«زن، زندگی، آزادی، راه بیبازگشت»، نام مجموعه مصاحبههایی است که با زنان سینماگری ایرانی صورت گرفته. زنانی که بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، به علت همراهی با مردم معترض و برداشتن حجاب اجباری، دیگر نتوانستند در حرفهی خود باقی بمانند و ممنوعالکار شدند.
از روزهای نخست «جنبش زن، زندگی، آزادی» تصاویر پررنگی در ذهنام نقش بسته است. یکی از آنها، تصویر اشکهای بیامان شبنم فرشادجو در یک لایو اینستاگرامی است. شبنم، ویران از قتل مهسا ژینا امینی، همان صبح انتشار خبر، در لایو اینستاگرامی چنان میگریست که انگار مادر منصور حلاج بر سر دار پسرش. و یک ملت با او گرستند. گریستن و بغضی که تا به امروز، در سومین سالگرد قتل حکومتی مهسا، کم و بیش در گلویمان چنبره زده. شبنم فرشادجو را از صحنههای تئاتر دههی هفتاد خورشیدی میشناسم. بازیگری که به محض حضور روی صحنه، فضا و تمام اتمسفر سن را تسخیر میکرد. او که تحصیلات فوق لیسانس تئاتری هم دارد، در طول سه دهه در تئاتر ایران بسیار خوش درخشید و تا زمانی که ایران بود در دهها نمایش، تئاتر تلویزیونی، فیلم و سریال و نمایش خانگی به ایفای نقش پرداخت.
شما از اولین بازیگران مطرح تئاتر و تلویزیون و سینما بودید که روز ۲۶ شهریور ۱۴۰۱، یک روز بعد از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، یک پستی در صفحهتون گذاشتید، بدون حجاب و با چهرهای پر از اشک و درد و خشم گفتید که از بازیگری در فضای هنری ایران خداحافظی میکنید. پستی که وایرال شد و بارها به اشتراک گذاشته شد. از آن لحظه برایمان بگویید. چه شد که این تصمیم را گرفتید؟ چه شد که گفتید دیگر در چهارچوب قوانین ایران بازی نمیکنید؟
شبنم فرشادجو: من اولین کسی بودم که فردای کشته شدن مهسا، پست و استوری گذاشتم و بعد از من خانم کتایون ریاحی واکنش نشان داد و بعد بچههای دیگر. صبح ۲۶ شهریور که درخانهام در کانادا بیدار شدم، عکس پدر و مادر مهسا را که در آغوش هم دارند گریه میکنند، در شبکههای اجتماعی دیدم و همینطور جمع شدن مردم را مقابل بیمارستان کسری. دیدم یک دختر جوان را به خاطر دوتا تار مو کشتهاند. آنجا بود که تصمیم گرفتم که پستی بدون حجاب در اینستاگرام خود بگذارم. در همان موقع، میدانستم که دیگر نمیتوانم ایران را ببینم. اول همه فکر کردند که من ایران هستم و از داخل ایران پست میگذارم. بعد عکسی گذاشتم با این توضیح که مهم نیست من کجای جهان هستم، مهم این است که دیگر در ایران به عنوان بازیگر کار نخواهم کرد. یعنی از همان لحظه، این کتاب را بوسیدم و بستم، اگرچه در کانادا و آلمان کار کارگردانی و بازیگری میکنم. اما آنها که در ایران اینکار را کردند، تاوان دادند. حرکت آنها شجاعانهتر بود.
واکنش خانواده و نزدیکانتان چه بود؟ اولین واکنش منفی و یا مثبت از سوی همکاران یا کارگردانان؟ آیا قرارداد یا پروژهای را به این دلیل از دست دادید؟
شبنم فرشادجو: اتفاقا در آن زمان، داییام پیش من بود. به من گفت هر تصمیمی میخواهی بگیری، ۲۴ ساعت بهش فکر کن و بعد اعلام کن. اما من گفتم باید همین الان و در این لحظهی تاریخی اعلام موضع کنم. یک لحظه احساس کردم دیگر چیزی برای از دست دادن در ایران ندارم. ایران برای من از جنبهی کار بازیگری تمام شده بود. من البته قبل از آن هم، در سال ۲۰۲۲، به خاطر دفاع از چهارده دختری که توسط یک بازیگر و کارگردان تئاتر مورد تجاوز، آزار کلامی و جنسی قرار گرفته بودند، پرونده در دادگاه داشتم. آن شخص به همراه یک بازیگر دیگر از من و ترانهی علیدوستی شکایت کرده بودند که در نهایت من و ترانه در دادگاه برنده شدیم. در مورد همکاران باید بگویم خیلی از آنها در همان موقع مرا در اینستاگرام آنفالو کردند. چون ترسیده بودند، برای همین قضاوتشان نمیکنم. بعدها هم خیلی از همکارانم مجبور شدند به علت فشار حکومت مرا آنفالو کرده و یا حتی صفحات اجتماعیشان را ببندند. مامورین امنیتی به بعضی از همکاران من گفته بودند که حق ندارید پستهای شبنم را لایک کنید و یا جزو دوستانتان باشد. تهدید کرده بودند که حق ندارند با من ارتباط مجازی داشته باشید. من هم به دوستانم گفتم اشکالی ندارد. ما که صفحات خصوصی هم داریم و عکسها و پستهای هم را میبینیم. به هر حال ما ارتباطات خود را حفظ کردیم. باید بگویم که آقایان ترسشان بیشتر از خانمها بود.

