در ششمین قسمت از مجموعهیادداشتهای بازخوانی یک شاهکار ادبی به سراغ یکی از مهمترین آثار سنت ادبی گوتیک رفتهایم: «دکتر جکیل و آقای هاید». رابرت لوئیس استوینسوناین اثر را در سال ۱۸۸۶ نوشت و شاید در کنار «جزیرهی گنج» مهمترین و شناختهشدهترین اثر او در سراسر جهان باشد. از تأثیر عمیق این داستان همین بس که عنوان آن، یعنی «دکتر جکیل و آقای هاید» بهتنهایی تبدیل به مفهومی در فرهنگ عامه شده و همواره برای اشاره به دوگانگی شخصیت و جدا کردن مفهوم «خیر» از «شر» از آن زمان تا کنون مورد استعمال قرار گرفته است. «دکتر جکیل و آقای هاید» را میتوان از زوایای مختلفی بررسی کرد. ابتدا به پیرنگ رمان می پردازم.
پیرنگ رمان «دکتر جکیل و آقای هاید»
آقای آترسون، وکیل لندنی، نگران وصیتنامهی عجیب دوستش دکتر هنری جکیل است که در آن تمام داراییهایش را در صورت ناپدید شدن یا مرگ به مرد مرموزی به نام آقای هاید واگذار کرده است. آقای آترسون وکیل، پس از شنیدن خاطرهای که دوستش از قساوت قلب شخصی با نام آقای هاید در برخورد با دختربچهای تعریف میکند، شخصاً بهدنبال آقای هاید میافتد و درنهایت با او روبهرو میشود. آترسون از چهرهی نفرتانگیز و رفتار خشن او منزجر میشود. در ادامه، اعمال شرورانهی آقای هاید ادامه مییابد و او حتی مردی محترم را به قتل میرساند. با بالا گرفتن خشونتها، جکیل ناگهان ناپدید میشود، و آترسون در جستوجوی پاسخ به سرنخهایی دست مییابد که او را به رازی هولناک میرسانند: اینکه جکیل و هاید در واقع یک نفرند؛ دو چهره از یک روان واحد با خاطراتی مشترک. سرانجام، جکیل که دیگر توان بازگشت به چهرهی ابتدایی خود را ندارد، با چهرهی آقای هاید، دست به خودکشی میزند. پس از مرگ او، آترسون یادداشتی طولانی از دکتر جکیل پیدا میکند که درواقع اعترافنامهای است که چگونه دکتر جکیل توانسته با یکسری آزمایشهای علمی و شیمیایی مشکوک، دو ساحت روان خود را از هم جدا کند و دو شخصیت متفاوت با چهرههای متفاوت بسازد. بدین ترتیب، راز این دوگانگی سهمگین برملا میشود.
دوگانهی علم در برابر اخلاقیات و مذهب
یکی از مهمترین مضامین رمان «دکتر جکیل و آقای هاید»، تقابل علم در برابر اخلاق و مذهب است. این تقابل نه فقط در فضای داستان، بلکه در روح زمانهی ویکتوریایی آن دوران حضور داشته است. درواقع ادبیات همواره روبنایی بوده که زیربنایش را مختصات اجتماعی-فرهنگی زمانه برساخته است. دوره ویکتوریایی بهویژه با ویژگیهایی چون استانداردهای اخلاقی سختگیرانه، توسعه سریع علمی و صنعتی، و توجه به طبقات اجتماعی و محافظهکاری شناخته میشود. این ویژگیها در رمان «دکتر جکیل و آقای هاید» بهتصویر کشیده شده است، مخصوصاً در جایی که تضاد میان ظاهر اجتماعی محترم و اخلاقی (که نمایندهاش دکتر جکیل است) و تمایلات تاریک و سرکوبشدۀ او (که نمایندهاش آقای هاید است) به وضوح دیده میشود.
شخصیت دکتر جکیل در رمان، پزشکی علمباور و اتفاقاً مشهور و مرفه است. او محصول تفکر روشنگری قرن نوزدهم است. تفکری که باور داشت انسانها باید از خرافات و باورهای غیرعقلانی رها شوند و بهجای آن به علم و دانش و تجزیه و تحلیل عقلانی روی بیاورند. در این دوره، نقدهای شدیدی به کلیسا و نهادهای مذهبی وارد شد. بسیاری از روشنفکران با مذهب رسمی مخالفت میکردند و خواهان جدایی دین از سیاست و علم بودند. در طول رمان، بارها به علم و دانش دکتر جکیل اشاره میشود. آزمایشهای علمی و کشفیات او در علم شیمی برای جداسازی خیر و شر از یکدیگر و تقسیم روان انسان به دو نیمهی روشن و اخلاقی و دیگری تاریک و غیراخلاقی، نمایانگر اعتقاد به عقلانیت و علم بهعنوان ابزار پیشرفت و شناخت است. این امر بهطور مستقیم با ایدههای روشنگری در مورد توانایی انسانها برای حل مشکلات از طریق عقل و علم همراستاست. البته در انتهای رمان میبینیم که دکتر جکیل بهشدت از کردهی خود پشیمان است و حتی بهگونهای توبه نیز میکند. اما دیگر کنترل از دستش خارج شده و قدرت در دست آقای هاید میافتد. از همین رو کمی محافظهکاری و ترس از تغییرات اجتماعی بنیادین در اثر رابرت لوئی استیونسن دیده میشود.
