«زن، زندگی، آزادی، راه بیبازگشت»، نام مجموعه مصاحبههایی است که با زنان سینمای ایران صورت گرفته. زنانی که بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، به علت همراهی با مردم معترض و برداشتن حجاب اجباری، دیگر نخواستند و نتوانستند در حرفهی خود باقی بمانند و ممنوعالکار شدند.
اولین بار مریم مقدم را روی فرش قرمز فستیوال برلین برای فیلم «پرده» جعفر پناهی دیدم و یادم است که سادگی مسحور کنندهی لباساش و گرمای لبخند زیبایش و برق پس چشمهای باهوشاش در ذهنام ماند. بازیاش در فیلم «احتمال باران اسیدی» ساختهی همسرش بهتاش صناعیها شگفتزدهام کرد و در فیلم «قصیدهی گاو سفید» متوجه شدم که سینمای ایران و مخاطبانش، تنها با یک بازیگر درجه یک مواجه نیستند، بلکه با سینماگری جدی، مصمم و بینهایت شجاع روبر هستند. مریم مقدم، در نقش مینا، شخصیت مرکزی، در این فیلم که در سال ۱۳۹۸ ساخته شده، در سکانسی حجاب از سر برمیدارد و به اتاق خواب مرد محبوباش میرود. سکانسی که باعث شد، فیلم توقیف شده و برای این زوج هنرمند پرونده قضایی تشکیل شود. اما زوج مقدم-صناعیها راهی را که آگاهانه انتخاب کرده بودند، با ساخت فیلم «کیک محبوب من»، ادامه دادند. با نویسندگی و کارگردانی فیلمی مستقل در خود ایران، که در آن شخصیت مسن زن، با بازی درخشان لیلی فرهادپور، بیحجاب است، میرقصد، شراب مینوشد و ابایی ندارد مردی که اصلا نمی شناسد را به خانهاش دعوت کند و به او عشق بورزد. فیلمی که به باور من، یکی از جسورانهترین فیلمهای ساخته شده، در بعد از انقلاب، در ایران است.
خانم مقدم شما در صحنهای از فیلم «قصیدهی گاو سفید» که در سال ۱۳۹۸ توسط همسرتون بهتاش صناعیها ساخته شده، حجاب رو از سر برمیدارید. حالا که سه سال از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی و جنبش «زن، زندگی، آزادی» میگذرد، به نظر این کنش مدنی در فیلم شما، سه سال زودتر از پیدایش این جنبش، هم جلوتر از زمان خودش بوده و هم اینکه به نوعی آینده را پیشبینی کرده بودید. چطور به آن صحنه رسیدید؟ چه چیزی در ذهن شما به عنوان یک زن سینماگر ایرانی گذشت که آن صحنه را بازی کردید؟
مریم مقدم: من و بهتاش وقتی فیلمنامهی قصیدهی گاو سفید را مینوشتیم، آرزو داشتیم بتوانیم فیلم را بدون اجبار حجاب بسازیم؛ بدون تن دادن به سانسور و دروغهای تثبیتشدهی سینمای بعد از انقلاب، همان عادت چهل و اندی ساله به دیدن زنانی در فیلمها که حتی در خانه هم حجاب دارند، با «نامحرم» معاشرت نمیکنند، نمیرقصند، نمیخوانند و عملاً شبیه انسانهای واقعی نیستند. این آرزو در آن فیلم ممکن نشد، اما در فیلم بعدیمان برایش جنگیدیم. با اینحال، هنگام فیلمبرداری سکانسی که مینا برای ابراز عشق به اتاق خواب رضا میرود، دیگر نتوانستیم تحمل کنیم. روسری مینا را قبل از ورود به اتاق برداشتیم. به خودمان گفتیم بالاخره باید یک جا این قدم را برداشت و با این ترس و دروغ چهلساله درافتاد. خوشحال بودیم؛ و البته تاوانش را هم دادیم. فیلم توقیف شد و هرگز اکران نشد. اطلاعات سپاه از ما شکایت کرد و از جمله بهخاطر همین صحنه، دادگاهی شدیم.
