فیلم «غزل» یک اثر اقتباسی بر محور رابطۀ دو برادر است که با عشقی مشترک، درگیر حسادت، رقابت و یک مثلث عاطفی خونبار میشوند. آنچه انتظار این رابطۀ پیچیده را میکشد، چیزی نیست جز حذف عامل اختلاف، زنی که هویتی فراتر از یک اُبژه جنسی نمییابد… همان نگاهی که در جوامع مردسالار به زن وجود دارد.
مسعود کیمیایی، از فیلمسازان آغازگر موج نو سینمای ایران است که از دهۀ چهل با ساخت فیلمهای بلند داستانی وارد حیطۀ کارگردانی شد. دغدغهمندی نسبت به اقتباس ادبی در کارنامۀ او قابل پیگیری است که بیشتر متوجه ادبیات ایران شده و در یک مورد هم به ادبیات جهان پرداخته است.
سینمای کیمیایی با تمرکز بر بازنمایی اجتماعی درام زندگی قهرمانانی فرودست که در کشمکش با شرایط نابرابر، ظلم و سرکوب راهی شخصی برای مقابله مییابند، مبتنی بر جهان، روابط، مناسبات و رفاقتهای مردانهای است که از خانه و خیابان تا کافه و کاباره و زندان بسط و قوام مییابد.
فیلمهای «داش آکل»، «خاک»، «غزل»، «سفر سنگ»، «خط قرمز»، «سرب»، «دندان مار»، «گروهبان» و «مرسدس»؛ حاصل تعامل کیمیایی با ادبیات ایران/ جهان یا همکاری با نویسندگان حرفهای در نگارش فیلمنامه هستند.
«غزل» تنها فیلم اقتباسی او از ادبیات جهان است که سال ۱۳۵۵ بر اساس فیلمنامهای به قلم خودش و تهیهکنندگی پرویز صیاد با حضور نعمت حقیقی؛ مدیر فیلمبرداری، عباس گنجوی، تدوینگر و اسفندیار منفردزاده، آهنگساز ساخته شد.
فیلمی مهجور در کارنامۀ کیمیایی که فیلمنامۀ آن برداشتی است از داستان کوتاه «مزاحم»، نوشته خورخه لوییس بورخس، نویسنده و شاعر برجستۀ آرژانتینی که بهواسطۀ داستانهای کوتاهش شهرت جهانی دارد.
داستان «مزاحم» با محوریت دو برادر (کریستیان و ادواردو) پیش میرود که با ورود یک زن فاحشه (خولیانا) چالشی را در مواجهه با عشقی نابهنگام تجربه میکنند. برادرانگی که از حسادت و رقابت تا جنون را پشت سر گذاشته و حکم بر حفظ مردانگی به بهای حذف زن یا به گفته بهتر حذف عشق میدهد.
در «غزل» فیلمساز با انتخاب جغرافیای گیلان، شاعرانگی و وهمآلودگی لوکیشن طبیعت/ جنگل و جو حاکم بر زندگی دو برادر جنگلبان، حجت (محمدعلی فردین) و زینی (فرامرز قریبیان)، اتمسفر قصه بورخس را به درستی بازنمایی کرده تا انعکاسی باشد از تنهایی، سکون و بدویت حاکم بر زندگی مردانه و تکبعدی آنها.
درعین حال به دغدغهمندی همیشگی خود در خلق درامهایی با حالوهوا و زیست مردانه وفادار مانده است. اما این بار شخصیتهای مرد (برادران) محوری در مواجهه با زن از مفهوم ناموس و انتقام (قیصر) فراتر رفته و خودشان هستند که بهواسطۀ بار سنت، ضعف شخصیت و ناتوانی در ادراک زن/ عشق، او را به یک اُبژه جنسی تقلیل داده و به مسلخ میبرند.
