت و اصالت نیز نوآوری کرد – روشی که او آن را «خبر بازسازیشده» مینامید. به کارگیری بازیگران غیرحرفهای نیز به واقعگرایی آثارش میافزود. مانند کن لوچ، کارگردان دیگری که تازه وارد بیبیسی شده و سبک فیلمسازی مشابهی را توسعه میداد، واتکینز میخواست دیدگاههای رایج و تثبیتشده را به چالش بکشد، در زمانی که دهه شصت با شور و هیجان خود آغاز شده بود، یک نسل از حکومت محافظهکار در واپسین روزهایش بود و مردم شروع به زیر سؤال بردن نظم قدیم و کنار گذاشتن احترام کورکورانه میکردند.
فیلم تلویزیونی او در سال ۱۹۶۴، کالودن، بر اساس کتاب تاریخی جان پرِبل، بازسازی آخرین نبردی بود که در خاک بریتانیا رخ داد؛ آخرین ایستادگی اسکاتلندیهای هایلند در برابر سلطه انگلیسیها در جریان شورش ژاکوبیتها در سال ۱۷۴۶ و سرکوب پس از شکستشان. واتکینز اولیویه اسپیتالیر-نوئل، یک فرد آنگلو-فرانسوی اهل موریس را در نقش پرنس چارلی بانی انتخاب کرد، شخصیتی هایلندی با خون لهستانی و ایتالیایی. او به بازیگرانش دستور داد که در طول سه هفته فیلمبرداری لباسهای نبرد خود را بپوشند، به عنوان یک گروه زندگی کنند و دائماً درباره کشتار انگلیسیها صحبت کنند، و همچنین مصاحبههایی به سبک اخبار روز با شرکتکنندگان ضبط کرد.
اگرچه کالودن نوآورانه مورد تحسین منتقدان و مخاطبان قرار گرفت، واتکینز از این موضوع تأسف میخورد که کسی خشونت به تصویر کشیدهشده در آن را به رویدادهای جهانی زمان خود، به ویژه جنگ ویتنام، مرتبط ندانست. با این حال، با فیلم بعدی خود برای بیبیسی، او به طور جدی با نهادهای سیاسی و رسانهای درگیر شد. فیلم بازی جنگ که در سال ۱۹۶۵ ساخته شد، اثرات احتمالی حمله به بریتانیا با یک بمب هستهای یک مگاتنی را بازسازی میکرد. بیشتر بازیگران آن آماتور بودند و «مصاحبههایی» با شخصیتهای وابسته به نهادهای رسمی در میان نماهای تکاندهنده از فجایع گنجانده شده بود.
بیبیسی بازی جنگ را ممنوع کرد و ادعا کرد نمایش آن «وحشتناک» است، اما بعدها مشخص شد که این سانسور یک تصمیم سیاسی بوده تا از هرگونه پرسش درباره سیاست دولت در افزایش تسلیحات هستهای جلوگیری شود. لرد نورمنبروک، رئیس هیئتمدیره بیبیسی و دبیر پیشین کابینه، در نامهای به جانشین خود در دولت، سر بورک ترند، نوشت: «نمایش این فیلم در تلویزیون ممکن است تأثیر قابلتوجهی بر نگرش عمومی نسبت به سیاست بازدارندگی هستهای داشته باشد.» مقامات وزارت کشور و وزارت دفاع، همراه با ترند، نمایشهای خصوصی فیلم را مشاهده کردند و سپس نوشتند: «این فیلم احتمالاً به حمایت از کمپین خلع سلاح هستهای کمک خواهد کرد.» در سال ۱۹۹۸، تونی بن، که در سال ۱۹۶۵ پستمستر جنرال بود، فاش کرد که وزیر کشور، فرانک سوسکیس، «او را موظف کرده بود» تا دستوری به بیبیسی ارسال کند مبنی بر اینکه فیلم بازی جنگ نباید پخش شود.
فیلم در سال ۱۹۶۶ در سینما به نمایش درآمد و حتی جایزه بهترین مستند اسکار و جایزه بهترین فیلم کوتاه بفتا را دریافت کرد، اما تا سال ۱۹۸۵ در تلویزیون پخش نشد. در این فاصله، کارگردان آن بیبیسی را ترک کرد، وارد حرفه فیلمهای سینمایی شد و به خارج مهاجرت کرد، جایی که آثارش بهویژه در کشورهای اسکاندیناوی با استقبال گرم مواجه شد.
