آلکسی دو توکویل، اندیشمند و سیاستمدار فرانسوی قرن نوزدهم، در سفر خود به ایالات متحده (1831–1832) تلاش کرد ویژگیهای منحصربهفرد دموکراسی نوظهور آمریکا را مطالعه کند. نتیجهٔ این مطالعات کتاب کلاسیک دموکراسی در آمریکا (1835) بود که در آن توکویل به دقت ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعهٔ آمریکا را تحلیل کرد. یکی از مشاهدات برجستهٔ او نقش گستردهٔ «انجمنها» در زندگی آمریکاییها بود. توکویل دریافت که شهروندان آمریکایی برای پیگیری تقریباً هر هدفی انجمن تشکیل میدهند، از موضوعات جدی گرفته تا امور ظاهراً جزئی. او خاطرنشان کرد که در حالی که اروپاییان بسیاری از نیازهای جمعی خود را از طریق دولت یا نخبگان برطرف میکنند، آمریکاییها با ابتکار خود گرد هم میآیند و گروههای داوطلبانه ایجاد میکنند (توکویل، 1835). این انجمنهای مدنی – یعنی تشکلها و مجامع غیرسیاسی – به زعم توکویل به عنوان یکی از ستونهای اصلی دموکراسی آمریکایی عمل میکنند. مقالهٔ حاضر به بررسی دیدگاه توکویل دربارهٔ انجمنهای مدنی و اهمیت آنها در جامعهٔ دموکراتیک آمریکا میپردازد. ابتدا به تعریف و انواع این انجمنها از نظر توکویل و نمونههای عینی که او مشاهده کرد اشاره خواهد شد. سپس نقش انجمنهای مدنی در تقویت زندگی اجتماعی و سیاسی – از جلوگیری از انزوای فردی گرفته تا مقابله با استبداد اکثریت – بررسی میشود. در ادامه تفاوت عملکرد انجمنها در آمریکا و اروپا (بهویژه فرانسه) از نگاه توکویل تبیین میگردد. همچنین نشان خواهیم داد که چگونه مشارکت در انجمنهای مدنی به مثابه مدرسهای برای یادگیری مشارکت سیاسی و شهروندی عمل میکند. در بخش پایانی، به ارزیابی معاصر این موضوع از طریق آرای رابرت پاتنام دربارهٔ افول مشارکت مدنی و سرمایهٔ اجتماعی در آمریکا پرداخته و ارتباط اندیشههای پاتنام با بینشهای توکویل را بررسی میکنیم. بدین ترتیب، تصویری جامع از اهمیت انجمنهای مدنی در اندیشهٔ توکویل و تأثیر آن بر سلامت دموکراسی آمریکا ارائه خواهد شد.
تعریف انجمنهای مدنی از دیدگاه توکویل
توکویل در مشاهدات خود میان دو نوع کلی از انجمنها تمایز قائل میشود: انجمنهای سیاسی و انجمنهای مدنی. انجمنهای سیاسی گروههایی هستند که با هدف تأثیرگذاری مستقیم بر حکومت، انتخابات یا قانونگذاری تشکیل میشوند (مثلاً احزاب سیاسی یا گروههای فشار). در مقابل، انجمنهای مدنی آن دسته از سازمانها و تشکلهاییاند که اهداف و مقاصدشان غیرسیاسی است و به امور اجتماعی، فرهنگی, مذهبی, اقتصادی یا اخلاقی میپردازند. توکویل در آمریکا با طیف گستردهای از این انجمنهای مدنی روبرو شد که در اروپا کمتر نظیرشان دیده میشد. شایان ذکر است که شمار انجمنهای داوطلبانه در آمریکا از اواخر قرن هجدهم بهسرعت رو به فزونی گذاشت؛ بر اساس گزارشهای تاریخی، بین سالهای ۱۷۹۰ تا ۱۸۳۰ هزاران انجمن جدید در ایالات متحده شکل گرفت و تا زمان سفر توکویل (اوایل دههٔ ۱۸۳۰) دستکم چند ده اتحادیه و جمعیت سراسری (ملی) در موضوعات گوناگون – از نهضت اعتدال و انجمنهای خیریه گرفته تا جمعیتهای مذهبی و جنبش الغای بردهداری – تأسیس شده بود. این کثرت انجمنها در چشم توکویل بسیار برجسته آمد و برای یک ناظر اروپایی غیرمنتظره بود. او مینویسد که در آمریکا «انواعی از انجمنها را یافتم که حتی تصورشان را هم نداشتم» و از هنر بیمانند آمریکاییها در ایجاد انجمن برای پیشبرد اهداف مشترک تمجید میکند (توکویل، 1835).