درواقع فیلم برخلاف پوستۀ بیرونی که ضد زن و واکنشبرانگیز به نظر میآید، تلاشی است برای بازنمایی نظام، جامعه و تفکری مردسالار که زن را تنها ابزاری برای بهرهکشی میداند. زنی مطیع که همچون کالا و احشام قابلیت خرید و فروش و استفاده اشتراکی دارد و اگر نقشی فراتر بیابد، مخرب میشود.
در واقع «غزل» با همین نام شاعرانه واجد نگاهی نقادانه به جامعهای است که مردانش برای مواجهه با سویه انسانی و جایگاه برابر زنانه تربیت نشده و از آنجا که تصوری از عشق و عاطفه و رابطۀ متقابل با زن ندارد، برای بودن و نبودن او تصمیم میگیرد.
در این نظام فکری که -قدمتی به وسعت تاریخ دارد- اساس فیلم بر آن بنا شده، هرچند غزل (پوری بنایی) یک ضلع این مثلث عاشقانه محسوب میشود، اما با تکیه بر جایگاهی که زن در باور جامعه و نمایندگان آن یعنی حجت و زینی دارد، قائل به برخورداری از موقعیتی برابر به جهت کمیت، پردازش و تعیینکنندگی در روند درام و سرنوشت خود نیست.
به همین واسطه است که تغییر موقعیت غزل از یک زن فاحشه به یک معشوق، لغزان و بیثبات ترسیم شده و نه مردان قصه و نه درام این تغییر وضعیت را برنمیتابند. چون خود زن همهویتی مستقل فراتر از یک اُبژه جنسی برای خود قائل نیست و به همین دلیل است که دانسته و آگاهانه آنها را تا مسلخ همراهی میکند.
این انفعال و بیکنشی زن، هرچند متأثر از نوع نگاه سینمای کیمیایی جلوه میکند که میتواند دافعهبرانگیز باشد، اما بیش از هر چیز برآمده از آسیبهای نهادینه شده در جامعهای است که حتی بذر برخورداری از این حق را در ذهن زن نکاشته و او را محکوم به فنا برای ثبات، ماندگاری و تداوم قدرت مردانه میداند.
همچنانکه مردان محوری نیز با درک دامی که عشق به غزل پیش پایشان پهن کرده و قرار است شمایل مردانگی سنتی آنها را خدشهدار کند و نامشان را با ننگِ عشق مشترک به یک فاحشه بر سر زبانها بیاندازد، عاجز از تطابق خود با موقعیت جدید، تصمیم میگیرند صورت مسئله را پاک کنند.
این آزمون عاشقانهای است که مرد سنتی؛ عاجز و شکستخورده از آن خارج میشود تا بار تاریخی مردسالاری را بر دوش کشد و از زیر آن شانه خالی نکند. مردانی که نه توان درک و هضم عشق را دارند و نه مقابله با آن و به همین دلیل اولین راه را انتخاب کرده و به پوستین نخنمای سنت چنگ میزنند.
چه بسا با تکیه بر منبع اقتباس فیلم که یک رمان خارجی است، پرهیز از انعکاس مستقیم رویدادهای اجتماعی روز در درام و بسط و گسترش عشقی چالشبرانگیز در قاب یک رابطه مردانه/ برادرانه، «غزل» متفاوتترین اثر کیمیایی در کارنامهاش لقب میگیرد.
فیلمی که هرچند مانند همه آثار فیلمساز، مردان در آن محوریت دارند، عشق هم بهمثابۀ آزمون خطیر مردانگی مورد توجه قرار گرفته و زن همچنان تعیینکنندگی، کنشمندی و هویت نمیپیابد و متأثر از کنشهای مردانه است، اما یک ویژگی مهم دارد.
آنهم اینکه دیدگاه انتقادی فیلمساز متمرکز بر چرایی نهادینه شدن موقعیت تضعیف شده زن در جامعه است، از دیروز تا امروز که هنوز هم حذف زنان سهلترین و محتملترین راه مقابله با نقش تعیینکننده آنان در برهم زدن موازنه قدرت در جامعه مردانه است!


