فیلم «سازدهنی» یک درام نوجوانانه با محوریت گروهی کودک و نوجوان جنوبی در محلهای فرودست است که یک سازدهنی تبدیل به ابزار زور و تحقیر و تطمیع شده و روابط کودکانۀ آنها را بدل به آینهای از جامعهای بزرگتر و جایگاه قدرت در ظلمورزی و ظلمپذیری میکند.
امیر نادری، نویسنده و کارگردان خودآموختۀ آبادانی سینما را از عکاسی فیلم آغاز کرد. حتی پیشتر از آن، کودکیاش بهواسطۀ تخمهفروشی و حضور بهعنوان کنترلچی، آپاراتچی و البته تماشاچی با سینما گره خورد.
تجربۀ کار در عکاسخانههای تهران، زمینۀ آشنایی او با علیرضا زریندست، فیلمبردار چیرهدست سینما را ایجاد کرد که منجر به حضورش بهعنوان عکاس فیلم در آثاری همچون «بیگانه بیا»، «قیصر» و «رضا موتوری» مسعود کیمیایی و «حسن کچل» علی حاتمی شد.
دو فیلمسازِ خارج از جریان روز سینمای آن روزگار که با آثارشان در قوام و بقای موج نو سینمای ایران در نیمهدوم دهۀ چهل نقشی بسزا داشتند. در همین مسیر وقتی نادری وارد حیطۀ فیلمسازی شد، آثارش به پیشبرندگی موج نو در دهۀ پنجاه کمک کرده و به این جریان غنا بخشیدند.
فیلم بلند سینمایی «سازدهنی» اولین بخش از سهگانۀ نوجوانانه او در کنار فیلم کوتاه «انتظار» (۱۳۵۳) و فیلم بلند «دونده» (۱۳۶۳) است. فیلمی که نادری با الهام از تجربههای کودکی محرومیتزده خود بر اساس فیلمنامهای به قلم خودش با تهیهکنندگی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۵۲ ساخت.
به گفتۀ کارگردان این فیلم با الهام از «چهارصد ضربه» فرانسوا تروفو، سه گانه «آپو» ساتیا جیت رای و «فراموششدگان» لوئیس بونوئل ساخته شد و به نوعی مسیر فیلمسازی او را که با «خداحافظ رفیق» وارد سینما شده بود، به سمت سینمای مورد علاقه و دغدغهمندیهایش هموار کرد.
فیلمسازی که در روندی گامبهگام بدون آنکه از خود، رویاها و علایقش دور شود، بیشازپیش به خویشتن خویش رجوع کرد و رد پای گذشته و آرزوهایش را در آثارش دنبال کرد، آنهم در شمایل قهرمانی تکافتاده و سرکش که تا آخرین نفس برای رسیدن به هدف خود را به مخاطره می اندازد، از کودکی و نوجوانی تا بزرگسالی.
«سازدهنی» در طول این ۵۲ سال، جوایز و تقدیرهایی از محافل و جشنوارههای سینمایی جهانی کسب کرده و در برنامههای بزرگداشت و نمایش مجموعه آثار امیر نادری در کشورهای مختلف به نمایش درآمده است.
همچنین این فیلم سال ۲۰۲۳ به همت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و استودیو روشنا، بازسازی، ترمیم و تبدیل به نسخۀ فورکِی شد و در بخش فیلمهای کلاسیک و ترمیم شده جشنواره بینالمللی فیلم ونیز به نمایش درآمد.
فیلم روایتی است از زندگی گروهی از کودکان و نوجوانان در روستایی محروم، حوالی بوشهر با تمرکز بر کاراکتر پسرکی ساده و فربه و پرجنبوجوش به نام امیرو که شیدایی برای سازدهنی عبدالله، او را از خود به در و وادار به هر کاری دونشأن انسانی میکند.
