مستند «فرار از قصر» ساخته احسان عمادی که از ۲۲ مردادماه اکران آنلاین شده، با استقبال خوبی از سوی مخاطبان مواجه شده است. شب ۲۴ آذر ۱۳۲۹، ده عضو حزب توده با نقشهای جسورانه از زندان قصر فرار کردند؛ اکنون با استفاده از آرشیوهای دیده نشده، فیلم «فرار از قصر» بازسازی این حادثه تاریخی را با جزئیاتی تازه به تصویر میکشد. حادثهای که نه تنها نمود جسارت و سازماندهی داخلی حزب توده بود، بلکه نشاندهنده پیچیدگیهای عرصه سیاسی آن دوران نیز به شمار میرفت. پس از کنگره دوم حزب توده در سال ۱۳۲۷ و انتخاب دبیران و کمیتههای داخلی، سوء قصد ناصر فخرایی به جان محمدرضا پهلوی، باعث شد تعدادی از رهبران حزب دستگیر و حزب به صورت رسمی غیرقانونی اعلام شود. این رویداد حزب را وادار به فعالیت مخفیانه کرد و بسیاری از رهبران از کشور خارج شدند و به مسکو پناه بردند.
در این میان، ده تن از اعضای زندانی حزب، از جمله اعضای هیئت اجرایی، با نقشهای پیچیده و حسابشده، موفق شدند از زندان قصر فرار کنند؛ عملیاتی که با هماهنگی اعضای سازمان نظامی افسران حزب، نقشآفرینان اصلی پشت پرده را به خانههای امن هدایت کرد. کیانوری، دبیرکل حزب توده، و دیگر رهبران بعد از این فرار، در حساسترین دوران مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت، زمام رهبری حزب را در دست گرفتند.
«فرار از قصر»، سومین تجربه احسان عمادی در ساخت مستندهای تاریخی و سیاسی، بعد از دو مستند «محاکمه» و «رزمآرا؛ یک دوسیه مسکوت» است که به ماجرای فرار رهبران حزب توده از زندان قصر میپردازد؛ مهمترین فرار از زندان در تاریخ سیاسی ایران است که طی آن چهرههایی همچون نورالدین کیانوری، خسرو روزبه و عبدالحسین نوشین در پاییز ۱۳۲۹ با نقشهای پیچیده، از زندان قصر میگریزند. حالا با ساخت مستند «فرار از قصر»، بعد از مستند «محاکمه» و «رزمآرا، یک دوسیه مسکوت» با قطعیت میتوان گفت که احسان عمادی را باید بهعنوان مستندساز تاریخی و سیاسی بشناسیم. اگرچه عمادی معتقد است که هیچ مستندسازی نیست که نگاهی بیطرفانه نسبت به سوژه خود نداشته باشد و او هم روایت شخصی خودش از تاریخچه حزب توده را به تصویر کشیده، اما پشت هیچ ایدئولوژی خاصی سنگر نگرفته تا از منظر آن به سوژه بنگرد. عمادی با ارجاع به برخی اسناد تصویری ناب که شاید در هیچ مستند دیگری ندیده باشید، پازلی از اعضای اصلی حزب توده را در ساختار دراماتیک روایت میکند که بهشدت اقناعکننده است و مخاطب را با خود همراه و همدل میکند.