انواع و نمونهها: بر اساس گزارشهای توکویل، انجمنهای مدنی در آمریکا دامنهٔ بسیار متنوعی داشتند. برخی ماهیتی تجاری و صنعتی داشتند؛ گروهی از بازرگانان یا صنعتگران برای پیشبرد منافع مشترک صنفی خود انجمن تشکیل میدادند. برخی دیگر انجمنهای مذهبی و اخلاقی بودند که با انگیزههای معنوی یا خیرخواهانه شکل میگرفتند. توکویل اشاره میکند که پارهای از این تشکلها «جدی و اخلاقی»اند و برخی دیگر «تفننی و حتی بیهوده» به نظر میرسند – به عبارت دیگر، حوزهٔ عمل برخی بسیار خطیر و حوزهٔ برخی جزئی و پیشپاافتاده بود. او مصادیق متعددی از انجمنهای مدنی را برمیشمارد؛ از جمله:
انجمنهایی برای برگزاری جشنها و اعیاد محلی؛
انجمنهایی جهت تأسیس مدارس شبانهروزی، آموزشگاهها و کتابخانهها؛
گروههایی برای ساخت و ادارهٔ مهمانخانهها و اقامتگاههای عمومی؛
انجمنهایی برای بنیانگذاری کلیساها و اماکن عبادی؛
تشکلهایی به منظور انتشار و توزیع کتاب و رساله؛
انجمنهای تبلیغی برای اعزام مُبلّغان مذهبی به مناطق دوردست؛
حتی انجمنهایی برای ایجاد نهادهایی چون زندانها و اصلاحگاهها.
توکویل تصریح میکند که انجمنهای سیاسی تنها بخش کوچکی از «تصویر عظیم مجموع انجمنها» در آمریکا هستند و بیشمار انجمن مدنی در زیر سطح سیاست رسمی جریان دارند (توکویل، 1835). در واقع جامعهٔ آمریکا شبکهای غنی از محافل و گروههای مستقل را در خود جای داده است که حیات فکری و اجتماعی کشور را پویا نگه میدارند. این نمونهها که توکویل به آنها اشاره میکند نشان میدهد تقریباً هر نیازی در جامعه – خواه نیازهای مادی و صنفی، خواه نیازهای معنوی و فرهنگی – به ابتکار خود مردم و از طریق همکاری جمعی برآورده میشد. نکتهٔ مهم آن است که این فعالیتها بدون انتظار دخالت دولت یا مقامات رسمی صورت میگرفت. از نظر توکویل، آمریکاییها در سایهٔ برابری اجتماعی خود یاد گرفته بودند که برای رسیدن به اهداف مشترک، به جای اتکا به دولت یا اشراف، دست به دامن یکدیگر شوند و نیروی جمعیشان را سازماندهی کنند. به همین دلیل او علمِ انجمنسازی را در آمریکا بسیار پیشرفته میدید و معتقد بود مردم آمریکا فن ایجاد اجتماعات را به کمال رساندهاند (توکویل، 1835).
اهمیت انجمنهای مدنی در دموکراسی آمریکا
توکویل باور داشت آنچه دربارهٔ انجمنهای سیاسی در آمریکا صدق میکند، تا حدود زیادی در مورد انجمنهای مدنی نیز صادق است (توکویل، 1835). در نظام دموکراتیک آمریکا، شهروندان از لحاظ اجتماعی برابر اما به صورت فردی نسبتاً ضعیف و ناتواناند؛ هیچ طبقهٔ اشرافی قدرتمندی وجود ندارد که به تنهایی ابتکار عمل امور را به دست گیرد، و هیچ سلسلهمراتب مستحکمی میان مردم نیست که آنان را به همکاری وادارد. در چنین شرایطی، اگر افراد یاد نگیرند آزادانه با یکدیگر همکاری کنند، جامعه به انفعال و ناتوانی دچار میشود. توکویل استدلال میکرد که در غیاب فرهنگ انجمنسازی، «افرادی که قادر به انجام کارهای بزرگ به تنهایی نیستند، به سرعت درمانده و ناتوان میشوند» و حتی ممکن است تمدن جامعه در اثر پراکندگی و انزوا پسرفت کند (توکویل، 1835). به بیان دیگر، انجمنهای مدنی وسیلهای حیاتی برای جلوگیری از سقوط جامعه به ورطهٔ جهل و واپسماندگی هستند. او تصریح میکند که هرقدر برابری در جامعهای بیشتر شود، نیاز به «هنرِ اتحاد و انجمن» در آن بیشتر میگردد تا افراد بتوانند خواستههایشان را تحقق بخشند (توکویل، 1835).
