فیلم «رولز رویس زرد» (The Yellow Rolls-Royce) یک کمدی درام عاشقانه با محوریت ماشینی لوکس است که محملی میشود برای شکل گیری عشقهای کوتاه مدتِ ممنوعه اما ماندگار که خاطره آن به موجودیت رولز رویس هویتی منحصر به فرد میدهد.
آنتونی اسکویت، فیلمساز انگلیسی حضور در عرصه سینما را با کسب تجربه در حیطههای بدلکاری، دستیار کارگردانی، فیلمنامهنویسی و تدوین آغاز کرد. به همین واسطه وقتی تصمیم به کارگردانی گرفت اشراف به سویههای مختلف فیلمسازی داشت.
اولین اثر خود را سال ۱۹۲۸ ساخت و در طول ۳۶ سال بیش از ۴۰ فیلم سینمایی ساخت که جوایز و نامزدیهای متعددی از جشنوارههای معتبر جهانی به دست آوردند. دریافت خرس برنز جشنواره بین المللی برلین برای فیلم «نسخه براونینگ» و نامزدی در جشنوارههای کن، ونیز و… از جمله موفقیتهای او محسوب میشوند.
در کارنامهٔ اسکویت فیلمهای برجستهای همچون «نسخه براونینگ» (۱۹۵۱) و مستند «یک شب با باله سلطنتی» (۱۹۶۳) با تکیه بر جوایز، امتیازات و بازخورد بین علاقمندان و سینمادوستان وجود دارند. اما آخرین فیلم کارنامه این کارگردان به واسطهٔ حضور جمعی از بازیگران مشهور و برجسته، ساختار و فرم اثر و بخصوص مانور بر محور عشقهای نافرجام؛ خاطرهانگیزی و جایگاهی ویژه دارد.
«رولز رویس زرد» بر اساس فیلمنامهای از تِرِنس راتیگان، نمایشنامهنویس مشهور انگلیسی ساخته شده که تجربه نگارش نمایشنامههای متعدد و فیلمنامههایی مختلفی را در کارنامه دارد. فیلمنامههایی که موفق به نامزدی در جوایز اسکار، جوایز بفتا و همچنین دریافت جایزه بهترین فیلمنامه، «نسخه براونینگ» از جشنواره کن شدند.
فیلم در جوایز بفتا نامزد دریافت جایزه بهترین فیلمبرداری و بهترین طراحی لباس شد. در جوایز گلدن گلوب نیز با نامزدی برای بهترین موسیقی متن اوریژینال، در نهایت جایزه بهترین ترانه اوریژینال را توسط ریتز اورتولانی به دست آورد.
فیلم «رولز رویس زرد» در سه اپیزود به سه قصه عاشقانه میپردازد که ماشین حلقه اتصال این داستانهاست و نقشی تعیینکننده در شکل گیری روابط عاشقانه کوتاه مدت ممنوعه با سرانجامی ناکام دارد. عاشقانههایی که به دلایل مختلف تبدیل به تجربه ماندگار این زوجهای متضاد میشوند.
به همین واسطه میتوان ساختار روایی فیلم را واجد فرمی غیر کلاسیک و در عین حال ساده و روان برای شکلگیری اتمسفر کمدی رمانتیک هر یک از اپیزودها دانست که با حضور بازیگران مشهور و برجسته در شکل دادن به مثلثهای عشقی یا روابط برآمده از تضاد و ممنوعیت، جذابیت و کشش پیگیری پیدا کرده است.
در هر سه اپیزود خرید رولز رویس زرد، جرقه ای میشود برای شروع/ بسط یک رابطه پنهان بیفرجام که به واسطهٔ معاشقه در ماشین نشانهگذاری شده و در ادامه بهانهای است برای فروش آن که تبدیل به تجربهٔ خوش یکی و خاطرهٔ تلخ دیگری شده و مدخلی برای ورود به اپیزود بعدی است.
فیلم با تصاویری از حمل یک ماشین لوکس زیر پوشش پارچهای در سطح شهر لندن آغاز میشود که در نماهای مختلف ادامه یافته و زمینهای برای تمرکز و تأکید بر موجودیت آن ایجاد میکند تا نوعی کنجکاوی در راستای هویتمندی ماشین ایجاد کند.
بخصوص در سکانس بعد که از رولز رویس مدل جدید پردهبرداری شده و پشت ویترین مغازه با رنگ زرد توجه همگان را جلب میکند، این طراحی بسط مییابد. در ادامه مارکی فرینتون (رکس هریسون)، اشرافزادهٔ انگلیسیِ وزارت امور خارجه، تصمیم به خرید این ماشین برای زن مورد علاقهاش، مارکیز فرینتون (ژان مورو) به مناسبت سالگرد آشنایی میگیرد.
