فیلم «غرور و تعصب» (Pride & Prejudice) بر محور یک درام اقتباسی کلاسیک از تقابل روحیات انسانها در روابط چالشبرانگیز عاشقانه پیش میرود و در دل خود با آسیبشناسی موقعیت متزلزل دختران- زنان در جامعۀ انگلستان قرن ۱۸-۱۷ میلادی همراه است.
جو رایت، کارگردان انگلیسی است که بهواسطۀ فیلمهایی همچون «تاوان»، «هانا»، «آنا کارنینا»، «پَن» و «تاریکترین لحظات» شناخته میشود. رویکرد اقتباسی در آثار این فیلمساز به وضوح قابل پیگیری است و معمولاً فیلمنامهها توسط فیلمنامهنویسان حرفهای به نگارش درآمدهاند.
رایت سال ۲۰۰۵ تصمیم به اقتباسی وفادارانه از رمان کلاسیک «غرور و تعصب» نوشته جین آستین گرفت که بارها براساس آن فیلمها و سریالهای مختلف ساخته شده و این روند همچنان ادامه دارد. نسخه قدیمی این اقتباس سال ۱۹۴۰ به کارگردانی رابرت زی لنرد با بازی لارنس اولیویه در نقش ویلیام دارسی ساخته شد که تنها یکی از این موارد است.
جین آستین، نویسنده انگلیسی قرن ۱۹-۱۸ میلادی تمرکز و تسلط ویژهای بر بازنمایی شخصیتها و موقعیتهای زنانه (متأثر از مناسبات زمانه خود) در آثارش داشت. «غرور و تعصب» دومین رمان او است که سال ۱۷۹۶ در ۲۱ سالگی نوشت. این رمان ابتدا «تأثرات اولیه» نام داشت و با فراز و نشیبهای بسیار بالاخره ۱۷ سال بعد یعنی سال ۱۸۱۳ امکان انتشار یافت.
فیلمنامه به قلم مشترک دبورا موگاک و اما تامپسون، بازیگر برجسته انگلیسی به نگارش درآمد. تامپسون سال ۱۹۹۵ تجربه نگارش فیلمنامه اقتباسی از اولین رمان آستین؛ «عقل و احساس» و بازی در نقش خواهر بزرگتر، الینور را در کارنامه خود ثبت کرده بود که اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را برای او به همراه داشت.
فیلم «غرور و تعصب» نامزد چهار جایزه اسکار در رشته های بهترین بازیگر نقش اول زن (کایرا نایتلی)، طراحی صحنه، طراحی لباس و موسیقی متن شد. همچنین با شش نامزدی در جوایز بفتا توانست جایزه کارل فورمن را بهعنوان بهترین فیلمساز تازهوارد از آنِ کارگردان کند. این فیلم نامزدیهای متعددی از جشنوارهها و محافل سینمایی معتبر نیز کسب کرد.
فیلم با تکیه بر رمان در انگلستان سال ۱۷۹۷ میلادی میگذرد؛ با محوریت خانواده بِنِت که بدون جایگاه اجتماعی و البته ثروت و اندوخته چشمگیر، با داشتن پنج دختر جوان و نوجوان با چالشهایی برای آینده آنها مواجه هستند. همین موقعیت؛ مادر خانواده را به تکاپو برای مهیا کردن شرایط ازدواج آنها با افراد ثروتمند جامعه وامیدارد که طبعاً به وجهه دختران و خانواده لطمه وارد میکند.
جامعهای که نگاه اجمالی به آن و دغدغههای دختران/ زنان/ مادران، ازدواج با مردان اصیل و پولدار را بهعنوان تنها گزینه خوشبختی ارائه میدهد و به همین ترتیب است که جشنهای رقص دستهجمعی بهعنوان یک آیین و مراسم، بدل به جولانگاهی برای شکار مردان و راهی به سوی خوشبختی تضمین شده میشوند.