شما به همراه همسرتون آقای صناعیها، در سال ۱۴۰۱، فیلم «کیک محبوب من» را ساختید، که نه تنها بازیگر زن فیلم با پوشش اختیاری در فیلم ظاهر شده، بلکه دست روی موضوعی گذاشتید و به نوعی آن را ارايه دادید که خط قرمزهای نظام را یکی بعد از دیگری شکستید. آیا این فیلم تحت تاثیر انقلاب ژینا ساخته شده و یا ادامهی طبیعی و منطقی سیر فیلم سازی شماست؟
مریم مقدم: کیک محبوب من دو سال قبل از جنبش مهسا نوشته شده بود. من و بهتاش از همان ابتدا تصمیم گرفته بودیم اینبار دیگر فیلم را بدون حجاب بسازیم. بخش زیادی از داستان در خانهٔ مهین، شخصیت اصلی فیلم، میگذرد و میخواستیم نهتنها به تماشاگر دروغ نگوییم، بلکه تا جایی که میشود به واقعیتِ زندگیِ معمول ایرانیها نزدیک شویم؛ واقعیتی که سالهاست امکان دیدنش از ما دریغ شده. باور داشتیم حقیقت، ارزش ریسک کردن دارد و ما هم حاضر بودیم این ریسک را قبول کنیم. زنان ایرانی، سالها، بسیاریشان خیلی پیش از کشتهشدن شدن مهسا، برای ابتداییترین حقوق انسانی جنگیدهاند و سینما همیشه عقبتر از آنها بوده. ما هم بعد از آنکه در فیلم قبلیمان یک سکانس بیحجاب داشتیم، ادامه دادن این مسیر برایمان انتخابی طبیعی بود. پیشتولید فیلم سه ماه قبل از کشتهشدن مهسا شروع شده بود و دو هفته پیش از آغاز جنبش مهسا، فیلمبرداری را بدون حجاب کلید زده بودیم. اولین نمایش فیلم در بهمن ۱۴۰۲ در بخش مسابقهٔ فستیوال برلین بود و در ۱۴۰۳ فیلم به دست مردم ایران رسید و دیده شد.
شما فیلم «کیک محبوب من» را در ایران ساختید. بدون مجوز و به صورت زیرزمینی. در حالیکه شما پروندهی قضایی داشتید و دارید. این میزان از شجاعت از کجا میآید؟ در حالیکه تعداد زیادی از سینماگران ایران به دلایل مختلف همچنان زیر پرچم حکومت اسلامی کار میکنند.
مریم مقدم: فکر میکنم بزرگترین منبع الهام و انرژی ما، زنان و جوانان کشورمان هستند؛ کسانی که با وجود نداشتن ابتداییترین حقوق انسانی، سالهاست میجنگند، کوتاه نمیآیند و همیشه در صف اول مبارزات و فعالیتهای مدنی ایستادهاند. حضورشان در جامعه واقعی و پررنگ است، حتی وقتی حق حضور از آنها گرفته شده. و البته دیدن و تجربهکردن بیعدالتیها ، درد و رنج مردم از پیر و جوان ، به نابودی کشیده شدن طبیعت و حیات وحش، دزدی و تاراج منابع و ثروت ما ایرانیان، فراری دادن هموطنانم به خارج از کشور و بسیار دلایل دیگر که حتی یکی از اینها کافی است تا نتوانی به آسایش و منفعت شخصی فکر کنی. واقعاً چهطور میشود جز این بود؟ زندگی آنقدر فرصت به ما نمیدهد که دست روی دست بگذاریم. در چنین شرایطی فکر کردن به «راحتی» یا «منفعت» چیزی کاملاً پوچ و بیمعناست؛ چون کدام راحتی؟ کدام منفعت؟ چیزیکه حق ماست را باید پس بگیریم. انتخاب دیگری وجود ندارد.