پیتر رالف واتکینز در سال ۱۹۳۵ در نوربیتون، ساری، متولد شد. مادرش پگی (نیبز) و پدرش جورج، یک بانکدار بود. او در مدارس ساری و ولز و سپس در Christ College، بریکن تحصیل کرد. با هدف حرفه بازیگری، در سال ۱۹۵۳ در RADA آموزش دید، اما تحصیلاتش با خدمت ملی متوقف شد. در حین کار در یک شغل اداری با هنگ ساری شرقی در کانتری، با گروه تئاتر آماتور محلی Playcraft نیز فعالیت میکرد. واتکینز سه سال به عنوان دستیار تهیهکننده فیلمهای کوتاه تلویزیونی و تبلیغاتی در یک آژانس تبلیغاتی لندن فعالیت کرد، سپس به عنوان دستیار تدوینگر در شرکت تولید مستند World Wide Pictures مشغول شد. در اوقات فراغت، یک دوربین ۸ میلیمتری Bolex خرید و با دوستان Playcraft خود فیلمهای آزمایشی ۱۶ میلیمتری درباره جنگ و دیگر درگیریها ساخت. دو فیلم کوتاه او، The Diary of an Unknown Soldier و The Forgotten Faces جوایزی برای فیلم آماتور دریافت کردند. این موفقیت منجر شد که در سال ۱۹۶۲ پیشنهادی برای پیوستن به بیبیسی به عنوان دستیار تهیهکننده مستندها دریافت کند تا برای راهاندازی کانال دوم آن دو سال بعد آماده شود.
اولین فیلم بلند واتکینز قرار بود درباره قیام عید پاک ۱۹۱۶ در دوبلین باشد، اما در مرحله برنامهریزی لغو شد. سپس او Privilege را ساخت، فیلمی در آینده نزدیک که دولتی را نشان میداد که با تبلیغ ستایشآمیز از یک ستاره پاپ، کنترل جوانان را در دست دارد (در این فیلم تنها گاهگاهی از بازیگران حرفهای استفاده شد). فیلم به دلیل نقدهای ضعیف و عدم نمایش سراسری در سینما با شکست مواجه شد و واتکینز در سال ۱۹۶۸ بریتانیا را ترک و به استکهلم رفت. او باقی عمر خود را به مبارزه با چیزی که آن را «بحران رسانه» مینامید، اختصاص داد – وفاداری «رسانههای صوتی و تصویری جمعی» به «فرم تکبعدی»، تکنیکهایی مانند برشهای سریع که زمان اندیشه به مخاطب نمیدهد و کنترل محتوا برای تطبیق با ایدئولوژی جامعه مصرفی.
واتکینز به ساخت فیلمهایی ادامه داد که بر چالش با بیطرفی رسانهها و کنترل مخفیانه دولت تأکید داشتند. The Gladiators ساختهشده در سوئد و منتشرشده در بریتانیا با عنوان Peace Game، نشان میداد که ابرقدرتها با سازماندهی نبردهای مرگ میان سربازان از وقوع جنگ جهانی دیگر جلوگیری میکنند. او Punishment Park را در آمریکا ساخت، اما تعداد کمی از سینماها آن را نمایش دادند زیرا داستانش درباره معترضان ضدجنگ ویتنام بود که در بیابان بدون غذا رها میشدند و نگهبانان ملی آنها را تعقیب میکردند.
Edvard Munch یک مینیسری سه و نیم ساعته بود، مشترکاً توسط تلویزیون نروژ و سوئد تولید شده، درباره نقاش اکسپرسیونیست نروژی که با نقدهای شدید روبهرو شد. فیلم Evening Land نیز به اعتصاب کشتیسازی در کپنهاگ درباره توقف افزایش دستمزد و ساخت زیردریاییهای هستهای میپرداخت. همچنین بازسازی فیلم The War Game که بخشی از آن توسط ITV تأمین مالی میشد، شکست خورد زیرا واتکینز نتوانست بقیه بودجه را تأمین کند. در عوض، او همان موضوع را در فیلم مستند ۱۴ ساعته خود The Journey, دنبال کرد، که افراد ۱۵ کشور درباره تهدید هستهای صحبت میکردند.
نمونههای دیگری از عقبنشینی شرکتهای فیلم و تلویزیون در برابر این فیلمساز ضدجنگ سرسخت و بیتسلیم وجود داشت. اما بودجه فیلم ۳۴۵ دقیقهای La Commune (Paris 1871) از Musée d’Orsay در پاریس تأمین شد؛ فیلم تلویزیونی بازسازی شورش خونین طبقه کارگر که برخلاف معمول با تحسین گسترده مواجه شد. در سال ۱۹۹۴ واتکینز به لیتوانی و سپس فرانسه نقل مکان کرد. کتاب او با عنوان Media Crisis در سال ۲۰۰۴ منتشر شد. ازدواج او در سال ۱۹۶۲ با فرانسیس لتورنور به طلاق انجامید. در سال ۱۹۹۲ با ویدا اوربوناویسیوس ازدواج کرد که تا زمان مرگش با او بود. از او همچنین دو پسرش، پاتریک و جرارد، از ازدواج اولش، و برادرش پل، بازماندهاند.
منبع: ایندیپندنت


