فیلم «چهارشنبهسوری» روایتی است از بحران زندگی زوجی که در تلاقی با اسبابکشی و التهاب آخرین شب چهارشنبه سال، به افشای رازی زیر پوست این رابطه میانجامد. اما فریبکاری و خودفریبی، فروپاشی این خانواده را به تعویق میاندازد، البته برای مدتی کوتاه، چه بسا فردای چهارشنبهسوری!
اصغر فرهادی، فیلمساز صاحبسبک و چهره جهانی سینمای ایران، فعالیت هنری خود را در دوران دانشجویی همزمان با تحصیل در رشته ادبیات نمایشی از عرصه تئاتر و نمایشنامهنویسی و کارگردانی آغاز کرد. هرچند از نوجوانی با ساخت چند فیلم کوتاه در انجمن سینمای جوان کسب تجربه کرده بود.
نویسندگی و کارگردانی را از تلویزیون با سریالنویسی و مجموعهسازی آغاز کرد، آنهم در نیمه دوم دهۀ هفتاد که تلویزیون هنوز ارج و قرب و مهمتر از همه با افزایش تعداد شبکهها، مخاطب گسترده داشت و بستری مستعد برای بروز خلاقیت جوانان و ظهور استعدادهای نو و متفاوت محسوب میشد.
«روزگار جوانی»، «پزشکان»، «چشم به راه»، «داستان یک شهر» و «یادداشتهای کودکی» از جمله سریالهایی هستند که اصغر فرهادی در نگارش فیلمنامه یا نویسندگی- کارگردانی این آثار همکاری داشته است.
ورود او به عرصۀ سینما با مشارکت در نگارش فیلمنامه «ارتفاع پست» همراه با ابراهیم حاتمیکیا آغاز شد. یک سال بعد اولین فیلم بلند سینمایی خود را با نام «رقص در غبار» کارگردانی کرد که مورد توجه جشنوارههای سینمایی داخلی و خارج قرار گرفت. فیلمی که موفق به کسب تندیس زرین بهترین فیلمنامه از جشن خانه سینما و جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره آسیا پاسیفیک شد.
«چهارشنبهسوری» سومین فیلم فرهادی است که سال ۱۳۸۴ بر اساس فیلمنامهای مشترک با مانی حقیقی ساخته شد و به بحران روابط زوجها زیر سایه خیانت میپردازد. فیلمی که خوانشی تازه و غیر کلیشهای از مثلث عشقی و بهخصوص کاراکتر زن دوم/ معشوقه دارد.
این فیلم با نُه نامزدی در جشنواره فجر موفق به کسب سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول زن (هدیه تهرانی)، بهترین تدوین (هایده صفی یاری) و فیلم برگزیده تماشاگران شد. همچنین جایزه بهترین بازیگر نقش اول و نقش مکمل زن (پانته آ بهرام) را از جشن خانه سینما و تندیس بهترین فیلم را از انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی کسب کرد.
از جوایز بینالمللی «چهارشنبهسوری» میتوان به هوگو طلایی جشنواره بینالمللی شیکاگو، جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره سه قاره نانت و فیلم دوم جایزه هیئت داوران جشنواره لوکارنو اشاره کرد. نامزد پلنگ طلایی لوکارنو و صدف طلایی سه قاره نانت از دیگر موفقیتهای این اثر محسوب میشوند.
همانطور که از نام فیلم میتوان دریافت کرد، فیلم در روزی خاص برای ایرانیها میگذرد که جایگاهی ویژه و شناسنامهدار در تقویم و آیین ایرانی دارد. جشنی برای پیشواز بهار که برای بدرود با برف و سرمای زمستان، با آتش و گرما و التهاب عجین شده و بهخصوص در دهههای اخیر تبدیل به روزی ملتهب و ناامن در شهر و جامعه ایرانی شده است.
فرهادی از همین ویژگیِ روز چهارشنبهسوری برای غنا بخشیدن به درام محوری فیلم خود بهره برده تا آنچه زیر پوست خانواده محوری جریان دارد را به التهاب شهر و جامعه پیوند بزند و در عین حال از مؤلفههای عینی و بیرونی برای پیشبرد درام به شکلی هوشمندانه استفاده کند.
خانوادهای که در آستانۀ عید آماده سفر نوروزی هستند که همین سفر تبدیل میشود به یکی از کاشتها و کدهای کاربردی برای افشای تدریجی رازی پنهان. همچنانکه حضور نیروی خدماتی/ نظافتچی برای اسبابکشی/ خانهتکانی نیز از المانهای آشنای روزهای پایانی سال ایرانی است که فیلم و قصه بر محور ورود و خروج این کاراکتر کلید خورده و به نقطه پایان میرسد.