شما و همسرتون ممنوعالکار هستید و ممنوعالخروج. پروندهی قضایی شما در چه مرحلهایست و آیا همچنان مورد تهدید، اذیت و آزار و فشار نیروهای امنیتی قرار دارید؟
مریم مقدم: ما در طول این پنج شش سال همواره به علت ساخت دو فیلم «کیک محبوب من» و «قصیده گاو سفید»، مورد بازجویی و بازپرسی نیروهای امنیتی و دادگاههای مختلف بودهایم. در حال حاضر ما دو سال و نیم است که ممنوعالخروجیم و حکم ۲۶ ماه زندان تعلیقی داریم. چند ماه پیش درخواست تجدیدنظر پرونده ما در دادگاه انقلاب رد شد و اکنون با ارائه لایحهای جدید درخواست بررسی مجدد در دیوان عالی کشور را دادهایم.
فکر میکنید جنبش «زن، زندگی، آزادی» چه تاثیراتی روی زندگی عادی مردم داشته و چه تاثیراتی روی هنر هنرمندان امروز ایران گذاشته است؟
مریم مقدم: بهنظرم این جنبش مردم ما را شجاعتر و آزادهتر کرد؛ انگار جسارت زیستن دوباره به ما یادآوری شد. جامعه بهایی با خون مردم پرداخت که برگشتناپذیر است و دردش همیشه میماند. اما با تمام این تاریکی، امید دارم این حرکت ما را یک قدم به روزهای روشن نزدیکتر کرده باشد. هنرمندها هم مثل همیشه از مردم عقبتر حرکت میکنند، اما با وجود این، تعداد زیادی از آنها تعهدشان به سانسور را کنار گذاشتهاند؛ بهخصوص فیلمسازان جوان و تازهنفس که هنوز به باجدادن و وابستگیهای مرسوم خو نکردهاند. خیلیها به سمت سینمای آزاد و مستقل حرکت کردهاند.
سینمای مستقل این روزهای ایران، در دنیا دیده شده، تحسین شده و توانسته معتبرترین جوایز بینالمللی از جمله نخل طلای کن را از آن خود کند. فیلم «کیک محبوب من»، هم مورد توجه گستردهی مخاطبان داخل و خارج از ایران قرار گرفته و هم توجه و تحسین منتقدین بسیاری را هم به خود جلب کرده. این فیلم، جوایز جهانی معتبر بسیاری کسب کرده از جمله جایزهی فیپرشی در فستیوال برلین و جایزهی «هوگوی نقرهای» فستیوال شیکاگو و همچنین در خیلی از کشورهای اروپایی اکران موفقی داشته. به نظر شما این سینما چه جایگاهی در خود ایران دارد و آیا امید به گسترش و همهگیر شدن آن هست؟
مریم مقدم: امید همیشه هست؛ اگر نبود، زنده نمیماندیم. در هر دشواری، امید همان چیزی است که ادامهدادن را ممکن میکند. اما فراگیر شدن هر هنری، بههرحال نیاز به پشتیبانی نهادهای دولتی دارد؛ نهادهایی مثل تلویزیون ملی، آموزشوپرورش و مجموعههایی که در ایران، از بدِ روزگار، سالهاست جز تخریب فرهنگ، هنر و اخلاق کاری نکردهاند. سینمای پرمخاطب امروز ایران چیزی نیست جز ترویج جهل، خرافه و ابتذال؛ روشی برای جلوگیری از انتشار تفکر، پرسشگری و بالا رفتن سطح توقع جمعی. برای آیندگان، از این سینمای بدنه و تجاری چیزی جز شرمندگی باقی نخواهد ماند.
با وجود مهم بودن حمایت سینماگران زن از هم در چنین جنبش عظیم و مردمی، به نظر شما چرا بسیاری از زنان سینماگر به این کنش مدنی و پویا نپیوستند؟
مریم مقدم: فرصتطلبی، نداشتن حس همدلی، بیاعتنایی به کشور و ترس از دستدادن موقعیتهای مالی و شغلی یا شهرت، بعضی از دلایل این افراد میتواند باشد. عادلانـه نیست بگوییم کسانی «مجبورند» به این شرایط تن بدهند؛ هیچکس هرگز مجبور به چاپلوسی، باجدادن یا منفعتطلبی نشده. این انتخاب تک تک افراد است که در این برهه کجا بایستند: در کنار مردم یا در سمت منفعت شخصی.