بهنظر میرسد طی یکی، دو دهه اخیر در کنار تاریخ مکتوب و تاریخ شفاهی، شاهد ظهور «تاریخ تصویری» هستیم که به میانجی سینما بسط و گسترش یافته است بهویژه با مدیوم مستند. خیلی از مستندها البته دچار نوعی مضمونزدگی در ساخت مستندهای تاریخی و سیاسی هستند که فرم و ساختار زیباییشناسی آن را به محاق میبرد اما احسان عمادی در مستند «فرار از قصر» تلاش کرده تا به سویههای زیباییشناختی و فرمی مستند ملتزم باشد و تماشای این سریال فارغ از مضمون سیاسی و تاریخی یا آگاهی بخشی نسبت به سوژهای که انتخاب کرده دارد، تجربه و فرصت حظ بصری را هم برای مخاطب فراهم میکند. به ویژه استفاده از ظرفیتهای بیانگرانه گرافیکی، ضمن اینکه هویت بصری مستند را قوام میبخشد، به فهمپذیری و جذابیت در روایت هم کمک میکند. اما شاید بتوان مهمترین امتیاز مستند «فرار از قصر» را در نوع مواجهه و زاویه دید مستندساز به سوژه و شخصیتهایش دانست. به این معنا که او با شخصیتهای تاریخی مواجهه دراماتیک پیدا میکند، نه اینکه آنها را صرفاً با هویت تاریخی و سیاسیشان بازنمایی کند. از این حیث میتوان این مستند را شکلی از داکیو درام هم دانست که سعی میکند پیوندی منطقی بین سویههای رئالیستی و دراماتیک رخداد برقرار کرده و از این طریق جذابیتهای تماشای آن را بیشتر کند. به عبارت دیگر مستند ساز از عناصر و مولفههای درام در روایتگری خود بهره میبرد تا صرفا با یک گزارش تصویری و خبری از حزب توده و قصه فرار از زندان قصر مواجه نباشیم. ضمن اینکه خود این فرار به مثابه یک رخداد واقعی در ذات خود واجد ظرفیت دراماتیک و نمایشی است و در واقع خود یک قصه جذاب معمایی است که بدون نیاز به پردازشی برساخته شده و تکنیکی بر میز تدوین، داستانی شنیدنی دارد. به عبارت دیگر در این مستند، وجوه فردی و انسانی یک شخصیت تاریخی بهاندازه هویت سیاسی و جایگاهش در ساختار قدرت، اهمیت دارد. درست مثل نگاهی که یک کارگردان فیلم داستانی به شخصیتهای تاریخی دارد و آنها را بهمثابه کاراکترهای نمایشی و دراماتیک نگاه میکند. به عبارتی دیگر روایت تاریخی را با روایتگری سینمایی و دراماتیک پیوند زده و از امکانات بیانگری مستند، بهعنوان یک مدیوم هنری بهره میبرد. تفاوت مستندسازی با دیگر شیوههای تاریخپژوهی در همین مسئله است. اینکه مستندساز باید به زبان تصویر و روایت سینمایی التزام داشته باشد. در اینجا هم مستندساز به برداشت شخصی از یک رخداد تاریخی و سیاسی میرسد و تلاش میکند از این منظر به روایت آن دست بزند و آن را دراماتیزه کند. در واقع ما نوعی فیلم-جستار سیاسی مواجه هستیم. با این حال روایت شخصی در اینجا به معنای سلیقه شخصی نیست. درواقع ما در مستند، با یک واقعیت مطلق و ذاتی روبهرو نیستیم، بلکه واقعیت در روایت مستندساز برساخته میشود. ضمن اینکه برساختگی میتواند از سوی مخاطب و خوانش او هم صورت بگیرد. به این معنا که بستر زمانی در مواجهه مخاطب با یک مستند تاریخی و سیاسی هم تاثیر میگذارد. بر این اساس بهگمانم باتوجه به نفرتی که امروزه بهواسطه تجربههای تاریخی در مردم نسبت به جریان چپ شکل گرفته، همدلی بیشتر مخاطب با این مستند را در نقد حزب توده بیشتر کرده است، گرچه چپ، قابلتقلیل به حزب توده نیست. با این حال مستند ساز تلاش کرده تا فارغ از نگرشی ایدئولوژیک، به سوژه مستند نگاه کند و روایت شخصیاش بهسمت خاصی، سنگینی نکند و تعادل و میانهرویاش حفظ شود. او سعی کرده از سوژه فاصلهگیری عاطفی و ایدئولوژیک داشته باشد تا در روایت دچار سوگیری خاصی نشود. در نگاه او، تجربه حزب توده، یک تجربه شکستخورده است و یک تراژدی؛ درعینحال که