روحی (ترانه علیدوستی) نیروی نظافتچی یک شرکت خدماتی است که فیلم با معرفی او به عنوان دختر حاشیهنشین و فرودستی که لباس عروس عاریهای را در آینه کوچک دستشویی به شکلی حقیرانه پرو میکند، جایگاه تضعیف شدهاش را به رخ میکشد.
دختری که با ورود به خانه بههم ریخته یک خانواده متوسط شهری، مژده (هدیه تهرانی)، مرتضی (حمید فرخنژاد) و پسر کوچکشان، امیرعلی که تازه اسبابکشی کرده و در آستانۀ سفر نوروزی هستند، به نوعی ابتکار عمل را در دست گرفته و پیشبرنده درام و چالشهای بین این زوج است.
به این ترتیب فیلم در طول همین یک روز که با ورود روحی آغاز و با رفتن او به اتمام میرسد، با تکیه بر فضولی و سرک کشیدن او در زوایای پنهان زندگی این خانواده، به تدریج کدهایی از رازهای مگوی آنها را در معرض دید مخاطب قرار میدهد تا به خوانشی شخصی از رابطۀ این زوج برسد.
زوجی که یک سر آن زنی عصبی و شکاک و سر دیگر آن مردی حراف و تندخو است که رفتاری شکبرانگیز دارد. مخاطب همراه با روحی در معرض کدهایی از حقیقت رابطه این زوج قرار میگیرد که به زبان نمیآیند ولی هر دو از آن خبر دارند و رنج میکشند…
آنهم چیزی نیست جز احتمال رابطۀ مرتضی با زن آرایشگر مطلقه همسایه (پانتهآ بهرام) و رازی که مژده آن را حس میکند، اما مدرکی برای اثباتش ندارد، جز کدهای نامحسوس و غیرقابل اثباتی همچون بو! (میدونم… بوش رو میده!)
مخاطب همراه با روحی در کشاکش این رابطۀ ملتهب که گامی تا فروپاشی فاصله دارد، در تعقیب و گریزها، در حرف بردن و آوردنها، در گوش ایستادنها، در دیدن و نگفتنها و… با پازلی درهم پیچیده از شمایل این خانواده مواجه میشود که همچون زیرمتن مجموعه آثار فرهادی؛ قطعیتی در مورد آن وجود ندارد ولی شواهد غیر قابل انکار آن را تأیید میکنند.
در بزنگاهی که به نظر می آید مخاطب باید در دریافت و برداشت خود بازبینی کرده و مرتضی را بی تقصیر و قربانی ذهن بیمار و متوهم مژده بداند، سیلی محکم به صورتش نواخته می شود و… در سکانسی غافلگیرکننده مرتضی و سیمین در ماشین دیدار پنهانی می کنند تا به همه چیز پایان دهند.
پایانی که با خوانش غیر کلیشهای از زن دوم/ معشوقه، با تصمیم سیمین رقم میخورد. زنی که تاب برهم خوردن کانون خانوادهای دیگر را ندارد؛ درحالیکه خود نیز خانوادهای فروپاشیده و فرزندی چشم به راه دارد که میتواند آینده مژده و امیرعلی را پس از افشای رابطۀ خودش و مرتضی تداعی کند.
این چنین است که سیمین از قالب تیپیکال متجاوزانه خارج شده و بازی را برهم میزند تا با تنهایی و ناامنی جامعهای که به شکل تمثیلی با ترقهای زیر پایش او را تهدید میکند، دستوپنجه نرم کند، اما میخ آخر را بر تابوت یک زندگی دیگر نکوبد.
هرچند فینال فیلم که پایان یک روز پرالتهاب برای این خانواده است، با رفتن روحی رقم میخورد و به نظر میآید شرایط آرام شده و به یک ثبات نسبی رسیده باشد، اما کاشتهای بطئی برداشت نشده و پایههای لغزان این رابطه نمیتواند نویدبخش یک پایان خوش باشد.
این فروپاشی از درون اتفاق افتاده و به نظر میآید با کوچکترین محرکی، گامی بیشتر تا سقوط فاصله نداشته باشد. این پایان محتوم و به تصویر درنیامدهای است که انتظار زوج/ خانواده محوری فیلم «چهارشنبهسوری» را میکشد، هرچند عدهای دوست دارند پایان فیلمهای فرهادی را باز بدانند!


