فیلم «پستچی» یک درام روانشناختی با مایههای اجتماعی است که روند مسخ گونۀ تغییر ماهیت یک پستچی سادهدل به مردی تحقیرشده و زخم خورده را که دست به همسرکشی میزند، دراماتیزه کرده و با نگاهی آسیبشناسانه به جامعۀ ایرانی دهۀ پنجاه به تصویر میکشد.
داریوش مهرجویی، کارگردان مؤلف و از سردمداران سینمای موج نو ایران در دهۀ چهل، کارنامۀ پرباری با ساخت 24 فیلم در طول پنجاه سال از خود به جای گذاشت. روندی پر فراز و نشیب که علیرغم تیغ تیز ممیزی و سانسور و توقیف بر آثارش، شش دهه ادامه یافت؛ هرچند با کیفیت یا چه بسا دغدغهمندی متفاوت.
او که علاوهبر فیلمنامهنویسی و کارگردانی سینما، به ترجمه و نگارش رمان نیز میپرداخت، به گواهی آثارش مهمترین نقش را در شکلگیری ارتباط میان سینما و ادبیات ایران/ جهان و توجه ویژه به امر اقتباس در سینمای ایران داشت.
مهرجویی چهارمین فیلمش را پس از درخشش «گاو» در جشنوارههای داخلی و خارجی و کسب جوایزی همچون بهترین فیلمنامه جشنواره سپاس، جایزه فیپرشی جشنواره ونیز، هوگو نقرهای بهترین بازیگر مرد جشنواره شیکاگو و…، با اقتباس از یک اثر ادبی جهانی ساخت.
«پستچی» سال ۱۳۵۱/ ۱۹۷۲ بر اساس فیلمنامهای از داریوش مهرجویی ساخته شد که برداشتی آزاد از نمایشنامه «ویتسک» نوشتۀ گئورگ بوخنر بود. بوخنر، نویسنده و شاعر برجستۀ آلمانی از بنیانگذاران نمایشنامهنویسی مدرن اروپا بود.
او در طول حیات کوتاهش (۲۴ سال) سه نمایشنامه مهم نوشت که مشهورترین آنها؛ «ویتسک» است که سال ۱۸۳۷ به نگارش درآمد ولی با مرگ نابههنگام او ناتمام ماند. بعدها این اثر توسط دیگر نویسندگان تکمیل و پس از اولین اجرا در سال ۱۹۱۳ (تقریباً ۸۰ سال پس از نگارش)، تبدیل به یکی از مهمترین و پراجراترین نمایشنامههای آلمانی شد.
به همین واسطه این اثر بارها در سینما نیز مورد اقتباس قرار گرفت که یکی از مهمترین نمونههای آن فیلم ورنر هرتسوگ؛ فیلمساز صاحب نام آلمانی است که سال ۱۹۷۹ (بعد از «پستچی») با همین نام ساخته شد.
«پستچی» در جشنوارههای خارجی مورد توجه قرار گرفت و بهخصوص با پیشزمینهای که «گاو» درباره مهرجویی در محافل سینمایی جهان ایجاد کرده بود، کنجکاوی برانگیزتر شد. این فیلم نامزد هوگو طلایی جشنواره شیکاگو شد و جایزه اینترفیلم از بخش سینمای جدید جشنواره برلین، جایزه ویژه هیئتداوران جشنواره روتردام و تقدیر بهعنوان بهترین فیلم ازجشنواره ونیز را به دست آورد.
فیلم به خط زندگی کاراکتر تقی پستچی (علی نصیریان) میپردازد که با همسرش؛ منیر (ژاله سام) در خانه اربابی؛ نیت الله خان (عزتالله انتظامی) واقع در شمال ایران زندگی میکند و درگیریهای درونی و بیرونی بسیاری با خود و آدمهای پیرامونش دارد.
کاراکتری که حس تحقیر و سرکوب شدگی؛ برآمده از نمایشنامۀ اصلی، به شکل مصداقی در ناتوانی جنسی او نمود پیدا کرده است. مردی که حقارت درمان ناکارآمد توسط یک دامپزشک (بهمن فرسی) و تقابل این ضعف با زیبایی و جوانی همسرش که مورد توجه و تعرض برادرزاده از فرنگ برگشته خان؛ مهندس علی اکبر خان (احمدرضا احمدی) قرار میگیرد، او را در مرز جنون و تباهی به قتل همسر وامیدارد.
