فیلم «تنگنا» یک درام تلخ رئالیستی با محوریت سرگشتگیهای مردی است که به واسطه بازخورد عملکرد و تعامل خونین با شهر، گام در سراشیبی سقوط گذاشته و حلقه بحران شرایط بر او تنگتر شده تا نهایتاً در بن بست تقدیر محتوم خود گرفتار میشود.
امیر نادری، فیلمساز نام آشنای سینمای موج نو ایران در دهه چهل با عکاسی فیلم گام به عرصه سینما گذاشت. سال ۱۳۵۰ با «خداحافظ رفیق» کارگردانی را تجربه کرد که فراتر از فیلم اول فیلمسازی جوان و تازه کار، به واسطه سبک و سیاق و جهانبینی متمایز اثر مورد توجه قرار گرفت.
به فاصله دو سال بعد، نادری سه فیلم مهم در کارنامه خود ثبت کرد که یکی از آنها در همان حال و هوای درام رئالیستی و تراژیک خیابانی اولین فیلمش بود. «تنگنا» سال ۱۳۵۲ بر اساس فیلمنامهای مشترک به قلم نادری و محمدرضا اصلانی ساخته و تبدیل به نقطه اوج کارنامه سازندهاش و فیلمی مهم و ماندگار در سینمای ایران شد، تا همین امروز.
نکته قابل ذکر اینکه، اصلانی حضور در عرصه هنر را از دهه ۴۰ با گرایش به شعر آغاز کرد و از شاعران نامدار موج نو محسوب میشود. در عین حال سینما را با مستندسازی و نگارش فیلمنامه برای دیگر فیلمسازان تجربه کرد که «تنگنا» از جمله آنها است. این مسیر سال ۱۳۵۵ به ساخت فیلم سینمایی «شطرنج باد» به نویسندگی و کارگردانی او منجر شد که سالها بعد اهمیت و جایگاه واقعی خود را در سینمای ایران پیدا کرد.
«تنگنا» با تهیهکنندگی علی عباسی، فیلمبرداری جمشید الوندی، تدوین مهدی رجاییان (بهرام بیضایی سکانس پایانی را تدوین کرد) و موسیقی اسفندیار منفردزاده، سال ۱۳۵۳ در ششمین دوره جشنواره سپاس، برنده مجسمه سپاس بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول مرد برای سعید راد شد.
فیلم با کپشن و نوشتهای آغاز میشود که در حال تایپ شدن با ماشین تحریر است و گویای جهانبینی اثر و نگاه حاکم بر آن:
دیوار تنگنا را
دست بلند حادثه میسازد
و حادثه
چیزی بجز اراده انسان نیست – انسان که مسئول دیوارهای تنگ زندان
خویش است…
پس از این جملات است که عنوانبندی فیلم روی نماهایی از کوچه و خیابانهای خلوت و خیس، چراغ راهنماییِ در حال تغییر رنگ و حرکت تک و توک ماشینها نقش میبندد که تصویری سرد و خاکستری و یخزده از سحرگاهان شهر است که به اتمسفر و حس و حال کلی فیلم بسط مییابد.
به همین واسطه است که یک قاب نامتوازن پنجره، ما را به داخل ساختمانی هدایت میکند که همان سالن باشگاه بیلیارد است و رویداد ملتهب و بحرانساز فیلم به واسطه روابط و مناسبات برآمده از بازی و رقابت بین کاراکترها شکل میگیرد.
حضور علی خوشدست (سعید راد) و دوستش، رضا (نریمان شیری فرد) در بازی رقابتی با سه برادر، اکبر (عنایت بخشی)، حسن (حسن زارعی) و نبی (محمد اسکندری) به بُرد علی و خودداری بازندهها از پرداخت باخت میانجامد که آغازگر نزاعی خونین است که پیامد آن کلیت فیلم را پیش میبرد.