از منظر توکویل، یکی از کارکردهای اساسی انجمنهای مدنی مبارزه با روحیهٔ فردگرایی و انزواطلبی در جوامع دموکراتیک است. برابری اجتماعی با همهٔ مزایایش، این خطر را دارد که افراد را از مشارکت عمومی دلسرد کرده و آنان را صرفاً به پیگیری زندگی خصوصیشان مشغول کند. توکویل مفهوم «فردگرایی» را به عنوان تمایل انسان در جوامع دموکراتیک به کنارهگیری از اجتماع گسترده و محدود کردن علایق خود به خانواده و دوستان نزدیک توصیف میکند (توکویل، 1835). این گرایش اگر تقویت شود، میتواند به فروپاشی پیوندهای اجتماعی و تضعیف روحیهٔ شهروندی بینجامد. اما فعالیت در چارچوب انجمنهای مدنی دارویی مؤثر در برابر این آفت اجتماعی است: وقتی مردم برای هدفی مشترک دور هم جمع میشوند، از لاک فردیت خود بیرون آمده و به منافع جمعی میاندیشند. مشارکت در انجمنها به شهروندان میآموزد که فراتر از علایق شخصی، خیر عمومی را مد نظر قرار دهند و برای تحقق آن همکاری کنند.
جالب آنکه توکویل علت رواج فرهنگ مشارکت مدنی در آمریکا را تا حدی ناشی از نوعی مصلحتاندیشی فردی خردمندانه میدانست؛ او خاطرنشان کرد که آمریکاییان به یک آموزهٔ اخلاقی به نام «نفع شخصیِ صحیحالفهم» باور دارند که بر مبنای آن، شهروند پی میبرد همکاری با دیگران و خدمت به جمع در نهایت منفعت خود او را نیز تأمین میکند. این تعبیر هوشمندانه از خودنفعبری باعث میشود که حتی کارهای ظاهراً ازخودگذشته و نوعدوستانه در انجمنها نیز با منطق نفع فردی سازگار دیده شوند و افراد با میل بیشتری در فعالیتهای جمعی مشارکت کنند (توکویل، 1835). به عبارت دیگر، آمریکاییان یاد گرفتهاند که میتوان خودخواه بود و در عین حال به دیگران کمک کرد – زیرا کمک به دیگران بخشی از خوشفهمی نفع خویشتن است.
علاوه بر مقابله با فردگرایی، انجمنهای مدنی نقشی غیرمستقیم در مهار استبداد اکثریت ایفا میکنند. توکویل هشدار داده بود که دموکراسیها ممکن است گرفتار استیلای افکار و منافع اکثریت بر اقلیتها شوند، وضعیتی که او آن را «استبداد اکثریت» نامید (توکویل، 1835). در چنین شرایطی، آزادی تشکیل انجمنها به اقلیتهای ناراضی امکان میدهد با همیاری یکدیگر صدای خود را به گوش جامعه برسانند و در برابر فشار همرنگسازی توسط اکثریت مقاومت کنند. حتی انجمنهای غیرسیاسی – مثلاً انجمنهای ادبی یا مذهبی – با فراهم کردن فضایی برای تجمع افراد همفکر، میتوانند به تکوین دیدگاههای متنوع و مخالف جریان غالب کمک کنند و بدین ترتیب فضای فکری و اجتماعی جامعه را متکثر و پویا نگاه دارند. بنابراین، حق تأسیس و فعالیت انجمنها یکی از تضمینهای مهم آزادی در جامعهٔ آمریکا به شمار میرفت. همانگونه که آزادی مطبوعات امکان طرح نظرات مخالف را فراهم میکند، آزادی انجمنها نیز امکان سازماندهی اجتماعیِ مستقل از دولت و اکثریت حاکم را ایجاد میکند و چونان سدی در برابر خودکامگی اکثریت عمل مینماید (توکویل، 1835).
نکتهٔ جالب دیگر آنکه توکویل به پیوند متقابل میان مطبوعات و انجمنها نیز توجه داشت؛ او مشاهده کرد که در آمریکا شمار روزنامهها دستکم به اندازهٔ شمار انجمنها زیاد است و این دو پدیده یکدیگر را تقویت میکنند. به عقیدهٔ وی، هرچه افراد بیشتری در جامعه واجد قدرت محلی و حق مشارکت باشند و امور را از طریق انجمنهای متعدد اداره کنند، نیاز به مطبوعاتی که آنها را از فعالیت یکدیگر باخبر سازد بیشتر میشود. بالعکس، وجود روزنامههای فراوان که اندیشههای مشابه را همزمان به گوش هزاران نفر میرسانند، خود تشکیل انجمنهای جدید را تسهیل میکند. بنابراین توسعهٔ انجمنهای داوطلبانه و رشد نشریات آزاد دو روند مکمل در دموکراسی آمریکا بودند (توکویل، 1835).
