«زن، زندگی، آزادی، راه بیبازگشت»، نام مجموعه مصاحبههایی است که با زنان سینمای ایران صورت گرفته. زنانی که بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، به علت همراهی با مردم معترض و برداشتن حجاب اجباری، دیگر نتوانستند در حرفهی خود باقی بمانند و ممنوعالکار شدند.
اولین نام در این لیست بلند، شیوا ابراهیمی است. بازیگری که در رشته تئاتر عروسکی دانشگاه هنر تحصیل کرده و کار بازیگری را در سال ۱۳۷۵ در سریال «کهنه سوار» آغاز کرد. او تا سال ۱۴۰۰، در دهها فیم و سریال تلویزیونی به نقش آفرینی پرداخت. اما در سال ۱۴۰۱، با انتشار تصاویر بدون حجاب خود، دیگر نتوانست به بازیگری ادامه دهد و به فرانسه مهاجرت کرد. او در آغاز انقلاب ژینا در صفحهی اینستاگرامش نوست: «من یک زن ایرانیم که سالها بود از سر اجبار و ترس روسری به سر داشتم ولی هیچوقت به خواست خودم نبوده و نخواهد بود. این در جواب کسی است که به دروغ گفته زنان ایرانی خودشان به عنوان یک امر خودجوش حجاب را رعایت میکنند و کسی هم به آنها تکلیف نکردهاست.»
شما به عنوان یک بازیگر موفق و پرکار تئاتر، سینما و مخصوصا سریالهای تلویزیونی در ایران، به چه دلیل یا دلایلی بعد از آنچه که جنبش زن، زندگی، آزادی نام گرفت، در حمایت از مردم معترض، حجاب از سر برداشتید؟ اولین لحظه بیحجاب بودن در ملأعام چه حسی داشت، مخصوصا برای شما که چهره ی شناخته شدهای در میان مردم دارید؟
شیوا ابراهیمی: من بهعنوان یک بازیگر خودم را جدا از«مردم» نمیدانم و راستش همیشه برایم این جدا کردن سوال بوده است! به نظر من مردم یک جامعه در هر موقعیت اجتماعی و شغلی و اقتصادی و غیره که باشند، «مردم» هستند و از هم جدا نمیشوند. حالا یکی مهندس است، یکی بازیگر، یکی نانواست و یکی سیاستمدار و غیره.
بنابراین من احساس این را ندارم که پشت مردم ایستادم، بلکه فکر میکنم ما همه پشت هم ایستادیم و باید بعد این هم، بایستیم. آن موقع هم این جمله را همگی تکرار میکردیم که: «هر کسی هر جایی ایستاده یک قدم کوچک هم که شده بیاید جلوتر». حالا این قدم ممکن است بابت اینکه آن فرد شناخته شده است، بیشتر دیده شود و انعکاس داشته باشد. همین، وگرنه قدمهای تک تک افراد جامعهست که باعث موج عظیم جنبش «زن،زندگی،آزادی» و شناخته شدنش در تمام دنیا شده است.
اولین لحظه بسیار عجیب بود. من همیشه سعی کردم پوشش اجباری جمهوری اسلامی را دچار چالش کنم. نه فقط در عکسهایی که در فضای مجازی میگذاشتم که بارها بابتش اخطار گرفتم، بلکه در زندگی روزمره، رفتوآمد در کوچه و خیابان و مراسم مختلفی که حضور داشتم ولی برداشتن کامل حجاب آنهم در شرایطی که چنین اکتی کاملن موضع تو را نسبت به رژیم و سیاستهایش روشن میکند، برای شخص من یک تصمیم نهایی بود. با علم به اینکه دیگر در این سیستم کار نخواهم کرد، زندگیم بهکل عوض خواهد شد، ممکن است خانواده و بخصوص مادرم را دیگر نبینم و… ولی حس درونی همهی ما شاید این بود: «پایان دادن به دیکتاتوری، بدون پرداخت هزینههایش برای هیچ ملتی امکانپذیر نیست.»