پسرکی که کشف و لمس سازدهنی همچون طعم گس عشق، او را مجنون و از خود بیخود کرده و به هر کاری وامیدارد تا دوباره آن را حس کند و از همین نقطه بیقراری است که مورد آسیب، تخریب و تحقیر قرار میگیرد؛ همچون عشق.
اما این همه ماجرا نیست و آنچه این مناسبات ساده و روزمره کودکانه را بدل به آیینهای از جامعه، در هر زمان و مکان و جغرافیایی میکند، مابهازاءسازیهای دقیق، اصیل و تمثیلی است که به این چینش موقعیت، زیرلایه و ارجاعپذیری داده است.
همچون نقش کلیدی و دراماتیک عنصری همچون سازدهنی (هدیه ختنه سوران) که عبدالله، پسرک مرفه محله را متمایز کرده و امکانی برای او ایجاد میکند تا با این ابزار برتری، برای خود امتیاز کسب کرده و بچهها را بهواسطۀ فقر و محرومیت، وادار به انجام زیادهخواهیهای خود یا کسب درآمد کند.
حال در مواجهه با چنین موقعیتی، رویکرد امیرو به این ابزار برتری جویی که همراه با نوعی شیدایی و خودباختگی است، سقوط تدریجی او را برای وصال معشوق معنادار میکند. روندی که او را از خود، غرور و عزت نفس تهی کرده و به شکل بیرونی هم در قاب (خر عبدالله) تثبیت میکند.
فیلمساز روند این سقوط را با ظرافت دراماتیزه و تصویری کرده، از باربری و سواری دادن امیرو به عبدالله تا میمونبازی و حتی هندوانهدزدی برای خوشخدمتی، چراکه او پولی ندارد و باید از ماهیت انسانی خود خرج کند.
نهایتاً حس حقارتی که مادر با دادن النگوهایش (تنها یادگار پدر) برای خریدن سازذهنی و رهایی پسرش از بند بردگی، به او پیشنهاد میدهد جهان کودکانه امیرو را برهم میزند.
این لحظه همان بزنگاهی است که همۀ قهرمانان کلاسیک به تلنگر و هشدارش برای حرکت و تغییر نیاز دارند و امیرو با وانهادن این پوسته خودباختگی به آب دریا و تطهیری تمثیلی، چاره کار را از همان دریا میجوید… معشوق/ ابزار قدرت و زور را به دریا میسپارد تا خود و بقیه بچهها را از یوغ بندگی برهاند.
امیرو قهرمانی است که در نسبتی دور و نزدیک با خالق اثر، بهنوعی زیستههای او را محملی برای شکلگیری درام زندگی انسان در پرمخاطرهترین مقطع حیات قرار داده، نوجوانی و بلوغ در تنهایی و تکافتادگی و فقر که کودکی را میبلعد و یک انسانِ بالغ تحویل جامعه میدهد با رویاهای تحقق نیافته.
به همین واسطه است که زیر پوست فیلم، گرما و شور و جنون ملموسِ نوجوانی موج میزند و فاصله زاویه دید فیلمساز و قهرمان حس نمیشود. چراکه فاصلهای وجود ندارد و نادری خود در منظر نوجوانیاش به نظاره درامی نشسته که ناظر بر گذشته و حالش است.
در واقع این کاراکتر مصداقی است از چنین انسانهایی و چه نزدیک به تجربههای حیات پرشور و پویای امیر نادری که تا امروز هم از حرکت بازنایستاده و با اینکه در سینمای آمریکا و اروپا از صفر شروع کرده اما هیچوقت متوقف و ساکن نشده است.
او که همچون گذشته فاصلۀ خود را با سینمای تجاری و جریان روز حفظ کرده، همچنان خلاف جهت جریان آب شنا میکند چون مثل امیرو، نوجوان پرشور «سازدهنی» رویاهایی به وسعت تجربههای ناکردهاش دارد که برای رسیدن به آنها در تکاپو و جنبش و حرکت به شیوه خاص خود است.


