دوی مرداد ۱۴۰۴، پگاه آهنگرانی ۴۱ ساله شد. بازیگر و مستندساز مطرحی که از کودکی وارد سینما شد و در نوجوانی با اولین تجربهی جدی بازیگری خود در فیلم «دختری با کفشهای کتانی»، درخشید و بعد از سالها کار بازیگری در تئاتر و سینمای ایران، از آن جمله بازیگران توانا و جوانی بود که بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی» دیگر نتوانست در ایران کار کند و مهاجرت کرد. در حالیکه سالهای بیشمار دیگری پیش رو داشت و میتوانست باز هم در تئاتر و سینمای ایران بازیهای به یاد ماندنی دیگری خلق کند.
پگاه آهنگرانی، ترانه علیدوستی و گلشیفته فراهانی سه بازیگر زن همنسل و همسن و همدورهای بودند که عمر بازیگری هرسهشان در سینمای ایران کوتاه بود اگر چه هر سه در نقشآفرینیهای محدود خود در حافظهی تاریخی مردم ایران باقی ماندند. عمر فعالیت هنری گلشیفته که به تازگی ۴۲ ساله شده، از پگاه و ترانه هم کمتر بود. او بعد از بازی در ۱۸ فیلم، درحالیکه تنها ۲۵ سال داشت، در سال ۱۳۷۸، برای همیشه از ایران رفت تا کارنامهی هنری خودش را در سطح بینالمللی و با مهمترین فیلمسازان جهان ادامه دهد. ترانه علیدوستی بعد از بازی در ۲۲ فیلم، در سال ۱۴۰۱، در ۳۹ سالگی، به دلیل حمایت از جنبش «زن، زندگی، آزادی» و انتشار عکسی بی حجاب از خودش، ممنوعالکار و خانهنشین شد و پگاه آهنگرانی که در ۲۸ فیلم نقشآفرینی کرده بود، از سال ۱۴۰۰ و در ۳۸ سالگی دیگر در فیلمی ظاهر نشد و ترک وطن کرد تا همچنان به دنیای مورد علاقهاش یعنی مستند سازی در خارج از ایران ادامه دهد.
پگاه آهنگرانی همچون ترانه علیدوستی در سنی از بازیگری با سینمای ایران خداحافظی کرد که میتوانست با ادامهی فعالیتش، بیشتر شکوفا شده و اوج بازیگری را تجربه کند. فرایندی طبیعی که برای اکثر بازیگران مهم دنیا اتفاق میافتد. بسیاری از آنان، چون مریل استریپ، جین فوندا، آنجلینا جولی، نیکول کیدمن، ژولیت بینوش، ایزابل هوپر و صدها و صدها بازیگر بزرگ جهان، بسیاری از شاه نقشهای خود را بعد از ۴۰ سالگی و یا حتی پنجاه سالگی ایفا کردهاند. فرصتی برای سینمای ایران که ناعادلانه و ناحق از این سه بازیگر، از سینما و مردم ایران گرفته شد.
پگاه آهنگرانی به دلیل آنکه در خانوادهای سینماگر متولد شده بود، بازیگری را در هفت سالگی و با فیلم «گربهی آوازخوان» به کارگردانی کامبوزیا پرتوی شروع کرد و در سال ۱۳۷۸ با بازی در فیلم «دختری با کفشهای کتانی» ساخته رسول صدرعاملی، در حالیکه تنها ۱۵ سال داشت، نام خود به سر زبانها انداخت. در نقش دختر نوجوانی که در پارک با پسر نوجوانی آشنا میشود و این آشنایی زندگی او را تحت تاثیر قرار میدهد. گرهی دراماتیک فیلم جاییست که تداعی با بازی پگاه همراه با آیدین توسط نیروهای انتظامی بازداشت شده و به کلانتری برده میشوند. انگار این فیلم به نوعی داستان زندگی هنری و شخصی پگاه آهنگرانی را پیشگویی میکند و یا شاید به نوعی نقش مهم سینماییاش گره میخورد به زندگی شخصی و هنریاش. پگاه آهنگرانی در سال ۱۳۹۰، قبل از سفر به آلمان برای پوشش وبلاگی جام جهانی فوتبال زنان توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت و مدتی را در سلول انفرادی زندان اوین به سر برد. او بارها در سالهای مختلف برای حمایت از جنبش سبز و همچنین ساخت فیلمی مستندی در مورد این جنبش و مستند دیگری در مورد مسعود ده نمکی و فیلم «اخراجیها» مورد بازجویی و اذیت و آزار قرار گرفت. پگاه از امضا کنندگان بیانیهی «تفنگت را زمین بگذار» در سال ۱۴۰۱ نیز بود و همزمان با جنبش زن، زندگی، آزادی، عکسهای از خود بدون حجاب در خارج از ایران منتشر کرد. خانم آهنگرانی همچنین مستندی ضد جنگ و با موضوعی تکان دهنده ساخته است که از شبکهی بیبیسی فارسی پخش شد. مستندی به نام «کودک-سرباز»، در مورد کودکانی که برخلاف کنواسیونهای بینالمللی در جنگ هشت سالهی ایران و عراق شرکت کردند و دچار ضربات و لطمات جسمی و روحی و روانی فراوانی شدند. مستند به سراغ چهار تن از این کودک-سربازهای ایرانی در بزرگسالی رفته. موضوع حساسی که کمتر به آن پرداخته شده. پگاه همچنین دو مستند از زندگی خانوادگی خودش و پدرش ساخته است. مستندی در مورد اعدامهای دههشصت به نام «من سعی میکنم فراموش کنم» و مستند «پدرم» که در مورد جوانی پدر پگاه، جمشید آهنگرانی، کارگردان و طراح صحنه سینماست. مستندهای او تا کنون در فستیوالهای معتبر جهانی نمایش داده شده و جواز معتبری را هم کسب کردهاند. خانم آهنگرانی، اولین مستند خود به نام «سیب» را در سال ۱۳۸۰ ساخت، وقتی فقط ۱۷ سال داشت.
