در یک دهه اخیر، شبکه نمایش خانگی به مثابه یک رسانه آلترنانیو بسط و گسترش یافت که عوامل فرامتنی موثری مثل شیوع ویروس کرونا و رخدادهای سیاسی و اجتماعی که موجب قهر مردم با سینماها و تشدید بحران مخاطب و کسادی گیشه آنها شد در بسط و گسترش آن تاثیر گذاشت. در واقع سریالهای شبکه نمایش خانگی تا حد زیادی توانستند این خلاء دراماتیک و نیاز به سرگرمیسازی را پر کنند و حتی برخی جاها، به ارتقای سلیقه مخاطب هم کمک کنند. گویی پلتفرمها به مثابه رسانهای میانجی با ایجاد حوزه فراقتی جدید، توانستند منجی مخاطبانی باشند که نیاز آنها به تماشای سریال و سرگرمی از طریق رسانههای سنتی و رسمی سینما و تلویزیون تامین نمیشد و رضایت بخش نبود. شبکه نمایش خانگی را میتوان رسانهی جامعه مدنی و رسانهای میانی دانست بدین معنی که این شبکه به عنوان یک مدیوم سوم مابین سینما و تلویزیون قرار گرفته که واجد برخی ظرفیتها و کارکردها است که این دو رسانه، فاقد آن هستند. توسعه تکنولوژی ارتباطی و دیجیتالی با تکثیر کالاهای هنری آنها را در اختیار همه طبقات اجتماعی قرار داده و لذت ناشی از آن را برای طیفهای متنوع و گستردهای از مخاطبان فراهم میکند. واقعیت این است که سینما و تلویزیون همواره دو مدیوم و رسانه رقیب بودهاند که هر کدام تلاش میکردند با تمهیدات مخاطبشناسانه خود، مخاطب دیگری را به طرف خود جلب کنند و به رونق بازارشان بیفزایند؛ اما امروزه انگار بینامتنیت مثل الگووارهی حاکم بر رشتههای دانشگاهی به فضای رسانهای هم بسط یافته و شاهد ظهور و بروز وضعیتی بینارسانهای هستیم که در حد فاصل تلویزیون و سینما قرار گرفتهاند. رسانههایی که از ظرفیت و قابلیتهای هر دو مدیوم استفاده میکنند، بدون اینکه از حیث ماهوی شبیه آنها باشند. در این رسانه مخاطب میتواند هر قسمتی را که بیشتر دوست داشت، بارها ببیند و از بخشهایی که ناراضیست، به سرعت بگذرد. این اختیار در سینما و تلویزیون امکانپذیر نیست، اما رسانه ویدیو به مخاطب قدرت بیشتری بخشیده و او دیگر از حیث ارتباطی و آیین تماشا و نمایش تابع مطلق رسانه نیست و بر آن تسلط نسبی دارد. دستکم در اینجا از لحاظ فرمی، هژمونی رسانهای کاهش یافته و نوعی ساختارشکنی در اقتدار آن رخ میدهد. اینجا دیگر سینما و تلویزیون نیست که مخاطب مجبور به تحمل هر محصول ضعیفی باشد. کمکاری و بدکیفیتی به ضرر خود تولیدکننده تمام خواهد شد. این ویژگی ها گرچه التزام به ساخت با کیفیت سریالها و آثار نمایشی در شبکه نمایش خانگی را بیشتر میکند اما به این معنا نیست که هر آنچه که در این شبکه تولید میشود محصول با کیفیت و استانداردی است و ضعفی ندارد. بسیاری از سریالهای نمایش خانگی در جذب مخاطب شکست خوردند و نتوانستند رضایت آنها را تامین کنند.
با این حال همان دلایلی که موجب شد تا شبکه نمایش خانگی در کانون توجه مخاطب قرار گرفته و به چرخه پویا و پرشتاب تولید سریال تبدیل شود میتواند به نقطه ضعف آن هم بدل شود. از جمله نوعی شتابزدگی در تولید اثر برای عقب نماندن از پلتفرمهای رقیب که موجب شد کیفیت تولید زیر سایه کمیت آن به محاق برود یا دقت و نظارت لازم بر تولید محصولی کماشکال صورت نگیرد. این شتاب برای رساندن اثر به مرحله نمایش و وارد شدن در چرخه سود، گاهی به در سطح ماندن و کلیشهای شدن الگوهای دراماتیکی ساخت سریالهای نمایش خانگی منجر میشود که در پس آن میتوان نوعی کالایی شدن اثر نمایشی را ردیابی کرد. محصولاتی که انگار ساخته میشود تا در یک فوریت زمانی، خوراک مصرف هنری مخاطب را فراهم کند. گویی آنها به مثابه فستفودهای نمایشی تولید شده تا در کمترین زمان مصرف شده و سودآوری زودبازدهای داشته باشند. به عبارت دیگر برخی از ضعفهای درونی سریالهای نمایشی از حیث دراماتیک را باید در ساز و کارهای بیرونی مناسبات تولید این آثار جستجو کرد که الزامات خود را بر تولید تحمیل کرده و فرصت خلاقیت و نوآوریهای هنری را از آنها میگیرد. اما شاید مهمترین مخاطرهای که تولیدات نمایش خانگی را تهدید میکند بسط همان پارادایم و فرم و نگرشی به قصههاست که در دهه نود بر سینمای اجتماعی ایران حاکم شد و آن روایت خاصی از طبقه فرودست در سینما بود. روایتی که سویههای اگزوتیک زندگی طبقه فرودست را دستمایه قصههای خود قرار داد و زیست این طبقه را به امری تماشایی تبدیل کرد بدون اینکه دغدغهای جدی