این که چند قرن پیش از میلاد مسیح، یونان باستان این چنین مسحور هنر نمایش بوده که مسابقه نمایشنامهنویسی و اجرای تئاتر برگزار میکرده و نمایشنامهنویسان شگفت انگیزی چون سوفوکل، اوریپید و آیسخولوس (آشیل) را در خود پرورده، از عجایب روزگار است، اما جالبتر این که کهنترین نمایشنامه باقیمانده بشر از آن دوران، اثری است درباره ایران.
آیسخولوس (آشیل) که خود در جنگ ایران و یونان شرکت داشت، نمایشنامه «ایرانیان» را در سال ۴۷۲ پیش از میلاد نوشت؛ نخستین اثر مهم او که تنها نمایشنامه بر جای مانده درباره رویدادهای معاصر آن دوران است: سوگنامهای جذاب که نه از دید و نگاه یونانیها بلکه از دید ایرانیان نوشته شده است.
آیسخولوس به جای روایت آتن یا روایت نبرد سالامیس- که به شکست خشایارشا منجر شد که به یونان لشگرکشی کرده بود- اثر حماسی عجیباش را در شوش، پادشاه هحامنشی، روایت میکند، جایی که خشایارشا پسر داریوش و نوه کوروش- برای تسخیر یونان به کمک خدایان دست به کار میشود. نمایشنامه اما بر آتوسا متمرکز میشود: دختر کوروش، همسر داریوش و مادر خشایارشا. نمایشنامه -به مانند بسیاری دیگر از آثار آن دوران- به طرز جذابی بر شخصیت زن متمرکز میشود و حول و حوش جهان آتوسا پیش میرود. او در ایران منتظر اخبار جنگ پسرش است و نگران و سراسیمه به نظر میرسد.
در صحنهای او روان داریوش را در مقبرهاش احضار میکند («شاید علاجی بداند، در درست کردن ویرانیها»)، اما داریوش از تصمیم پسرش برای حمله به یونان انتقاد میکند و خبرهای بدی به آتوسا میدهد («در دشتی پر آب و سرسبز، انجا که رودهای آسوپوس روانند و خاک پر بار بیوتیا را سیراب میکنند، به کیفر گستاخی و سزای کوچک شمردن خدایان، مادر بدبختیها چشم به راه آنان است.»)

در این نمایشنامه که به شکل همسرایی نوشته شده ، نام هیچ شخصیت یونانی برده نمیشود و تنها ایرانیها هستند که داستان آن را پیش میبرند. تنها نام خدایان یونانی شنیده میشود که به طرز عجیبی پادشاهان و اشراف ایرانی هم به آنها اعتقاد دارند (ترجمههای متعددی از این نمایشنامه به فارسی موجود است که اولین آنها به سال ۱۳۰۸ برمیگردد به ترجمه علی اصغر شمیم همدانی).
حالا تازهترین اجرا از این متن اثر گوئینل مورین، بازیگر و کارگردان فرانسوی در هفتاد و نهمین دوره جشنواره آوینیون در بخش اصلی اجرا شد؛ اجرایی تجربی و ساده که سعی دارد با حذف جزئیات، هر نوع طراحی صحنه و طراحی لباس، توجه مخاطب را بیش از پیش به متن جلب کند. در پروژه ای به نام «دیوارها را فرو بریز تا پل را بسازی» هر سال جشنواره آوینیون از این هنرمند دعوت میکند تا اجرایی به این شکل داشته باشد؛ اجرایی که به شکل کار جمعی خلق میشود و این هنرمند با به کارگیری بازیگران محلی، اثری خلق میکند که به قول خودش حاصل همکاری جمعی و برآمده از ایدههای مشترک همه آنهاست.
در این اثر چهار بازیگر و همخوان رو به تماشاگر متنی را میخوانند. روایت در شوش آغاز میشود، جایی که آتوسا مشتاقانه منتظر اخبار جنگ پسرش است. رفتهرفته فضایی مالیخولیایی و تلخ پا میگیرد که تا انتها ادامه دارد. مورین به جز دو دایره که در وسط صحنه ترسیم شده از هیچ آرایه دیگری استفاده نمیکند و بازیگرانش با لباسهای امروزی در اطراف این دایرهها به اجرا مشغول میشوند تا آنجا که اجرا تا حد زیادی به روخوانی شبیه میشود، اما اجراکنندگان متنی را در دست ندارند. این نوع اجرا هرچند تلاشی است برای رسیدن به جوهر متن، اما در ارتباط با مخاطب گاه دچار مشکل میشود. صحنههای شکوهمندی چون حضور روح داریوش در اجرایی متفاوت میتواند نفس تماشاگر را حبس کند، اینجا اما به دلیل نوع اجرای برگزیده شده، از ارتباط کامل با تماشاگر محروم میشود.


