سیفالله صمدیان حالا یک نشان دیگر هم دارد؛ نشانی از موزه سینما، به پاس چند دهه حضور در جهان تصویر. اما اگر قرار باشد درباره صمدیان فقط به بهانه دریافت این نشان حرف بزنیم، احتمالاً مهمترین بخش ماجرا را از دست دادهایم. نشان موزه سینما بیش از آنکه پایان یک مسیر باشد، بهانهای است برای ایستادن و نگاه کردن به کارنامه هنرمندی که نزدیک به نیم قرن، دوربین را از دست نگذاشته و از عکاسی خبری و اجتماعی تا سینمای مستند، از فیلمبرداری تا مطبوعات و از آموزش تا برگزاری رویدادهای هنری، در شکل دادن به فرهنگ تصویری ایران نقش داشته است. صمدیان از آن چهرههایی نیست که بتوان به آسانی در یک عنوان شغلی خلاصهاش کرد. اگر بگوییم «عکاس» است، بخش مهمی از فعالیت سینماییاش حذف میشود؛ اگر «فیلمبردار» صدایش کنیم، سهمش در عکاسی و مطبوعات و برگزاری جشن تصویر سال نادیده گرفته میشود و اگر «مستندساز» بنامیمش، از نقشی که در ایجاد یک فضای حرفهای برای دیده شدن نسلهای مختلف هنرمندان داشته، غافل ماندهایم. شاید «مرد تصویر» تعبیر دقیقتری باشد؛ کسی که برایش عکس و فیلم دو شکل متفاوت از یک میل مشترک بودهاند: دیدن و ثبت کردن. دریافت نشان موزه سینما در شرایطی اتفاق افتاده که همزمان نمایشگاهی از آثار برگزیده بخش عکس و پوستر جشنواره فیلم فجر نیز با تلاش او شکل گرفته و قرار است مستند تازهاش، «در جاده با کیارستمی»، در سیویکمین جشنواره بینالمللی فیلم بوسان به نمایش جهانی درآید. این همزمانی اتفاقی نیست؛ چون هر دو سوی این ماجرا ــ آرشیو کردن گذشته و ثبت خاطره یک فیلمساز بزرگ ــ دقیقاً به همان دغدغهای برمیگردد که صمدیان در تمام این سالها دنبال کرده است: نگذاریم تصویر از حافظه پاک شود.
از عکس خبری تا ثبت حافظه یک نسل
صمدیان عکاسی را خیلی زود آغاز کرد و از همان ابتدا نگاهش به عکس، نگاهی صرفاً زیباییشناسانه نبود. جهان عکاسی او بیشتر با واقعیت، آدمها، خیابان، اتفاق و لحظه پیوند خورده است. همین ریشه در عکاسی مستند و خبری است که بعدها به بخش مهمی از زبان تصویری او تبدیل میشود. جایزه ورلدپرس فوتو، «یوزپلنگ طلایی» جشنواره تاشکند و دیپلمهای افتخار از مسابقات عکاسی در کشورهای مختلف، بخشی از کارنامه بینالمللی او را تشکیل میدهند؛ اما اهمیت این جوایز شاید بیشتر از آنکه در خود عنوان جایزه باشد، در این نکته است که عکاسی صمدیان توانسته از مرزهای جغرافیایی ایران عبور کند و در میدان حرفهای عکاسی جهان دیده شود. او بعدها در عرصه آموزش فتوژورنالیسم و فعالیتهای حرفهای نیز حضور پیدا کرد و تجربهای را که در میدان عکاسی اندوخته بود، به نسلهای دیگر منتقل کرد. این ویژگی در شناخت صمدیان مهم است: او هیچگاه فقط تولیدکننده تصویر نماند. بخشی از مسیرش صرف انتقال تجربه و ساختن امکان برای دیگران شد. در سال ۱۳۷۱ نیز انتشار مجله «تصویر» را با همراهی مرتضی ممیز و محمود کلاری آغاز کرد؛ تجربهای که نشان میدهد دغدغه او از همان سالها فقط تولید عکس نبود و رسانه، گرافیک، سینما و دیگر شاخههای هنرهای تصویری را در یک منظومه واحد میدید. مجله هنر اگر به عقب نگاه کنیم، میتوانیم رد یک دغدغه ثابت را در تمام این مسیر پیدا کنیم: ثبت زمانه. عکاس خبری زمانه را در یک قاب متوقف میکند؛ مستندساز آن را در حرکت ثبت میکند؛ روزنامهنگار دربارهاش مینویسد و آرشیودار تلاش میکند آنچه ثبت شده، باقی بماند. صمدیان در همه این نقشها حضور داشته است. شاید به همین دلیل است که کارنامهاش را نمیتوان با تعداد عکسها یا فیلمها اندازه گرفت. بخشی از ارزش کار او در چیزهایی است که میان آثارش جریان دارد: نوعی وسواس برای نگه داشتن لحظه، آدمها و اتفاقاتی که ممکن است فردا دیگر وجود نداشته باشند.