نسبت به بیان رنجهای این طبقه داشته باشد. حاصل این رویکرد نوعی جنوب شهر یا پایین شهر هراسی بود که با فقر و خشونت و رفتارهای هیستریک آمیخته و به بازنمایی تصویری اگزوتیک از این طبقه دست میزد. همین الگو و شیوه پرداخت به طبقات تهی دست تحت لوای آسیبشناسی اجتماعی در تولید انبوهی از سریالهای نمایش خانگی هم راه یافت که گرچه جذابیتهای بصری و دراماتیک داشت اما هم به نوعی اشباعشدگی و دلزدگی مخاطب از این سوژهها منجر شده و هم داستانهای تکراری و کلیشهای شده از این طبقه و مصائب آن ترسیم کرده است. از آن سو طبقات فرادست هم در بستر مناسبات مبتنی بر فساد اقتصادی و اخلاقی بازنمایی شده که غرق در سوداگریهای تجاری و مالیاند یا در دام اعتیاد به مواد مخدر جدید و صنعتی افتادهاند. جالب اینکه اعتیاد و خشونت در بازنمایی هر دو طبقه به مثابه عناصر مشترک حضور داشته که در شمایل متفاوت طبقاتی به تصویر کشیده میشوند. در ذیل همین الگوی بازنمایی، ژانر معمایی-جنایی مورد توجه قرار گرفت که در آن قتل و آدمربایی و فساد مالی و رانتخواری و حرص و طمع و روابط عاطفی سودجویانه در یک تعلیق ملتهب روایی صورتبندی میشود تا از دل جذابیتهای دراماتیک برای میخکوب یا مرعوب کردن مخاطب شکل بگیرد. گویی در این میان زندگی و زیباییهایش به محاق رفته و فراموش شده است. به عبارت دیگر انگار خود زندگی به گروگان گرفته شده و به یک تجربه هولناک از التهابهای فردی و اجتماعی تبدیل شده است. رد پررنگ خون و حجم بالای خشونت در سریالهای خانگی متاخر به قدری زیاد شد که انگار سریالسازان در یک رقابت تنگانگ قرار گرفتهاند تا از این مولفهها برای مرعوبتر کردن مخاطب بهره ببرند. یکی از نتایج این رویکرد، عدم توجه به تنوع ژانری در تولید آثار نمایشی بود و اغلب این آثار ذیل دو گونه درامهای تلخ اجتماعی و کمدیها قرار میگیرند. به نظر میرسد اگر بخواهیم ضعف سریالهای پلتفرمی را در یک روایت مختصر خلاصه کنیم باید از اشباعشدگی قصههای فرودستی و روایت اگزوتیک آن در محتوا و مضمون از یک سو و فرم قصهگویی ملتهب و افزایش آنتاگونیستها در شخصیتپردازی بگوییم که شمایلی مشابه از موقعیتهای دراماتیک آفریده که در سریالهای مختلف تکثیر و بازتولید میشود. از سوی دیگر سلبریتیمحوری در انتخاب بازیگران هم ساز و کار تولید را به سمت ساختارهای تجاری سازی برده است. البته این یکی از لوازم صنعت سرگرمیسازی است که از ستارهها استفاده کند اما به نظر میرسد افراط در بهرهگیری از این تمهید موجب شده تا چهرهگرایی بیش از شخصیتمحوری مهم شده و خلاهای دراماتیک در پردازش کاراکترها از طریق جذابیتهای حضور چهرهها و ابرسلبریتیها جبران میشود. یکی دیگر از ضعفهای مشترک سریالهای پلتفرمی را باید ریتم روایی آنها دانست که دچار تندی و کندی غیردراماتیکاند. به این معنا که برای خلق موقعیتهای ملتهب، شاهد فشردگی رخدادها در یک ریتم تند حوادث هستیم که نوعی التهاب جعلی خلق میکند یا به دلیل کمبود مصالح داستانی دچار کشآمدگی و ریتم کند غیر قابل تحمل میشوند. برخی از آنها از هر ضعف رنج میبرند. بهاین معنا که با ریتم تند و طوفانی آغاز میکنند و تعلیق ذهنی و دراماتیک خلق میکنند اما در ادامه نمیتوانند آن را حفظ کرده و به تدریج افت کرده و ریتم خود را از دست میدهند. مجموعهای از این عوامل موجب شده که سریالهای پلتفرمها اکنون در چرخه یک بازتولید از الگوهایی روایی تکراری افتاده و نیاز به پوستاندازی برای تجربههای تازهتر در روایتگری دارد. ضمن اینکه به دلیل تغییر و تحولات ملتهب اجتماعی که در چند سال اخیر در فضای عمومی شاهد بودیم سینما و پلتفرمهای ما در بازنمایی واقعیتهای اجتماعی عقبتر از جامعه قرار گرفته و زبانش در بیان سینمایی زیست-جهان ایرانی دچار لکنت شده است. به نظر میرسد پلتفرمها به یک پوستاندازی دراماتیک نیاز دارند تا با عبور از الگوهای تکرارشونده روایی و مضامین آزمودهشده به سراغ سوژهها و فضاسازی متفاوتی بروند تا اتمسفری تازه در تولید درام خلق کنند. این تازگی را میتوان با ارجاع به پدیدههای نوظهور اجتماعی در جامعه در حال دگردیسی ایران امروز به فرصتی برای تجربهها و پیشنهادهای تازه تبدیل کرد. در این وضعیت همچنان پلتفرمها بیش از دو مدیوم سینما و تلویزیون از ظرفیت مخاطبپذیری برخوردار بوده و میتوانند انتخاب اول مردم برای تماشا باشند.


