همه چیز از یک طراحی ساده اما شگفتانگیز آغاز میشود: یک خانه با ظاهری روستایی، یک راه خاکی که دو خط سفید روی آن جادهای دورافتاده را به نمایش می گذارد و یک تیر چراغ برق. زنی از خانه بیرون میآید و زباله را در جایی خارج از صحنه میگذارد و به داخل خانه بازمیگردد اما به هنگام بستن در، لباسش لای آن گیر میکند و وقتی او در بستهشده را باز میکند، حالا پیر شده است؛ یک رفت و آمد جذاب در مفهوم زمان که مایه اصلی نمایشی است درباره زن، زندگی، زایش و پیری.
مادر (Mami) اثر ماریو بانوشی -هنرمند متولد آلبانی- که در بخش اصلی جشنواره آوینیون اجرا شد و تا به اینجای کار از بهترین آثار ارائه شده در این جشنواره است، داستان مواجهه خود این هنرمند بیست و شش ساله را با زنان بازگو میکند، بزرگ شدنش تا سیزده سالگی با مادربزرگ و پس از آن بازگشت به مادر و همینطور زنان مختلف دیگری که از او پرستاری کردهاند و هر یک به شکلی در این نمایش بازتاب یافتهاند.
نمایش با این که شخصیتهای مرد مهمی دارد، اما به غایت درباره زنان است: همه چیز با زن آغاز میشود و با زن پایان میگیرد، در اجرایی که اساساً درباره بدن زن است: دو بازیگر زن جوان و یک بازیگر زن سالخورده در طول اجرا به تناوب به شکل کامل برهنه میشوند و ابایی از نمایش بدن خود ندارند، گویی که برهنگی آنها بخشی از صحنهای است که در ستایش زن- و بدن زن- بنا شده و معنای زندگی و زایش را جستوجو میکند. همه چیز به همین بدنها باز میگردد؛ از زایش- تولد بچه و آغاز زندگی- تا جستوجوی آرامش در آغوش یکدیگر، از تنهایی و از دست دادن آغوش تا تلاش برای لذت بردن و حتی پذیرفتن رنج ویران شدن این بدن و تحمل درد پیری، که در نهایت به یک غم غریب و بیپایان میرسد که جهان اثر را معنا میکند.

نمایش اما با زایش میآغازد. زنی ضجه میزند و فریاد میکشد تا فرزندش به دنیا میآید. در رفتوآمدی در زمان، پسر رشد کرده و عاشق میشود، اما روز ازدواج در صحنهای تکاندهنده، زمانی که برهنه، زن مورد علاقهاش را در آغوش گرفته، مردی از راه میرسد و دل او را میبرد. زن جوان میشکند و در صحنهای درخشان، برهنه سرش را برای مدت زمانی بسیار طولانی در آکواریوم فرو میکند تا خفه شود. زن سالخورده از راه میرسد و او را تیمار میکند. موهای خیساش را خشک میکند و تن آسیبپذیرش را در آغوش میگیرد. ارتباط بدنها و تسکین دادن به یکی از مایههای اصلی نمایش بدل میشود، اما سؤال این است: چه کسی، چه کسی را تسکین میدهد؟ مادر فرزندش را تسکین میدهد یا از او تسکین میگیرد؟ ارتباط عشق با آغوش چیست؟ رابطه جنسی تسکین است یا خود میتواند درد بزاید؟ اینها همه سؤالاتی است که نمایشی بدون دیالوگ با ما در میان میگذارد؛ نمایشی که به هیچ نوع گفتوگو احتیاج ندارد و فقط با طراحی صحنه شگفتانگیز داستانش را با ما قسمت میکند؛ داستان زنانی از چند نسل که در تنهایی مشترکاند و بدنشان به عنوان جزئی از طبیعت با آن یکی میشود تا معنای زندگی را دریابند. یکی از زیباترین صحنههای نمایش نزدیک به پایان رقم میخورد، زمانی که زن سالخورده میمیرد و همه وسایل او- تعلقاتی که حالا دیگر ارزشی ندارند- یک به یک بر روی بدن او گذاشته میشوند تا او زیر بار همه این تعلقات- زندگی- برای رفتنی همیشگی آماده شود، زمانی که او تحمل اندوه از دست دادن را نداشت، اما حالا دوباره در صحنهای سوررئال زن مرده باز بچهای را به دنیا میآورد تا چرخه زن/ زندگی/ زایش کامل شود تا یادآوری کند: «و زندگی ادامه دارد….»