کیارستمی؛ وقتی دو دوربین به یک جهان نگاه کردند
در میان همه فصلهای کارنامه صمدیان، فصل عباس کیارستمی جایگاه ویژهای دارد. رابطه این دو تنها یک همکاری سینمایی نبود؛ دوستی، سفر، گفتوگو و سالها همراهی باعث شد صمدیان به یکی از نزدیکترین شاهدان تصویری زندگی و کار کیارستمی تبدیل شود. نتیجه این نزدیکی، بعدها در فیلم «۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه با عباس کیارستمی» به یکی از متفاوتترین پرترههای تصویری از این فیلمساز تبدیل شد. فیلمی که به جای تکیه بر مصاحبههای رسمی و روایتهای توضیحی، از تصاویر ثبتشده در سالهای دوستی و سفر استفاده میکند؛ دهها ساعت تصویری که صمدیان از زندگی روزمره و سفرهای مشترک با کیارستمی ثبت کرده بود و بعدها از میان آنها انتخاب شد. خبرآنلاین+1 اینجا است که میتوان تفاوت صمدیان با یک فیلمساز معمولی را فهمید. او وقتی دوربین را روشن میکند، الزاماً دنبال «موضوع» نمیگردد؛ دنبال لحظهای میگردد که ارزش ماندن داشته باشد. به همین دلیل تصاویر او از کیارستمی فقط اطلاعاتی درباره یک کارگردان مشهور نیستند؛ گاهی تکههایی از یک دوستیاند، لحظههایی ساده و بیادعا که در شرایط عادی شاید هیچکس فکر نکند روزی تبدیل به سند تاریخی شوند. حالا، ده سال پس از مرگ کیارستمی، صمدیان بار دیگر سراغ همان آرشیو و همان خاطره رفته است. «در جاده با کیارستمی» روایتی تصویری از سفرهای متعدد این دو در طول سه دهه است و نخستین نمایش جهانی آن در جشنواره بوسان برنامهریزی شده است. این پروژه شاید بهترین مثال برای توضیح نسبت صمدیان با تصویر باشد: تصویر برای او چیزی نیست که فقط در لحظه تولید شود و تمام شود؛ تصویر میتواند سالها بعد دوباره بازخوانی شود، معنای تازه پیدا کند و به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شود. کیارستمی برای صمدیان یک سوژه نیست؛ بخشی از زندگی اوست که حالا دوربین باید آن را برای دیگران روایت کند.