گروه زیادی از زنان هنرمند، با این کنش به اعتراضات مردمی پیوستند اما به نظر شما چرا تعداد زیادی از سینماگران و یا بازیگرانی که به حجاب اجباری اعتقادی هم نداشتند، به این جریان مهم و تاریخساز نپیوستند؟
شبنم فرشادجو: در یک کلمه بگویم: ترس. ترس از اینکه تهدید بشوند. ترس از اینکه موقعیتشان را از دست بدهند. ترس از اینکه این کارشان نتیجه ندهد و ضایع بشوند. ترس از عواقبی که باید با آن دست و پنجه نرم میکردند. ترس از طرد شدن، ترس از افتادن به بیپولی و بحرانهای مالی. همینها باعث شد که چهار استوری بیخطر بگذارند و تمام. الان هم دارند کار میکنند. به هر حال هر کس دلیل خودش را دارد لابد. من اما اگر ایران هم بودم، دیگر به عنوان بازیگر فعالیت نمی کردم. ممکن بود برای غم نان مثلا استوری تبلیغ فرش، آژانس مسافرتی و یا دندانپزشکی بگذارم اما هرگز دیگر بازی نمیکردم. دنبال کار دیگری میگشتم. به همین خاطر دلایل آن دوستان که بیکاری و بیپولی را عنوان کردهاند را نمیپذیرم. یک دریای خون میان ما و این حکومت فاصله است. من حتی با کسانی که کنار مردم نایستادند، نمی توانم مراوده داشته باشم. خشمام بیشتر هم شده. خیلی از همکاران به خارج از ایران هم سفر میکنند اما عامدانه نمیخواهند مرا ببینند. ممکن است به آنها گفته شده که اگر به هر دلیل کاری و یا شخصی به کانادا میروید، نباید شبنم را ببینید. که البته خوب این دردناک است. من با خیلی از این دوستان معاشرت داشتهام. مهمانی رفتهام. مشروب خوردهام. برایشان متاسفم هستم. دیگر میان ما یک دریا خون فاصله است.
شما از ایران مهاجرت کردید و ساکن تورنتو هستید. چقدر یک بازیگر ایرانی، امکان ادامه فعالیت هنریاش را در خارج از ایران دارد؟
شبنم فرشادجو: به هر حال به عنوان یک بازیگر ۴۴ ساله، خیلی سخت است که در جامعهی جدید کار کنی. البته در تورنتو ایرانیها زیاد هستند و میشود به زبان فارسی کار کرد. من در حال آماده کردن نمایشی هستم که در ماه ژانویه روی صحنه ببرم. خیلی برای این تئاتر زحمت کشیدم و خیلی برایش هیجان زده هستم. الان هم برای اجرای نمایشی به کارگردانی خانم نیلوفر بیضایی در آلمان هستم. در این نمایش با سه زن دیگر که هزینه دادهاند و از ایران آمدهاند، هم بازی هستم. یک بازیگر، یک ترنس و یک خواننده. هانا کامکار، رها آجودانی و کوثر افتخاری که از آسیب دیدگان چشمی در جنبش «زن، زندگی، آزادی» هست و در ایران بازیگر بوده. این نمایش، روایت ماست از داستان مهسا تا به امروز. داستان اینکه در این سه سال چه بر ما گذشته.
من خیلی خوشحالم به خاطر اینکه بعد از این اتفاق، آدمهای دور و برم را بیشتر شناختم. جنبش «زن، زندگی، آزادی» خیلی نگاه من را به زندگی تغییر داد. من زندگیام به دو دوره تقسیم شده. دورهی بعد از مهسا امینی من کاملا یک دورهی دیگری است. دورهایست که بدون ماسک زدن و بدون دروغ گفتن در جامعه ظاهر میشوم و حرفام را میزنم. انگار آزادی بیانی را که نداشتم، به دست آوردهام. راحت تبلیغ دموکراسی میکنم و این حرکت برایم قشنگ است.

نظر شما در مورد تئاترها، فیلمها و کنسرتهایی که از فیلتر حکوکت اسلامی رد شده و به اینجا میآیند و برنامه میگذارند، چیست؟
شبنم فرشادجو: من کاملا با برنامههایی از ایران میآیند و ایرانیهای خارج از کشور از آنها استقبال کرده و بلیتهای گرانشان را خریداری کرده و به دیدن آنها میروند، مخالفم. من متوجه نمیشوم که چطور تماشاگر ایرانی، بعد از اتفاق مهسا، میپذیرد که عدهای بیایند و برای جمهوری اسلامی سفیدشویی کنند و با جیبی پر از پول برگردند ایران. من برای اجرای تئاترم در تورنتو باید کلی زحمت بکشم و پول جور کنم و کلی از جیب خودم هزینه کنم تا تماشگر را برای دیدن کارم جذب کنم. من نمیتوانم بپذیرم که از طریق تئاتر و کنسرت و دیگر برنامهها، بازیگران ایرانی یک لچک روی سرشان بیاندازند و پولشویی و سفیدشویی کنند. این خیلی دردناک است. در حقیقت من باید در دو جبهه توضیح بدهم و آگاه سازی کنم.
چقدر سینمای مستقل ایران را موفق میدانید و به نظر شما، انقلاب ژینا چقدر در روند و پیشرفت این سینما موثر بوده؟
شبنم فرشادجو: یادم است در اوائل انقلاب ژینا، بچهها که میخواستند فیلم بسازند، دو مدل فیلمبرداری میکردند. بعضیها هم که اصلا قید حضور خانم در فیلمشان را زده بودند. من فیلمهای مجوزدار را اصلا نگاه نمیکنم اما در سینمای مستقل ایران، اتفاقات خوب کم نداشتیم. نمونهاش فیلم «کیک محبوب من» است. مریم مقدم و بهتاش صناعیها کار بزرگی از داخل ایران انجام دادهاند. فیلمهای مستقل خوب دیگر هم داریم اما این فیلم با فاصله، میتواند دنیای واقعی ما را بدون ماسک و نقاب نشان دهد.