خلاصه اینکه از دید توکویل انجمنهای مدنی به اندازهٔ انجمنهای سیاسی برای سلامت دموکراسی اهمیت دارند. این نهادهای داوطلبانه، مردم را از انزوا بیرون میکشند، حس همبستگی و همکاری را در آنان تقویت میکنند و به جامعه شبکهای از ارتباطات افقی میبخشند که در سایهٔ آن آزادی و ابتکار فردی حفظ میشود. در نبود چنین انجمنهایی، شهروندان پراکنده و ضعیف باقی میمانند و چهبسا برای انجام کوچکترین امور نیز محتاج دخالت دولت مرکزی شوند. توکویل تأکید میکرد که اگر دولت جایگزین همهٔ ابتکارات مردمی گردد، جامعه دچار رکود فکری و اخلاقی خواهد شد و آزادی به خطر میافتد (توکویل، 1835). از این رو، وجود انجمنهای مدنی پرشمار و فعال در آمریکا را باید یکی از عوامل اصلی پویایی و پیشرفت آن جامعه دانست.
انجمنهای مدنی در آمریکا در مقایسه با اروپا (نمونهٔ جنبش اعتدال)
توکویل در نوشتههای خود مکرراً آمریکا را با کشورهای اروپایی – بهویژه انگلستان و فرانسه – مقایسه میکند تا تمایزهای فرهنگی و نهادی را نشان دهد. یکی از عرصههایی که او تفاوت چشمگیری بین آمریکا و اروپا مشاهده کرد، شیوهٔ رسیدگی به امور عمومی و مشکلات اجتماعی بود. در جایی توکویل خاطرنشان میکند که در انگلستان بسیاری از ابتکارات محلی یا خیریه توسط یک لُرد بزرگ (زمیندار یا اشرافزادهٔ بانفوذ) صورت میگیرد؛ یعنی یک فرد قدرتمند به نمایندگی از جامعه دست به اقدام میزند. در فرانسهٔ آن روز نیز معمول بود که برای حل مسائل اجتماعی، شهروندان به دولت مرکزی متوسل شوند؛ مردم توقع داشتند حکومت برای هر مشکلی مقررات وضع کند یا خدمات ارائه دهد (توکویل، 1835). اما در آمریکا، همانگونه که دیدیم، رویکرد متفاوت بود: نه اشرافی در کار بود که همهٔ امور را سامان دهد و نه مردم تمایلی داشتند که وظایف اجتماعی را یکسره به دولت محول کنند. در عوض، خود شهروندان با تشکیل انجمنها ابتکار عمل را به دست میگرفتند.
مثال جنبش اعتدال: توکویل برای ملموس کردن این تفاوت، ماجرایی را از مشاهدههای خود در آمریکا نقل میکند که او را سخت تحت تأثیر قرار داد. او میگوید نخستین بار که شنید در ایالات متحده صد هزار نفر گرد هم آمدهاند و سوگند خوردهاند که مشروبات الکلی قوی ننوشند، این خبر در نگاه اول برایش بیش از آنکه جدی باشد، خندهآور و عجیب مینمود. توکویل ابتدا با خود اندیشید چرا این افراد به جای چنین گردهمایی پر سر و صدایی، به سادگی در خانهٔ خود آب ننوشیده و از الکل پرهیز نکردند؟ (توکویل، 1835). اما اندکی بعد او به درک عمیقتری رسید: این صد هزار آمریکایی که از گسترش مسألهٔ میگساری در جامعهشان نگران بودند، تصمیم گرفته بودند با تشکیل یک انجمن بزرگ و تعهد جمعی به پرهیز از نوشیدن الکل، به ترویج ارزش اعتدال در جامعه کمک کنند. به تعبیر توکویل، آنان «میخواستند حامیان اندیشهٔ میانهروی و پرهیزگری باشند»، درست مانند یک ارباب ثروتمند در جامعهٔ قدیم که با سادهزیستی خود میکوشید تقلید از تجملگرایی را در میان مردمان عادی کاهش دهد (توکویل، 1835). این اقدام جمعی خودجوش از دید توکویل بسیار پرمعنا بود. او متوجه شد که در فرانسه، اگر مشکل مشابهی پیش میآمد – مثلاً شیوع مصرف مشروبات الکلی – هر یک از این صد هزار نفر احتمالاً جداگانه عریضهای به دولت مینوشتند و تقاضا میکردند حکومت با وضع قانون یا مقررات، میخانهها را تحت نظارت شدید قرار دهد. اما در آمریکا این افراد به جای توسل به قدرت متمرکز دولت، توان خویش را گرد آوردند تا مستقلاً یک راهحل اجتماعی بیابند (توکویل، 1835).