نزاعی مردانه که از زیر سقف باشگاه به کوچه خیس و بارانزده گسترش یافته و در نهایت با چاقوکشی به قتل ناخواسته حسن توسط علی و زنجیره بدبیاریهای برآمده از عملکرد اشتباه او منجر میشود که تا پایان و دور باطلِ فرار و فنای او ادامه مییابد.
فینال پرتنش فیلم هم در ادامه تله اکبر و درگیری وحشیانه او و رفقایش با علی در خانه معشوقهاش؛ اشرف (شهرزاد)، به تلاش ناکام زن و شیون و زاری او و پروانه (نوری کسرایی)؛ نامزد علی با حضور پلیس بر سر پیکر در حال جان دادن علی منتهی میشود.
آنهم با تکیه بر تصاویری از عکسهای خانوادگی علی در کنار پدر، مادر، خواهر و برادرش که گویی آخرین قابهای ذهنی او قبل از مرگ هستند و… نماهایی از سطح شهر که با تکیه بر فرم دایرهای، این پایان محتوم را به آغاز پیشگویانه فیلم پیوند میزنند.
در محدوده این دایره بسته، یک مرد است در شهری چرک و بارانزده که گویی آخر دنیاست و برای فرار از پیامد عملکردش دور خود میچرخد، دست و پایی میزند و در انتها سر خم میکند در برابر تقدیر… او فریادرس را در خاطره جمعی و عکسی که در گذشته دفن شده، مییابد و تمام.
در فاصله این آغاز و پایان، این کاراکتر علی است که بسط یافته و خانواده، روابط و مناسبات و تعامل او با شهر و مردمانش گسترش و عمق مییابد تا از قِبَل آن شخصیت عمق یافته، لایهمند شود و جهانبینیای پیدا کند که پیشبرنده او در مسیر این سراشیبی سقوط است.
مردی از قشر حاشیهنشین جامعه در شمایل یک ضد قهرمان که کلیت فیلم به تکاپوی او به فرار و رهایی با تن زخمی در خرابهها و زبالهها و یکی شدن با تَنِ شهر اختصاص دارد. او که به تنهایی از پسِ تاوانِ عمل برنمیآید و خودش تبدیل میشود به خاطره شهر.
بر بستر این تعقیب و گریز که فضایی مردانه و ملتهب و پرتنش دارد، زنان به فراخور روابط و مناسبات علی در زندگی شخصی حضوری پررنگ و البته متنوع دارند. از مادر (مهری ودادیان) تا خواهر؛ خدیجه، معشوقه؛ اشرف و نامزدش، پروانه که در یک آرایشگاه کار میکند.
هر یک از این زنان بازنمایی سویهای از شمایل زنانه در جامعه مردانه و در حال گذار آن روزگار و زندگی علی به عنوان حاشیهنشینی از طبقه فرودست هستند که شهر، جامعه و مدرنیته آنها را بلعیده و نقش و جایگاهشان تقلیل یافته است. اما آنها برای بسط و گسترش حضور و تأثیرگذاری خود دست و پایی جانانه میزنند تا فرو نروند، فارغ از اینکه تا چه حد کارآمد یا نجات بخش باشند!
در «تنگنا» با خوانشی مستندگون از زندگی حاشیهنشینی در شهری چرک، خشن ، یخزده و عاری از عواطف انسانی سر و کار داریم که تصویری واقعی از زوایای نادیده روابط و مناسبات انسانی در کش و قوس فقر اقتصادی، فرهنگی، انسانیت و اخلاق است، تصویری تلخ، برانگیزاننده و عاری از رتوش.
همین وجه است که فیلم را بدل میکند به شناسنامهای عریان و تمام عیار از دوران خود در مقطعی تعیینکننده که گذار مینامندش و چالش عبور از آن برای هر طبقه اجتماعی و قشری همراه با تبعاتی بوده است… علی خوشدست تبعات گذار و عملکرد نسل خود را با فنا در عکس یادگاری خانوادگی میپردازد.