این ورود، آغازی است برای اپیزود اول که کارکردهای مختلف این ماشین لوکس از جای شیشه مشروب تا پرده پوشاننده شیشهها، تلفن و حتی بلندی صندلی عقب توجه مارکی را جلب کرده و نظراتی برای اصلاح آنها میدهد؛ درحالیکه فروشنده اصرار بر توصیف کارایی و قدرت موتور ماشین دارد.
همه این موارد و به طور خاص وسواسهای مارکی کدهای هستند که در ادامه کارکرد دراماتیک پیدا میکنند؛ اما نه برای خلوت او و مارکیز بلکه برای قرار عاشقانه این زن با کارمند وزارت امور خارجه، فین (ادموند پاردوم).
خلوتی در داخل رولز رویس و به موازات مسابقات اسبدوانی کاپ طلا که با وجود برنده شدن اسب مارکی، به افشای خیانتکاری زن و بهم خوردن قرار ازدواج آنها میانجامد. همین فینال برای اپیزود اول بیانگر چرایی نفرت مرد از ماشین و پس فرستادن آن به کمپانی میشود که سرآغازی است بر دست به دست شدن ماشین و سفری که به ایتالیا و شهر جنوا دارد.
در اپیزود دوم رولز رویس زرد توسط یک گنگستر آمریکایی، پائولو مالتز (جرج سی. اسکات) برای نامزد ناسازگارش،؛ مِی جنکینز (شرلی مک لین) برای گردش دور ایتالیا خریداری میشود. بخصوص در این اپیزود روی هویتمندی ماشین کار شده و این نکته را میتوان در اولین مواجهه مِی با رولز رویس و اشاره به روح و شخصیت ماشین و تکرار این موقعیت در بخش میانی و پایانی اپیزود مورد توجه قرار داد.
در این اپیزود هم عشقی ممنوعه بین مِی و یک عکاس خیابانی، استفانو (آلن دلون) شکل میگیرد که رولز رویس بستر کامیابی آن است. تجربهای که با وجود کوتاه مدت بودن، عمق یافته و مِی را وامیدارد برای حفظ جان معشوق، یک انتخاب عاقلانه کرده و از استفانو بگذرد تا بر قانون بقا و البته عشق سودایی صحه بگذارد.
گذر از اپیزود دوم به سوم، به واسطه پایان سفر به ایتالیا و بازگشت این زوج به آمریکا و ازدواج احتمالی آنها رقم میخورد. طبعاً ماشین کاربرد خود را از دست داده و این تمهیدی برای ورود به اپیزود سوم و پایانی است که سال ۱۹۴۱ در شهر تریسته ایتالیا در مرز یوگسلاوی میگذرد.
رولز رویس دیگر در وضعیت لوکس خود قرار ندارد و در تعمیرگاه به سر میبرد؛ درحالیکه روی شیشه جلوی آن عبارت (اُکازیون) نوشته شده و یک بیوه ثروتمند آمریکایی، گِردا میلت (اینگرید برگمن) برای خرید آن تماس میگیرد.
این موقعیت سرآغازی است بر سفر چالشبرانگیز گِردا به یوگسلاوی آشوبزده همراه با یک جوان انقلابی وطن پرست، داویچ (عمر شریف) که ناخواسته درگیر یک عملیات پارتیزانی و البته عشقی نابهنگام میشود.
سفری که همزمان با حمله ناگهانی آلمان نازی به یوگسلاوی، این زن سرسخت را وادار به مواجهه با شرایط بحرانی جنگ و موضعگیری شخصی در برابر آلمان، علیرغم اعلام بیطرفی کشورش میکند و خانم میلت به یاری پارتیزانها و البته همراهی با داویچ میشتابد.
به نظر میآید همین تجربههای متفاوت و جذاب باشد که او را وامیدارد علیرغم صاحبان قبلی ماشین در دو اپیزود پیشین، تصمیم به نگهداشتن رولز رویس زرد بگیرد و پس از بازگشت به ایتالیا از مسئول هتل بخواهد ماشین را برایش به آمریکا بفرستد.
«رولز رویس زرد» فیلمی است که طی سه اپیزود در قالب سه درام کمدی رمانتیک علاوه بر روایت عاشقانههایی متمایز و مبتنی بر تضاد، ابعاد تازهای به این وسیله نقلیه داده و آن را شخصیتپردازی میکند تا هویتی به وسعت عشقی متمایز پیدا کند که ارزشِ حفظ و ماندگاری دارد.