مثال جنبش اعتدال (Temperance Movement) از منظر توکویل نشانگر قدرت انجمنهای مدنی در حلوفصل مسائل اخلاقی و اجتماعی بدون دخالت دولت است. مردم آمریکا با گردهمایی و اتحاد خود توانستند معضلی چون زیادهروی در مصرف الکل را مهار کنند، آن هم نه از طریق زور دولتی، بلکه با اقناع اخلاقی و الگو دادن به دیگران. این رویداد برای توکویل شاهدی بود بر اینکه چگونه انجمنهای داوطلبانه میتوانند از گسترش کنترل دولت بر زندگی اجتماعی بکاهند. هر اندازه شهروندان بیشتر خود مسائلشان را سامان دهند، به همان میزان از تمایل به تمرکز قدرت در دولت و مخاطرات ناشی از آن (مانند محدود شدن آزادیها) جلوگیری میشود. توکویل نتیجه میگیرد که در آمریکا «خود مردم، نه حکومت»، بسیاری از مشکلات را تحت کنترل درمیآورند و این ویژگی، مانعی در برابر تمرکزگرایی افراطی و خودکامگی سیاسی است (توکویل، 1835).
انجمنهای مدنی بهعنوان زمینهساز مشارکت سیاسی
یکی دیگر از دلایل اهمیت انجمنهای مدنی از دیدگاه توکویل، نقشی است که این انجمنها در آمادهسازی شهروندان برای مشارکت سیاسی ایفا میکنند. در واقع، فعالیت در یک انجمن مدنی را میتوان نوعی تمرین دموکراسی در مقیاس کوچک تلقی کرد. افراد در چنین انجمنهایی میآموزند که چگونه جلسات را اداره کنند، بحث و گفتوگوهای گروهی داشته باشند، نظرات مختلف را به توافق برسانند, برای اهداف مشترک برنامهریزی مالی و اجرایی کنند و مسؤولیتپذیری جمعی را تمرین نمایند. بسیاری از این مهارتها بعدها در عرصهٔ سیاست و حکومت به کار میآیند. توکویل مشاهده کرد که آمریکاییها از رهگذر مشارکت در انجمنهای داوطلبانه، به طور غیرمستقیم هنر سیاستورزی را نیز فرامیگیرند. کسی که سالها در یک انجمن محلّی (مثلاً هیأت امنای یک کلیسا، انجمن خیریه، یا گروه آموزشی) خدمت کرده باشد، اعتمادبهنفس و تجربهٔ لازم برای ورود به صحنهٔ سیاست – نظیر عضویت در شورای شهر یا حتی مناصب بالاتر – را خواهد داشت.
از سوی دیگر، انجمنهای مدنی بسیاری از شهروندان را که شاید از ورود مستقیم به مناقشات سیاسی پرهیز دارند، به شکلی امنتر و کمهزینهتر وارد عرصهٔ فعالیت جمعی میکنند. همهٔ افراد تمایل یا جرأت درگیر شدن در احزاب سیاسی یا مبارزات انتخاباتی را ندارند، چرا که این حوزهها اغلب با رقابت شدید و مخاطرات حیثیتی یا حتی امنیتی همراه است. اما پیوستن به یک انجمن محلّی – برای پاکیزگی محله، کمک به نیازمندان، ارتقای آموزشی کودکان و نظایر آن – عاری از انگ سیاسی و تنشهای حزبی است و بنابراین افراد بیشتری را جذب مشارکت اجتماعی میکند. به این ترتیب، انجمنهای مدنی دامنهٔ مشارکت عمومی را گسترش میدهند و فرهنگ همکاری را در میان طیف وسیعتری از مردم نهادینه میسازند. چنین فرهنگی وقتی پدید آمد، میتواند به تدریج به قلمرو سیاست نیز تسری یابد. به تعبیر توکویل, کسانی که حق تجمع و تشکل را در امور عادی زندگی تمرین کردهاند، در صورت لزوم همین شیوه را برای مسائل سیاسی به کار خواهند بست (توکویل، 1835). در حقیقت، تجربهٔ موفق همیاری مدنی به شهروندان نشان میدهد که حتی در مسائل کلان سیاسی نیز راهحل در اقدام جمعی است نه انزوای منفعلانه.
بنابراین میتوان گفت انجمنهای مدنی همچون مدرسهای برای دموکراسی عمل میکنند. این انجمنها شهروندانی آگاهتر، مسؤولتر و آمادهتر برای مشارکت سیاسی تربیت میکنند. نتیجه آن است که ساختار سیاسی کشور از پایه قویتر و مردمیتر میشود؛ زیرا به جای شهروندانی منفعل و بیتجربه، افرادی را در اختیار دارد که قبلاً طعم کار جمعی، مسؤولیت اجتماعی و وفاق عمومی را چشیدهاند. به این دلیل، توکویل انجمنهای مدنی را بخشی از «هنر حکومتداری دموکراتیک» قلمداد میکرد و معتقد بود بدون آنها، آزادی سیاسی نیز دوام چندانی نخواهد داشت (توکویل، 1835).