از طرف دیگر، شخصیت آقای هاید که در اصل وجه دیگر شخصیت دکتر جکیل است، کاملاً عکس او عمل میکند. هاید محصول دانشی است که از اخلاق جدا شده. این دانش بدون مهار، بدون مسئولیت، و بدون پذیرش پیامدهایش است. درواقع پس از گذشت حدوداً یک قرن و نیم از نوشته شدن این رمان، میتوان اینطور تجسم کرد که آقای هاید بهنوعی پیش بینی و ترس از اختراع بمب اتم و فجایای دو جنگ جهانی بوده است. بهطور طبیعی رابرت لوئی استیونسن هیچ درک و دریافتی از بمب اتم نداشته است، اما روحیات محافظهکارانهی او باعث شده تا به پیشرفت غیراخلاقی علم بدبین باشد.
خوانش فرویدی و کلاسیکِ رمان
یکی از خوانشهای پرتکرار و اتفاقاً غنی از رمان «دکتر جکیل و آقای هاید»، خوانشی است بر اساس نظریه کلاسیک فروید و تقسیم سهگانهی او از روان انسان.بخش اول نهاد (Id) است که نمایندهی خواستهها و امیال ناخودآگاه و اولیه انسان است که به دنبال ارضای فوری نیازها و لذتهاست و هیچگونه توجهی به قواعد اجتماعی یا عواقب آنها ندارد. بخش دوم طبق نظریهی فروید خود (Ego) است که بهطور آگاهانه و منطقی میان خواستههای نهاد و الزامات اخلاقی و اجتماعی تعادل برقرار میکند. بخش سوم فرامن (Super Ego) نمایندهی مجموعه اصول اخلاقی و آگاهی اجتماعی است که فرد را به رعایت موازین اخلاقی و اجتماعی هدایت میکند. در داستان «دکتر جکیل و آقای هاید» میتوان ارتباط واضحی میان این سه بخش اصلی ساختار روان انسان که فروید توضیح داده و شخصیتهای دکتر جکیل و آقای هاید پیدا کرد. میتوان گفت که این داستان بهطور نمادین مفاهیم فروید را به نمایش میگذارد و نشان میدهد که چهطور این سه بخش در درون یک شخصیت با هم برخورد میکنند. آقای هاید بهطور دقیق نماد «نهاد» است. او نمایندهی بخش تاریک و غریزی شخصیت دکتر جکیل است که بدون هیچگونه ملاحظه یا در نظر گرفتن اخلاقیات به دنبال ارضای فوری نیازها و تمایلات خود است. رفتارهای هاید، خشونتآمیز و بیپروا است، بدون اینکه به قوانین اخلاقی یا اجتماعی توجه کند. دکتر جکیل، نمایندهی «ایگو» است. او به عنوان یک پزشک محترم در تلاش است تا سازگاری و تعادل در زندگی خود ایجاد کند. بنابراین میتوان گفت که رمان «دکتر جکیل و آقای هاید» تصویری بیرونی و مجسّم از مبارزهی درونی میان سه بخش روان انسان (طبق نظریهی فروید) است. آقای هاید نمایانگر خواستههای غیرقابل کنترل و بیملاحظه است، و دکتر جکیل در تلاش برای کنترل و تعدیل آن است، و اخلاقیات و قوانین اجتماعی بهطور غیرمستقیم تلاش میکند تا از بروز رفتارهای غیرقابل قبول جلوگیری کند. داستان نشان میدهد که وقتی این تعادل به هم میخورد، انسان ممکن است به یک بحران روانی یا حتی فاجعهای انسانی دچار شود.
در نهایت میتوان گفت که «دکتر جکیل و آقای هاید» نه تنها یک داستان کلاسیک جذاب است، بلکه یک تحلیل عمیق از تعارضات درونی انسان و همچنین نقدی اجتماعی و فرهنگی نیز هست. رابرت لوئیس استیونسن با استفاده از شخصیتهای متضاد دکتر جکیل و آقای هاید، به بررسی دوگانگی درونی انسان در مواجهه با خواستههای غریزی و اصول اخلاقی میپردازد. نویسنده در این رمان، جکیل را به عنوان یک شخصیت علمی و منطقی که در پی کشف و تسلط بر جنبههای تاریک انسان است معرفی میکند؛ در حالی که آقای هاید نمایندهی آزادی غریزی و بیقید و بند است که به اخلاقیات و قوانین اجتماعی بیتوجه است. این دوگانگی نشاندهندهی چالش انسان در تعادل میان نیازهای فردی و الزامهای اجتماعی است. در نهایت، استیونسن در این داستان بهویژه از منظر روانکاوی کلاسیک فرویدی، به تحلیل و بررسی ساختار روان انسان میپردازد، جایی که دکتر جکیل نمایندهی «ایگو» است که تلاش میکند تمایلات «نهاد» (آقای هاید) را کنترل کند، اما در نهایت شکست میخورد و بحران روانی بهوجود میآید. بنابراین این اثر نه تنها به ابعاد اجتماعی و فرهنگی زمانه ویکتوریایی اشاره دارد، بلکه عمق روانشناختی انسان و مبارزه درونی او را نیز به نمایش میگذارد.
مطالب پیشین:


