یک سال میلادی دیگر به پایان نزدیک شد و فصل جوایز سینمایی و انتخاب بهترینهای سال فرا رسید.
این هم ده فیلم انتخابیام (بدون ترتیب) از بین حدود پانصد فیلمی که امسال در جشنوارههای جهانی و اکران سینماهای اروپا دیدهام.
ارزش احساسی
Sentimental Value
کارگردان: یوآکیم تریر
یک بازیگر زن تئاتر که دچار مشکلات روحی شده، پس از سالها با پدر فیلمسازش برخورد میکند.
کنکاش غریبی درباره زن و ارتباط سینما و بازیگری با زندگی واقعی با بازیهای فوقالعاده(همگی لایق جوایز بهترینهای سال؛ از رناته راینزوه تا ال فنینگ) و کارگردانی طراز اول تریر که پس از فیلم دیدنی«بدترین آدم روی زمین»، اینجا به فضای پیچیدهتری میرسد که ضمن ادای دین به سینمای اسکاندیناوی(از ویکتور شوستروم تا کارل تئودور درایر و به ویژه اینگمار برگمان و فیلم شاهکارش پرسونا) جهان شخصی خودش را هم بنا میکند.
صدای سقوط
Sound of Fallinng
کارگردان: ماشا شلینسکی

وضعیت چهار دختر از چهار نسل مختلف در قرن بیستم آلمان.
یک فیلم غریب و بسیار پیچیده که آشکارا از داستانگویی میگریزد و ابایی ندارد که بخشهایی از آن کاملاً گنگ و نامفهوم بماند، اما تجربه غریبی است در تصویرپردازی و مملو از صحنههای تکاندهنده که میتواند تماشاگرش را مسخ کند و وارد دنیای زنانهای کند که از جبر دنیای مردانه ضربه میبیند و فیلمساز با دوربینی کنجکاو به ثبت و ضبط آن میپردازد، آن هم نه در یک زمان، بلکه در چند دهه مختلف.
مأمور مخفی
The Secret Agent
کارگردان: کلبر مندوسا فیلو

یک مرد در سال ۱۹۷۷ در برزیل برای نجات جانش باید بگریزد…
یک ادای دین به «محله چینیها»، شاهکار رومن پولانسکی که حالا در برزیل دهه هفتاد میگذرد و با روایتی جذاب و جزئیاتی خیرهکننده پیش میرود، با یک صحنه سوررئال درخشان که در آن یک پای قطع شده به آدمها حمله میکند و به آنها لگد میزند. هر چند برخی صحنههای اضافی به فیلم لطمه میزند، اما نوع فضاسازی و قدرت کارگردانی، آن را به یکی از بهترینهای سال بدل میکند.
موج نو
Nouvelle Vague
کارگردان: ریچارد لینکلیتر

داستان ساخت فیلم از نفس افتاده توسط ژان لوک گدار در سال ۱۹۵۹.
ستایش از موج نوی سینمای فرانسه که معروفترین جریان تاریخ سینماست؛ با تمرکز بر «از نفس افتاده»، اولین فیلم بلند ژانلوک گدار و ماجرای ساخت آن که حتی به دعواهای گدار با بازیگرش جین سیبرگ و تهیهکننده فیلم هم میپردازد و در فضایی صمیمی و راحت دفتر کایهدوسینما- معروفترین مجله تاریخ سینما- را تصویر میکند با چهرههایی که هر سینمادوستی را به وجد میآورند؛ از فیلمسازانی چون ملویل و روسلینی تا ریوت و شابرول و تروفو.
عشق من بمیر
Die My Love
کارگردان: لین رمزی
یک زن پس از به دنیا آوردن بچهاش دچار مشکلات روحی میشود.
بهترین فیلم لین رمزی که نادیده گرفته شد؛ فیلمی تلخ و سیاه و تکاندهنده با بازی عالی جنیفر لارنس که به درون جهان زنانه شخصیت اصلیاش نفوذ میکند و حساسیتهایی را تصویر میکند که ثبت و ضبط آنها اصلاً آسان نیست، اما فیلمساز در فیلمی که شبیه هیچ فیلم دیگری نیست، تا حد زیادی موفق میشود دنیای درونی یک زن را با ما قسمت کند.
گناهکاران
Sinners
کارگردان:رایان کوگلر
رویارویی ایمان با نیروهای شری که به خون آشام بدل میشوند.
فیلمی بر اساس الگوی کلاسیک سینمای وحشت- که با کلیسا و مذهب پیوند دارد- اما با سرنوشتی متفاوت و جذاب. فیلم تن به دوگانه خیر و شر- یا مذهب در برابر شیطان- نمیدهد و در فرم و ساختار هم شباهتی به آثار این ژانر ندارد؛ فیلمی سرشار از موسیقی- و در واقع درباره موسیقی- که پس از مقدمه طولانی بیجهتش جان میگیرد و اجازه نفس کشیدن به تماشاگرش را نمیدهد.
دوست ساکت
Silent Friend
کارگردان: ایلدیکو انیدی

تلاش برای برقراری ارتباط با گیاهان در سه داستان که به طور موازی پیش میروند.
ایدهای فوقالعاده بر مبنای جملهای که در زبانهای مختلف شنیدهایم:«اگر به گیاهان با محبت آب بدهیم، بهتر رشد میکنند.» حالا فیلم تجربه علمی شگفتانگیزی است در رابطه گیاه و انسان که مرزها را میشکند و رابطه غیرقابل وصفی را به تصویر میکشد که میتواند شگفتزدهمان کند؛ از بهترینهای امسال که در فصل جوایز قدر ندید.
همنت
Hamnet
کارگردان: کلویی ژائو
داستان همسر شکسپیر، رابطهاش با او و از دست دادن فرزندشان به نام همنت.
یک فیلم غریب که تاریخ را به شکلی تخیلی روایت میکند- و برخی به همین مورد ایراد میگیرند- اما جز آن درام شگفتانگیزی است با بازی فوقالعاده جسی باکلی که جهان زنانه همسر شکسپیر را به بهترین شکل روایت میکند و رابطه زندگی واقعی با خلق هنری- و نوشتن هملت- را میکاود و به صحنه دیدنی و تکاندهنده نهایی در ستایش از هنر میرسد.
تاریخچه آب
The Chronology of Water
کارگردان: کریستین استوارت
برشهایی از جهان یک زن، از کودکی تا بزرگسالی.
ستاره هالیوود در اولین تجربه کارگردانیاش سینمایی به غایت تجربی را انتخاب میکند و موفق میشود در فیلمی ضد قصه به مدد تصویر، روایتی درخور و درگیرکننده خلق کند که غالب سکانسهای آن با خون و آب پیوند دارد؛ با نماهای کوتاه- و گاه بسیار کوتاه- با تأکید بر نمای نزدیک که فضای گنگ و وهمانگیزی به فیلم میدهد.
ماه آبی
Blue Moon
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
یک شب از زندگی لورنز هارت ترانهسرای مشهور دهه چهل در یک میخانه.
فیلم متفاوتی درباره مفهوم عشق و در ستایش زیبایی که خلاف جریان حرکت میکند و مد روز نیست، اما فیلمساز- با علم به این موضوع- عاشقانه جذابی خلق میکند که با دیالوگهایی به غایت حسابشده- و با ادای دین به سینما و فیلمهایی چون کازابلانکا- تماشاگرش را مسحور میکند.