افول انجمنهای مدنی در آمریکا و مفهوم سرمایهٔ اجتماعی (دیدگاه پاتنام)
اندیشههای توکویل دربارهٔ فواید انجمنهای مدنی در قرن بیستم نیز از سوی دانشمندان علوم اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. در دههٔ 1990، دانشمندی به نام رابرت دی. پاتنام با انتشار مقاله و سپس کتابی با عنوان بولینگ بهتنهایی: فروپاشی و بازسازی سرمایهٔ اجتماعی در آمریکا (2000) بحث گستردهای را دربارهٔ روند افول مشارکت مدنی در ایالات متحده مطرح کرد. پاتنام، همراستا با توکویل، معتقد است که شبکههای مشارکت مدنی و انجمنها نقش مهمی در سلامت دموکراسی و جامعه دارند؛ او این نقش را از طریق مفهوم «سرمایهٔ اجتماعی» (Social Capital) تبیین میکند. سرمایهٔ اجتماعی به زبان ساده یعنی مجموعهٔ پیوندها، اعتمادها و هنجارهایی که از تعامل منظم بین افراد پدید میآید و همکاری و کنش جمعی را تسهیل میکند (پاتنام، 2000). از نظر پاتنام، انجمنهای مدنی یکی از خاستگاههای اصلی سرمایهٔ اجتماعی هستند: وقتی مردم در باشگاهها، انجمنهای محلّی، گروههای داوطلبانه، اتحادیهها یا حتی دورهمیهای غیررسمی گرد هم میآیند، بین آنان اعتماد متقابل و شبکههای ارتباطی شکل میگیرد که بعدها میتواند برای حل مسائل عمومی به کار رود.
پاتنام با بررسی دادههای متعدد تاریخی و اجتماعی نشان داد که از اواسط دههٔ 1960 به بعد، مشارکت آمریکاییها در انواع انجمنهای مدنی و حتی فعالیتهای سیاسی کاهش قابل ملاحظهای یافته است (پاتنام، 2000). به عنوان مثال، میزان عضویت در انجمنهای محلّی (مانند باشگاههای ورزشی، گروههای مذهبی، سازمانهای داوطلبانه) و همچنین مشارکت در نهادهای سیاسی (احزاب، حضور در انتخابات، جلسات شوراها) نسبت به دهههای میانی قرن بیستم افت کرده است. او تخمین میزند که شاخصهای مختلف مشارکت مدنی حدود ۳۰ تا ۵۰ درصد کمتر از گذشته شدهاند؛ به طور کلی سرمایهٔ اجتماعی جامعهٔ آمریکا تقریباً یکسوم نسبت به دوران اوج خود (میانهٔ قرن بیستم) کاهش یافته است (پاتنام، 2000). این پدیده همان چیزی است که پاتنام از آن به عنوان «تنها بولینگ زدن» یاد میکند – تصویری استعاری از فردی که فعالیتی را که در گذشته به صورت گروهی انجام میشد (بولینگ بازی کردن در لیگها)، اکنون به تنهایی انجام میدهد. عوامل متعددی برای توضیح این روند پیشنهاد شدهاند که پاتنام نیز آنها را بررسی میکند؛ از جمله: تغییرات نسلی (جایگزین شدن نسل جوانتر که روحیهٔ مشارکتی کمتری دارد به جای نسل قدیمیتر موسوم به “نسل بزرگ” که در دوران رکود بزرگ و جنگ جهانی دوم جامعهگرا بار آمده بود)، افزایش ساعات تماشای تلویزیون و رسانههای انفرادی (که وقت مردم را از فعالیتهای حضوری جمعی گرفته است)، اشتغال بیشتر زنان به کار بیرون از خانه (که ممکن است فرصت فعالیتهای داوطلبانهٔ سنتی را کاهش داده باشد), رشد حومهنشینی و پراکندگی جمعیت (که تعاملات همسایگی را کمرنگ کرده است)، و مشغلهها و استرسهای زندگی مدرن (پاتنام، 2000). هر یک از این عوامل به زعم پاتنام سهمی در افول انجمنگرایی و سرمایهٔ اجتماعی داشتهاند.