در چنین شرایطی، خانواده بنت که نه بستری برای آموزش و تربیت دختران تحصیلکرده در اختیار دارد و نه ثروتی برای هزینه بلندمرتبهگی آنها، تبدیل میشود به خانواده/ جامعهای تمثیلی و نمونهوار که در محیطی یکسان، هر یک از دختران با روحیاتی متفاوت، ساز مخصوص به خود را برای ازدواج زده و چالش از همین نقطه آغاز میشود.
نقطهای که الیزابت (کایرا نایتلی) بهعنوان دختری رک و مستقل، ناظر بر نگاه سرزنشگر جامعه به خود و خانوادهاش است. از همین رو سختگیر و جدی است نه دنباله رو خواست جامعه و ازدواج را بهعنوان امری دستوری و فرمایشی برنمیتابد. به همین واسطه هم تعبیر و تصورش از عشق و ازدواج و مرد مورد علاقه، کنشگرانه و متفاوت از رویکرد منفعلانه غالب دختران و البته خواهرانش است.
فیلمساز تلاش کرده با ایجاد پیوند بین ظرافت و زیبایی بازیگری همچون نایتلی (که خودش هم ۲۰ سالگی را تجربه میکرده) و جسارت و جدیت کاراکتر الیزابت، رنگی از لطافت به کنشگری او بزند و ریشههای ضدیت و اختلاف او با جنتلمن تازهوارد، آقای دارسی (متیو مک فادین) را در همان مجلس رقص برای شکار شوهر، به شیوهای دراماتیک نشانه گذاری کند.
دارسی پیشنهاد رقص الیزابت را به دلیل خجالت و عدم تسلط بر رقص (که بعدها اعتراف میکند) رد میکند، اما دختر آن را به حساب غرور مرد جوان میگذارد و از همین جا عنوان فیلم/ کتاب بهعنوان اهرمی دراماتیک وارد کار میشود؛ غرور و پیشداوری (ترجمهای دقیقتر از تعصب).
دو مؤلفه تعیینکننده و پیشبرنده الیزابت و دارسی در مسیر رابطهای که قرار است از نفرت به عشق رسیده و این دو کاراکتر را با ابعاد تازهای از خود و دیگری، با محک عاشقیت مواجه کنند. مسیری که به موازات کاراکترهای مکمل آنها؛ جین (خواهر الیزابت/ رزامُند پایک) و بینگلی (دوست دارسی/ سیمون وودز) به نوعی آینهای است از فراز و فرودها و کشمکشهای عاطفی آنها تا نقطه پیوند.
به همین واسطه بخشی از درام این داستان بر محور درونیات، سوتفاهمها و کشمکشهای درونی کاراکترها پیش میرود که در قالب رمان با کلمات توصیف و بازنمایی میشود، اما در فیلم نیاز به زبان سینما و ترجمان تصویری دارد.
نمونۀ برجسته رویکرد بهجا و هوشمندانه فیلمساز در بازنمایی تصویری این لایۀ درونی از درام را میتوان در میانه فیلم مورد توجه قرار داد. سکانس مواجهه الیزابت با خودش در آینه که کارکرد گذر زمان را نیز پیدا کرده و در نوعی بیزمانی و بیمکانی که عین و ذهن را به بازی گرفته، حضور دارسی با نامه اعتراف را نیز در برمیگیرد که گامی است در جهت رفع سؤتفاهم یا همان پیشداوری الیزابت درباره او.
در روند پیشبرد این درام دوساعته که نقاط اوج رمان را فشرده کرده و در سنتزی باورپذیر همه کاراکترها و خطوط فرعی را به تناسب با خط اصلی داستانی بسط و گسترش داده و به نقطه ثبات و سرانجامی مشخص میرساند، نویسنده و کارگردان طنزی کنترل شده را با ایجازی مثالزدنی وارد کار کردهاند تا حالوهوایی متعادل به کلیت فیلم بدهند.
به این ترتیب با فیلمی کلاسیک و عاشقانه سر و کار داریم که بدون تک ساحتی یا خستهکننده شدن، در همان روند قابل پیشبینی رمان نیز واجد تمایز و تازگی از جنس تصویر و سینما و لحن شده و به همین واسطه خوانش فیلمساز را واجد جذابیت پیگیری حتی برای خوانندگان رمان میکند.
مطالب پیشین:


