«دراکولا»ی رادو ژوده (جود) که به تازگی در جشنواره وین نمایش داشت، ادامهای است بر فیلمهای قبلی او به ویژه «سکس بدفرجام یا پورنوی جنونآمیز» (۲۰۲۱- برنده خرس طلای جشنواره برلین) و البته «از انتهای جهان انتظار زیادی نداشته باش» (۲۰۲۳) و «کنتینانتال ۲۵» (۲۰۲۵) که همگی به شکل هجوآلودی درباره جامعه امروز رومانی حرف میزنند و از سویی مفاهیم از پیش تثبیتشدهای چون مذهب و کلیسا را به سخره میگیرند و از همه مهمتر کاپیتالیسم و اختلاف طبقاتی را به عنوان مایه اصلی دنبال میکنند.
این بار دراکولا – که با نام ترنسیلوانیا و رومانی گره خورده- دستمایه هجوی میشود که در یک مدت زمان طولانی ۱۷۰ دقیقهای چندین قصه مربوط به این خونآشام را همزمان پیش میبرد.
رادو ژوده طبق معمول حال و هوای خاص خود را بنا میکند، جایی که میتوان با شوخیهای خام و حرفهای عامدانه گلدرشت و حال وهوای فانتزی و گاه سوررئال اثر همراه شد، یا آنها را بیمزه و سطحی ارزیابی کرد و خیلی زود از ادامه تماشای فیلم منصرف شد.
اگر از دسته اول باشید میتوانید به یک رشته شوخیهای گاه جذاب (مثلاً این بار با کشیش و تمام قضایای روئیدن آلت تناسلی در مزرعه یا مراجعه دراکولا به مطب دکتر کالیگاری برای کشیدن دندانش) بخندید و از جهان دیوانهواری لذت ببرید که فیلمساز در روایت آن تعارف ندارد و بدون در نظر گرفتن مد روز، با دیالوگها و صحنههایی که غالب فیلمسازان دیگر به هیچ وجه حاضر به استفاده از آنها در فیلم نیستند، اعتراض خود را به جامعهای شکل گرفته بر مبنای پول و اخلاقیات بیان میکند.
اینجا دراکولا برای فیلمساز به نمادی از سرمایهداری و مذهب بدل میشود که خون مردمان را میمکد. تمام روایت از ابتدا تا انتها بر همین مبنا بنا میشود و فیلمساز ابایی ندارد که خیلی روشن و ساده و بدون پناه بردن به نماد و استعاره، حرفهای ضد سرمایهداری خود را در فیلم جاری کند تا برسد به صحنه شورش کارگران علیه کارفرما(که بازسازی اعتراضات خونین سال ۱۹۳۳ است) و در آن همه چیز را به سمتی ببرد که در انتها قهرمان آن سکانس، نیزهاش را به جای قلب دراکولا، در ماتحت او فرو کند.
فیلم اما بسیار آشفته است و سردرگم. بسیاری از صحنههای فیلم را میتوان کوتاه کرد و این همه داستانهای مختلف در ارتباط با یکدیگر درمیمانند و نمیتوانند تماشاگر را با خود همراه کنند. مثلاً تمام داستان رابطه راننده کامیون و دختر را بهراحتی میتوان حذف کرد، بیآن که فیلم لطمهای ببیند. اما فیلمساز عامدانه میخواهد فضای سردرگم و شلوغی خلق کند که به جامعه امروز ما شباهت داشته باشد. در واقع فیلمساز داخل فیلم- که در حال ساخت این فیلمها با هوش مصنوعی است- خود رادو ژوده است که در قبال سوژهها و حرفهای مختلفش، راههای گوناگونی را در هر روایت جستوجو میکند. در نتیجه هر داستان به خودی خود- شاید به عنوان یک فیلم کوتاه- جذابتر باشد تا کلیتی که نزدیک به سه ساعت طول میکشد و میخواهد روایتهای مختلفی را به زور به هم ارتباط دهد- که در نهایت نمیتواند.
اما فیلم -حتی بیشتر از فیلمهای قبلی- به طور مستقیم به هنر اجرا و سینما مرتبط میشود. جدای از شخصیت یک فیلمساز در فیلم و دیالوگهایش با هوش مصنوعی برای خلق تصاویر- و همینطور صحنههای آشکارا مضحکی که توسط هوش مصنوعی خلق شدهاند و فیلمساز با نوعی فاصلهگذاری از آنها استفاده میکند- فیلم به طور مستقیم به سینما اشاره دارد و حتی از صحنههایی از شاهکار مورنائو، «نوسفراتو»، سود میجوید و در عین حال به چهرههای سینمایی مختلفی چون اسپیلبرگ، چاپلین و لیلیان گیش میپردازد، هرچند همه این اشارهها در لایههایی از شوخیهای رکیک شکل گرفتهاند که شاید هر مخاطبی را خوش نیاید.
اما قضیه فیلم در فیلم و ستایش از دنیای نمایش در یکی از داستانها و ربط آنها به واقعیت- که در آن مردم میخواهند بازیگر نقش دراکولا را بکشند- همه حکایت از نوعی فاصلهگذاری آگاهانه فیلمساز دارد که میخواهد جدای از جامعه، درباره وضعیت غمانگیز سینما و هنر در این سالها حرف بزند.