آدمهایی که این تجربه را رقم زدند، خیلیهایشان انسانهای شریف و شجاعی بودند، آرمانهای متعالیای داشتند، باسواد و تحصیلکرده بودند. از آدمهای غالباً با انگیزههای پاک و آرمانهای بزرگ و انسانهایی شریف با روحیهای قهرمانانه و انسانی اما اینکه چگونه به این نقطه تراژیک رسیدند و چطور شکست خوردند به دغدغه او در روایت این مستند تبدیل می شود. در واقع مستندساز، در عین اینکه به تفکر و عملکرد حزب توده نقد دارد و مستندش را هم در روایت شکست و سرگذشت تراژیک آنها ساخته، اما سعی کرده بهعنوان شخصیتهایی آرمانخواه، احترام به آنها را نگه دارد. شاید بتوانیم اینطور بگوییم که در عین نقد اینجریان و آدمهایش، نمیخواسته به آنها لگد بزنم و لنگهکفشی سمتشان پرت کند. با این حال در پرداخت به این شخصیتها نگاه یکدستی ندارد؛ به این معنا که اپیزودهای فیلم هموزن هم نیستند. به برخی از شخصیتها مثل خسرو روزبه یا نوشین، بیشتر از دیگران پرداخته شده است. مثلا جای آن داشت که به شخصیتی مثل کیانوری و نقش او در حزب توده بیشتر پرداخته شود. با این حال روایت پازل گونه شخصیت ها در نهایت کلیتی می سازد که در کنار هم تصویر قابل فهمی از این جریان سیاسی و عقوبتشان ارانه میدهد. آنچه همه این عناصر و مؤلفهها را در کنار هم به یک روایت جذاب تبدیل میکند، الگو و ساختاری است که برای روایت انتخاب شده است. الگویی دراماتیک که قصه فرار اعضای اصلی حزب توده از زندان قصر را مبنا و محور روایت خود قرار داده، به آن انسجام میبخشد و آن را به ژانر فرار از زندان در سینمای داستانی شبیه میسازد، اما به انتظاری که در ذهن مخاطب ایجاد میشود پاسخ نمیدهد. بهاینمعنا که مخاطب گمان میکند قرار است چگونگی فرار از زندان را هم تماشا کند، اما مستند به آن نمیپردازد. برای کارگردان قصه فرار، یک نوع حماسه پیروزی بود و قصه حزب، یک تراژدی شکست و کنتراست این دو قصه البته جذابیت مستند را تضمین می کند. درواقع تضاد بین این حماسه و آن تراژدی، موجب شده جزئیات فرار آنها از زندان اهمیتاش را از دست بدهد. یکی از ویژگیهای مثبت و نقاط قوت این مستند، عکس و فیلمهای آرشیوی آن است که مستند را از حیث بصری، غنیتر میکند. خود این تصاویر و فیلمهای آرشیوی هم به رمزگشایی از قصه فرار از زندان کمک میکند و هم به عنوان میراث تاریخی تصویری به لحظات جذاب و تماشایی برای مخاطب بدل میسازد. گوینده نریشن و متن گفتارها هم محمد بحرانی است که اغلب او را با صدای عروسک جناب خان میشناسند. این سومین همکاری احسان عمادی با محمد بحرانی بعد از دو مستند «محاکمه» و «رزمآرا» است . او صرفاً یک گوینده از روی متن نیست، بلکه صداپیشهای است که میتواند متناسب با فضای فیلم، لحناش را تغییر دهد. متن این مستند بهدلیل لحناش و نیاز به تغییر لحن در فرازهای مختلف قصه و درعینحال دراماتیکبودن فضایش، به صدایی مثل بحرانی احتیاج داشت که احساسات متفاوت و متضاد را با تغییر لحن به مخاطب منتقل کند و در نهایت باید گفت مستند«فرار از قصر» قرار نیست حرف آخر درباره حزب توده در ایران باشد. فیلم به دهههای مهمی از فعالیت حزب در ایران و بیرون ایران نمیپردازد. داستانهای زیادی درباره این حزب وجود دارد که در این مستند به آن پرداخته نشده است. درعینحال این را هم باید گفت که مستند «فرار از قصر»، نقد چپ بهشکل مطلق آن نیست، چون چپ در ایران صرفاً به حزب توده و اعضایش خلاصه نمیشود. در واقع مستند «فرار از قصر»، به نقد محترمانه بخشهایی از تاریخ فعالیت حزب توده و بعضی چهرههای آن میپردازد که از حیث روایتگری و جذابیتهای دراماتیکی و سینمایی، تماشایی است.