پگاه آهنگرانی تنها یکی از دهها و دهها سینماگر زنی است که تنها به خاطر حمایت از اعتراضات مردمی در سال ۱۴۰۱، از ادامهی فعالیت هنری خود در سرزمین مادریاش منع شد. اسمها زیادند. از بازیگران مشهور سینمای ایران تا نامهایی که شاید کمتر شنیده شدهاند. انتشار عکس بیحجاب پگاه و یا ترانه تازه ابتدای کار بود. هر روز جامعهی هنری ایران شاهد اتفاقی غافلگیر کننده بود. کتایون ریاحی، نامی آشنا و محبوب در تلویزیون و سینمای ایران بدون حجاب در شبکهی ایران اینترشنال حضور یافت و میلیونهای بینندهی این شبکه را شوکه کرد. هنگامه قاضیانی ویدئویی از خودش منتشر کرد در حالیکه مانند حدیث نجفی موهای بلندش را از پشت می بندد تا راهی میدان نبرد با افراد مسلح امنیتی شود. افسانه بایگان دیگر بازیگر قدیمی ومردمی بدون حجاب در مراسم تقدیر از آتیلا پسیانی ظاهر شد. همچنین فاطمه معتمدآریا در همان مراسم بدون حجاب مقابل دهها دوربین قرار گرفت. سینماگرانی که با سری افراشته و چهرهای مصمم در مراسمهای عمومی شرکت کردند. نامهایی چون رخشان بنیاعتماد، باران کوثری، مریم مقدم، سحر مصیبی، طلا معتضدی، پانتهآ بهرام، ویشکا آسایش، بهناز جعفری، گلاب آدینه، مهتاب نصیرپور، مریم بوبانی، شیوا ابراهیمی، مریم پالیزبان، لیلا نقدپری، آناهیتا همتی، لادن طباطبایی، معصومه قاسمیپور، شراره دولت آبادی، سهیلا گلستانی، شبنم فرشادجو، لیلی فرهادپور، صدف عسگری و نامهای دیگری که امکان آوردن همهی آن نامها در این یادداشت میسر نیست.
حضور شجاعانه سینماگران زنی که کنار مردم معترض ایستادند، اگرچه آنان را از ادامه کار و حرفهشان در ایران بازداشت، خیلیها را خانه نشین، بیکار و بیپول و یا وادار به مهاجرت کرد، اما دلیلی شد برای قویتر کردن سینمای مستقل تازه پاگرفته در ایران. نامهایی که همچنان لبریز از شهامت، در سینمای مستقل و بدون مجوز در همان ایران، فیلم بازی میکنند و از هیچ ابزار سرکوب و خفقانی نمیترسند. از حکم دادگاه و بازداشت و بازجویی و زندان هم نمی ترسند. از آخرین نمونهی این زنان دلیر میتوان به لیلی رشیدی اشاره کرد که برای بازی بی حجابش در فیلم بدون مجوز «بیداد» ساختهی سهیل بیرقی مورد پیگرد قضایی قرار گرفته است. فیلمی که توانست اخیرا جایزه هیات داوران فستیوال «کارلووی واری» را نصیب خود کند.
آلبر کامو، نویسندهی شهیر فرانسوی، هنگام دریافت جایزهی ادبی نوبل در سال ۱۹۵۷، در بخشی از سخنرانی خود میگوید: «وظیفهی نویسنده نه در حمایت از قدرت و تاریخسازان، بلکه در سخن گفتن به نفع کسانی است که تحت ظلم، گمنامی و سکوت هستند.»
پگاه، ترانه، هنگامه، سهیلا، لیلی و تمام آن زنان سینماگر و هنرمندی که در سالهای اخیر کنار مردم مظلوم، گمنام و ساکت ایستادهاند، مصداقی از این جملات آلبر کامو هستند. زنانی که مقابل قدرت دیکتاتوری حاکم، صدای کسانی شدند که در تمام این ۴۷ سال، از ابتداییترین حقوق خود مانند حق انتخاب پوشش محروم بودند اما مبارزه کردند. و با آنکه صدایی و نامی نداشتند، اما با جانهایشان مقابل گلوله ایستادند. این زنان سینماگر اگر چه شاید دیگر با آثارشان به روی صحنههای نمایش و اکران فیلمها در ایران نیایند، اما نامشان در آسمان هنر و فرهنگ ایران زمین، جاودانه شده است.