مردی که برای دیگران هم قاب ساخت
اگر فقط عکسها و فیلمهای صمدیان را ببینیم، باز هم ممکن است بخش مهمی از کارنامهاش را نبینیم. شاید یکی از مهمترین میراثهای او «تصویر سال» باشد؛ رویدادی که طی سالهای متمادی به یکی از مهمترین محلهای گردهمایی عکاسان، گرافیستها، کارتونیستها و فیلمسازان تبدیل شده است. اهمیت تصویر سال فقط در تعداد دورههای برگزاری یا تعداد آثار نمایشدادهشده نیست. اهمیت آن در این است که یک هنرمند، بخشی از زندگی حرفهای خود را صرف ساختن بستری برای دیده شدن دیگران کرده است. این کار در ظاهر با عکاسی یا فیلمسازی متفاوت است، اما در عمق همان دغدغه را دنبال میکند: «تصویر باید دیده شود.» صمدیان میتوانست سالها فقط روی آثار خودش تمرکز کند؛ میتوانست به عنوان یک عکاس شناختهشده، به نمایشگاهها و جشنوارهها و پروژههای شخصیاش ادامه دهد. اما مسیر دیگری را هم انتخاب کرد؛ ساختن یک میدان برای نسلهایی که میخواستند دیده شوند. در کنار تصویر سال، انتشار مجله «تصویر» نیز در همین مسیر قابل فهم است؛ رسانهای که از آغاز دهه ۷۰ شمسی تلاش کرد حوزههای مختلف هنرهای تصویری را در کنار هم قرار دهد. مجله هنر شاید بتوان گفت صمدیان در این بخش از زندگی حرفهای خود از «تولیدکننده تصویر» به «سازنده حافظه تصویری» تبدیل شد. این دو تفاوت مهمی با یکدیگر دارند. تولیدکننده اثر، چیزی را خلق میکند؛ سازنده حافظه کمک میکند آثار یک نسل از بین نروند، دیده شوند و در تاریخ ثبت شوند. اتفاقاً پروژه اخیر گردآوری عکسها و پوسترهای برگزیده جشنواره فیلم فجر نیز ادامه همین رویکرد است. صمدیان در این پروژه به سراغ آثاری رفته که بخشی از تاریخ تصویری سینمای ایراناند و تلاش کرده مجموعهای منسجم از آنها شکل بگیرد؛ کاری که در کشوری با آرشیوهای پراکنده و گاه ناقص، ارزش آن کمتر از تولید یک اثر تازه نیست
صمدیان؛ نه یک قاب، که یک جریان
حالا میتوان فهمید چرا نشان موزه سینما برای سیفالله صمدیان را نباید صرفاً یک مراسم بزرگداشت تلقی کرد. مسئله فقط تجلیل از یک پیشکسوت نیست؛ مسئله به رسمیت شناختن بخشی از تاریخ تصویری ایران است که صمدیان در آن هم شاهد بوده، هم ثبتکننده و هم گاهی سازنده. او در عکسهای خبری و مستند، بخشی از واقعیت اجتماعی را ثبت کرده؛ در سینما، پشت دوربین ایستاده؛ در مستند، آدمها و لحظهها را دنبال کرده؛ در مجله، درباره تصویر نوشته و امکان گفتوگو فراهم کرده؛ در «تصویر سال» برای دیگران جای نمایش ساخته و در پروژههای آرشیوی، تلاش کرده آثار گذشته از دست نروند. اینها در ظاهر فعالیتهایی پراکندهاند، اما یک نخ مشترک دارند: باور به ارزش تصویر. شاید به همین دلیل باشد که نمیتوان صمدیان را صرفاً با «بهترین عکس» یا «مهمترین فیلم» معرفی کرد. میراث او بیشتر شبیه یک جریان است تا یک اثر منفرد. جریانی که از عکاسی آغاز شده، به سینما رسیده، از سینما به آرشیو و از آرشیو به نسلهای بعد منتقل شده است. نشان موزه سینما در چنین نگاهی، بیشتر از یک مدال است؛ علامتی است برای اینکه بگوییم بخشی از تاریخ سینمای ایران فقط در فیلمهای روی پرده نوشته نشده، بلکه در عکسهای پشت صحنه، پوسترها، قابهای مستند، آرشیوهای شخصی و خاطرات آدمهایی نیز ثبت شده که سالها کنار دوربین ایستادهاند. سیفالله صمدیان یکی از همین آدمهاست. شاید ویژگی مهم او این باشد که همیشه دوربین را به سمت خودش نچرخاند؛ بیشتر تلاش کرد دیگران، لحظهها و جهان اطرافش دیده شوند. و حالا، بعد از چند دهه، شاید وقت آن رسیده باشد که خود او را در قاب بگذاریم و از خود بپرسیم: اگر بخشی از حافظه تصویری سینمای ایران امروز هنوز زنده است، سهم مردی که سالها دوربین به دست در کنار این سینما ایستاد، چقدر است؟