واکنش خانواده و نزدیکانتان چه بود؟ اولین واکنش منفی و یا مثبت از سوی همکاران یا کارگردان چه بود؟ آیا قرارداد یا پروژهای را به این دلیل از دست دادید؟
شیوا ابراهیمی: من در آن زمان برای سفری طولانی در ترکیه بودم. قبل از آن چند ماه در ترکیه سفر کردم و یک ماهونیم قبل از جنبش مهسا برای دیدن مادرم که بیمار بود به ایران رفته بودم و بعد دوباره عازم سفر شدم. در سال ۱۴۰۰ متوجه شدم (چون به کسی اعلام نمیکنند) که ممنوعالکار هستم و بعد آن توسط یک تهیهکننده به من اطلاع دادند که اگر میخواهم مشکل ممنوعالکاریم رفع شود، باید بروم در جایی که مشخص میکنند، برای انتخابات ریاست جمهوری۱۴۰۰، (که همه تحریمش کرده بودند) ویدیویی از من ضبط کنند و من در آن ویدئو مردم را تشویق به آمدن پای صندوق رای کنم. که قطعا قبول نکردم و راهی سفر شدم.
به محض مطلع شدن از کشته شدن مهسا امینی و دیدن اینکه چند نفر از همکارانم شروع به کشف حجاب کردند، مطمئن شدم که باید با این حرکت همراهی کنم. میدانستم که هر چه تعدادمان بیشتر شود قویتر خواهیم بود. نزدیکانم همه با روحیات و عقاید من آشنا بودند. کسی انتقادی نداشت و همگی پشتیبانی کردند. بیشترین نگرانی من مادرم بود و غم دیگر ندیدنش، که متاسفانه به وقوع پیوست و سال گذشته بدون آخرین دیدار از دستش دادم.
ولی من هم مثل بسیاری از ما معتقدم که راه رسیدن به آزادی دشوار است. صبر و گذشت میخواهد و بلاخره در زمان درست رخ خواهد داد.
آیا فشار یا تهدید رسمی و یا غیررسمی هم تجربه کردید؟
شیوا ابراهیمی: بله مگر بدون تهدید هم جمهوریاسلامی میتواند به حیاتش ادامه دهد. در مورد جزییات، به دلیل اینکه افراد دیگری هم در بین هستند، صحبت نمیکنم.
با مشکلات مالی از یک طرف به علت بیکاری و مشکلات روحی و روانی دوری از کار مورد علاقهتون چطور کنار آمدید؟ چون خیلیها مشکل مالی و همچنین ترس از مواجهه با حکومت اسلامی را دلیل عدم حمایت خود اعلام کردند.
شیوا ابراهیمی: مشکل روانی دوری از بازی روی صحنه و جلوی دوربین ساده نیست، ولی وقتی به این باور برسید که نباید حتا یک لحظهی دیگر زیر این یوغ بمانید و دیگر زمانش رسیده که این فرمانبرداری از دیکتاتور را کنار بزنید، همهی سختیها آسان نه، ولی قابل تحمل میشود و راهی شایسته برایش پیدا خواهیم کرد.
برای من از زمان«هواپیمای اوکراینی» مشخص شد که به این وضع ادامه نخواهم داد. همیشه فکر میکردم میتوانم با انتخاب فیلمنامه و نقش و انتخاب اینکه با ارگانهای مشکوک کار نکنم، خودم را در راستای عقایدم پیش ببرم. اما در نهایت متوجه شدم که این شدنی نیست. اینها همه کار میکنند تا تک تک ما را، خصوصن کسانی را که معلوم است با عقایدشان همراه نیستند، در جایی به دام بیندازند و همدست خونشویی خودشان کنند.