طرح این مباحث از سوی پاتنام بحث و جدلهایی را نیز در میان صاحبنظران برانگیخت. برخی استدلال کردند که شاید اشکال نوین روابط اجتماعی – نظیر تعاملات آنلاین در اینترنت یا مشارکت در جنبشهای مقطعی – از دید آمارهای سنتی پنهان مانده باشد و تصویر کاملی در دادههای پاتنام منعکس نشود. برخی دیگر نیز به تغییر کیفی مشارکت مدنی در دورههای مختلف اشاره کردند (مثلاً رشد جنبشهای حقوق مدنی و ضدجنگ در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی که نوع دیگری از سرمایهٔ اجتماعی را شکل دادند). با این حال، کلیت این ارزیابی که مشارکت سنتی و حضوری در انجمنها و نهادهای مدنی نسبت به میانهٔ قرن بیستم کاهش یافته، مورد تأیید بسیاری از مطالعات بعدی نیز قرار گرفت و نگرانی پاتنام را موجه جلوه داد.
پیامدهای این افول از منظر پاتنام نگرانکننده است. او استدلال میکند که کاهش سرمایهٔ اجتماعی میتواند به تضعیف اعتماد عمومی، افت عملکرد نهادهای دموکراتیک و کاهش حس اجتماع منجر شود (پاتنام، 2000). برای مثال، در جوامعی که مردم کمتر در انجمنها مشارکت میکنند، احتمال کمتری دارد که در امور سیاسی محلّی حضور فعال داشته باشند یا به یاری یکدیگر بشتابند. همچنین فقدان شبکههای مدنی موجب انزوای بیشتر افراد و احساس تنهایی و ناامنی اجتماعی میشود. به بیان دیگر، بسیاری از فوایدی که توکویل برای انجمنهای مدنی برشمرده بود – مانند تقویت همبستگی اجتماعی، آموزش همکاری به شهروندان، و نگاه داشتن قدرت حکومت در محدودهٔ معقول – با زوال انجمنها رو به افول میگذارد. پاتنام عملاً با آمار و شواهد تجربی نشان داد که جامعهٔ آمریکا در اواخر قرن بیستم بخشی از سرمایهٔ مدنیای را که توکویل در قرن نوزدهم ستوده بود، از دست داده است.
با این حال، پاتنام در مواجهه با این روند لحنی تقدیرگرایانه یا کاملاً بدبینانه اتخاذ نمیکند. او در بخش پایانی کتاب بولینگ بهتنهایی تأکید میکند که سرمایهٔ اجتماعی را میتوان بازسازی کرد و سنت انجمنسازی آمریکایی را میتوان با ابتکارات نوین احیا نمود (پاتنام، 2000). پاتنام به برخی نشانههای امیدبخش اشاره میکند، مانند رشد سازمانهای غیرانتفاعی جدید در دهههای پایانی قرن بیستم و افزایش مشارکت داوطلبانهٔ جوانان در برخی حرکتهای اجتماعی نوپا. هرچند اشکال قدیمیتر انجمنگرایی (نظیر عضویت مادامالعمر در اتحادیهها یا باشگاههای محلّی) کمرنگ شده، اما ممکن است اشکال نوینی از پیوند اجتماعی در حال ظهور باشد – از گروههای مجازی آنلاین گرفته تا مشارکت در رویدادهای مقطعی و کمپینهای کوتاهمدت. پاتنام با الهام از روحیهٔ آمریکایی و نیز نظریات اندیشمندانی چون توکویل، معتقد است که جوامع دموکراتیک قابلیت خوداصلاحی دارند؛ یعنی وقتی معایب کاهش مشارکت آشکار شود، نهایتاً انگیزههایی برای نسل جدید ایجاد میشود تا بار دیگر در پی تقویت پیوندهای اجتماعی برآید (پاتنام، 2000). به این ترتیب، هرچند زنگ خطر افول انجمنهای مدنی به صدا درآمده است، اما میتوان امیدوار بود که با آگاهی و تلاش جمعی، این روند معکوس شود و سرمایهٔ اجتماعی جدیدی پدید آید.
به طور خلاصه، تحلیل پاتنام مؤید بسیاری از بینشهای توکویل دربارهٔ انجمنهای مدنی است. اگر توکویل نقش این انجمنها را در قرن نوزدهم به صورت کیفی و نظری ستایش کرد، پاتنام در اواخر قرن بیستم به شکل کمّی و تجربی نشان داد که افت یا خیز در مشارکت مدنی تا چه اندازه میتواند بر بافت اجتماعی و سیاسی کشور اثرگذار باشد. هر دو متفکر بر این نکته تأکید دارند که دموکراسی فقط با شهروندان منفرد و منفعل پایدار نمیماند؛ بلکه نیازمند شبکههایی از مشارکت و همکاری داوطلبانه است که روحیهٔ اعتماد و عمل جمعی را زنده نگه میدارند. از این رو، بازخوانی هشدار توکویل دربارهٔ ارزش انجمنهای مدنی در زمانهٔ ما نیز کاملاً بهجا و ضروری به نظر میرسد.