همچنان که از این خلاصه داستان برمیآید، در فیلم میتوان الگوی از خود بیگانگی و مسخشدگی انسان را در موقعیتی دراماتیک که مرز میان واقعیت و جنون بهواسطۀ شرایط جسمی، روحی، روانی کاراکتر از بین رفته، مورد توجه قرار داد.
همان موقعیت آشنا در «گاو» که در آن فیلم بیشتر متمرکز بر رابطۀ درونی انسان با خویشتن است و در «پستچی» زمینههای این فروپاشیدگی را در زخمها و ضعفهای درونی/ فیزیکی و بیرونی/ ارتباطی و بهخصوص تحقیرشدگی در روابط اجتماعی واکاوی میکند.
به همین واسطه است که در هر دو فیلم با اجتماعی کوچک و اقلیتی در فضایی روستایی/ بدوی سر و کار داریم تا با تمرکز بر این جامعه و آدمهای نمونهوار، به نوعی روابط و مناسبات و جایگاه شخصیت اصلی و کاراکترهای پیرامونی تعمیمپذیری داشته و در عین حال چندلایه بودن مفاهیم مطروحه به تدریج در ذهن مخاطب جا باز کند.
البته که این ویژگی در «پستچی» برجستهتر و اتمسفر تیرهوتار جهان ترسیم شده و تمثیل گونهگی مفاهیم، به مراتب اثر را پیچیده تر و چندساحتی کرده که بهخصوص در جلوههای تکنیکی و نمود کارگردانی مهرجویی به رخ کشیده شده است.
نگاه انتقادی فیلم به جامعۀ دهۀ پنجاه نیز با تکیه بر مناسبات ارباب رعیتی و نابرابری اجتماعی جاری در اثر که همراه با خود، خودباختگی، حقارت، بحران هویت و رسیدن به جنون را در پی دارد، کارکردی دوسویه پیدا کرده و دراماتیزه شده است.
هرچند این رویکرد میتواند وجهی پیشگویانه نیز به فیلم بدهد، بهخصوص این نکتۀ مهم که؛ بدون آمادگی زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی در یک جامعه بسته/ سنتی نمونهوار، جهشهای ناگهانی (حتی در مسیر پیشرفت) تا چه حد میتواند انتحاری و خانمانبرانداز و پیامد آن، مسخشدگی توده مردم باشد!
مهرجویی در «پستچی» در عین خلق شخصیتی نشانهگذاری شده در مسیر فروپاشی، حرکت او را بر بستری چندلایه و در مواجهه با کاراکترهایی ملهم از تمثیل و نماد طراحی کرده است. به این ترتیب علاوهبر پیشبرد درام، نگاه انتقادی کلان خود را تعمیق بخشیده و مرز واقعیت و تخیل و جهان نمایش را ظریفتر پردازش کرده است.
از موتیفهای منحصربهفرد سینمای او که به تدریج در فیلمهایش تبدیل به امضای شخصی شده، میتوان به سکانسهای میهمانی و دورهمیهای خانوادگی اشاره کرد که در «پستچی» هم به گونهای قابل ردیابی است.
سکانس میهمانی خانه اربابی و نوع مواجهه فیلمساز با تکیه بر مهارت فیلمبرداری هوشنگ بهارلو که در خدمت معرفی افراد حاضر تا رسیدن به کاراکتر مورد نظر و ارائه حسی از اتمسفر موجود با توالی حرکت دوربین است، مصداق همین مورد است.
فیلم «پستچی» چهارمین گام یک فیلمساز خوشآتیه را هوشمندانه نشانهگذاری کرد تا در آینده همین روند صعودی از او و فیلمهایش انتظار برود. صعودی که در سالهای بعد با روند ممیزی و سانسور و توقیف فرسایشی فیلمهایش، متأسفانه به ایستایی رسید و مهرجویی را به سوی ساخت آثاری سرخوشانه و بدون خلاقیت سوق داد تا مرگ تراژیک هنرمند، حتی قبل از حذف فیزیکی اش اتفاق بیفتد.