از نظر من نمیتوانی در این سیستم کار کنی و مستقل عمل کنی. برای مشکلات مالی هم به نظر من همیشه کارهای دیگری هست. بستگی به نگاه خود آدم دارد.

به نظر شما چرا خیلی از بازیگران و سینماگرانی که خودشان به حجاب اجباری اعتقادی نداشتند، با سینماگرانی که حجاب از سر برداشتند، همراهی نکردند؟
شیوا ابراهیمی: همراهی نکردن عدهی بسیاری از همکاران و دوستان تیاتر و سینما که به جرات میگویم نه هیچکدام به حجاب معتقدند، نه به اصل نظام، نه ولایت فقیه و نه هیچ نشانه و نماد دیگری از رژیم، بیشک دلایل مختلفی دارد. اول اینکه برای خیلی از دوستان، تهدید و بازجویی هشدار اعمال شده. دوم اینکه من باور دارم که تعداد زیادی از سر ترس و محافظهکاری همراهی نکردند، که باید بگویم من خردهای به آنها نمیگیرم. هر انسانی حق دارد بترسد و تصمیمش این باشد که زندگیش را اینطور بگذراند. زندگی در تهدید و اضطراب مداوم و بیپولی و بیکاری و…ساده نیست و معلوم هم نیست گذرا باشد. ولی میدانیم که تعدادی هم این بین از آب گلآلود دوست داشتند ماهی بگیرند حالا دانسته و یا ناخودآگاه.
بزرگترین تغییری که جنبش ژینا در هنرمندان ایجاد کرده چیست و نقش هنرمندان در ادامه این جنبش را چطور میبینید؟
شیوا ابراهیمی: بسیاری از هنرمندان دیگر تن به کارهای با مجوز، حجاب اجباری، روابط اجباری و سانسور ندادند. محصول زیبای دنیای هنر بعد از جنبش مهسا، تئاترهای زیرزمینی و فیلمهای زیرزمینی موفق در دنیاست و این شایستگی و شجاعت، بیشتر و بیشتر منتشر خواهد شد.
شما مجبور به مهاجرت شدید. آیا از این کار راضی هستید و یا گاهی هم احساس پشیمانی میکنید؟
شیوا ابراهیمی: من هیچگاه احساس پشیمانی نداشتهام. این راه، راهی است که ما باید برویم. ما دریک دورهی تاریخی زندگی میکنیم که در راستای تغییر قدم برمیداریم. هر کسی دارد نقشاش را در این دوره ایفا میکند. برای شخص من، زندگی تیره و تار زیر فشار دیکتاتوری، زندگی در تناقص، ریای اجباری و سکوت مرگبار در حین نارضایتی، بسیار سختتر از چالشهای مهاجرت و از نو شروع کردن است.
آیا امکان پیدا کردن کار اصلی شما، یعنی بازیگری، در جایی مثل پاریس و فرانسه هست؟ و کلا برای هنرمندان مهاجر یا تبعیدی، کار پیدا کردن در حرفهی خودشان امکان دارد؟
شیوا ابراهیمی: در مورد کار بازیگری باید بگویم دنیا دارد تغییر میکند. همه چیز بسیار گستردهتر شده و امکان هر چیزی وجود دارد. من یک زن همیشه امیدوارم.
در مورد سینمای مستقل ایران چه نظری دارید و چه آیندهای برای آن میبینید؟
شیوا ابراهیمی: اصولا سینمای مستقل است که سینماست و ارزش دارد. سینمایی که در راستای پیشبرد اهداف حکومتها، اعمال شستشوی مغزی، تحریفات و آنچه که حکومت توتالیتر برای ایزوله نگهداشتن مردم و معرفی دروغین خودش به سایر ملل به آن نیاز دارد، جوهرهی اصلی سینما را در خود ندارد و فقط ابزار پروپاگانداست. سینمای مستقل از جان هنرمند مستقل و معترض و در نتیجه از جان مردم میآید. سینمای مستقل شور زندگیست.