نتیجهگیری
مطالعهٔ اندیشههای توکویل دربارهٔ انجمنهای مدنی نشان میدهد که او تا چه حد ژرفبینانه یکی از ارکان اساسی دموکراسی آمریکایی را تشخیص داده بود. از نظر توکویل، عادت آمریکاییها به تشکیل انجمنهای گوناگون عاملی بود که همزمان روحیهٔ فردگرایی افسارگسیخته را مهار میکرد، مشارکت سیاسی را تقویت مینمود، و از تمرکز بیش از حد قدرت در دولت جلوگیری میکرد. انجمنهای مدنی در تحلیل توکویل مثل رشتههایی بودند که ذرات پراکندهٔ جامعه را به هم پیوند میدادند و شبکهای از همکاری و اعتماد متقابل ایجاد میکردند. به بیان او، «علم انجمنسازی» در میان آمریکاییان به قدری پیشرفته بود که از سایر ملتها فراتر رفته و در واقع شرط تداوم تمدن و آزادی در بطن یک جامعهٔ مساواتطلب به شمار میآمد (توکویل، 1835).
تحولات قرن بیستم و بیستویکم – بهویژه آنچه پاتنام دربارهٔ افول سرمایهٔ اجتماعی آمریکایی گوشزد کرد – صحت دغدغههای توکویل را تا حدود زیادی تأیید میکند. هنگامی که میزان مشارکت مردم در انجمنهای مدنی افت میکند، نشانههای کاهش اعتماد و پیوند اجتماعی و حتی تضعیف مشارکت سیاسی نمایان میشود. این همان هشداری است که توکویل به زبانی دیگر بیان کرده بود: اگر شهروندان از عرصهٔ عمومی کنار بکشند و به لاک خصوصی خود فرو روند، نه تنها زندگی اجتماعیشان فقیرتر میشود بلکه آزادیهای سیاسیشان نیز در معرض خطر قرار میگیرد. در مقابل، هرچه روحیهٔ انجمنگرایی قویتر باشد، جامعه سرزندهتر، مردم متحدتر و دولت پاسخگوتر و محدودتر خواهد بود.
در آغاز سدهٔ بیستویکم، با وجود چالشهایی که مشارکت مدنی سنتی با آن روبروست (از تغییر شیوههای زندگی تا ظهور فناوریهای دیجیتال که تعاملات رودررو را کمتر کرده است)، پیام توکویل همچنان اعتبار دارد. دموکراسی مستلزم حضور فعال شهروندان در عرصهٔ عمومی و همکاری آزادانهٔ آنان در پیشبرد منافع مشترک است. انجمنهای مدنی کلاسیک ممکن است دچار دگرگونی شوند یا به اشکال جدیدتری ظاهر گردند، اما اصل بنیادین باقی است: تا زمانی که مردم بتوانند آزادانه گرد هم آیند و برای اهداف مشترک اقدام کنند، نیرو و حیاتی در جامعه و دموکراسی جریان خواهد داشت. اندیشههای توکویل یادآور میسازد که نباید این سرمایهٔ گرانبهای اجتماعی را بدیهی فرض کرد؛ بلکه برعکس، لازم است برای تقویت فرهنگ انجمنسازی و مشارکت مدنی کوشش کنیم. تجربهٔ تاریخی آمریکا نشان میدهد که قدرت یک جامعهٔ آزاد نه تنها در نهادهای رسمی حکومت، که در شبکهٔ پویای انجمنها و تشکلهای مردمی نهفته است.
در یک کلام، توکویل و پاتنام هر دو بر آناند که سرنوشت دموکراسی به سرمایهٔ اجتماعی و مدنی مردم گره خورده است. انجمنهای مدنی مدرسهٔ آزادیاند؛ در آنها شهروندان میآموزند همزمان مستقل و همبسته باشند، حقوق خود را در کنار مسؤولیت در قبال جمع تحقق بخشند، و بدون توسل مداوم به قدرت دولت، زندگی بهتری برای خویش و دیگران بسازند. بنابراین، پاسداری از سنت انجمنگرایی و تشویق نسلهای جدید به مشارکت مدنی، شرط اساسی برای حفظ
پویایی و آزادی در هر جامعهٔ دموکراتیک – چنانکه درسهای توکویل از آمریکا به ما میآموزد – خواهد بود.
منابع
توکویل، آلکسی دو. (۱۸۳۵/۱۳۹۶). دموکراسی در آمریکا (ترجمهٔ رحمتالله مقدم مراغهای). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
پاتنام، رابرت دی. (۲۰۰۰/۱۴۰۳). بولینگ بهتنهایی: فروپاشی و بازسازی سرمایهٔ اجتماعی در آمریکا (ترجمهٔ قربان عباسی). تهران: نشر شمع آوید.


